
با ساخت آثاري نظير بوتيك و بي پولي نشان داد كه از سليقه قابل اعتنايي در اين عرصه برخوردار است. او مدتي قبل با ساخت سريال «وضعيت سفيد» به تلويزيون بازگشت و قصه سريالش را به دهه شصت برد و حال و هواي تهران را در زمان جنگ به تصوير كشيد؛ حال و هوايي آشنا كه بسياري را به خود جذب كرد. با او كه اين روزها در حال استراحت بعد از روزهاي سخت پركارياش است به گفتوگو نشستهايم.
بيشك با توجه به كارنامهاي كه از شما در عرصه سينما به جاي مانده است، كمتر كسي فكر ميكرد كه شما در تلويزيون حضور پيدا كنيد و سريالي را آن هم به شكل روتين توليد كنيد. چطور شد كه تصميم گرفتيد به سريالسازي روي بياوريد؟ فكر ميكنم تلويزيون باتوجه به حجم مخاطبهايي كه دارد رسانهاي است كه اكثر كارگردانها دوست دارند آن را به نوعي تجربه كنند، من هم همواره دوست داشتم كه به موازات كار در سينما، كار كردن در تلويزيون را هم تجربه كنم، منتها همواره دنبال شرايطي ميگشتم كه اين اتفاق به بهترين شكل ممكن رخ دهد و زماني كه اين فرصت با سريال «وضعيت سفيد» در اختيارم قرار گرفت از آن استقبال كردم چون دوست داشتم با كار در چنين رسانهاي داشتن حجم مخاطب وسيع را هم تجربه كنم.
اما به نظر ميرسد براي تجربه اول آن هم در تلويزيون كه هر روز سليقه مخاطبانش غيرقابل پيشبينيتر ميشود دست به ريسك بزرگي زديد؛چرا كه مخاطبان طي سالهاي اخير نسبت به داستان سريالهاي روتين به شناخت ديگري دست پيدا كرده بودند. اين هراس را نداشتيد كه ممكن است اثرتان با استقبال مواجه نشود؟
من آدمي هستم كه بر اثر باور و خواستههاي خودم فيلم ميسازم، اين طور نيست كه بنابر شرايط و اقتضا و موقعيتي كه وجود دارد به سراغ ساخت فيلم يا سريالي بروم به همين خاطر وقتي تصميم گرفتم اين سريال را كليد بزنم نسبت به موفقيت يا عدم موفقيت آن مطمئن نبودم اما به آن چيزي كه باور داشتم اعتقادات و تفكراتم بود و به خوبي ميدانستم كه اگر كاري را درست انجام دهيد، قطعاً ميتوانيد عدهاي را با خود همراه كنيد.
سالهاست كه راجع به جنگ و مناطق جنگ زده و حوادث بعد از آن فيلم يا سريال ساخته ميشود اما هيچگاه اثري ساخته نشده تا زندگي مردم ساير شهرها را كه در اثر اين اتفاق، زندگيشان تحت تأثير قرار گرفته را نشان دهد. چه شد كه تصميم گرفتيد سريالي با اين ويژگي بسازيد؟
به نكته جالبي اشاره كرديد. من دقيقاً ميخواستم به جنگ از اين زاويه نگاه كنم چون من هم مانند بسياري از ايرانيها و به ويژه تهرانيها از اتفاقاتي كه در آن دوران رخ داد، خاطراتي را در ذهن پررنگ يا كمرنگ داشتيم و خب بايد در اين ميان كسي پيدا ميشد كه اين خاطرات را به نوعي يادآوري كند. من حين ساخت فيلم بوتيك بود كه طرح اين سريالها به ذهنم خطور كرد و بعد آن را به رشته تحرير در آوردم اما با وجود آنكه نزديك به ۳۰ قسمت كار هم آماده بود ما آن را تحويل تلويزيون داديم و اتفاقاً به مذاق مسئولان هم خوش آمد اما نتوانستيم تهيهكنندهاي كه مد نظرمان بود را پيدا كنيم و ساخت اين سريال به تعويق افتاد.
فيلمنامه اين اثر محصول نگارش شما و هادي مقدم دوست است حين نگارش چطور به اشتراك نظر ميرسيديد كه تفاوتهاي نگارش در كار ديده نشود؟
من و هادي به لحاظ فكري به هم نزديكي زيادي داريم و به همين خاطر معمولاً در كار تفاوتهاي نگارشمان ديده نميشود. در هر حال ما قبل از نوشتن فيلمنامه جلسات مشترك زيادي را با هم ميگذاشتيم و اين باعث ميشد كه ما به لحاظ فكر به هم نزديكتر شديم. ما ابتدا براي قصه يك ساختار كلي را طراحي كرديم و بعد براساس آن همفكري ديالوگها و جزئيات قصه را مينوشتيم و اين تعامل و اتفاق نظر باعث ميشد كه دوگانگي ما در كار ديده نشود.
با اينكه از زندگي در دهه ۶۰، ۳۰ سال گذشته است اما ظاهراً مردم هنوز نسبت به آن دوران كنجكاو هستند و دوست دارند كه آثاري در اين دوران ببينند هر چند كه نمايش آن دهه اصلاً كار سادهاي نيست؟
دهه ۶۰ به نظر من جزء پرحادثهترين دهههاي بعد از انقلاب است. مردم در آن تجربيات متعددي را كسب كردهاند چرا كه حوادث پرشماري را پشت سر گذاشتهاند اما ظاهراً اتفاقات آن دوران آنقدر پرتنش بوده است كه انگار ساليان بسيار زيادي از آن گذشته است اما ما شاهد هستيم هر بار كه در مورد آن دوره فيلم ساخته ميشود يا حرفي به ميان ميآيد مردم با دقت خاصي آن را دنبال ميكنند انگار كه با تماشاي آن موجي از خاطرات جلوي چشمهايشان رژه ميرود.
البته اين خاطرات در سريال شما شكل مصور به خودش گرفت، جالب اينجاست كه اين اثر براي هر دو نسل يعني جوان و گذشته جذاب است؟
موضوعي كه شما به آن اشاره ميكنيد به اين خاطر است كه نسل جوان متوجه ميشود كه زندگي در آن دوران با آنكه جنگ روي آن سايه افكنده است، جريان داشته و خب همين تحت تأثير قرار گرفتن زندگي براي آنها جالب است. نسل گذشته هم انگار دارد يك كتاب مصور را ورق ميزند، ميبيند چطور با وجود حوادثي كه در جامعه در حال رقم خوردن است به اميد صلح و بهبود اوضاع كشور زندگي كرده است. ما ميخواستيم به اين موضوع در اثرمان اشاره كنيم كه بر اثر حوادث بسيار، زندگي در آن دوران تعطيل نبوده و جريان داشته است.
شما در اين سريال از چند بازيگر با تجربه در كنار چند بازيگر جوان استفاده كرديد، فكر ميكنيد اين موضوع به بالانس شدن كارتان به لحاظ ساختاري به نوعي كمك ميكند؟
در انتخاب بازيگر براي يك سريال عوامل مختلفي دست به دست هم ميدهند. در درجه اول آن چيزي كه براي من اهميت داشت اين بود بازيگري را كه انتخاب ميكنم اين توانايي را داشته باشدكه بتواند از پس نقشي كه به او واگذار كردم به خوبي برآيد و خب موضوع ديگري كه باعث ميشد ما بازيگرانمان را انتخاب كنيم موضوع بودجه كار بود كه متأسفانه چندان زياد نبود ما نميتوانستيم بازيگراني را انتخاب كنيم كه همگي چهره باشند به همين خاطر نتيجه گرفتيم يك تصميمي را در اين شرايط اتخاذ كنيم كه بتوانيم در آرايش بازيگرانمان از همه نوع استفاده كنيم. در هر حال فكر ميكنم ماهيت كار به آن چيزي كه ميخواستيم بسيار نزديك شد و بازيگران توانستند از پس نقشهايي كه به آنها واگذار كرده بودم به خوبي برآيند.
در حرفهايتان به موضوع كمبود بودجه اشاره كرديد، اين كمبود به كليت كارتان لطمه زد؟
در هر حال با توجه به حجم كاري كه ما داشتيم آن بودجهاي كه بايد در اختيارمان قرار نگرفت و اواخر كار هم بود كه بودجه به طور كل تمام شد(با خنده) طوري كه ما نميتوانستيم دستمزد بازيگرها را پرداخت كنيم به همين خاطر صادقانه با عوامل و بازيگرها اين موضوع را در ميان گذاشتيم و به آنها گفتيم كه ما قادر نيستيم براي مدتي دستمزد آنها را پرداخت كنيم و اگر حاضرند با اين شرايط كار كنند فردا به سركار بيايند و جالب است كه بدون هيچ اما و اگري همه بچهها سر كار آمدند.
نكته جالب پيرامون شما اين است كه وقتي گفتوگو شما را با نشريات مختلف ميخواندم، شما در همه آنها به نوعي به اين مسئله اشاره كرديد كه دوست داريد در فيلم يا سريالسازي به نوعي به شما خوش بگذرد و به هيچوجه حاضر نيستيد سليقهتان را قرباني كنيد؟
حق با شماست، ظاهراً من در گفتوگوهايم زيادي روي اين مسئله تأكيد داشتم (با خنده) ولي واقعيتش اين است كه شما وقتي از كاري كه انجام ميدهيد لذت نميبريد قاعدتاً نميتوانيد كاري به مخاطب ارائه دهيد كه او از تماشايش لذت ببرد به همين خاطر من هميشه سعي ميكنم براي اينكه كاري ارائه بدهم كه هم خودم و هم مخاطب را راضي نگه دارم به دنبال اثري بروم كه حين ساختش به من خوش بگذرد. در هر حال به نظر كاري مورد احترام است كه سليقه و اعتقاد فيلمساز در آن قرباني نشود.
در مورد سريال شما به لحاظ شيوه روايي دو نوع ساختار متفاوت دور از هم وجود داشت كه شايد به نوعي مخاطب را دچار سرگرداني كند، شما يك جاهايي سعي داريد لحن رواييتان را مستندگونه كنيد و يك جاهايي هم آنقدر درگير به رخ كشيدن و نمايش دوربين و زاويههاي متفاوت آن هستيد كه ممكن است براي مخاطب عام چندان قابل درك نباشد؟
جالب است كه شما چنين تصوري را داريد در حالي كه من در «وضعيت سفيد» به هيچ كدام از اين مسائلي كه شما به آن اشاره كرديد، به اين شكل نگاه نكردم، هدف من نشان دادن اثري بود كه برگرفته از واقعيت باشد اما لزوماً نميخواستم شكل مستندگونهاي به آن بدهم چون اگر ميخواستم اين كار را انجام بدهم به قول خودتان درگير حركات و زاويههاي دوربين نميشدم اما در كل بايد بگويم من هميشه سعي ميكنم از دوربين به گونهاي استفاده كنم كه در خدمت كارم باشد به آن لطمه نزند ولي خب اگر منظورتان چرخش دوربين روي محور خودش هست بايد بگويم اين كار به شدت مورد علاقه من است.
فكر نميكنيد اين علاقهتان ممكن است به باورپذيري كارتان لطمه بزند؟
به نظر من رهايي از استفاده كليشهاي از دوربين هيچ منافاتي با ارائه يك تصوير باورپذير ندارد ما ميتوانيم از حركات و جلوههاي متفاوت دوربين استفاده كنيم ولي دچار اغراق نشويم هر چند كه من همواره به اين موضوع اشاره كردم كه در فيلم يا سريالسازي الزامي وجود ندارد كه شما حتماً بخواهيد يك فضاي رئال را روايت كنيد بلكه ميتوانيد سراغ فضاي فانتزي و اغراق شده هم برويد.
ويژگي كه در سريال شما وجود داشت تعدد شخصيتها بود، فكر نميكرديد اين ازدياد كاراكتر ممكن است منجر به اين شود كه شما نتوانيد شخصيتهايتان را آنطور كه بايد تعريف كنيد؟
به نظر من فيلمسازي يك تفاوت عمدهاي با زندگي رئال دارد و آن اين است كه شما وقتي ميخواهيد در آن يك جمع شلوغ را نشان دهيد بايد زحمت مضاعفي را بكشيد و دائم تلاش كنيد از هر فرصتي استفاده كنيد تا شخصيت كاملتري را به مخاطب ارائه دهيد و من اين دشواري را به جان خريدم چون ميخواستم فضاي كارم را به كمك كاراكترهايم پر كنم و داستانهاي مختلف را به موازات هم براي مخاطب تعريف كنم اين در حالي است كه در شرايط كنوني برخي از كارگردانها براي فرار از ميزانسن، دكوپاژهاي فضاهاي اينچنيني ترجيح ميدهند از كاراكترهاي كمتري در قصهشان بهره ببرند.
البته اين تعدد شخصيتها به شما اين شانس را ميدهد كه هر كس را از ظن خود يارتان كنيد و آنها را با خودتان همراه نماييد؟
اين هم تحليل جالبي است، بله، من ميخواستم اين شانس را به افراد مختلفي كه اين سريال را ميبينند بدهم كه بنابر سليقه و ميل خودشان كاراكتري را كه دوست دارند، انتخاب كنند و به نوعي با آن احساس همذاتپنداري كنند و فكر ميكنم تا حد زيادي توانستم به اين مهم دست پيدا كنم.
برخي معتقدند كه نگاه اجتماعي كه شما در سريال وضعيت سفيد داشتيد، باعث شد كه اين اثر بتواند تا اين حد با مخاطب ارتباط برقرار كند؟
به نظر من توجه به بافت زندگي اجتماعي مردم در هر مقطعي باعث ميشود كه مردم راحتتر خودشان را در آن موقعيت تصور كنند و من هم اين موضوع را عامدانه در قصهام انتخاب كردم.
در مصاحبهاي كه با يكي از نشريات داشتيد براي خطاب كردن مخاطبانتان توصيف جالبي را انتخاب كرديد و گفتيد مخاطبان «وضعيت سفيد» افراد با حال هستند؟
خب اين جواب را در مقابل سؤالي دادم كه ميگفتند مخاطب «وضعيت سفيد» عوام هستند يا افراد خاص و خب چون من اساساً با چنين دستهبندي موافق نيستم در پاسخ گفتم كه مخاطب من افراد با حال هستند واقعاً من هيچگاه اين موضوع را درك نميكنم كه ميگويند فلان فيلم تنها نخبگان را جلب ميكند و فيلم ديگر هم براي مخاطب عام ساخته شده است. در هر حال من معتقدم كساني از سريال «وضعيت سفيد» خوششان ميآيد كه از انرژي بيشتري برخوردار هستند البته در آن حرف منظورم اين نبود اگر سريال من را نميپسندند، افراد كم انرژي هستند.
شما در طراحي كاراكترهايتان به سمت تيپسازي هم رفتيد، اتفاقي كه معمولاً پرداخت به آن ريسكهاي زيادي را هم به دنبال دارد چون معمولاً اين تيپسازيها با اغراق همراه ميشوند؟
من هم نسبت به اين موضوع آگاهي داشتم اما همواره معتقدم كه اگر تيپسازي درست انجام بگيرد ميتواند مخاطبان زيادي را با خود همراه كند به همين خاطر تصميم گرفتم در «وضعيت سفيد» سراغ تيپسازيهايي بروم كه تاكنون كمتر به آن پرداخته شده است. من به اين مسئله اعتقادي ندارم كه تيپسازيها در مقابل شخصيتپردازيها از سطح پايينتري برخوردار است چرا كه هنوز تيپهايي را داريم كه بكر هستند و پرداخت به آن موجب جذابيت بخشيدن به كليت يك كار ميشود.
پس به نظرتان چرا گاردي نسبت به اين تيپسازيها وجود دارد و بسياري آن را به دور از واقعيت رئال زندگي ميدانند؟
بالاخره وقتي شما بخواهيد يك چيز جديد و غير متعارف را وارد يك جريان كنيد قطعاً يك سري موضعگيريهايي پيرامون آن وجود دارد اما خب به نظرم اگر اين كار درست و بجا انجام شود قطعاً ميتواند مخاطبان زيادي را با خود همراه كند ما در اين سريال تيپهاي جديدي را عرضه كرديم و رفته رفته هم اين تيپها توانستند جاي خود را در ميان مردم پيدا كنند هر چند كه بعضيها معتقد بودند بعضي از اين تيپسازيها اغراق شده بود اما همانطور كه من قبلاً هم به اين موضوع اشاره كردم اغراق را دور از فضاي فيلم و سريالسازي نميبينم.
فكر ميكنيد «وضعيت سفيد» توانسته ذائقه مخاطب را تغيير دهد كه عادت كند از اين به بعد به تماشاي آثاري بنشيند كه شايد تاكنون به ديدن آن چندان عادت نداشته است؟
من نميخواهم ادعا كنم با اين سريال ميتوانم سليقه مخاطب را تغيير بدهم يا .... ولي ميخواهم روي اين موضوع تأكيد كنم كه بد نيست گاهي آنها را از ديدن سريالهايي كه مانند غذاي فستفودي ميمانند دور كنيم و به آنها بگوييم اين نوع غذا را هم امتحان كنند. بارها در مصاحبههايم به اين موضوع اشاره كردم كه وراي نقاط ضعف و قدرتمان دوست دارم اثري را به مخاطب ارائه بدهم كه بعد از تماشايش يك حس رضايت به سراغش بيايد. حس اينكه وقتش را تلف نكرده است.
فكر نميكنيد ريتم سريال از ابتدا زيادي خنثي و حتي در بعضي جاها كند بود. ما حتي در قسمت پاياني اثر هم با موضوع هيجاني خاصي مواجه نشديم؟
ما اصلاً قصد به نمايش درآوردن هيجان و... را نداشتيم اگر ميخواستيم در آن فضا كار كنيم كه يك فيلم پليسي يا عاشقانه با موضوعات چالشي را ميساختيم. ما ميخواستيم يك برشي از زندگي آن دوران را نشان دهيم و به همين خاطر بدون تزريق كوچكترين هيجاني قصه خودمان را تعريف كرديم.
اما برخي اين ريتم كند را به طولاني شدن سريالتان ربط ميدهند و ميگويند از ابتدا قرار بود سريال تنها در ۱۰ يا ۱۲ قسمت نشان داده شود اما رفته رفته به تعداد قسمتهاي آن اضافه شد در حالي كه قصه اصلي كشش اين همه طولاني شدن را نداشت؟
اصلاً اين طور نيست، كه قرار باشد قصه ما در ۱۰، ۱۲ قسمت تمام شود و بعد ما بخواهيم به دلايلي آن را اضافه كنيم، تعدادي كه براي اين سريال در نظر گرفته شده بود كاملاً هدفمند بود و ما در راستاي برنامهريزي و طرحي كه داشتيم قصهمان را تعريف كرديم.
يكي از سختيهاي كارهايي كه به دهه ۶۰ ميپردازد، كار در فضاي شهري است چرا كه زندگي مدرن امروزي مانع از به نمايش درآمدن فضاي آن دوران ميشود ظاهراً شما براي رهايي از وضعيت موجود، لوكيشنتان را به خارج از تهران انتقال داديد؟
بله، ما نميخواستيم مخاطبي كه سريال ما را مشاهده ميكند دائم حواسش به اين باشد كه بخواهد گافهاي ما را بگيرد به همين خاطر سراغ فضايي خارج از تهران رفتيم كه درصد خطاهايمان هم از اين طريق كمتر باشد. چون ما ميدانستيم بيننده كنجكاويهاي زيادي را براي ديدن فضاي دهه ۶۰ دارد.
ظاهراً شما براي باورپذير شدن سريالتان در تيراژ هم از جلوههاي كامپيوتري استفاده نكرديد؟
بله، چون ميخواستيم همه چيز در خدمت اين باشد كه حال و هواي آن دوران تداعي شود به همين خاطر قيد استفاده از كامپيوتر را در ساخت تيتراژ زديم.
شما در ابتداي مصاحبه به اين موضوع اشاره كرديد، خاطراتي كه خودتان از دهه ۶۰ داشتيد بيشتر شما را بر آن داشت كه در اين زمينه كار كنيد، ميخواهم بدانم تجربيات شخصيتان در پرداخت و قصهگويي اين سريال تا چه حد اثرگذار بود؟
درست است كه من آن دهه را به خوبي به ياد دارم اما اين بدان منزله نيست كه من از تجربيات شخصيام در اين سريال استفاده كرده باشم. من فقط حال و هواي آن دوران را به ياد داشتم و بعد آن را با قصه چند خانواده تركيب كردم و اينطور نبود كه بخواهم سليقه فرديام را لحاظ كنم.
وقتي قسمت اول سريالتان را ديدم با توجه به ذهنيتي كه پيرامون قصه كارتان داشتم فكر ميكردم داستاني كه روايت ميكنيد فاقد قهرمان است اما در ادامه ديدم «امير» به قهرمان قصهتان تبديل شد.
دوست داشتم در كنار قصههايي كه از خانوادههاي مختلف روايت ميكنم يك فردي باشد كه قصه حول او بچرخد به همين خاطر «امير» را انتخاب كردم.
و البته كاراكتر اصليتان يك فرد غير چهره بود؟
بله و يونس غزالي را كه حاصل معرفي يكي از دوستان عزيزم بود براي اين نقش انتخاب كردم و فكر ميكنم در آن قالب هم خوب جواب داده است.
يكي از نقشهايي كه در سريالتان حسابي به چشم آمد، نقشي بود كه عباس غزالي آن را ايفا كرد چون بسياري آن را تقليدي از بازي حامد بهداد ميدانستند؟
اين حرفها به گوش خودم هم رسيده است اما به نظر من بيشتر شكل يك انتقاد كوركورانه را دارد، به نظر شما چرا من بايد به كاراكتري كه در دهه ۶۰ زندگي ميكرد بگويم كه اداي فردي را در بياورد كه قرار است ۳۰ سال بعد زندگي كند در هر حال من ممكن است از او بخواهم كه از ستاره دهه ۶۰ تقليد كند اما...
حتماً در بحث انتقادها اين موضوع را هم شنيديد كه برخي اين سريال را با سريال قبل از انقلاب ناصر تقوايي مقايسه ميكنند؟
به نظرم اين قياس غيرمنصفانهاي است چون آن سريال تكيهاش روي طنز بود و سريال ما شكل روايياش كاملاً متفاوت است. به نظر هر جا كه ما تعدد خانوادهها را ميبينيم نبايد فوري آن را با آن سريال مقايسه كنيم.
شما فيلمساز جزئينگري هستيد و اين جزئينگري در عين حال كه حكايت از دقت نظر شما در كار دارد اما گاهي اوقات مانند برخي از سكانسهاي «وضعيت سفيد» ممكن است به كشدار بودن تعبير شود يعني از حوصله مخاطبي كه دوست دارد ريتم قصه را تندتر ببيند، خارج است؟
همانطور كه خودتان هم به اين موضوع اشاره كرديد من از ابتداي فيلمسازيام به اين موضوع شهره بودم كه توجه زيادي به جزئيات دارم و وراي خوب يا بد بودن اين موضوع، من به آن علاقهمند هستم. در هر حال فكر ميكنم نشان دادن بعضي از سكانسها جذابيتش به اين موضوع است كه شما آن را كامل با جزئيات تعريف كنيد، درست مانند حمام رفتن پسر يا ... در هر حال من اين موضوع را به نمايش آداب و سنتمان ربط ميدهم تا مسئلهاي ديگر...
يكي از موضوعاتي كه همواره مورد انتقاد منتقدين و اهالي سينماست، ضعف در سوژهپردازي و ايجاد قصههاي بديع است اما نگاهي كه شما به مقوله جنگ و اثرگذاري روي خانواده و زندگي عادي مردم داشتيد تا حدي ميتوانست اين خلأ را پر كند؟
نميخواهم اين مسئله به تعريف از «وضعيت سفيد» تعبير شود اما واقعيت اين است كه همواره به اين فكر بودم كه ديدن مسائل از زاويه متفاوت و در دورههاي مختلف زماني اين فرصت را به شما ميدهد كه مخاطبان را از فضاي كليشه اين روزها دور كنيد. متأسفانه ما فيلمسازان آنقدر در فضاي روز جامعه غرق ميشويم كه ذهنمان آن پويايي لازم را از دست ميدهد. به نظرم بايد گاهي شرايط و سليقه حاكم بر جامعه را دور زد و به سمت و سويي رفت كه كمتر راجع به آن حرف زده ميشود.
وقتي با برخي از كارگردانها گفتوگو ميكنيم به اين مسئله اشاره ميكنند كه از كاركردن در سينما به دليل اينكه دستشان در خلق فضاهاي جديد بازتر است، بيشتر استقبال ميكنند به نظر شما اساساً چنين تفاوتي بين مد يا سينما و تلويزيون وجود دارد؟
بالاخره يك سري تفاوتهايي بين سينما و تلويزيون وجود دارد اما به عقيده من اين تفاوتها آنقدر زياد نيست كه شما را محدود كند و مانع بروز خلاقيت شود در هر حال شايد اثري كه شما براي سيما ميسازيد به لحاظ فني دست كارگردان را بيشتر باز ميگذارد تا از نماهاي بيشتري استفاده كند اما خب از آن طرف تلويزيون اين روزها با حجم مخاطب بالايي برخوردار است و اين امكان را به شما ميدهد كه قصهتان را با فراغ بيشتري روايت ميكند در هرحال هر يك از رسانهها شرايط خاص خودش را دارد.