
مسعود دانشمنش | مردم آگاه و موقعيتشناس ايران، در روز انتخابات مجلس نهم با حضور چشمگير خود، بار ديگر تحليلگران و سياسيون خارجي را انگشت به دهان كردند و نخبگان و فعالان داخلي را در شگفتي فرو بردند تا همچون ۳۳ سال گذشته نشان دهند كه هميشه يك گام جلوتر از سياستمداران حركت ميكنند.
نمايش ايستادگي ملت روز جمعه دوازدهم اسفند، بار ديگر كشور به صحنه نمايش شكوه و اقتدار نظام اسلامي تبديل شد و مردم آگاه و وظيفهشناس، جلوه درخشاني از غيرت و بصيرت ايراني را به رخ جهانيان كشيدند.
ملت قهرمان ايران، مسئوليت خود را به بهترين شكل به انجام رساند و حالا نوبت منتخبين آنهاست كه بار سنگين مسئوليتي كه مردم بر دوش آنها نهادهاند را به منزل برسانند. مردم حجت را بر مسئولان تمام كردند و راه را به آنها نشان دادند و اكنون، چشم به همت و شجاعت منتخبين خود دارند؛ منتخبيني كه نبايد فراموش كنند هدف اول مردم از شركت در انتخابات، ايستادگي در برابر استكبار و كوبيدن مشت محكم بر دهان زيادهخواهان است؛ مبادا خيال كنند حالا كه به صندلي مسئوليت رسيدهاند، حق دارند در مقابل مستكبرين و زيادهخواهان نرمش به خرج دهند و به سازش و اغماض فكر كنند. نمايندگان مردم، لحظه به لحظه بايد به ياد داشته باشند كه مردم از حضور در انتخابات چه ميخواستند و آنان نيز همان مسير مستقيم را دنبال كنند، نه يك گام به چپ و نه يك گام به راست.
قدرداني از مردم...
رأيدهندگان با سر انگشتهاي جوهري خود، به راه راست ايستادگي و مقاومت اشاره ميكنند، همان راهي كه شهدا و امام شهدا پيمودند. رأيدهندگان، انگشتهاي سبابه خود كه طرح زيباي غيرت بر آنها نقش بسته است را به سمتي نشانه رفتهاند كه حركت در آن مسير، سعادت و سربلندي اسلام و كشور را تضمين ميكند و انحراف از آن دين و دنياي فرد را به تباهي ميكشاند.
در چنين زماني و با شرايط كنوني، نمايندگان وظيفه دارند بررسي كنند كه رأيدهندگان در زمينههاي گوناگون، چه مطالبهاي از آنان دارند و پاسخ وظيفهشناسي مردم را با وظيفهشناسي در جايگاه مسئوليت خود بدهند. اين تنها راه قدرداني از حضور مردم در انتخابات است.
فرهنگ، عرصه مقاومت در اين مسير، تكتك بخشها داراي اهميت يكساني هستند اما مطالبات مردم در همه بخشها، وجه مشتركي با هم دارند. اين وجه مشترك را بايد در شعارهاي مردم در هنگام حضور در صحنه تجمعات و راهپيماييها، همچنين در پيام مشتركي كه همه مردم با رأيدادن اعلام كردند، جستوجو كرد. نياز به گفتن نيست كه بخش فرهنگ، داراي حساسيت مضاعف و اهميت بيشتري در كنار ساير بخشها است. مردم وقتي شعار ايستادگي در برابر استكبار را سر ميدهند، به اين معناست كه در همه بخشها از جمله فرهنگ نيز شعار ايستادگي و عدم تسليم سر ميدهند و از نمايندگانشان انتظار دارند كه كاري كنند تا كشور سر تسليم در مقابل فرهنگ بيگانه فرود نياورد.
در اين دوره كه نقش نماينده مجلس در عرصه ملي از سوي جامعه بهتر درك شده است و بسياري از نامزدها نيز به تبع همين موضوع، در تبليغات خود كمتر به وعده و وعيدهاي منحصر به حوزه انتخابي پرداختهاند، فرهنگ و سياستهاي كلان فرهنگي كشور، جاي خود را در مطالبات عمومي بيشتر باز ميكند. پس انتظار ميرود نمايندگان منتخب مجلس نهم، به فرهنگ مغفولمانده كشور بهاي بيشتري بدهند و گامهاي اساسي در اين بخش بردارند كه اگر چنين شود بسياري از مشكلات و ناهنجاريهاي جامعه ما بهبود خواهد يافت. ناهنجاريهاي ناشي از آسيب فرهنگ كه گاهي محل جولان دشمنان كشور و دستاويزي براي پيشبرد مطامع سياسي آنان ميشود.
هنر اثرگذار در دنياي امروز مردمي كه پاي انقلاب ايستادهاند و براي نظام اسلامي خون دادهاند، بدون شك پاي احياي ارزشهاي فرهنگي و اعتقادي دينشان نيز ميايستند. بخش عمده اين ارزشها با كار فرهنگي قابل احيا هستند و كار فرهنگي نيز ابزار قدرتمندي دارد به نام هنر. اگر وضعيت هنر ما در كشور ايدهآل باشد، ميتوان انتظار تبليغ و احياي ارزشها را از راه هنر و فرهنگ داشت. با هنر اثرگذار، ميتوان اثر فرهنگي گذاشت. اما با هنر بيخاصيت، حتي سرگرمي هم به زور ايجاد ميشود. سينما، نمايش، موسيقي، تجسمات و در يك كلام هنر، اما هنري كه دندانش را كشيدهاند و شاخش را بريدهاند، نميتواند اثرگذار باشد در دنياي امروز كه هنرش از هر سو، با هر ابزاري جامعه را به خود مشغول ساخته و ارزشها و ضدارزشهاي خودش را تبليغ ميكند.
هنر بايد قوي و هنرمند بايد عزيز باشد تا بستر كار هنري و پشتبندش كار فرهنگي مهيا شود. وظيفه فرد منتخب مردم، وقتي به عرصه فرهنگ وارد ميشود، توجه به خواست و انتظار مردم (كه چيزي جز احياي ارزشها نيست) و تلاش براي تحقق آن است. مهمترين راه تحقق آن نيز، بهبود وضعيت هنر كشور است و بسترسازي براي بازگشت جريان هنر و فرهنگ به مسير اصلي آن. مسيري كه همان تقويت و احياي ارزشها و آرمانهاي اعتقادي و انقلابي ملت مسلمان ايران است.
خواست رأيدهندگان با نگاهي به وضعيت سينما و هنرهاي نمايشي كشور، مسائل موسيقي، مشكلات شاخههاي مختلف هنرهاي تجسمي، شرايط كتاب و رسانههاي مكتوب و ساير رشتههاي هنري، اين سؤال در ذهن پديد ميآيد كه آيا اين است تصوري كه مردم انقلابي از هنر و فرهنگ بعد از انقلاب اسلامي داشتهاند؟ گرچه نقاط درخشاني در مسير سي و سه ساله انقلاب در بخش فرهنگ و هنر ديده ميشود، اما برنامهريزي منسجم و سير صعودي از آغاز تا اكنون به چشم نميخورد و اين جزو وظايف نمايندهاي است كه دغدغه فرهنگي را در انتخابكنندگان خويش ميبيند.