
معصومه ديودار: اين مهم از ديرباز در ميان امپراتوريها و شاهنشاهيهاي گوناگون سير كرده و امروز به عنوان ميراث به دست ما رسيده است نگارگري و نقاشي نمونههاي بارز اين مهم هستند به گونهاي كه در زمره قديميترين هنرهايي به شمار ميروند كه انسان به آن روي آورده تا بتواند با استفاده از آن تصورات ذهني خود را نقش كند.
در اين ميان همواره روابط هنري ميان ملتها از مهمترين نشانههاي تأثيرات فرهنگي ميان آنها بوده و اين مهم در ميان تمدنهاي كهن نمود بيشتري داشته است.
ايران و چين دو امپراتوري بزرگ روزگار گذشته به شمار ميرفتند كه هريك با داشتن هنرمندان و متفكران نامي، تأثيرات شگرفي در هنر و فرهنگ ساير ملل داشتند.
در اين ميان هنر و فرهنگ آنها از تأثيرات متقابل يكديگر بيبهره نماند و اين مهم از زمان ماني و ساسانيان بيش از پيش نمود يافت.
از اين رو با «جليل جوكار» يكي از پژوهشگران حوزه نگارگري و مدرس دانشگاه درباره تشابهات فرهنگي و هنري ايران و چين به گفتو گو نشستيم تا تأثيرات متقابل نقاشي و نگارگري اين كشورها را مورد بررسي قرار دهيم.
درباره تشابهات فرهنگي و هنري نگارگري چين و ايران برايمان بگوييد.
هنر ايران و چين از ديرباز با يكديگر دادوستد فرهنگي داشتند و اين دادوستد در طول اعصار مختلف ادامه داشت. همچنان كه ما در دورههاي پس از اسلام از نقاشي چين تأثير بسيار گرفتيم، قبل از اسلام، چين از نقاشي ايراني متاثر بود. قسمتي از نقوش تذهيب كه به نام ختايي ناميده ميشود از آن جمله هستند.
ختايي به معناي آن چيزي است كه از ختن آمده است و ريشه چيني دارد. اينجا جا دارد به اين نكته اشاره كنم كه در نقوش دوره هخامنشيان نيز ما طرحها و نگارههايي داريم كه گواه وجود گلهاي ختايي از آن دوران است بنابراين ميتوان به اين نتيجه رسيد كه نقوش ختايي كه در نگارههاي مانوي وجود داشت با طي سيري در فرهنگ چين با تبلور نو به نگارگري ما باز ميگردد و در اين راستا با در آميختن در قلم نگارگر ايراني در قالب نماد و فرهنگ ايراني روي كاغذ نقش ميبندد.
هنگامي كه به نقاشي چين مينگريم شاهد تقابل هنر خوشنويسي و نقاشي در هنر چين هستيم اين درحالي است كه در هنر ايراني، نگارگرههايي كه در خدمت كتابت تصوير شدهاند در قابي جاي گرفتهاند كه نگاره را از كتابت جدا ميكند. روحي كاري در هنر چين و رنگ گذاري در هنر ايران را چگونه ميتوان ارزيابي كرد؟ نگارگري چين و ايران در تكنيك و رنگگذاري چه تشابهاتي با يكديگر دارند؟
همانگونه كه هنر خوشنويسي و نگارگري و ظرافت آنها به يكديگر بسيار نزديك است اين قرابت بين خوشنويسي و نگارگري در نقاشي ايران را ميتوان در تند و كندهايي كه نگارگر ايراني به كار ميبندد نظاره كرد.
تنها تفاوتي كه وجود دارد درخصوص قلمي است كه براي نقاشي چيني و ايراني به كار برده ميشود. به اين معنا كه نقاشي و خوشنويسي چيني هر دو با قلم مو انجام ميشود درحالي كه نگارگري ايران با قلم مو و خوشنويسي ايران با قلم ني انجام ميشود و دانگ قلم است كه اهميت پيدا ميكند.
در تركيب بندي نگارههاي ايراني بيشتر شاهد تركيببنديهاي حلزوني و دايرهاي شكل هستيم در حالي كه نگارگري چين بيشتر داراي تركيب بنديهاي افقي يا عمودي است. آيا ميتوان درباره اين تفاوت آشكار يا شايد تشابه پنهان اين نوع تركيببنديها صحبت كرد؟
در هنر شرق تركيب بنديها آزادتر است و رنگها روحي است اين درحالي است كه در غرب تركيببنديها براساس مستطيل و نقاط طلايي هستند و رنگها جسمي است.
ايران به عنوان پلي بين فرهنگ و هنر شرق و غرب شاهد تركيب اين تكنيكها با يكديگر است به گونهاي كه در تركيببنديهاي نگارههاي ايران شاهد اسپيرالها هستيم كه بر گرفته از تفكرات عرفاني است و از سوي ديگر در اين تركيببندي شاهد بهكار بردن رنگهاي جسمي و تختي هستيم كه با استفاده از گواش سطح نقاشي را ميپوشانند و بعد با آبرنگ كه يك رنگ روحي است پردازها و ريزهكاريها و آنچه نشان از نگارگري ايران دارد روي آن نقاشي ميشود.
همچنان كه خداوند در ابتدا جسم را آفريد و بعد، از روح خود در آن دميد، هنرمند ايراني همواره با تكيه بر تفكر عرفاني و ايراني خود، بهترينها را از هنر شرق و غرب گرفته و در قالب انديشه ايراني به تصوير كشيده است.
اين مهم درخصوص هنرمند چيني نيز صادق است. او با تصوير كردن طبيعت و نشان دادن انسان در ميان آن، از قدرتي لايتناهي سخن به ميان ميآورد كه با مركب و قلم خود آن را تصوير ميكند.
درباره تشابهات و تأثيراتي كه هنر ايران و چين بر يكديگر داشتند صحبت كرديم. درخصوص چگونگي بروز اين تأثيرات و اينكه توسط چه كساني اعمال شدهاند توضيحاتي ارائه دهيد.
تا آنجايي كه من مطالعه كردهام از هنرمند ايراني كه به چين رفته باشد يا هنرمند چيني كه به ايران آمده باشد و سبب تأثير و تغيير و تحولات شگرف در هنر دو كشور شده باشد، همانند آنچه توسط هنرمندان ايراني در هند بروز پيدا كرد، نامي به ميان نيامده است.
در بسياري از مواقع براي تأثيرپذيري هنرمندان از هنر يكديگر نيازي نبود كه خود هنرمند به نقطهاي سفر كند بلكه با تبادلات تجاري و صادرات مصنوعات، هنر نيز به نقاط مختلف صادر ميشد.
به اين طريق كه بازرگانان با داد و ستد مصنوعات و پارچهها و ادوات هنري كه از طريق جاده ابريشم انجام ميشد نقش سازندهاي در انتقال هنر و فرهنگ كشورها به ساير مرز و بوم داشتند.
هنگامي كه پارچه نگاره يا صنايع ايراني به چين برده ميشد هنرمند چيني با ديدن نقاشي و نگاره و هنر آن، از تصويرهايش تأثير ميگرفت.
چنانچه به گفته آغداشلو بيشترين گفتوگوي تمدنها را نه ثروتمندان انجام دادهاند نه هنرمندان بلكه تجار جاده ابريشم انجام دادهاند.
ايران و چين در آن زمان جزو قدرتهاي بزرگ جهان به شمار ميرفتند و هريك داراي فرهنگ و هنري غني بودند كه همواره حرفي براي گفتن داشت. اگر ممكن است درخصوص چرايي بهوجود آمدن تشابهات هنري و فرهنگي در آن اعصار و تأثير پذيري كه هر يك از اين جوامع بر يكديگر داشتند برايمان بگوييد.
هنگامي كه به شيء نگاه ميكنيد سه رنگ روي آن ميبينيد. رنگ ذاتي آن، سايه روشنهاي روي آن و رنگي كه منعكس ميكند. اين رنگ انعكاسي شامل تمام اشياي پيرامون آن است چراكه تمام اشياي پيرامون به سوي شيء نور منعكس ميكنند و شيء نيز به سوي تمام اشياي اطراف خود نور منعكس ميكند.
تأثيرات فرهنگي و هنري جوامع مختلف نيز همينگونه است. همانند قانون گرانش كه يك شي بر تمام اشياي اطراف خود جاذبه اعمال ميكند و اشياي پيرامون نيز به آن جاذبه اعمال ميكنند و در نهايت شيء به آن چيزي جذب ميشود كه جرم بيشتري دارد.
طبيعتاً هنگامي كه فرهنگي غالب باشد ميتواند تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد. ايران به لحاظ موقعيت جغرافيايي خود از فرهنگ و هنر شرق و غرب تأثير پذيرفته است و بالطبع اين تأثيرپذيري روي فرهنگ و هنر آنها تأثير گذاشته است.
هنرمند ايراني به دليل ظرفيت بالاي فرهنگ خود تمام اين تأثيرات را با هنر و فرهنگ ايراني درآميخت و به نوعي آن را ايرانيزه كرد و باز آن را به ساير نقاط جهان صادر كرد. اين مهم درخصوص هنرمند چيني نيز صادق است.