به گزارش «جوانآنلاين» فراهم كردن اين بستر لزومه كار نشر است همانگونه هم كه بسياري از فعالين اين بازار بر آن تأكيد دارند. «محمدعلي گوديني» برنده چندين جوايز ادبي كشوري و نگارنده آثاري همچون"تالار پذيرايي پايتخت"، "لبخند تلخ"، "آتش سرد" كه عنوان تنها نويسنده ادبيات كارگري را نيز يدك ميكشد، در گفتوگو با جوانآنلاين بر اين مشكلات و حواشي آن تأكيد داشته و به نكات جالي اشاره ميكند.
*بحث مشکلات نشر و چاپ، مسئله دیروز و امروز نیست و از سواد تکنیکی و تحقیقی نگارنده گرفته تا عملکرد ناشر و توزیع و... گاه به عنوان نقطه ضعف اصلی محسوب میشود. اما در جایگاه نویسنده در مسیر نگارش تا چاپ کتاب خود، کدام مانع را مهمترین سد راه میبیند؟
به گمانم مهمترین مشکل نهتنها برای من بلکه برای همه نویسندگان سیستم نشر، به چاپ رساندن اثرشان است.
*یعنی با این حساب، مشکل را به ناشر مرتبط میدانید تا خود نویسنده؟
نگاه کنید من معتقدم که ناشران ما حرفهای نیستند. فقط توجه دارند که مثلا کدام مضمون و اثر سود بیشتری برایشان دارد و تنها به سوددهی فکر میکنند بیخیال از اینکه محتوای کتاب در چارچوب ارزشی است یا نه. حتی بسیاری از آنها حق مولف را پایمال میکنند. اینها دغدغه کار ندارند و به نظرم ناشر نیستند و بیشتر کاسباند.
*ولی خب هستند برخی ناشران که حوزه کاری خود را هم تخصصی کردهاند و در کنار سود، با جدیت روی حداقل نقطهای فرهنگی ذوم داشتهاند تا گرهای را باز کنند!
البته. قبول دارم که برخی ناشران همچون "فصل پنجم" که با دغدغه فرهنگی روی حوزه تخصصی خاصی از ادبیات کار میکنند، به سبب داشتن انگیزه در این سیستم نشر، اقدامشان به سبب مدیریتشان که خود فرهنگی است، در ادامه نیز کارگشا خواهند بود. اما خب اینگونه ناشران موفق، کم هستند.
*از این گذشته! تصور کنیم که کتاب با هر دردسری هم که باشد سرانجام چاپ شود، از این پس گاه با چه مشکلات احتمالی، مواجه خواهد شد؟
اتفاقا معضل دیگر از این بخش شروع میشود. چون خود توزیع هم مشکل بزرگ دیگری است که این هم دلائل خاص خودش را دارد. فعالان این حوزه نهتنها هماهنگ بلکه بسیاری از آنها نیز تخصص فرهنگی را نداشته و اصلا آدمی کاربلد در حوزه فرهنگ نیستند.
*چطور؟
گاه کتابی مورد نیاز جامعه است اما برخی آن را پخش نمیکنند؛ چرا که توزیعکنندگان به این مسائل آگاه نیستند و حتی حالت باند و گروه هستند که مشکل را بدتر میکند.
*این مشکل که بیدلیل و ناخواسته پیش نمیآید! چه ضعفی وجود دارد که هم وجود این نوع افراد را موجب شده و هم باعث میشود که کتاب، مخاطب خود را پیدا نکند؟
متأسفانه برخی حسادتها و گاها کمبینی و خودبینیهای افراد باعث میشود که نگذارند کتابهای بامحتوا حتی به چاپهای متعدد برسد که این مشکل به نظرم از ناحیه ضعف عملکرد ناشران است.
*منظور کدام ضعف است؟
اینکه ناشران ضابطه و قائده خاصی ندارند که البته این مشکل بیشتر در مورد ناشران دولتی به چشم میخورد. همچنان هم که گاه اثری ضعیف را تبلیغ کردهاند اما در مورد تبلیغ و توزیع کتابی قابل تأمل، نقطه روشنی هم در عمل دیده نمیشود.
*به نمونه خاصی هم ميتوان اشاره داشت؟
شما ببینید رمانی همچون «قائده بازی» برای ادبیات ما، واقعا یک وزنه محسوب میشود اما در عمل نگذاشتند توزیع مناسبی را ببیند و نهایتا هم بدست مخاطب کتابخوان آنچنان که شایسته است، نرسید.
*بنابراین اعتقاد به وجود نابرابری نسبت به برخی نویسندگان و آثارشان وجود دارد؟
بله و به ادبیات هم ضربه خواهد زد؛ همین تبلیغ کتاب! به هر حال امروزه در بازار کتاب بسیاری از کشورها، تبلیغ حرف نخست را در رونق کتاب و بالتبع کتابخوانی میزند؛ اما به شیوه درست و نه همانند ما که گاه بیدلیل فقط کتابهایی خاص را در هر مرکز و ادارهای بطور رایگان توزیع میکنیم. درحالی که بسیاری آثار خوب در کنجی میمانند.
*با همین استدلال بحث را به سمتي دیگر ببریم. اینکه چرا برخی رمانها با محتوایی شاید غیر ارزشی از نویسندگانی خاص در میان برخی تجمعات، منبع رجوع میشود؟به مباحث قبلی ارتباطی دارد؟
باز هم عملکرد تبلیغ البته به شکل نادرست را بازگو میکند. مگر صادق هدایت و امثالهم ۵۰سال از رفتنشان نمیگذرد ولی چرا از روی غرض سعی در بزرگ کردنش دارند؟ چون میخواهند موضعشان را در برابر ادبیات انقلاب قرار دهند و بنابراین هم با بدنیتی کتب این فرد را تبلیغ و چاپ میکنند. برخي در حال تغيير ادبيات ارزشي هستند و مخفيانه عليه ما كار ميكنند.
*خب ما نویسنده و ناشر ارزشی که کم نداریم. بخوبی میتوانند در برابر این تک جریانها هم بايستند. پس چرا کمتر راه به جایی میبریم؟
چون ناشران در امر تبلیغ کتابهای متعهد گاه میان آثار به سبب کیفیت اشتباه میکنند. همین افراط و تفریط دودش را البته بیشتر به چشم نویسنده ارزشی میبرد که اینگونه مسائل برای این قشر نویسنده نیز رنجآور است.
*پس نقش متولی در این سیستم نشر چه میشود، چگونه و هماکنون به چه شکل باید دنبال شود؟
تا زمانی که متولین نشر و توزیع انتصابی باشند نه انتخابی؛ وضعیت به همین شکل خواهد بود. متأسفانه همین افراد، تخصصی در این زمینه ندارند و جالب؛ به جای آنکه منتقد قوی باشند اما خود براحتی تحت تأثیر حرف این و آن قرار میگیرند.
*یعنی تا این حد! جدی؟
این هم مشکلی است به هر حال. آسیبی است که از این ناحیه به سیستم چاپ و نشر وارد میشود. ورود عدم متخصصین گاه ادبیات ارزشی را نیز به حاشیه برده و ننگآور میکند و صورت مسئله را هم تغییر رویه میدهد.
*البته باید نویسنده صاحب سبک و متعهد را نیز به کفایت داشته باشیم که بتوان روی عملکرد متولی هم نقیضه وارد کرد. این قصه فراهم است؟
چرا که نه؛ هستند بسیاری از نویسندگان که دغدغه کار دارند. اگر میخواستند نگاه اقتصادی داشته باشند که وضعشان بسیار بهتر از درآمد نویسندگی بود. اما نخواستند و علاقه به کار فرهنگی داشتند و خب ماندند.
*با همین بضاعت چه خوب و چه بد! روند حرکتیمان در سیستم نشر متعهد چگونه بوده؟
در نگاه كلي معتقدم كه ادبيات ما نتوانسته همپاي انقلاب اسلامي رشد كند و آوازه انقلاب را هم نداشته است.
*البته اين جريان در ابتدا مستلزم تحول و رونق فرهنگ كتابخواني است كه يا مخاطب را پيدا نكرده يا اصلا جذابيتي نداشته كه مخاطب به سمت آن بيايد.
اين هم هست. فرهنگ كتابخواني به شكلي شايسته وجود ندارد. گاه ميبينيم كه مخاطب از كتاب زده ميشود چون آشنايي با محتواي كتاب ندارد و اين ضعف تبليغ را ميرساند. ظاهر كتاب مشكل را حل نخواهد كرد. البته اين خلل متوجه كار نويسنده و ناشر هم ميشود.
*يعني ما يا كار نميكنيم يا اينكه امكانات لازم را نداريم! همينطور است؟
ببينيد در حال حاضر نوشتن مشغله نيست و همين؛ عدم بار اقتصادي را براي نويسنده به همراه دارد كه به كيفيت اثر هم ضعف وارد ميكند. شما ببينيد از صادق هدايت گرفته تا جمالزاده در اين طرف، يا سياسي بودهاند يا درباري. زماني كه مردم در بدبختي زندگي ميكردند، به خارج ميرفتند و در ناز و نعمت هم پرورش يافتند. اما نويسندگان فعلي سادهترين اين امكانات را ندارند كه تنها به فكر نوشتن باشند. دغدغه هست اما اين كمبودها كار را سخت ميكند.
*پس مشكلي به لحاظ ورود تعهد نويسندگان احساس نميشود؟
نه چندان! چون هستند اين چنين افرادي كه تكنيك و دغدغه كار داشته باشند همچنان هم كه نويسنده وطندوست و متعهد كارش ارزش دارد. اما نامديران به كار ضربه ميزنند. بوده زماني كه توانايي مديريت دارند اما فردي فرهنگي نيستند. در حالي كه اين دو باهم لازمه انجام كار است.در عين حال كه نبايد بيخود شعار فرهنگي داد كه اين به درد فرهنگ نميخورد.
*در نهايت؛ همين نكته چقدر متوجه ادبيات ماست؟
اتفاقا ادبيات ما دچار حواشي است. معتقدم فردي كه كاري را بر عهده ميگيرد اگر توانايي آن را در خود ببيند بايد مسئوليت را بپذيرد اما اگر نميتواند خب دست از كار بكشد و به فرد ديگري واگذار كند. برخي مواقع اين عملكرد در مورد ما ديده نميشود. همينگونه هم كه نويسنده متعهد آبرو دارد و پيش افراد بيدغدغه رو نكرده و فقط سعي ميكند در هر صورت نوشتن را ادامه دهد.