کد خبر: 457566
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۴
ناگفته‌هاي سيده خديجه علم‌الهدي از شهيد حسين علم‌الهدي

بسياري نام هويزه را با نام شهيد حسين علم‌الهدي مي‌شناسند. نام او گويي با نام هويزه عجين است. پس از حمله ناجوانمردانه دشمن به دشت هويزه گروهي از دانشجويان به فرماندهي شهيد حسين علم‌الهدي پس از دفاعي سرسختانه به شهادت رسيدند. همان جايي كه نيروهاي بعثي بيرحمانه با تانك بر پيكر دانشجويان رژه رفتند و اين كار فجيع‌شان صحنه‌اي جز عاشورا را در ذهن تداعي نمي‌كند. سرانجام هويزه در عمليات بيت‌المقدس در ارديبهشت۱۳۶۱ آزاد شد. اما پيكر‌ شهدا قابل شناسايي نبودند چون تانك‌ها ناجوانمردانه از روي آنها عبور كرده بودند. حسين هم از روي قرآن جيبي‌اش شناسايي شد. به بهانه سالگرد شهادت شهيد عاشوراي هويزه سيد حسين علم‌الهدي با خواهر شهيد به گفت‌وگو نشستيم. 
حسين زيبا و دوست‌داشتني بود
خديجه علم‌الهدي هستم. خواهر شهيد و فرزند سوم خانواده علم‌الهدي. ما پنج خواهر و پنج‌ برادر هستيم. من هفت سال داشتم كه حسين به دنيا آمد.
پدرم مرحوم آيت‌الله سيدمرتضي علم‌الهدي بودند. حسين‌ هشتم مهرماه سال ۱۳۳۷ در اهواز به دنيا آمد. هنگام تولد حسين را خوب به خاطر دارم. نوزادي زيبا و‌ دوست‌داشتني بود. پدر هنگامي كه حسين را ديدند اذان و اقامه را در گوش او نجوا كردند و گفتند:«حسين از مردان بزرگ براي اسلام خواهد شد.»
حسين زيرك و‌ فوق‌العاده باهوش بود. از پنج سالگي به آموزش قرآن پرداخت ودل را در گرو آيات الهي سپرد. هشت‌ساله بود كه قاري قرآن شد. صوت زيبايش در شب‌هاي ماه مبارك رمضان و‌ قرائت دعاي جوشن كبير هنوز درذهنمان باقي است. نماز‌هاي اول وقت‌ او زبانزد بود. با شور وذوق خاصي قرآن مي‌خواند و همواره مورد تشويق پدر و مادرم قرار مي‌گرفت. تا اينكه در سال ۱۳۴۸يعني هنگامي كه فقط ۱۱سال داشت به عنوان مربي آموزش قرآن در مسجد به تدريس قرآن به دوستان و همكلاسي‌ها‌‌ پرداخت. تأسيس كتابخانه مسجد و جلسات سخنراني از ديگر فعاليت‌هاي برادرم بود.
آتش زدن سيرك رقاصه‌هاي مصري
اولين مبارزه علني حسين با رژيم منحوس پهلوي هم با آتش كشيدن سيرك رقاصه‌هاي مصري در حياط مدرسه آغاز شد. حسين برنامه‌ريزي كرده بود زماني كه كسي داخل چادر‌ها نبود با ريختن بنزين آنها را به آتش كشيد.
حسين بيشتر اوقات با بچه‌هاي كوچه فوتبال بازي مي‌كرد و‌ به همين بهانه تا زمان نماز بازي را طول مي‌داد تا بچه‌ها را به مسجد ببرد‌ و نماز بخوانند. 
حسين با سينما رفتن مخالف بود و اين كار را حرام مي‌دانست. عاشوراي سال ۱۳۵۳حسين ۱۶ سال داشت كه با تعدادي از دوستانش راهپيمايي عظيمي عليه رژيم پهلوي به راه انداختند. حسين و دوستانش سياهپوش با خواندن سخنان حضرت امام حسين (ع)‌ و ترجمه آن براي مردم راهپيمايي پر شوري را هدايت كردند و ‌در ‌طول مسير هم با قرائت آياتي ‌از قرآن در جهاد في سبيل الله و ترجمه آن حركت بسيار هدفمندي را پيش بردند. فعاليت‌هاي حسين وهمفكرانش عليه رژيم ادامه داشت و بسياري از اين اقدامات حسين را بعد از شهادت از طريق دوستانش مطلع شديم.
براي اولين بار هم حسين يك سال بعد از فوت پدرم در سال ۱۳۵۳در مدرسه دستگير شد و ساواك او را به زندان برد.
تاريخ اسلام را حفظ بود
پس از پايان دوران دبيرستان از آنجايي كه حسين در ساواك پرونده داشت به سختي توانست ديپلم بگيرد. اگر چه تمام نمرات او بالا بود اما به دليل جريان سياسي حاكم وجو موجود او‌‌ را در دانشگاه نپذيرفتند. بعد از ديپلم يك سالي در خانه بود. در اين يك سال شايد در شبانه روز دو ساعت هم نمي‌خوابيد. كف اتاق حصيري پهن كرده بود وچراغ مطالعه‌اي، تمام تاريخ اسلام را حفظ كرده بود.
بسيار اهل مطالعه بود. اتاقش هم هنوز همان طور دست نخورده باقي است. خانه‌ پدرمان حسينيه شده است كه در تمام طول هفته محل بر پايي ادعيه و‌ زيارت‌ها وتلاوت قر آن است كه اينها همه از الطاف الهي است. حسين سال بعد كنكور شركت كرد و در رشته تاريخ در دانشگاه فردوسي مشهد قبول شد. او به ادامه تحصيل در رشته تاريخ پرداخت و از همان ابتداي شروع تحصيل خود در مشهد، با حوزه علميه آشنا و‌ در محضر روحانيون مبارزي چون مقام معظم رهبري آقاي خامنه‌اي، آيت الله واعظي طبسي وشهيد هاشمي‌نژاد كسب علم نمود. حسين در جلسات تفسير قرآن مسجد كرامت حضرت آقا شركت داشتند و‌‌‌ از اين محفل نوراني بهره برد.
محكوم به اعدام شد
قبولي در دانشگاه مشهد براي حسين سبب خيري شد. او از اينكه در اين رشته و در جوار بارگاه ملكوتي امام رضا (ع)‌ تحصيل مي‌كرد بسيار خوشحال بود. تعصب ديني و‌‌‌‌ انديشه حسين طوري بود كه هيچ رفتار غير اسلامي را تاب نمي‌آورد. از همان ابتداي ورودش هم با تعدادي از استادان دانشگاه درگير شد.
حسين در هدايت اولين تظاهرات در دانشگاه مشهد نقش بسيار مهمي داشت. مدرسه نواب را هم كه بستند حسين با راهپيمايي‌اي كه به راه انداخته بود باعث شد تا دوباره مدرسه باز شود.
پس از زلزله‌اي كه در طبس رخ داد حسين در جمع‌آوري و ارسال كمك‌هاي مردمي نقش زيادي داشت. او‌‌‌‌ از هر فرصتي براي مبارزه با رژيم طاغوت استفاده مي‌كرد.
برپايي راهپيمايي‌ در طبس به هنگام ورود شاه و همسرش به طبس در بحبوحه زلزله طبس يكي ديگر از تلاش‌هاي حسين بود.
سال ۱۳۵۶ حسين به همراه چند نفر از دوستانش گروه موحدين را در اهواز تشكيل دادند. حسين به اطاعت از بيانات رهبركبير انقلاب امام خميني (ره)تنها به مبارزه با طاغوت مي‌انديشيد. او با بمبگذاري در شهرباني كرمان سعي در ايجاد رعب و‌ وحشت دربين مزدوران حكومت پهلوي نمود. در كتاب سفر سرخ نصرت‌الله محمود‌زاده به تمامي اين فعاليت‌هاي حسين پرداخته شده است.
سال ۱۳۵۷ ساواك حسين را در حال ترور يكي از فرماندهان نظامي دستگير كرد و‌ مورد شديد‌ترين شكنجه‌ها قرار داد.
اما كوچكترين اعترافي از حسين نشنيدند. آنها حسين را به جرم اقدام ترور فرماند‌هان نظامي به اعدام محكوم كردند‌ و شديد‌ترين شكنجه‌ها را در حق برادرم جاري كردند. آثار شكنجه ساواك به حدي شديد بود كه تا زمان شهادت حسين در بدن برادرم ديده مي‌شد. در ملاقاتي‌كه دوستانش در زندان از حسين داشتند از او پرسيده بودند كه چه چيزي نياز دارد كه حسين از آنها خواسته بود برايش يك جلد قرآن بياورند.
مأمور شكنجه‌گر را عفو كرد
با اوج‌گيري مبارزات، در بحبوحه پيروزي انقلاب اسلامي رژيم مجبور به آزادي زندانيان سياسي شد كه حسين هم از زندان آزاد شد. به هنگام ورود امام خميني‌(ره) به خاك كشور سيدحسين هم همراه دوستانش به كميته استقبال ايشان پيوست. در سال ۱۳۵۸ كه حسين معاون آموزش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در خوزستان شد به او اطلاع دادند‌ مأمور شكنجه او در ساواك دستگير شده است. حسين هم به دادگاه انقلاب رفت و‌‌ پس از ساعتي مذاكره با مأمور، او را عفو كرد. او در دادگاه گفته بود در اين مرحله حساس در پيروزي انقلاب اسلامي مسئوليت‌ها و رسالت‌هاي همگي ما سنگين‌تر از پيش وكوله‌بار رسالتمان پربارتر است. انقلاب اسلامي نياز مبرم به پشتيباني برادران ارتشي و‌ تجربيات اين برادران عزيز و امكاناتي كه در اختيار آنهاست دارد. اين سربازان تا ديروز در اختيار طاغوت بوده‌اند وهم اكنون فضاي پاك وحي وحكومت الهي مي‌تواند آنان را مجاهداني با ايمان و پرقدرت بسازد كه از موجوديت احكام خدا و قرآن كتاب خدا پشتيباني كنند.
من ايشان را عفو مي‌كنم تا پس از آزادي عنصري مجاهد و مؤمن در خدمت انقلاب باشند.
حسين پيش‌نويس ولايت فقيه در قانون اساسي را ارائه داد
سال ۱۳۵۸بود. حسين را تقريباً يك هفته يك بار هم نمي‌ديديم. يك روز به خانه آمد گفت بايد دو ‌روز در خانه باشم كار بسيار مهمي دارم هر كس با من كار داشت يا تماس گرفت، عذرخواهي كنيد. به زير زمين رفت وحصيري پهن كرد و تمام دو روز را در آنجا گذراند. دور تا دورش پر بود از كتاب و نوشته. بعد از دو روز كيف كوچك پارچه‌ايش را پر كرد از دستنوشته‌هايش و راهي تهران شد.
در تهران هم خدمت آقاي موسوي جزايري رسيده بود. حسين طرح ولايت فقيه را در پيش نويس قانون اساسي تدوين و ارائه كرده بود. هفته گذشته آن هم در راهپيمايي‌اي كه درباره پاوه ترتيب داده بود در شعار «اصل ولايت فقيه در قانون اساسي، منظور بايد گردد» خيلي تلاش كرده بود تا با برهان و دلايل قاطع بگويد اگر ولايت فقيه در قانون اساسي نباشد شكست خورده‌ايم و به مثابه اين است كه انقلاب نكرده‌ايم پس تمامي دستاوردهايمان از بين خواهد رفت.
پحسين در اربعين عاشورايي شد
سال ۱۳۵۹ چهارماه پس از آغاز جنگ و درست يك هفته قبل از شهادت، حسين آخرين سفرش را براي ديدار با امام خميني (ره) به جماران انجام داد. آن زمان صدام تبليغات بسياري درباره بحث همدلي وهمراهي عرب‌هاي اهواز وخوزستان راه انداخته بود. حسين با صميميتي كه با عشاير داشت همه آنها را جمع كرد به بهبهان رفت و پس از خريد چفيه ودشداشه همه عشاير را به خدمت آقا برد. حاج صادق آهنگران براي اولين بار در محضر امام خميني خواند. تلويزيون هم مراسم را پخش كرد اما هر چه نگاه كرديم نتوانستيم حسين را ببينيم. او عمداً جلوي دوربين نمي‌آمد. حتي قطعنامه‌اي كه براي دخالت عراق و حمله صدام به عراق بود هم توسط كسي ديگر خوانده شد.
آن ديدار گويي مجوزي شد براي آسماني شدن برادرم حسين. وقتي آمد ديگر تاب ماندن نداشت، حتي دوستانش اصرا ر داشتند كه در اهواز بماند اما حسين به آنها گفته بود: «با حرف زدن تنها كه نمي‌شود. بايد عمل كرد. بايد به هويزه بروم». سرانجام هم به عنوان فرمانده سپاه هويزه راهي شد. شهيدسيدحسين علم‌الهدي در حمله روز اربعين در دشت هويزه به همراه ياران با وفايش در دشت هويزه بر اثر اتمام مهمات و محاصره۴۰‌ تانك عراقي در حالي كه قرآن به دست داشت و شهادت تك‌تك يارانش را به نظاره نشسته بود آسماني شد.

دستنوشته‌اي از شهيد حسين علم‌الهدي 
خدا نزديك‌ترين مونس! 
سنگر، اين خانه كوچك، اين سنگر، اين گودي در دل زمين
اين گوني‌هاي بر هم تكيه داده شده پر از حرف است و فرياد و غوغا. بغض گلويم را گرفته، قطرات اشك هديه تان باد. تنهايي عميق‌ترين لحظات زندگي يك انسان است.
در اين چند روز با خاك انس گرفتم. بوي خاك گرفته‌ام، رنگ خاك گرفته‌ام. اين خانه محقر براي من يك قلب تپنده شده، يك دل پر سوز. در دل سنگر با خود سخن مي‌گويم:
راستي چه خوب است از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد سرود كنم و بعد شعار زندگي كنم، باشد تا اين دل پر هيجان و تپش را آرامش دهد و بعد با آن براي خود توشه بسازم و توشه را راهي گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.
آيات جهاد را شهادت، تقوي، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح و... همه را پيدا كنم و سنگر، كلاس درسم باشد.
و سنگرم ميعاد‌گاه ملاقاتم با خدا شود و سنگرم قبله دومم گردد. حتماً بيشتر قرآن خواهم خواند. دردل سنگر با خود سخن مي‌گويم. خدايا! ‌اي نزديك‌ترين مونس به دوستانت...
راستي اين سرود را از اصغر شهيد به ياد دارم:
كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را
كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را
پنهان نگشته‌اي كه شوم طالب حضور
غائب نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را
خانه كوچك و با عظمت، كوچكي قبر و عظمت آسمان
در اين سنگر هميشه در كنار خاكيم...

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار