کد خبر: 459608
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۶
نگاهي به فيلم‌هاي داخلي كه به فرهنگ ساير ملل مي‌پردازند در گفت‌وگوي «جوان» با وحيد موسائيان
نگار حسيني
محور اصلي اين فيلم يك سينما است كه با ورود طالبان به تاراج مي‌رود و عده زيادي براي بقاي آن مبارزه مي‌كنند. هر چند كه بسياري اين فيلم را برگرفته از فيلم سينما پاراديزو مي‌دانند اما موسائيان، كارگردان اين فيلم معتقد است كه تنها اين دو فيلم به لحاظ سوژه به هم شبيه هستند و به لحاظ پرداخت از يكديگر دور هستند. با او گفت‌‌وگوي مفصلي انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.

آقاي موسائيان وقتي بعد از تماشاي فيلم‌تان متوجه شدم كه كار در «كابل» فيلمبرداري نشده است حسابي تعجب كردم چون فضاي كلي فيلم باورپذير از آب درآمده بود، حالا چه اتفاقي افتاد كه «گلچهره» را در افغانستان فيلمبرداري نكرديد؟
عوامل مختلفي دست به دست هم دادند كه ما اين تصميم را بگيريم و يكي از اصلي‌ترين اين عوامل اين بود كه در افغانستان آن امنيتي كه بايد وجود نداشت و ما نمي‌توانستيم يك گروه پنجاه نفره را بدون آنكه بتوانيم امنيت آنها را تضمين كنيم با خودمان همراه كنيم، به همين خاطر ترجيح داديم كه در ايران فضاي كار را بازسازي كنيم. چون كار هنري جزو آن دسته از كارهايي است كه بايد در امنيت كامل انجام شود چون در غير آن صورت نتيجه با ايده‌آلي كه در ذهن وجود دارد فاصله پيدا خواهد كرد.
با وجود آنكه نتيجه كار قابل قبول شد اما فكر مي‌كنم در بازسازي ريسك زيادي را مرتكب شديد. چون كوچكترين گاف تصويري شما را از ايده‌هايي كه داشتيد دور مي‌ساخت و به باورپذيري قصه لطمه‌ مي‌زد.
همين طور است، ما به تك‌تك اين عوامل فكر كرديم اما چاره‌اي جز اين نداشتيم، به همين خاطر يك تيم تحقيقاتي كه شامل دوستان افغانمان بودند را تشكيل داديم و آن‌ها را براي عكاسي به افغانستان فرستاديم.
اگر اشتباه نكنم لوكيشن اصلي فيلم‌تان هم در شهر «بيرجند» بود؟
همين طور است، البته ما براي پيدا كردن چنين لوكيشني سختي‌هاي زيادي را متحمل شديم و سفرهاي زيادي به شهرهاي خراسان داشتيم حتي در مقطعي شهر تايباد را براي كار انتخاب كرديم اما امكانات آن شهر به قدري محدود بود كه فرصت كار كردن در يك زمان طولاني را به ما نمي‌داد به همين خاطر در شهر بيرجند عمارتي را پيدا كرديم و در آن جا كار ساخت و ساز اوليه را شروع كرديم.
فيلم شما قصه يك سينما را در شهر كابل نشان مي‌دهد و در مسير قصه هم چندين بار تخريب مي‌شود، چطور يك سينماي قديمي را با اين مشخصات پيدا كرديد؟
خوشبختانه در شهري مانند بيرجند هنوز مي‌توان فضاهاي بكر را پيدا كرد. جاهايي كه هنوز بازسازي نشده‌‌اند، ما هم بعد از گشت‌زني فراوان سينمايي را پيدا كرديم كه كف‌پوش و صندلي‌هاي قديمي داشت و چون در طول كار ما دو بازسازي و خرابي داشتيم مجبور شديم ابتدا خرابي‌ها را به وجود آوريم و بعد آن را با حال و هواي همان دوران بازسازي كنيم.
در حرف‌هايتان به اين موضوع اشاره كرديد كه يك تيم تحقيقاتي افغان را براي عكاسي راهي شهر كابل كرديد، اين تيم متشكل از نيروي متخصص بود؟
بله، ما طي تحقيقاتي كه در مشهد انجام مي‌داديم با عده‌اي جوان افغاني علاقه‌مند به هنر آشنا شديم. اين دوستان به كار عكاسي و نمايش مشغول بودند و طي سفري كه به كابل داشتند عكس‌هاي خوبي در اختيار ما قرار دادند كه در طراحي صحنه و لباس كمك شاياني به ما كرد.
اين دوستان به شما پيشنهاد ندادند كه براي تصويربرداري به كابل سفر كنيد؟
اتفاقاً نه، چرا كه طي تحقيقات جامع اين عزيزان ما به اين نتيجه رسيديم كه شهر كابل از سال ۱۹۹۴ تاكنون دستخوش تغييرات زيادي شده است و همانطور كه شما هم مي‌دانيد قصه ما در آن دوران مي‌گذشت در نتيجه حتي اگر ما براي فيلمبرداري به كابل هم سفر مي‌كرديم احتياج به يك سري بازسازي‌هاي كلي داشتيم.
و با اين اوصاف چطور نتوانستيد فضاي كشور افغانستان را در سال ۱۹۹۴ نشان دهيد؟
يك سري آرشيو عكس از فضاي آن دوران در اختيار ما قرار گرفت ضمن اينكه اين عزيزان به ما در اتود اوليه طراحي لباس و صحنه هم كمك كردند.
در فضاي كاري نظير گلچهره كه روايتگر قصه مردم افغانستان بود بهتر نمي‌ديديد كه از بازيگران افغاني براي بهتر ارائه دادن كليت كار استفاده كنيد؟
من خيلي دوست داشتم كه اين فيلم را به طور مشترك با كشور افغانستان بسازم. وقتي فيلمنامه كار را هم براي آن‌ها فرستاديم حسابي از قصه آن استقبال كردند و خيلي هم دوست داشتند كه به نوعي ما را همراهي كنند اما در ادامه متوجه شديم كه به لحاظ مالي و مسائل ديگر آن‌ها توان همراهي كردن ما را ندارند به همين خاطر از پروژه كار مشترك با آنها منصرف شديم و تصميم گرفتيم كار را به تنهايي جلو ببريم. با اتخاذ اين تصميم هم عملاً نمي‌توانستيم چندان با بازيگران افغاني كار كنيم، به همين خاطر با يك سري بازيگرهاي ايراني وارد مذاكره شديم و بعد از گرفتن تست گريم و لهجه از آن‌ها در فيلم استفاده كرديم. خوشبختانه بازيگراني كه ما انتخاب كرديم با نقش‌هايي كه برايشان در نظر گرفته بوديم حسابي ارتباط برقرار كردند و درست به همين خاطر فضاي كار بسيار باورپذير شد.
همين حس رضايت باعث شد كه به جز يكي دو نقش كوتاه، همه نقش‌هايتان را به بازيگران غيرافغان بسپاريد؟
بله، براي من باورپذير شدن كار و برقراري ارتباط با مخاطب از هر چيزي مهم‌تر است، نمي‌خواستم صرفاً به اين خاطر كه لهجه‌ها طبيعي از كار درآيد از بازيگران افغان استفاده كنم آن هم در شرايطي كه آنها نتوانند آن بازي كه ما مد نظرمان هست را به مخاطب ارائه دهند.
برخي منتقدان نسبت به گريم آقاي رايگان انتقاد داشتند و معتقد بودند كه گريم او فاصله چنداني با خود واقعي‌اش نداشت؟ و به نوعي تكرار گريم‌هاي قبلي او در آثار مختلف بود؟
من با اين حرف چندان موافق نيستم، ما روي گريم آقاي رايگان وقت زيادي را صرف كرديم و بعد از آنكه روي جزئيات زندگي ايشان زوم كرديم به اين نتيجه رسيديم كه اشرف خان سفرهاي زيادي را به خارج از افغانستان به ويژه هند داشته است و از طرفي ديگر فردي فرهنگي و هنري است و از اين جهت شايد ظاهر او با ديگر افغاني‌ها در فيلم تفاوت داشته باشد و به نوعي بيشتر تحت تأثير پوشش مردم هند باشد. اين طور نبود كه ما بخواهيم بدون فكر يك ظاهر اينچنيني را براي او طراحي كنيم.
يكي از برگ‌هاي برنده فيلم‌تان سپردن نقش سالارخان به افشين هاشمي بود و با اينكه اين نقش به لحاظ سن با او اختلاف زيادي داشت اما توانست به خوبي از پس ايفاي آن برآيد.
براي پيدا كردن بازيگري كه به آن نقش به لحاظ ظاهري و سني بخورد ما زمان زيادي را صرف كرديم تا اينكه بالاخره به گزينه افشين‌ هاشمي برخورد كرديم. افشين وقتي فيلمنامه را خواند حسابي از آن خوشش آمد و گفت كه خيلي دوست دارد اين نقش را بازي كند. بعد از تست گريم احساس كرديم او به آن ايده‌آلي كه در ذهنم نسبت به سالارخان دارم بسيار نزديك است. بعد از آنكه فيلم روي پرده اكران شد بسياري از هنرمندان هم حتي تا اواسط فيلم متوجه نشدند كه او افشين است و ما بازخوردهاي بسيار خوبي از بازي او داشتيم.
بسياري قصه‌ كلي فيلم شما را با فيلم «سينما پاراديزو» مقايسه كردند و گفتند شما در «گلچهره» عامدانه صحنه‌هايي را گنجانديد تا فيلم‌تان به نوعي با آن اثر مقايسه شود؟
هنگام ساخت فيلم به هيچ وجه قصد نداشتيم كه اين شباهت را ايجاد كنيم و براي مخاطب فيلم «سينما پاراديزو» را تداعي نماييم اما خب چون محوريت آن قصه پيرامون سينما و حوادث آن بود ناخودآگاه هر اثري كه در همان حال و هوا ساخته مي‌شود و به سوژه سينما مي‌پردازد با «سينما پاراديزو» قياس مي‌گردد در حالي كه به نظرم نبايد اين چنين باشد، با اين وجود من فكر مي‌كنم فيلم ما به لحاظ ساختاري از آن اثر كاملاً‌ متفاوت است و اين دو را نمي‌توان در يك قالب با هم مقايسه كرد.
با اينكه داستان فيلم‌تان يك تراژدي است اما شما در انتخاب نورپردازي نه تنها به سمت نورهاي سرد و تاريك نرفتيد بلكه برعكس از نورهاي گرم استفاده كرديد. به نظرتان اين موضوع منافاتي با كليت فضاي قصه نداشت؟
همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد داستان كلي فيلم ما يك تراژدي بود اما اين موضوع باعث نمي‌شد كه بخواهيم در فيلم‌مان به سراغ رنگ سرد و تيره برويم و از اين طريق نوعي سياه‌نمايي را نشان دهيم به همين خاطر طي رايزني‌هايي كه انجام شد به اين نتيجه رسيديم كه از رنگ‌هاي گرم با تم قهوه‌اي و ... استفاده كنيم تا مخاطب بتواند به كمك رنگ و تصوير بهتر خودش را با قصه فيلم مأنوس كند.
يكي از قسمت‌هاي اوج قصه‌تان جايي است كه براي نجات «فيلمخانه ملي افغانستان» كارمندان ديوار كاذبي را مي‌سازند و فيلم‌ها را در پشت آن پنهان مي‌كنند. اين صحنه واقعاً اثرگذار است. ايده آن را از كجا آورديد؟
يادم هست سال‌ها قبل در روزنامه خبري را با اين محتوا خواندم كه عده‌اي از كارمندان فيلم‌خانه افغانستان براي نجات فيلم‌هايي كه حاوي تاريخ اين كشور بودند ديوار كاذبي را در يكي از اتاق‌ها ايجاد كردند و تنها فيلم‌هاي بي‌ارزش و دو نسخه‌اي را به طالبان براي آتش زدن سپردند. وقتي اين خبر را خواندم واقعاً تحت تأثير آن قرار گرفتم ولي خب با اين وجود اين سوژه به تنهايي براي ساخت يك فيلم كفاف نمي‌‌كرد به همين خاطر چند سوژه را در ادامه به آن چيزي كه مد‌نظرم بود نزديك كردم.
آقاي محب اهري بازيگر بسيار توانايي هستند ولي در بيشتر موارد در نقش‌هاي كليشه‌اي ظاهر مي‌شوند با اين حال با بازي در اين فيلم ما يك بازي متفاوت را از ايشان ديديم.
چون ما معمولاً در انتخاب بازيگران ساختارشكني نمي‌كنيم همين موضوع باعث كليشه شدن بعضي از بازيگران مي‌شود اما آقاي محب اهري در فيلم گلچهره در يك نقش بسيار متفاوت ظاهر شدند. من از بازي ايشان در كارم بسيار راضي بودم و آن را يك برگ برنده مي‌دانم.
استفاده از لهجه معمولاً يكي از سخت‌ترين كارها در يك فيلم است، شما چطور توانستيد بازيگران را به آن لهجه‌اي كه مدنظرتان است نزديك كنيد؟
ما هم بر اين موضوع واقف بوديم و مي‌دانستيم اگر نتوانيم لهجه‌ها را آن طور كه بايد از كار درآوريم به كليت كار لطمه‌ مي‌خورد و درست به همين خاطر از يك مشاور براي لهجه افغاني استفاده كرديم. فردي هم كه در طول كار ما را همراهي مي‌كرد بسيار حرفه‌اي و كاربلدي بود. او ابتدا ديالوگ‌ها را روي يك سي‌دي ضبط كرد و بعد ما آن را به تك تك بچه‌ها داديم. آنها هم بعد از بارها گوش دادن به آن چيزي كه بايد نزديك شدند.
با اين اوصاف بازيگر‌ها در تمرين لهجه به مشكل خاصي برخورد نكردند؟
ما به خوبي مي‌دانستيم كار سنگيني را در پيش داريم و بايد از بازيگران بخواهيم كه با كمترين تفاوت خودشان را به لهجه افغاني نزديك كنند. از طرفي مردم ما سال‌هاست كه با مردم افغانستان در ارتباط هستند و به خوبي نسبت به لهجه آنها آگاهي دارند به همين خاطر بايد تلاش مي‌كرديم كه همه چيز به دور از اغراق و به درستي انجام شود به همين خاطر به سراغ گويش كابلي رفتيم چرا كه فهم آن نسبت به گويش‌هاي ديگر راحت‌تر است. در طول كار هم اگر فردي نسبت به لهجه يا ديگر موارد سؤالي داشت با مشاور زبان افغاني كه در طول كار ما را همراهي مي‌كرد در ميان مي‌گذاشت.
وقتي شما به سمت نمايش فضاهاي داخلي مي‌رفتيد معمولاً تنها از يك تك لامپ براي نشان دادن فضاي خانواده استفاده كرديد. اين موضوع علت خاصي داشت؟
بله، چون در آن مقطع برق در كشور افغانستان جيره‌بندي شده بود و مردم نمي‌توانستند چندان از نور بهره بگيرند به همين خاطر ما ترجيح داديم كه تنها از يك لامپ براي روشنايي خانه استفاده كنيم.
با اينكه شما از فضاي مستندسازي وارد كار فيلمسازي شديد اما در اثر شما جز بعضي از صحنه‌‌ها چندان نگاهي مستندگونه نسبت به تصوير كشيدن اين قصه نمي‌بينيم.
خب من دوست داشتم كه در ابتدا فيلم يك فضاي رئال داشته باشد اما اين موضوع باعث نمي‌‌شد كه ما بخواهيم به سمت سينماي مستند برويم اما واقعيت اين است كه من نمي‌توانم پشتوانه كار در سينماي مستند خودم را ناديده بگيرم و قطعاً ردپاي اين تجربه را مي‌توانيد در كارهايم ببينم. ما مي‌خواستيم در بازسازي فضا به شكل مستند نزديك شويم اما مي‌خواستيم اين موضوع در بطن كار وجود داشته باشد و به نوعي بيرون نزند. در كل فكر مي‌كنم عنصر گريم و طراحي صحنه و فيلمبرداري و بازي بازيگران ما كاملاً در خدمت قصه بود.
شما در مصاحبه‌اي اعلام كرديد كه اگر آقاي ميرعلايي مدير سينما فارابي از شما حمايت نمي‌كرد نمي‌توانستيد هرگز اين فيلم را بسازيد.
همين طور است زماني كه من فيلمنامه گلچهره را به رشته تحرير درآوردم بسياري به من گفتند كه اين قصه قابليت ساخته شدن را ندارد اما با تغيير مديريت سينمايي فارابي و آمدن آقاي ميرعلايي ايشان ما را در ساخت اين اثر ياري رساندند و با عنايت ويژه‌اي كه داشتند اجازه دادند كه اين فيلم ساخته شود و خوشحالم كه حالا بسياري از تماشاي اين اثر راضي هستند و اين فيلم را كاري فرهنگي مي‌دانند. حمايت به موقع آقاي ميرعلايي باعث جان گرفتن «گلچهره» شد.
برعكس ساير آثار، شما سينما را به عنوان قهرمان داستان خودتان انتخاب كرديد، اين روايت و قهرمان‌سازي غيرمتعارف فكر نمي‌‌كرديد ممكن است مورد پسند مخاطب واقع نشود؟
همانطور كه خودتان هم به درستي اشاره كرديد شخصيت اصلي فيلم من خود «سينما گلچهره» بود و ساير عناصري كه در فيلم ديده مي‌شد به نوعي در صدد نگه داشتن و حفظ آن بودند به همين خاطر است كه ما در طول فيلم مي‌بينيم عده زيادي براي نجات و بقاي سينما كشته مي‌شوند و يا زندگي‌شان از هم گسسته مي‌گردد. اين سينما به نوعي نماد هنر كشور افغانستان بود كه در آستانه به تاراج رفتن بود اما ما با بازشدن اين سينما در سكانس آخر نشان داديم كه هنر در آن كشور با وجود تهديدها حفظ شده و از بين نرفته است.
اين فيلم نگاهي تاريخي- اجتماعي به كشور افغانستان داشت و به همين خاطر براي نمايش تصاوير واقعي از اين كشور شما بايد مطالعاتي را هم در اين زمينه انجام مي‌داديد، بيشتر تحقيقات شما حول چه موضوعي بود؟
اين فيلم قصه مجاهدين افغان را در ابتداي دهه ۹۰ به تصوير مي‌كشد جايي كه كمونيست شكست مي‌خورد و اداره مملكت به دست مجاهدين مي‌افتد اما خب قصه ما روزهاي پاياني حكومت مجاهدين را به تصوير مي‌كشد و من سعي كردم براي اينكه قصه‌اي كه روايت مي‌كنيم استناد تاريخي هم داشته باشد كتا‌ب‌هاي زيادي را مطالعه كنم.
فيلم شما با توجه به قصه‌اي كه داشت و تهيه‌كننده دولتي انتظار مي‌رفت كه در سطح وسيعي اكران شود اما در عمل اين فيلم روي پرده بسيار مهجور واقع شد.
تهيه كننده اين فيلم بنياد سينمايي فارابي بود و تلاش زيادي هم كرد تا فيلم در سطح وسيعي اكران شود اما با توجه به قصه‌اي كه فيلم داشت پخش آن در سطح وسيع كار دشواري بود به همين خاطر ترجيح داده شد فيلم در گروه خاصي اكران شود تا حداقل بتواند در همان سئانس‌هاي محدود به مدت طولاني‌تري روي پرده باشد. به نظرم بايد فكري به حال آثاري كه برخلاف جريان عام سينماي ايران ساخته مي‌شود كرد و آن‌ها را از اين حالت مهجوري كه هم‌اينك به سر مي‌برند خارج كرد. در هر حال معتقدم كه فيلم‌هاي فرهنگي با تمام بي‌توجهي‌هايي كه به آنها مي‌شود در سينماي ما جريان‌ساز هستند.
اين طور كه شنيدم شما ابتدا فيلمنامه كار را به شكل يك رمان به رشته تحرير درآورديد و بعد از مدتي روي آن ديالوگ‌نويسي انجام داديد و به آن ماهيت يك فيلمنامه را بخشيديد.
همين طور است، ابتدا كه اين قصه‌ها در ذهن من شكل گرفت و احساس كردم در قالب يك رمان جذاب‌تر است اما زماني كه كار نگارش آن را به پايان بردم به اين نتيجه رسيدم كه اين اثر در شكل تصويري به مراتب زيباتر خواهد بود. به همين خاطر از انتشار آن به شكل رمان صرف نظر كردم و تصميم گرفتم آن را به شكل فيلمنامه درآورم به همين خاطر با حذف و اضافه يك سري قصه‌ها آن را به شكل تصويري نزديك كردم.
ظاهراً آقاي رايگان بازيگر مورد علاقه شماست چرا كه در اكثر كارهايتان از او استفاده مي‌كنيد.
من به جنس بازي مسعود رايگان علاقه‌مند هستم و معتقدم كه بازي ايشان به فضاي كارهاي من نزديك است اما در مورد ايشان براي نقش اشرف‌خان اين طور نبود كه صرفاً به خاطر علاقه‌مندي‌ام به ايشان او را انتخاب كنم بلكه حس كردم كه او مي‌تواند از پس اين كار برآيد هر چند كه در ابتدا فرد ديگري را براي اين نقش انتخاب كرده بودم اما در نهايت دوباره تصميم گرفتم كه از رايگان براي كاراكتر اشرف‌خان استفاده كنم. بعضي‌ها به من خرده مي‌گرفتند كه چهره آقاي رايگان تلفيقي از اروپايي و ايراني است و چندان به يك افغاني شباهت ندارد اما من با اين حرف‌ها چندان موافق نيستم چون معتقدم كه افغاني‌ها به ما ايراني‌ها بسيار شبيه هستند.
شما فيلمتان را به مرحوم «علي حاتمي» تقديم كرديد. كمي راجع به اين موضوع صحبت كنيد چون اين كار به لحاظ ساختاري شباهت چنداني به كارهاي مرحوم حاتمي ندارد.
من به سينماي مرحوم «علي حاتمي» بسيار علاقه‌مند هستم و معتقدم نگاه ظريف و قابل اعتناي ايشان به حفظ تاريخ معاصر باعث خلق آثار ماندگار بسيار شده است. ايشان شيفته سينما بودند و همين موضوع باعث مي‌شد كه همواره نگاه متفاوتي را به اين عرصه داشته باشند به همين خاطر مي‌خواستم با اين فيلم به نوعي به ايشان اداي دين كنم اما از طرف ديگر به نظر من به لحاظ جنس احترام به سينما «گلچهره» به فضاي كارهاي آقاي حاتمي تا حدي نزديك است چون هر دو تلاش كردند كه جايگاه سينما را حفظ كنند.
فيلم گلچهره نگاهي ستايشگرانه به عالم سينما دارد و فكر مي‌كنم با اين نگاه مي‌خواستيد به نوعي مقام سينما را پاس بداريد و به نقش آن در زندگي افراد اشاره كنيد.
طبيعي است كه شما وقتي اثري را با محوريت سينما مي‌سازيد بايد نگاهي متفاوت و جذاب به آن داشته باشيد. خيلي دوست داشتم كه بتوانم رنگ و لعاب بيشتري را در بيان قصه و روايت آن داشته باشم اما منطقه جغرافيايي فضايي كه در آن كار مي‌كرديم باعث شد كه نتوانيم آن نور و رنگي را كه مي‌خواهيم به كار بدهيم چون در آن مقطع نوع زندگي مردم افغان به گونه‌اي بود كه چندان از امكان روشنايي برخوردار نبود به همين خاطر ما نمي‌خواستيم رئاليته را قرباني يك فضاي لوكس و مطلوب كنيم.
بعضي‌ها معتقدند كه ريتم فيلم كمي كند است و شايد بهتر بود كه از نمايش بعضي از سكانس‌ها صرف نظر مي‌كرديد.
به نظر من اين اتفاق در اين فيلم كاملاً طبيعي است چون ما چند قصه را به موازات هم در فيلم تعريف مي‌كنيم و طبيعي است كه جنس روايت فيلم كمي طولاني‌تر شود ولي با اين حال من از تعريف چند قصه صرف‌نظر كردم چرا كه در فيلمنامه اوليه ما چند كاراكتر ديگر را هم داشتيم كه براي خودشان قصه‌هاي مجزا داشتند و احساس كردم كه با نشان دادن آن صحنه‌ها ممكن است زمان فيلم به طور غيرمعمولي افزايش پيدا كند. در هر حال من با طولاني شدن زمان فيلم كه البته كاملاً در خدمت فيلم بوده موافقم اما با ريتم كند آن مخالف هستم.
برخي از منتقدان معتقدند شما علاوه بر فيلم «سينما پاراديزو» نيم‌نگاهي هم به فيلم شطرنج‌باز داشتيد و سعي كرديد با نمايش يكي دو سكانس از آن اثر به نوعي به آن اداي دين كنيد.
من به فيلم سينمايي شطرنج‌باز بسيار علاقه‌مندم و احساس مي‌كردم كه اين فيلم به لحاظ محتوايي تا حدي به «گلچهره» شباهت دارد. به همين جهت وقتي خودم را كنار اشرف‌خان كاراكتر اصلي فيلمم قرار مي‌دادم ناخودآگاه احساس مي‌كردم او هم بايد اين فيلم را براي نمايش در سينمايش اتخاذ كند و انتخاب شطرنج‌باز نوعي هارموني در اين فيلم ايجاد كرد.
براي اكران فيلمتان با توجه به محتوايي كه دارد در خارج از كشور برنامه‌ريزي انجام داده‌ايد يا خير؟
يك سري گفت‌وگوهايي در اين‌باره انجام شد تا فيلم در كشورهايي مانند افغانستان و تاجيكستان نشان داده شود. مطمئن هستم كه اين اثر مي‌تواند مخاطبان بسياري را در خارج از مرزها با خود همراه كند.
تاكنون مسئولان افغانستان يا اهالي فرهنگ و هنر فيلم شما را ديده‌اند و اگر ديده‌اند نظرشان راجع به آن چه بوده است؟
خوشبختانه اين فيلم براي سفراي افغانستان در ايران به نمايش درآمد و با اقبال آنها مواجه شد چراكه معتقد بودند اين اثر مي‌تواند در ارتقاي سطح سينماي افغانستان مؤثر باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار