کد خبر: 467690
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۵
بررسي «جوان» درباره فیلم «نیمه شب در پاریس» آخرین ساخته وودی آلن؛

فیلم داستان فیلمنامه‌‌نویسی به نام «گیل» با بازی «اوئن ویلسون» را روایت می‌کند که به همراه نامزدش و خانواده او به پاریس سفر کرده‌اند.
 
«گیل» در حال نوشتن رمانی است که شخصیت اصلی آن در یک مغازه فروش وسایل نوستالژیک و قدیمی کار می‌کند. «گیل» عاشق پاریس است و می‌خواهد پس ازدواج در این شهر زندگی کند اما نامزدش «اینز» با بازی «ریچل مک‌آدامز» دوست دارد در مالیبو که یکی از مناطق ثروتمندنشین امريكاست زندگی کند.
 
«گیل» اما بر خلاف نامزدش، باورهای رمانتیک و رویاگونه دارد و از شرکت در مهمانی‌های خانواده نامزدش می‌پرهیزد و ترجیح می‌دهد در خیابان‌های پاریس به شبگردی بپردازد.
 
«گیل» پس از مدتی پرسه شبانه در خیابان‌هاي پاریس گم می‌شود و از آنجا که فرانسوی بلد نیست نمی‌تواند هتل محل اقامتشان را پیدا کند. ناگهان یک پژوی قدیمی جلوی پایش ترمز می‌کند. گیل پس از پیاده شدن از اتومبیل قدیمی قدم در کافه ای می‌گذارد که همه حاضران در آن لباس‌های ۱۰۰ سال پیش را پوشیده‌اند! 

«گیل» با مردی که خود را «اسکات فیتزجرالد» (نویسنده معروف امريكایی دهه ۱۹۲۰) معرفی می‌کند آشنا می‌شود. گیل ابتدا فکر می‌کند که این مرد با نویسنده امريكایی تشابه اسمی دارد اما پس از کسب اطلاع متوجه می‌شود که مردی که روبه‌رویش است همان فیتزجرالد معروف است. 

«گیل» به جرالد می‌گوید که در حال نوشتن رمانی است و جرالد او را با خود به جایی می‌برد تا رمانش را برای بازخوانی و ارزشیابی ارائه دهد. پس از رفتن به تریایی دیگر جرالد، «گیل» را به مردی معرفی می‌کند و «گیل» در کمال ناباوری متوجه می‌شود که مرد مورد نظر «ارنست همینگوی» است. «گیل» متوجه می‌شود که به سال ۱۹۲۰ که عصر طلایی هنر و ادبیات بود، بازگشته است. شب اول تمام می‌شود و صبح «گیل» را در هتل و در زمان حال می‌بینیم. 

گیل ماجرا را برای نامزدش تعریف می‌کند و از او هم می‌خواهد که همراهش به این سفر زمان بیاید اما پیش از نواخته شدن ۱۲ ضربه از ساعت شماطه دار خیابان پاریس، نامزدش که بی حوصله شده می‌رود و «گیل» به تنهایی سوار اتومبیل قدیمی می‌شود. سفرهای شبانه به پاریس ۱۹۲۰ ادامه پیدا می‌کند و گیل در این میان با بزرگانی مانند «سالوادور دالی» و «پابلو پیکاسو» دیدار می‌کند و رمانش را برای نقد در اختیار منتقد بزرگ آن دوران «گرتود استاینهم» قرار می‌دهد. 

انتقال اشیا از زمان حال به گذشته در فیلم‌هایی در این ژانر، معمولاً امکان‌پذیر نبوده است اما گیل می‌تواند کتابش را به پاریس ۱۹۲۰ ببرد و بازگرداند و حتی گوشواره‌هایی که در یکی از مغازه‌های پاریس ۲۰۱۰ خریده بود را به «آدریانا»، زنی که در پاریس ۱۹۲۰ به او علاقه‌مند شده بود، هدیه دهد.
 
از سوی دیگر دفترچه خاطرات «آدریانا» که گیل از دستفروش‌های پاریس در زمان حال می‌خرد و در میان خاطرات آدریانا نام خودش را هم می‌بیند یا تابلویی که پیکاسو در پاریس ۱۹۲۰ کشیده شده بود و گیل فردای آن شب در موزه پاریس می‌بیند. در گذارهای زمانی در نیمه شب در پاریس اما هیچ نشانی از ترفندهای بصری مانند فلاش بک و خواب نمی‌بینیم و انگار آلن می‌خواهد نشان دهد که پاریس ۱۹۲۰ به صورت موازی با پاریس زمان حال در حال گذران است.
 
آلن در این فیلم به نوعی داستان زندگی خودش را مطرح می‌کند؛ جوان امريكایی که در‌هالیوود فیلمنامه نویس بود اما همواره رؤیای زندگی در پاریس ۱۹۲۰ و همنشینی با همینگوی و فیتزجرالد را در سر می‌پروراند. پیام اصلی نیمه شب در پاریس در ابتدای فیلم آن زمانی که گیل به همراه نامزد و دوستانش به دیدن کاخ ورسای رفته بودند، در دیالوگ‌ها گفته می‌شود. 

زمانی که پائول(همکلاسی سابق اينز) پس از شنیدن داستان رمان گیل مي‌گويد: «نوستالژی یک جور انکار کردن زمان حال زجر آوره. مردمی که در زمان گذشته زندگی می‌کنن، مردمی که فکر می‌کنن زندگیشون شادتر می‌شد اگر در زمان قدیمی تری زندگی می‌کردن. 

این باور رمانتیک‌هایی بود که زندگی در حال براشون سخت بود.» این تم اصلی داستان است که اعتقاد قلبی گیل و خود آلن و تمام افرادی که آرزوی زندگی در دوره زمانی قدیمی‌تر را دارند، هم هست. در سکانس رؤیا در رؤیا که گیل به همراه «آدریانا» از پاریس ۱۹۲۰ به پاریس ۱۸۹۰ می‌رود متوجه می‌شویم که «آریانا» دهه ۱۹۸۰ را عصر طلایی می‌داند در حالی که نقاشان همان دوره آرزوی زندگی در عصر رنسانس را دارند و زندگی در آن دوره را رضایتبخش و رؤیایی می‌دانند. 

در این بین «آدریانا» تصمیم می‌گیرد که در سال ۱۹۸۰ بماند و گیل برای پشیمان کردنش به او می‌گوید: «اگر تو اینجا بمانی و اینجا تبدیل به زمان حالت بشود، خیلی زود شروع می‌کنی به فکر کردن به این موضوع که یک دوره دیگر دوران طلایی توئه و این خاصیت زمان حاله، رضایتبخش نیست، چون زندگی رضایتبخش نیست.» تمام فیلم ماجرای همین مفهوم بود. اینکه خود آلن هم به این نتیجه رسید که هر زمانی تا به زمان حال تبدیل نشده، راضی‌کننده و رؤیایی است. 

«آدریانا» در سال ۱۹۸۰ می‌ماند. گیل به پاریس ۲۰۱۰ باز می‌گردد و به نامزدش می‌گوید که همینگوی پس از خواندن رمانش به این نتیجه رسیده که کاراکتر زن (اینز) به همسرش خیانت می‌کند و با مخاطب قرار دادن نامزدش می‌گوید: «تو شاید بتونی من رو فریب بدهی اما همینگوی رو نمی‌توانی». 

در پایان فیلم هم «اینز» به این مسئله اعتراف می‌کند! گیل از «اینز» جدا می‌شود و در نمای پایانی فیلم گیل را بار دیگر در نیمه شب بارانی پاریس می‌بینیم. وقتی که تصمیم گرفته است برای همیشه در پاریس بماند. 

نیمه شب در پاریس از لحاظ بصری زیباست و داستان فانتزی نشاط‌آوری دارد و همین برای خوب بودن یک فیلم کافی است و بهترین فیلم وودی آلن در ۱۰ سال اخیر است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار