کد خبر: 460050
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۲
نگاهي به همكاري فيلمساز و نويسنده در گفت‌وگوي «جوان» با محمدعلی طالبی
ریحانه جعفری

 پیوند آقای طالبی با آقای یوسفی که هر دو عاشق طبیعت و دوستدار بچه‌ها هستند، بسیار میمون و مبارک است. چقدر خوب است که آدم‌ها هم‌زبان کاری خودشان را پیدا کنند و در کنار هم کار کنند. آقای طالبی و آقای یوسفی ترکیب خوبی هستند. در‌این شماره شما تجربه مشترک یک فیلمساز و نویسنده را با همدیگر می‌خوانید. تجربه‌ای ارزنده که نشان می‌دهد چقدر خرد جمعی ارزنده‌تر از خرد فردی است. 


شما نزدیک به ۴۰ سال در زمینه نویسندگی و کارگردانی سینما و تلويزيون فعالیت داشته و فیلم‌هایتان در جشنواره‌های جهانی حضورداشته‌اند و تمامي آثار سینمایی شما حدود ۱۵ پروانه زرین در سال‌های مختلف فستیوال کودکان ‌ایران را کسب کردند. همچنين آثاري چون سریال تلویزیونی «گل پامچال» ، فیلم سینمایی «شهر‌‌موش‌ها»، فیلم سینمایی «دیوار» را هم داشته‌ايد كه برنده بهترين فيلمبرداري از فستيوال فجر و کاندیدای پنج جایزه از جمله بهترین کارگردانی اين جشنواره شد. لطفاً بگویید چرا شما کودکان و نوجوانان را به عنوان مخاطب انتخاب کردید؟
فکر می‌کنم حدود ۴۰ سال پیش بود که هنرجوی کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم و بعدها هم به عنوان مربی سال‌ها همانجا کار کردم. فعالیتم در ‌این محیط باعث شد که به سینما، ادبیات و موسیقی کودک و نوجوان علاقه‌مند شوم. با دوستانی که در زمینه کودک و نوجوان فعالیت می‌کردند آشنا شدم و ساخت فیلم برای‌ این گروه سنی را شروع کردم.
همان دوره فعالیت آقای کیارستمی‌ و آقای فروزش؟
آنها از من بزرگ‌تر بودند. آقای فروزش مرکزی را تأسیس کرد که ما در آنجا دوره آموزش فیلمسازی را گذراندیم. گرچه کم سن و سال بودم ولی هنگام ساخت فیلم «قضیه یک، قضیه دو» به آقای کیارستمی‌کمک کردم. پس از انقلاب هم یکی از فیلمنامه‌های‌ ایشان به نام «بید و باد» را کار کردم.
چقدر ‌این افراد در انتخاب شما مؤثر بودند؟
کانون پرورش فکری با اندیشه بسیار خوبی پایه‌گذاری شد و روی‌ اندیشه کودکان و نوجوانان سرمایه‌گذاری کرد. ما را از کلاس‌های خشک بیرون کشید و به صورت تشریحی کار یادمان داد. وسایلی را که به آن نیاز داشتیم مثل دوربین فیلمبرداری، کاغذهای نقاشی، روزنامه دیواری و... در اختیارمان گذاشت. در آن سال‌ها دو مسیر متفاوت وجود داشت: کانون پرورش فکری به عنوان مرکزی که فعالیت‌های عملی و مؤثر داشت و آموزش و پرورش به عنوان بازدارنده تفکر کودکان و نوجوانان.
همه کارهای شما برای کودکان و نوجوانان است؟
بعضي اوقات کارهای بزرگسال هم کرده‌ام. مثل فیلم «دیوار» یا سریال «گل پامچال» که تلفیقی از بزرگسال و کودک بود. در حال حاضر روی قصه‌های سریال «آواز گنجشک‌ها» که ۳۰ قسمت است دارم کار می‌کنم.‌این مجموعه ترکیبی از بچه‌ها و بزرگ‌هاست و به نظرم می‌تواند کاری برای نسل‌ها باشد. در جشنواره برلین به ‌این نوع کار« Generation » می‌گویند یعنی پدرها و مادرها به اتفاق فرزندان‌شان و پدر بزرگ‌ها و مادر‌بزرگ‌ها می‌توانند پای تلویزیون بنشینند و آن را تماشا کنند.
یعنی اعضای خانواده در کنار هم یک سریال را تماشا کنند؟
دقیقاً در کنار هم. معمولاً الان در دنیا بچه‌ها با پدر و مادرهایشان فیلم می‌بینند. فیلمسازان سعی می‌کنند آثاری بسازند که خانواده در کنار هم تماشا کنند. در کنار هم بودن باعث رشد خانواده می‌شود. بچه احساس ‌امنیت بیشتری می‌کند. از فضای از خود بیگانگی بیرون می‌آید. از ‌اینکه بچه‌ها به اتاق بروند و با کامپیوتر و‌ آی‌پد ارتباط بسته و محدود پیدا کنند خارج می‌شوند. در واقع خانواده می‌تواند دوباره شکل بگیرد و از طریق شکل‌گیری خانواده‌ها، اجتماع سرانجام بهتری پیدا کند.
شما در کارهایتان از نابازیگرها زیاد استفاده کرده‌اید ولی بیننده حس نمی‌کند آنها نابازیگرند. انگار زندگی خودشان است. چگونه به‌این شکل بازیگیری رسیدید؟
خب‌، این حاصل پرونده ۴۰ سال تلاش من است. ضمناً فیلمسازان بزرگی مثل ابراهیم گلستان، سهراب شهید ثالث و... در‌این زمینه سال‌ها زحمت کشیدند. در دنیا هم فیلمسازان نئورالیسم‌ ایتالیا مثل روسلینی، دسیکا یا روبر برسون در ‌این زمینه تلاش کرده‌اند. اين كار جهانی است. یعنی سینمایی که چون می‌خواهد بیشتر به واقعیت‌ها نزدیک شود، سعی می‌کند از بازیگران غیرحرفه‌ای استفاده کند. یعنی از کسانی استفاده می‌کند که خود نقش هستند و آن را زندگی می‌کنند. نحوه بازی گرفتن از ‌این افراد، تکنیک‌هایی دارد که متصل به همان تکنیک‌های جهانی است و پیچیدگی‌های خود را دارد. اگر دانشجویان بخواهند از ‌این سبک استفاده کنند باید آموزش ببینند.
کدام بیشتر برایتان جذاب است، کار با بازیگران حرفه‌ای یا بازیگران غیر حرفه‌ای؟
‌اینها با هم مغایرتی ندارند. هر کدام ارزش خاص خودش را دارد. بازیگران حرفه‌ای ارزشمندی مثل خانم معتمد آریا، آقای حسین محجوب، آقای شهاب حسینی و سایر دوستان داریم.‌ اینها از جمله بازیگرانی هستند که با نقش خودشان زندگی می‌کنند. برای ‌اینکه نقشی را بازی کنند مدت‌ها درباره‌اش فکر كرده و با کسانی که در آن فضا کار می‌کنند، زندگی می‌کنند. توافقی بین آنها و کارگردان به وجود می‌آید که باعث می‌شود اثر، خیلی واقعی اجرا شود. در مورد بازیگران غیر حرفه‌ای هم همین است. در واقع سلیقه‌ای است. ممکن است کارگردانی بیشتر علاقه‌مند به کار با بازیگران غیرحرفه‌ای باشد. چون بکرترند و عکس‌العمل‌هایشان کلیشه‌ای نیست. البته‌ این نوع فیلمسازی همیشه مشکلاتی دارد. تماشاچی کمتری دارد چون تماشاچی همیشه به دنبال «ستاره» و هنرپیشه است. ولی در عوض ارزش‌هایی دارد و به اثر هنری عمق می‌دهد و آن را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند.
شما قصه‌های ویژه‌ای را برای کار انتخاب می‌کنید. یک بازیگر غیرحرفه‌ای چقدر می‌تواند در باورپذیر بودن قصه کارهای شما مؤثر باشد؟ آیا موفقیت‌های آثار شما به خاطر تم قصه‌هایتان است یا به خاطر استفاده از بازیگران غیر حرفه‌ای؟
صددرصد بر همین اساس انتخاب می‌کنم. مثلاً در فیلم «باد و مه» به دنبال دختری بودم که خودش بچه کوه باشد. در کوه زندگی کرده و توی جنگل دویده باشد. سختی‌هایش را چشیده باشد. خب، دختری که انتخاب کردم در سرمای کوه‌های تالش در فیلم بازی کرد. در آب و گِل و باران می‌دوید. انرژی و توانایی کار در بادهای شدید و بازی در صحنه‌های مورد نظرم را داشت. طبیعتاً برای نقشی که بازی می‌کرد واقعی‌تر و بهتر هم بود.
شما کتاب زیاد می‌خوانید و روی قصه‌هایی که برای فیلم‌‌هایتان انتخاب می‌کنید حساسیت دارید. چگونه یک کتاب را برای تبدیل شدن به فیلم انتخاب می‌کنید؟
من در انتخاب تم اولیه حساسیت بسیار زیادی نشان می‌دهم و به سادگی انتخابش نمی‌کنم. در حال حاضر سال‌ها بعد از ساخت «گل‌پامچال»، سریال جدیدی را به خاطر تفکری که داشت انتخاب کردم.‌این تفکر برایم از همه چیز مهم‌تر است.‌اینکه می‌خواهیم چه بگوییم، چه بسازیم و چه به مردم اعلام کنیم بسیار اهمیت دارد. در دنیایی که آثار متنوع ساخته می‌شود چه نوآوری می‌خواهیم بکنیم؟ حرفی که می‌خواهیم بزنیم چقدر اهمیت دارد؟آیا حرف تازه‌ای است؟‌ این موارد را در نظر می‌گیرم و به سراغ تفکر اولیه می‌روم. براساس‌ این تفکر مطلب پیدا می‌کنم. اگر برسم به آنکه مثلاً حالا می‌خواهم یک فیلم انسانی درباره حفظ محیط‌زیست بسازم، به سراغ آقای محمدرضا یوسفی نویسنده می‌آیم که کتابی درباره حفظ محیط‌زیست نوشته است.‌اینکه انسان‌ها چگونه با حیوانات رفتار کنند، چگونه با آنها زندگی کنند و آنها را حفظ کنند. خب‌ این تفکر، جهانی است. مشکل جهان‌امروز از بین رفتن زمین‌ها، معادن و حیوانات است. به نوعی ذخایر هستی ما دارد از بین می‌رود. ‌این یک تفکر بزرگ است که من در قالبی ساده آن را به بچه‌ها آموزش می‌دهم. غیرمستقیم به بچه می‌گویم وقتی ‌این فیلم را نگاه کردی یاد می‌گیری حالا چگونه با حیوانی مثل بچه آهو رفتار کنی!
تاکنون از قصه نویسنده‌هایی همچون آقای هوشنگ مرادی کرمانی، خانم شیرین بینا و آقای کیارستمی‌ در کارهایتان استفاده کرده‌اید. ‌امسال (سال ۱۳۹۰) فیلم علفزار را با استفاده از قصه آقای محمدرضا یوسفی کار کردید و خوشبختانه‌این فیلم در جشنواره‌های خارجی جوایزی کسب کرد، چه شد که داستان بلند آقای یوسفی را برای کار انتخاب کردید؟
من و آقای یوسفی از قبل با هم همکاری داشتیم. با هم قصه نوشته‌ایم. برای تلویزیون تله فیلم درست کردیم که شامل شش قصه درباره مردم پیری بود که در کهریزک زندگی می‌کنند. ما هفت فیلمنامه با هم نوشته‌ایم که تاکنون موفق شده‌ایم یکی از آنها را بسازیم. ولی تلویزیون به وعده‌اش برای ساخت همه‌ این فیلمنامه‌ها عمل نکرد.
ما خواستیم درباره عشایر و زندگی‌شان و محیط‌زیست فیلم بسازیم. در واقع سینمای خودمان را از محیط آپارتمان و زندگی بچه‌هایی که در محیط بسته قرار گرفتند بیرون بیاوریم. ببینیم مردم کشورمان بیرون از مرزهای تهران یعنی در کوه‌ها، کویر و بیابان‌ها چگونه زندگی می‌کنند و فقط روی تهران متمرکز نشویم. وقتی ‌این صحبت بین من و آقای یوسفی ردوبدل شد به رمان بسیار زیبای‌ ایشان به نام «کوچ» رسیدیم. کتاب را که خواندم از آن خیلی خوشم‌ آمد و بیش از شش ماه با آقای یوسفی روی آن کار کردیم و به طور مشترک فیلمنامه آن را نوشتیم. سیما فیلم از‌ این فیلمنامه خیلی استقبال کرد و با‌امکاناتی که در کشور داشتیم آن را ساختیم. ‌این فیلمنامه اخیراً در خانه سینما کاندیداي بهترین فیلمنامه اقتباسی شد. ‌این‌ امر نشان می‌دهد که اگر فیلمسازها به آثار نویسندگان کودک و نوجوان و بزرگسال کشورمان نگاه کنند، منابع بسیار غنی‌ای وجود دارد که از آن غافل هستیم. وقتی از ‌این آثار فیلم می‌سازیم باعث می‌شود که نویسندگان علاقه‌مند شوند و احساس کنند که آثارشان می‌تواند به فیلم هم تبدیل ‌شود. همکاری مشترک در نوشتن فیلمنامه بین من و آقای یوسفی ادامه دارد. قبلاً من قصه‌هایی از آقای هوشنگ مرادی کرمانی، خانم مژگان شیخی و آقای محمدرضا کاسب هم کار کرده‌ام.
چرا فیلمنامه‌هایتان را با وسواس انتخاب می‌کنید؟
به نظر من مشکل سینمای ما به خصوص کودک و نوجوان در فیلمنامه است. فیلمنامه‌ها خیلی ضعیف هستند. توجه به نویسنده‌های بزرگی مثل آقای یوسفی و مرادی کرمانی باعث می‌شود که ما آثار خوبی داشته باشیم تا به فیلم برگردانیم. البته نویسندگان باید توجه خود را معطوف به کودکان و نوجوانان‌ امروز بکنند. کمی ‌با نوستالژی و گذشته‌های خودشان فاصله بگیرند و بیایند در زندگی بچه‌های‌امروز تا بتوانیم از طریق ساخت ‌این آثار با بچه‌هایی که ‌امروز در جامعه‌مان زندگی می‌کنند و خواسته‌هایشان با نسل‌های گذشته متفاوت است، ارتباط برقرار کنیم.
چقدر حضور نویسنده در حین فیلمنامه‌نویسي می‌تواند به فیلمنامه‌نویس کمک کند تا فیلمنامه باورپذیرتر شود؟
شیوه کار من ‌اینگونه است که معمولاً وقتی قصه‌ای را می‌خوانم و برای کار انتخاب می‌کنم به نویسنده قصه پیشنهاد می‌کنم که فیلمنامه را با هم بنویسیم. تا کنون چهار فیلمنامه مشترک با آقای هوشنگ مرادی کرمانی نوشته‌ام. با آقای یوسفی هم همینطور. ‌ایشان یک رمان جدید بسیار زیبا هم نوشته‌اند که از ايشان خواستم چاپش نکنند و قبل از ‌اینکه به بازار بیاید فیلمنامه‌اش را با هم نوشتیم. همچنين قصه‌ای از ‌ایشان را هم خواندم که خوشم‌ آمد، پیشنهاداتی دادم و ‌ایشان خودشان فیلمنامه را نوشتند.
خیلی خوب است که نویسندگان کودک و نوجوان وارد عرصه فیلمنامه‌نویسی شوند.
یعنی رمان- فیلم را مطرح می‌کنید. رمان‌هایی که مخصوص فیلم نوشته شوند.
دقیقاً. ‌این کاری است که در تمام دنیا انجام می‌شود.
و ما هنوز در ‌ایران نداریم!
نه، در ‌ایران هنوز جا نیفتاده است. بزرگ‌ترین فیلمسازهای دنیا مثل استیون اسپیلبرگ یا فیلمساز مؤلفی مثل ورنر هرتزوگ و کلینت‌ایستوود و بدون استثنا تمام آثار با ارزشی که در هالیوود و اروپا ساخته می‌شود، براساس یک رمان موفق است. همیشه تهیه کننده یک رمان را انتخاب می‌کند، فیلمنامه‌نویس استخدام می‌کند تا آن را بنویسد. گاهی کارگردان هم مشارکت می‌کند یا خودش آن را مستقل می‌سازد که هر کدام ارزش خود را دارد. فیلمساز موفقی مثل تارکوفسکی کارهایش را با سه فیلمنامه‌نویس و براساس رمانی موفق انجام داده است. ولی در‌ایران هنوز چنین نیست. به همین دلیل ما در ‌ایران فیلم‌هایی با کارگردانی خوب و بازی‌های درخشان داریم که فاقد فیلمنامه‌های خوب هستند. ‌متأسفانه سراغ نویسنده‌های صاحب اندیشه که سال‌ها نوشته‌اند و رمان‌های خوبی دارند کمتر می‌روند.
بعضی معتقدند رمانی که به فیلم تبدیل می‌شود باید فیلم مو به مو مثل کتاب باشد. بعضی هم خلاف‌ این عقیده را دارند. از آنجایی که شما با خود نویسنده، فیلمنامه را نوشته‌اید‌ آیا پیش‌ آمده که نویسنده در کنار فیلمساز بخش‌هایی از رمانش را تغییر دهد؟
بله،‌این اتفاق بین من و آقای یوسفی یا آقای مرادی کرمانی خیلی پیش‌ آمده است. چون ادبیات باید تبدیل به سینما شود. ادبیات زبان دیگری است که باید به زبان سینما و تصویر ترجمه شود. پس نویسنده و کارگردان به توافق می‌رسند که در رمان تغییراتی داده شود. نویسنده‌هایی که دانش‌ این کار را دارند می‌دانند که وقتی آثارشان به زبان سینما تبدیل می‌شود تغییرات زیادی می‌یابد.
یکی از عناصر مهم کارهای آقای یوسفی حضور طبیعت در آثارشان است. یکی از عناصر مهم کارهای شما هم طبیعت است.
بله، به همین دلیل ما به هم نزدیک می‌شویم. ما وجوه اشتراک زیادی داریم. آقای یوسفی طبیعت گرد است. به روستاها و جاهای دور دست سفر می‌کند. حتی اخیراً در سفری به تاجیکستان، پژوهشی انجام دادند که منجر به نوشتن فیلمنامه جدیدمان شد. من هم به طبیعت خیلی علاقه‌مندم. کارهایی که با آقای یوسفی انجام می‌دهم بیشتر فضای روستایی دوردست و عشایري دارد ولی کارهایی که با آقای مرادی کرمانی انجام دادم بیشتر فضا شهری است مثل کوچه پس کوچه‌های تهران قدیم.
کار در طبیعت ریسک بالایی دارد و ممکن است در‌نیاید.
بله، گاهی واقعاً در نمی‌آید. چون‌ امکانات و بودجه کم است. در همین فیلم علفزار ما با ‌امکانات کم و بودجه یک تله فیلم، توانستیم فیلم ۳۵ میلیمتری بسازیم که در بین ۱۵۲ فیلم جهان- که هر کدام چهار یا پنج نفر تهیه کننده بین‌المللی و بودجه و ‌امکانات خوبی دارند- بهترین فیلم شناخته و اول شد. یعنی ما می‌توانیم با همین ‌امکانات هم کار کنیم. ولی تفکر و اندیشه اولیه و آثاری که انتخاب می‌کنیم باید با دقت انتخاب شوند.
لطفاً درباره حسی که درکار نسبت به آقای یوسفی دارید بگویید.
اغلب نویسنده‌های کودک و نوجوان که تاکنون دیده‌ام بسیار آدم‌های صادق و پاکی هستند که فقط با انگیزه تربیتی-‌ آموزشی وارد ‌این رشته می‌شوند. تقریباً ۹۰ درصد از ‌این دوستان نويسنده که با آنها ارتباط داشتم، دنیای صمیمی ‌دارند اما گاهی از نظر ‌امکانات مالی شرایط سختی داشته‌اند. طبیعی است که ‌این کارها نیاز به حمایت دارد و چون کم از آنها حمایت می‌شود همیشه مشکلات دارند.
آقای یوسفی به عنوان کسی که از نظر صداقت، پاکی، صمیمیت در صدر ‌این دوستان است، طبیعی است که هرکسی بلافاصله جذب ‌ایشان می‌شود.
در آثارشان هم می‌شود‌ این را دید. در تمام آثارشان روابط انسانی و صمیمانه بین کوچک‌ترها و بزرگ‌ترها ‌ایجاد می‌شود. درد ‌این نویسنده همین است که سال‌هاست در مورد آن می‌نویسد و به زیبایی آن را با طبیعت ترکیب می‌کند. ‌ایشان روحیه بسیار منعطفی دارد و مرا به خوبی تحمل می‌کند (می‌خندد). ما روزها و هفته‌ها درکنار هم نوشته‌ایم. آرامش و رفتار و پشتکاری که او دارد و زحمتی که می‌کشد باعث شده که چه من و چه بسیاری از دوستانی که با‌ایشان همکاری داشته‌اند علاقه‌مندی خاصی به آقای یوسفی پيدا كنند.
آقای یوسفی یکی از نویسندگان ماندگار کودک و نوجوان ماست چون کتاب‌های زیاد و با ارزشی نوشته است که ماندگارش می‌کند. او یکی از مفاخر ادبی کشور ماست.
دوست دارید چه جمله‌ای به آقای یوسفی بگويید؟
از ‌ایشان به خاطر فیلمنامه‌های زیادی که با من نوشته‌اند ولی تلویزیون یا ارشاد آنها را رد کرده‌اند خیلی عذر می‌خواهم. او بدون ادعا برای ‌این کارها بسيار زحمت کشیده است. معذرت می‌خواهم که کارهایی که با هم نوشته‌ایم رد شده و آرشیو شده‌اند.‌امیدوارم روزی همه‌ این کارها از آرشیو بیرون بیایند و تبدیل به فیلم شوند.کسانی که تصمیم گیرنده هستند بالاخره درک خواهند کرد که ‌این آثار چقدر ارزشمند هستند.
برگردیم به سینمای کودک و نوجوان. به نظر شما این سینما چه ویژگی‌هایی دارد؟
مخاطب سینمای کودک و نوجوان بچه‌ها هستند. از خردسال گرفته تا نوجوان‌های ۱۷-۱۸ ساله که دنیای ویژه خود را دارند. تازه در این طیف، هر سنی هم ویژگي‌‌های خاص خودش را دارد. طبیعتاً فیلمسازی برای این دسته سنی کار پیچیده و دشواری است. بعضی‌ها وقتی صحبت از سینمای کودک و نوجوان پیش می‌آید همه مخاطبین را در یک فرم می‌بینند و فيلم‌هایی که خیلی شاد و همه فهم باشد و بچه‌ها به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند یا تخیلی باشد در نظرشان می‌آید. ولی واقعیت این است که در هر سنی خواسته‌های بچه‌ها با هم خیلی متفاوت است. مثلاً ممکن است فیلمی که یک نوجوان علاقه به دیدنش دارد بسیار متفاوت با فیلمی باشد که یک کودک می‌خواهد ببیند. آن وقت است که خیلی از نوجوانان فيلم‌های بزرگسالان را می‌بینند. چون می‌خواهند ثابت کنند که بزرگ شده‌اند. پس باید فيلم‌هایی برای این گروه ساخته شود که به خواسته‌هایشان بپردازد. سینمای کودک و نوجوان علاوه بر اینکه باید طبقه‌بندی شود، نباید خیلی کلی به آن نگاه کرد. فکر نکنیم چون کودک و نوجوان هستند باید فقط فيلم‌های تخیلی یا شاد یا فيلم‌هایی که افکت‌های ویژه دارند برایشان بسازیم. نه! گستردگی زیادی دارد. در این زمینه می‌شود آثار مختلفی با ژانرهای مختلف مثل کمدی، اجتماعی و ... که در سینمای بزرگسال هم هست، ساخت.
نگرش شما در آثارتان بیشتر به سمت سینمايی برای کودک است یا سینمایي درباره کودک؟
من تقریباً هر دو ژانر را کار کرده ام. مثلا فیلم شهر موش‌ها و تیک‌تاک برای بچه‌ها بود. فیلم چکمه هم تا حدودی همینطور است. فيلم‌های باد و مه و تو آزادی برای نوجوانان ساخته شده و مخاطبان بزرگسال را هم در بر می‌گیرد. ضمن اینکه این فيلم‌ها می‌خواهد مسائل و مشکلات بچه‌ها را مطرح کند. پس می‌تواند مخاطب بزرگسال داشته و حتی افرادی که در زمینه مسائل آموزش و پرورش فعالیت دارند از آن بهره ببرند. بنابراین من هم فيلم‌هایی برای بچه‌ها ساخته ام و هم درباره کودک و نوجوان. ولی به طور کلی بیشتر فيلم‌های من برای کودکان و نوجوانان کار شده است.
به نظر شما مشکلات سینمای کودک و نوجوان ما چیست؟
مشکل بیشتر در بخش سرمایه‌گذاری برای تولید و پخش این فيلم‌ها است. هربار که مدیران جدیدی می‌آیند سعی می‌کنند این خلأ را پر کنند. همانطور که برای فيلم‌های بزرگسال یا تاریخی سرمایه‌گذاری می‌شود و هر ساله تعداد زیادی فیلم تهیه می‌شود، باید برای بخش کودک و نوجوان هم سرمایه‌گذاری مناسب صورت گیرد. کسانی هم که فیلمنامه‌ها را می‌خوانند و تصویب می‌کنند باید افراد متخصصی باشند که بتوانند انتخاب درستی داشته باشند. ظاهراً در چند ماه اخیر دارد اتفاقاتی می‌افتد. صحبت‌هایی درباره زنگ مدرسه و سینما شده که باید دید چقدر پیگیری می‌شود و چقدر جدی است.
لطفا از برنامه‌های آینده‌تان بگویید.
اخیراً فیلمنامه‌ای را که درباره نوجوانان است تمام کرده‌ام. اگر بودجه‌اش فراهم شود آن را می‌سازم.
آیا صحبت ویژه‌ای برای علاقه‌مندان سینمای کودک و نوجوان و خوانندگان ما دارید؟
امیدوارم بستری فراهم شود تا کودکان و نوجوانان در این کشور در تمام زمینه‌ها از جمله مسائل آموزشی، انتشار کتاب، فیلمسازی، نمایشگاه‌ها، اردوها و ... جدی گرفته شوند. در همه زمینه‌ها افراد به طور شخصی روی بچه‌هایشان هزینه می‌کنند ولی باید به شکل عمومی سالن‌ها و مراکز تفریحی داشته باشیم که بچه‌هایمان بتوانند در آنجا اوقات فراغتشان را بگذرانند، شاد باشند، با همدیگر دوست باشند و زندگی کنند. امیدوارم شرایطی به وجود آید که بچه‌ها بتوانند شادمانه زندگی کنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار