
در اين بين سيروس مقدم يكي از كاربلدترينهاي حيطه خودش به شمار ميآيد كه طي ۱۳ سال فعاليتش در تلويزيون، ۱۶ كار تصويري را در قاب تلويزيون روايت كرده است. او در اكثر ژانرهايي كه فعاليت كرده امضاي خاص خود را دارد، مخصوصاً در ساخت آثاري با محوريت يك زن در جامعه و به رغم سايرين فقط در يك ژانر تبحر خاص و ويژهاي ندارد. سريالهاي شاخصي چون نرگس، اغما، رستگاران، زير هشت و پايتخت همگي مهري هستند بر صحت اين مطلب. به گفته خود او اغما از درخشانترين و پايتخت از قويترين كمديهايي بود كه تا به حال كارگرداني كرده و در پايان سال ۹۰ براي پنجمين بار او روايتگر قصه زندگي زني است كه «تا ثريا»را روايت ميكند.
اگر طي چند سال اخير نيمنگاهي به رزومه شما بيندازيم، به سادگي متوجه ميشويم كه اين بار دفعه پنجمي است كه قهرمان اصلي مجموعههايتان را يك زن عهدهدار است.
بله درست است، هميشه در جامعه ما يك نگاه مردسالارانه نسبت به زن بوده است و همينها باعث شده كه او تحت يك ستم مضاعف قرار بگيرد. ضعيف بودن زن و وضعيت اجتماعي، حقوقي و قانونياش در جامعه كه شرايط يكساني با مرد ندارد، از دلايل اين موضوع است، همچنين اگر به دادگاهها سري بزنيم، به سادگي خواهيم ديد كه چربش قوانين ما بيشتر به سمت مردان است، حال چه در امر حضانت، ارث بردن، شهادت دادن و... در كل در جامعه ما اين نگاه مردسالار وجود دارد و ضعيف بودن زن در چنين جامعهاي باعث شده كه خود به خود يكسري از وظايف و كارها كه به اصطلاح مردانه به نظر ميرسد، از حقوق زن كم شود، مثل رانندگي كردن، كارهايي كه به زور و قدرت ربط پيدا ميكند و حتي در بخش مديريتي با اينكه زنها مديران بهتري هستند، آيندهنگري بهتري نسبت به مردان دارند و برنامهريزهاي بهتري هستند، ولي به دليل همان ذهنيت ما ميبينيم كه تعادل در اين رابطه برقرار نيست. از طرفي هر وقت خود من مجموعهاي را كار كردم كه مخاطبان اصلياش خانمها بودهاند و به خوبي توانستهاند با آن سريال ارتباط برقرار كنند، آن سريال در ابعاد وسيعتر بااستقبال بيشتري مواجه شده است. به عقيده من دليلي ندارد جز اينكه خانمها بينندههاي پروپاقرصتري به نسبت آقايان هستند و بالطبع ساير اعضاي خانواده را متقاعد ميكنند كه يك كار نمايشي خوب را تماشا كنند و از همه مهمتر اينكه فكر ميكنم با تعاريفي كه كردم، ساخت آثاري با محوريت يك زن طوري اداي دين به اين قشر از جامعهام ميباشد كه مخاطب ما بگويد در بين تمامي اين سريالها سيروس مقدم حواسش به اين قشر است و در چنين جامعه مردسالاري در مورد تواناييهاي موجود در شخصيت وجودي يك زن كه شايد مردها نخواهند آن را باور كنند، صحبت ميكند.
هميشه وقتي قهرمان اصلي داستان شما، يك خانم است، او از پوششي خاص استفاده ميكند، علت آن چيست؟
اين مسئله اعتقاد شخصي بنده است، معتقدم كه خانمها در قالب چادر به لحاظ زيباييشناسي تصوير، صلابت بهتر و به لحاظ رواني امنيت بيشتري نسبت به محيط خود دارند و بالعكس محيط نسبت به آنها دارد؛ حس نجابت، شرافت و يك احترام مضاعف. از طرفي ديگر بايد بگويم در اين پنج سريال كه به آن اشاره كرديد كاراكتري كه به عنوان نقش اصلي داستان انتخاب كرده بودم، موقعيت خانوادگي، اجتماعي و تربيتيشان در قصه به گونهاي بود كه با پوشش چادر بهتر ميتوانستم اين منظور را به مخاطب القا كنم يعني اين پوشش كمك كرده كه آن شخصيت دلنشين شود و بهتر و بيشتر در ذهن مخاطب رسوخ كند.
نكتهاي كه در اينجا به ذهنم ميرسد اين است كه در كنار تمامي اين پنج مجموعه شما در كارنامه كاريتان مجموعه «زيرهشت» را داريد كه قصهاي كاملاً مردانه دارد. اين تضاد به چه منظور بود؟
اين بحثي است كه خيلي جاها ديده و شنيدهام. در حالت كلي معتقدم قهرمان در كارهاي نمايشي ما گم شده و در سايه رفته، در حال حاضر تمام كارهاي نمايش ما عاري از قهرمان با تمام مشخصاتش است و همگي فاقد قهرماني است كه در كارهاي كلاسيك و سينماي جهان ميبينيم. اين نياز مخاطب امروز ماست كه حتماً قهرمانش را با تمام مشخصات ببيند و با او ارتباط برقرار كند. دليل ديگرش باز همان مقولهاي است كه در كارهاي نمايشي ما كمتر ديده ميشود و آن هم حضور قهرمان يا ضدقهرماني است كه داراي تمامي خصوصيات مردانه باشد. مردهاي سريالهاي ما معمولاً بخشي از خصوصيات مردانهشان را در زندگي روزمره يا از دست دادهاند يا برايشان كمرنگ شده است و در حقيقت صلابت مردانه را كمتر در كارهاي نمايشيمان ميبينيم، مثل جواني كه تمام عيار از لحاظ فيزيكي، صورت، منش، رفتار، طرز تفكر و لوطيگري مردانه، همه و همه را در شخصيت خود دارد و فردي با چنين خصوصياتي ميتواند نقش قهرمان يك قصه را ايفا كند. در زير هشت عطاخان عموي داستان ما نماد كامل يك مرد بود و تمام خصوصياتي كه جامعه از يك مرد انتظار دارد را داشت، مثل ايستادگي در برابر مشكلات، به موقع كينه ورزيدن، به موقع عاشق شدن، خويشتنداري در مقابل سختيها، صبر كردن در مقابل ناملايمات، اقدامهاي فردي براي حل مشكلات شخصي و... كه اين روزها كمتر در سريالها ميبينيم. عطا از طبقه محروم جامعه ما بود و بعد از سريال زير هشت خيلي از افرادي كه از همان طبقه بودند، عطا را به عنوان الگوي خود انتخاب كرده بودند و مثل او صحبت ميكردند و حتي در ظاهر هم مانند عطا لباس ميپوشيدند و به نوعي تمام نداشتهها و از دست رفتههاي خودشان را در شخصيت عطاخان عمو متبلور ميديدند.
چرا «تا ثريا»؟
ضربالمثل قديمياي داريم كه ميگويد: «خشت اول گر نهد معمار كج، تا ثريا ميرود ديوار كج»، اين ضربالمثل مفهوم كلي قصه داستان ماست. ثرياي قصه ما در حين بيپول زندگي كردن، مقاوم بودن در زندگي، زن بودن و زنيت داشتن و در دوران نداري و فقر، سالم زندگي كردن به دلايلي ناخواسته خشت اول را در زندگياش كج ميگذارد و همين باعث ميشود كه ديوار زندگي اين فرد تا انتها كج رود و روي سرش بريزد. در واقع ثرياي ما ناخواسته لقمه حرامي وارد زندگياش ميشود كه به دليل اينكه به موقع جلوي آن را نگرفته و جايگزين نكردن خشت سالم به جاي خشت كج، ديواري كه با آن خشت بنا ميشود، روي سرش آوارميشود.
شما براي ايفاي نقش اصلي داستانتان آزيتا حاجيان را انتخاب كرديد، دليل اين انتخاب چه بود و آيا حاجيان گزينه اول براي انتخاب اين نقش بود؟
بله، وقتي كه فيلمنامه را ميخواندم، خصوصياتي كه از ثريا در ذهنم طراحي ميشد، كاملاً از همه لحاظ با خانم حاجيان مطابقت داشت، درست است كه او در سنين ميانسالي است ولي به دليل ايجاد ماجرايي عشقي در داستان بايد شواهد و علائم جذابيت ظاهرياي كه بر اثر پيري رو به افول ميرفت را ميداشت كه نقش براي مخاطب باورپذير شود. علاوه بر اين به دليل شغل و كاري كه ثريا به آن مشغول است (كار در آشپزخانه بيمارستان) اين شخصيت علاوه بر اينكه پا به سن گذاشته بايد سرپا و در اصطلاح تر و فرز ميبود كه باز هم ايشان اين خصيصه را داشتند. از طرفي ثرياي ما در قصه سريال در اوج و فرودهايي قرار ميگيرد و به تبع آن اوج و فرودها شرايط به شدت بحراني و ماجراهاي خيلي پيچيده برايش اتفاق ميافتد. بنابراين بايد بازيگري كه ميخواست اين نقش را بازي كند، قدرت بالاي بازي و در عين حال حتماً سبقه تئاتري ميداشت كه بتواند خود را از ميان اين همه مشكلات بالا بكشد. ثرياي قصه ما تلفيقي از مديريت، سختگيري براي فرزندانش، استبداد نسبت به خواستگارهايي كه دارد، صلابت خاص و در كنار آن سرشار از عطوفت، مهرباني و محبت است كه تمامي اين ويژگيهايي كه به آنها اشاره كرديم در بازي و چهره خانم حاجيان به وضوح ديده ميشد.
در اين پنج كار شما كه قصه با محوريت زن شكل گرفته بود، عنوان و نام سريال البته در سه مورد (ريحانه، نرگس، تا ثريا) همان كاراكتر اصلي داستان بود. با انتخاب اين عنوانها ميخواستيد به مخاطب از همان ابتدا بگوييد كه قصه مجموعه پيرامون چنين شخصيتي است؟
اگر دست خود من بود، حتي آن دو كار (روزهاي زندگي و رستگاران) را به اسم شخصيت اصليشان انتخاب ميكردم براي اينكه قهرمان اصلي قصه است و معتقدم با اين كار مخاطب در همان پلان اول ميداند كه در حال تماشاي قصه زندگي چه فردي است (ثريا، ريحانه، نرگس) و به همين خاطر است كه ترجيح ميدهم نام قهرمان قصهام، اسم سريال باشد.
يكي از بازيگران اين مجموعه كه فكر ميكنم بعد از آزيتاحاجيان در اين روزهاي تلويزيون به خوبي درخشيده «حسين مهري» است. او كه تا قبل از همكاري با شما در تئاترها و سريالهاي بسياري به ايفاي نقش پرداخته بود، با حضور در آثار شما ديده شد. سريالهاي زيرهشت، پايتخت و الان «تا ثريا» از همكاريهاي مهري با شما بود... چه فاكتورهايي در بازي او وجود داشت كه پله به پله در كارهاي شما حضور پررنگتري پيدا كرده است؟
حسين مهري در اثريك اتفاق به گروه ما پيوست. در سريال زيرهشت به دنبال فردي بودم كه نقش عباس پسر عيوضي (آتيلا پسياني) را ايفا كند، براي همين و طبق قصه سريال به دنبال كسي ميگشتم كه به لحاظ سني به شخصيت عباس بخورد و از طرفي ويژگي عصيانگري و سركشي حتي در مقابل پدر خود را داشته باشد تا مخاطب بتوانداو را بپذيرد، ضمن اينكه به ظرايف بازيگري مسلط باشد و اينكه چهرهاي بكرداشته باشد. به هر ترتيب وقتي به همراه سعيد نعمتالله از او تست گرفتيم و چند سكانس بازي كرد، ديدم كه جوان با استعدادي است و چون تا آن زمان هيچ كاري از او نديده بودم، احساس كردم كه شايد تا به حال از او درست استفاده نشده است، به همين خاطر اين اعتماد را كردم و نقش خوب و سختي را به او سپردم و به نظرم او نيز به اعتمادم پاسخ درستي داد و خيلي خوب و مسلط اين نقش را ايفا كرد و با تمام انرژي در خدمت كار بود.
در مجموعه «پايتخت» هم نقشي سخت با تيپسازي متفاوت را به او سپردم (آشپز آشپزخانه) كه از عهده ايفاي آن هم برآمد و كاملاً نقشي متفاوت با عباس زير هشت را بازي كرد. در اين كار هم نقش جواني را ايفا ميكند كه بر خلاف نقشهايي كه تاكنون حسين آنها را ايفا كرده بود، جواني امروزي است كه حتي پول توي جيبياش را هم از مادرش ميگيرد. يعني كاملاً چهرهاي متضاد با نقشهاي قبلياش دارد و ناخواسته و به دليل سادگياش بحرانهايي را براي خانوادهاش و ثريا به وجود ميآورد. در كل بايد بگويم چون حسين بازيگر خوبي است در سه كار اخير من حضور داشته و ربطي به رفاقت و دوستي ما ندارد.
آنطور كه متوجه شدم تلخي قصه تا ثريا بيشتر از «زيرهشت» است، شما روي اين باور صحه ميگذاريد؟
نه «تا ثريا» يك قصه اجتماعي است كه اصلاً تلخيهاي «زير هشت» را ندارد، علتش هم اين است كه آنچه در تا ثريا اتفاق ميافتد، جزئي از زندگي روزمره انسانهاست كه با آن درگيرند و به آنها نزديك است و رفتار خود انسانها حوادث را به وجود ميآورد، ولي در زير هشت حوادث به انسانها تحميل ميشد، به همين خاطر ميتوانم به ضرس قاطع بگويم كه تا ثريا مطلقاً به تلخي و غمانگيزي زير هشت نيست، حتي اجتماعيتر از آن است و در حقيقت كاري واقعبينانه و رئاليستي است.
به عقيده شما نياز مخاطب امروز ما به سمت اين سبك سريالهاست يا سريالهايي در ژانر كمدي مثل پايتخت، پيامك از ديار باقي و ...
به دليل اينكه نميتوانيم بگوييم زندگي فقط خنده است يا فقط گريه، پس براي تماشاچي ما فرقي ندارد.
معتقدم زندگي تلفيقي از شادي و غم، خنده و گريه است، به همين خاطر هر گاه كه يك ملودرام اشكآور خوب بوده است، به همان ميزان از آن استقبال شده كه از يك كار كمدي و طنز شاد استقبال شده است.
برعكس اين هم وجود داشته، يك ملودرامي كه خوب ساخته نشده دقيقاً مانند يك كاركمدي كه قرار بوده مخاطب را بخنداند ولي تماماً لودگيهايش او را عصبي و مخاطب را زده كرده است، به همين خاطر سينماي دنيا نشان داده كه خنده و شادي و غم در كنار يكديگر معني پيدا ميكنند و هيچ كدام به تنهايي معنايي ندارند.
نكته ديگري كه در مجموعه تاثريا به چشم ميخورد در بخش نگارش قصه داستان است. شما با سعيد فرهادي قبل از تاثريا يك تجربه مشترك تلهفيلم (مجلس آخر، ذبح اسمعيل) را داشتهايد.
بله، چند سال پيش، حتي بدون اينكه من ايشان را بشناسم و از نزديك با او برخورد داشته باشم، فيلمنامهاي براي ساخت يك تله فيلم نوشته بودند كه من آن را كارگرداني كردم. به نظرم رسيد كه جوان بااستعدادي است و قلم خوبي دارد البته نقاط ضعفي هم داشت. من با ايشان ارتباط نداشتم تا زماني كه فيلمنامه «تا ثريا» از طرف شبكه اول سيما به من ارائه شد.
وقتي متن «تا ثريا» را خواندم، به اين نتيجه رسيدم كه قلم فرهادي طي اين سالها پختهتر شده و قصهنويس بسيار بهتري شده است، به همين خاطر فيلمنامه را قبول كردم و قرار مشتركي براي بازنويسي فيلمنامه گذاشتيم.
در حالت كلي در كارهايتان تا چه ميزان متني كه نويسنده به شما تحويل ميدهد، دستخوش تغييرات خواهد شد و تا چه ميزان نظر شما به عنوان كارگردان روي متن اعمال ميشود؟
در حد يك كارگردان كه قرار است آن كار را بسازد نه كارگرداني كه قرار است آن متن را دوباره بنويسد! زيرا اعتقادم اين است كه هر حيطهاي متخصص و كاربلد خود را ميخواهد و من كارگردان، تخصصم در نويسندگي نيست، به همين خاطر من ميتوانم ايدههايم را در جهت بهتر شدن فيلمنامه بدهم و نويسنده خودش اين ظرايف را وارد كارش بكند و من هم دست در قلم نويسنده نبرم. آقاي فرهادي فيلمنامه خوبي را به نگارش درآورده بود، من فقط به خاطر اينكه تعليقها و كششهاي بهتر و هيجانات بيشتر در قصه وارد شود، يكسري پيشنهاد به ايشان دادم كه او هم اين كار را انجام داد.
شما تا به حال با سعيد نعمتالله چند همكاري مشترك و البته خوب داشتهايد ولي اين همكاري ادامهدار نشد، چرا براي مجموعه جديدتان با ايشان همكاري نكرديد؟
در واقع فيلمنامه اين مجموعه (تا ثريا) سال گذشته و قبل از اينكه بخواهم در مورد كار جديدم با آقاي نعمتالله صحبت كنم، به دستم رسيد و چون سوژه و قصه را دوست داشتم، طبيعتاً در دستور كارم قرار گرفت، ولي مطمئن باشيد كه حتماً با ايشان همكاري خواهم كرد، در حال حاضر هنوز فيلمنامهاي به وجود نيامده كه همكاريمان را آغاز كنيم.
آنطور كه شنيدم سعيد فرهادي حساسيتهاي سعيد نعمتالله را حين ساخت پروژه ندارد، از قبيل حضور داشتن در تمامي سكانسها و حتي مونتاژ كار. در كل فكر ميكنيد حضور يك نويسنده تا لحظه آخر در كارهايش چقدر ميتواند به موفقيت آن اثر كمك كند؟
سعيد فرهادي در دوره كامل پيشتوليدكار و در جلسات دورخواني حضور داشت و پيشنهادهاي بازيگران را ميشنيد و در مورد لحن تمامي ديالوگها نظر ميداد و هر از گاهي در جلسات فيلمبرداري نيز حضور داشت ولي سعيد نعمتالله از آنجايي كه تعصب بالايي روي متن خود دارد و اساساً نويسندهاي است كه تا لحظه آخر تغييرات خاص خود را به عنوان نويسنده روي متن خود اعمال ميكند، نميتواند از متن خود جدا شود.
در همكاري با نعمتالله بارها پيش آمده كه سكانس را تمرين و ضبط كردهايم و در تكرارش، ايشان يك جمله را حذف و جمله ديگري را جايگزين آن كردهاند. نعمتالله فردي است كه با متنهايش زندگي ميكند و تا لحظهاي كه كار روي آنتن خواهد رفت، خودش را بخشي از كار و فيلمنامهاي كه قرار است ساخته شود ميداند.
به هر ترتيب وقتي نويسندهاي مشغول نگارش يك فيلمنامه است بسياري از صحنهها و سكانسها را در ذهن خودش متصور ميشود و وقتي در لوكيشن و موقعيتهايي قرار ميگيرد كه بازيگران در آنجا براي بازي در سريال قرار ميگيرند، ممكن است با ذهنيتش مطابقت نداشته باشد. وقتي نويسنده خودش سركار حضور داشته باشد، باعث ميشود كه ديالوگها را با لوكيشني كه در آن لحظه بازيگران در آن حضور دارند آداپته كند يا در مورد هماهنگي ديالوگها با بازيگران در ابتداي نگارش داستان قطعاً يك سري بازيگر ذهني چنين ديالوگهايي را در ذهن نويسنده ميگفتند ولي در لحظهاي كه يك بازيگر واقعي در حال ايفاي آن نقش و بيان آن ديالوگهاست، اگر نويسنده در كنار بازيگر حضور داشته باشد، ميتواند ديالوگها را طبق توانمنديها و ضعفهاي آن بازيگر از آن خود او كند. در كل حضور نويسنده در كنار متن خود به آداپته شدن متن تا آخرين لحظه با شرايط اجرايي كار منجر ميشود و اين به عقيده من به نفع كار خواهد بود.
فكر ميكنيد مجموعه «تا ثريا» به نسبت ساير كارهايتان ويژگي منحصر به فردي دارد كه آن را از ساير آثارتان جدا كند يا نه در همان سبك و سياق كارهاي گذشتهتان است؟
به نظرم جملهاي كه روحاني مسجد به ثريا ميگويد؛ هيچ انساني از گناه مصون نيست و خداوند اتفاقاً براي امتحان نوع بشر به سراغ مؤمنترين و با تقواترين آنها ميرود و ميزان ايمان آدمها هيچ محدوديتي ايجاد نميكند كه او در معرض خطر و گناه نباشد، همان پيام و ويژگياي است كه اين مجموعه را منحصر به فرد كرده است كه در مورد اين سريال ثرياي ما همان زني است كه به نظر ميرسد پاك زندگي كرده و در زندگياش اشتباهي نكرده، نان حلال هميشه سر سفرهاش بوده، نگاه ناپاك به چيزي نداشته و اعتقادات محكمي دارد ولي وقتي در مرحله امتحان الهي قرار ميگيرد، دچار لغزشي ميشود كه زندگياش را نابود ميكند و تصميم ميگيرد به راه اصلياش بازگردد ولي چون اين ديوار پايهريزياش كج و نادرست بوده، ديگر درست كردنش سخت است.
انتقادي كه به كارهاي شما ميشود و من از گوشه و كنار شنيدهام اين است كه در اكثر كارهاي شما بيمارستان به نوعي در كار وجود دارد، اين مقوله ميتواند به خاطر نوع قصههايتان باشد ولي در كل بسياري هستند كه از اين قضيه گلهمندند!
قبول ندارم، اين قاعده و قانوني كلياي نيست كه بيمارستان پاي ثابت تمامي كارهايم باشد.
با نگاهي دقيق به اين نتيجه خواهيد رسيد كه اينطور نبوده، همانطور كه خودتان به آن اشاره كرديد، نوع قصه است كه لوكيشن ما را تعيين ميكند و باعث ميشود ما قصه را از آن مكان روايت كنيم. در «تا ثريا» هم همانطور كه ديديد به دليل شغل كاراكترهاي اصلي داستان كه همگي در بيمارستان است، اين لوكيشن انتخاب شد.
اگر بيمارستان به يك قصه يا به كار يك كارگردان سنجاق شود، بله مخاطب را ميآزارد ولي در مورد كارهاي من اينگونه نبوده است.
يكي از نكاتي كه خيلي در اين كار پررنگ است، عدم حضور امير معقولي (تصويربردار) و جايگزيني فرشاد گلسفيدي است چرا در اين كار با امير معقولي همكاري نكرديد؟
اين مجموعه حدود هزار سكانس داشت كه يك پنجم آن را آقاي معقولي تصويربرداري كرده بودند. ايشان به دليل شرايط روحيشان همان ماه اول كار از گروه جدا شدند و به دليل اينكه احساس كردم احتياج به استراحت و بازسازي ذهني خودشان دارند، به اين توافق رسيديم كه فعلاً استراحت كنند تا در فرصتهاي آتي در خدمتشان باشيم و چيزي غير از اين نبود.
ولي فكر ميكنم كه امضاي مخصوصاً چند كار اخيرتان با تصويربرداري ايشان شكل گرفته بود. فكر نميكنيد عدم اين حضور خللي در روند كاريتان ايجاد كند؟
فراموش نكنيد كه هر آنچه در كارهاي من ميبينيد نشأت گرفته و برآمده از تفكر من كارگردان است. هيچ فيلمبرداري نميتواند خود به خود و بدون اتصال به فكر كارگردان قاببندي و ميزانسني را اجرا كند.
طبيعتاً لحن، نوع روايت و ميزانسن را كارگردان پيدا ميكند و گروه عوامل به عنوان ابزار حرفهاي و انسانهاي تكنسين كمك ميكنند كه اين تفكر و لحن به بهترين وجه خود اجرا شود.
مطمئن باشيد ريزترين حركت دوربين، اگر نياز ذهني كارگردان را برآورده نكند مثل خيلي از كارها، ممكن است برعكس خودش عمل كند. هر حركت دوربيني و هر قاببندياي به معناي درست بودنش نيست.
حركتي درست است كه در جاي خودش درست استفاده شود و مطمئن باشيد چون آقاي معقولي توانش را در اختيار تفكر كارگردان گذاشتهاند، ديده شده و موفق به نظر ميرسند، به همين خاطر تفكر كارگرداني من كه تغييري نكرده چون كه به همه قواعد فيلمسازي، قاببندي، حركت دوربين و ... اعتقاد دارم، طبيعتاً هر فرد ديگري به عنوان تصويربردار در كنارم قرار بگيرد، مجري اين تفكر و عقيده است، با اين تفاوت كه هميشه نيروهاي جوانتر انرژي بيشتر و ايدههاي بهتري دارند و پر از آخرين دستاوردهاي فني كار هستند كما اينكه در اين كار با دوربيني كار ميكرديم كه خود من تا حالا با آن كار نكرده بودم و با پيشنهاد آقاي گل سفيدي قبول كردم و حين ضبط واقعاً از اين تكنولوژي لذت بردم. اين دوربين كه شبيه دوربينهاي عكاسي خبري است، مانيتوري بالاي آن نصب شده كه توسط آن تصوير ديده شود. بسياري از نماها، زوايا و پلانهايي كه دلم ميخواست در تصوير داشته باشم اما با دوربينهاي معمولي و قبلي امكانش نبود را با اين دوربين جديد ميتوانستم داشته باشم. اين فكر جوان، در حقيقت كار مرا يك پله بالاتر برد.
تا چه ميزان به موفقيت مجموعه «تا ثريا»اميدواريد؟
اگر پارامترهاي موفقيت يك كار پنج گزينه باشد و يكي از آنها هم كه هميشه دست خداست و انسان نميداند، چيست، فكر ميكنم كه اين كار چهار گزينه ديگر را داراست. قصه، قصه مردمپسندي است و حرفي براي گفتن دارد، يك تيم خوب از جمله بازيگراني كه خوب سرجايشان ظاهر شدهاند داريم، زمان پخش خوبي داريم كه به صورت هر شب ميباشد و در پايان هم كاري خوشساخت شده است. يك درصد هم وجود خوششانسي ماست كه زماني پخش شود كه افراد جامعه آرامش تماشاي اين سريال را داشته باشند و البته با در نظر گرفتن خواست خداوند، همه پارامترها براي ديده شدن و جذابيت اين كار نزد مخاطب وجود دارد.
يادم است قرار بود قصهاي در مورد نامهاي به رئيس جمهور بسازيد، اين كار به كجا رسيد؟
بله اين قصه،نگارشش براي آقاي طنابنده بود و سوژه كلياش پيرامون اين بود كه اهالي روستاي دورافتاده و محرومي از گوشه و كنار ميشنوند كه قرار است رئيس جمهور به روستاي آنها بروند و آنها تصميم ميگيرند مشكلات روستايشان را از طريق نامهاي به دست رئيس جمهورشان برسانند ولي در اين بين عدهاي كه منافع خود را در خطر ميبينند، تلاش ميكنند كه اين نامه به دست رئيس جمهور نرسد كه متأسفانه نفهميديم چه اتفاقي براي اين داستان افتاد و لو رفت و نسخهاي سينمايي تحت عنوان «گيرنده» از آن ساختند كه ديگر جذابيتش را براي من از دست داد.
مطلع شدم كه قرار است براي نوروز امسال، سري دوم مجموعه پايتخت را كار كنيد؟ بله اين در صورتي حقيقت پيدا خواهد كرد كه فيلمنامهاي خوب و قويتر از پايتخت ۱ به دستم برسد.
اگر اين اتفاق بيفتد، قطعاً پايتخت ۲ را هم كار ميكنيم كه قصه كلياش پيرامون همان خانواده با داستانهاي ديگر است.