کد خبر: 453425
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۸
تجربه تعامل معنويت يك سردار با ساختار يك سريال در گفت‌وگوي «جوان» با يدالله صمدي
نگار حسيني
صمدي در باره کارگرداني اين سريال مي‌گويد: من سال‌ها بود که منتظر فرصت بودم که بتوانم در اين ژانر فعاليت کنم اما اين امکان آنطور که بايد در اختيارم قرار نمي‌گرفت تا اينکه پيشنهاد کارگرداني سريال «شوق پرواز» مطرح شد؛ چرا که اين اثر به زندگي يکي از بزرگترين شهداي جنگ تحميلي پرداخته شده و از آنجا که ما وامدار خون شهدا هستيم من با اشتياق خاصي اين کار را پذيرفتم. اميدوارم نتيجه کار هم به دل مخاطب بنشيند.» گفت‌وگوي مفصل ما را در زير پيرامون شکل‌گيري و حال و هواي اين سريال مي‌خوانيد.

وقتي نام شما براي کارگرداني سريال شوق پرواز مطرح شد، بسياري را به تعجب وا داشت، چرا که با وجود کارنامه موفقي که شما در فيلمسازي داشتيد اما تاکنون ژانر دفاع مقدس را تجربه نکرده بوديد؟
من هم مانند آن عده وقتي با پيشنهاد ساخت اين سريال مواجه شدم، تعجب کردم به دليل اينکه من تجربه کار در فضاي کمدي، تاريخي، رئال و اجتماعي را داشتم اما تاکنون فيلم يا سريالي را در زمينه دفاع مقدس نساخته بودم و فيلمسازي در اين زمينه از آنجايي که مسئوليت خاص خودش را دارد هميشه براي من از جايگاه والايي برخوردار بود به همين خاطر دلم مي‌خواست در فرصت مناسبي به سراغ کار در اين فضا بروم و اين اتفاق مهم براي من با سريال «شوق پرواز» رقم خورد. وقتي فيلمنامه کار به دستم رسيد، احساس کردم که با اين اثر مي‌توانم يک اتفاق به ياد ماندني را رقم بزنم؛ چرا که معمولاً روايت زندگي بزرگاني مانند شهيد بابايي براي مخاطبان جذاب است زيرا آنها دوست دارند بدانند افرادي مانند آنها چگونه زيست کرده و چه تجربه‌هايي را پشت سر گذاشته‌اند.
شما براي روايت اين قصه شيوه مستند گونه‌اي را در پيش گرفتيد، در انتخاب اين لحن عمدي در کار بود؟
بله، مي‌خواستم به کمک اين لحن به واقعيت نزديک‌تر شوم. ما در اين سريال سه دوره از زندگي شهيد بابايي را از دوران کودکي، نوجواني و جواني تا دوره شهادت نشان داديم و مي‌دانستيم که اگر اين تصوير شکل مستند گونه‌اي داشته باشد مي‌تواند براي مخاطب جذابيت داشته باشد و در هر حالي جنس روايت‌هاي اينگونه را بسيار مي‌پسندند به اين دليل که مردم وقتي يک قصه را به شکل مستند گونه‌اي ببينند، خودشان را به فضاي آن قصه نزديک‌تر مي‌بينند، ما هم سعي کرديم تا آنجا که مي‌شود به اصل قصه وفادار بمانيم و پاي خودمان را از حدود واقعيت فراتر نگذاريم‌.
يکي از ضعف‌هاي فيلمسازي ما در سال‌هاي اخير، بازسازي دهه شصت بوده است؛ چرا که معمولاً ما آنطور که بايد نمي‌توانيم فضاي آن دوران را به تصوير بکشيم و معمولاً با گاف‌هايي در بازسازي مواجه مي‌شويم؟
حق با شماست و علت اين موضوع هم اين است که مردم دوره‌هاي تاريخي مانند سلمانيان، سلجوقيان، صفويه ‌را به ياد ندارند و زماني که شما راجع به آن دوره حرف مي‌زنيد و طراحي صحنه و لباس مي‌کنيد چون مخاطب راجع به آن ذهنيت عيني ندارد هرچه شما نشان دهيد، باور مي‌کند و آن را با ملاکي كه در ذهن دارد، قياس نمي‌کند اما راجع به دهه ۵۰، ۶۰ و حتي ۴۰ قضيه فرق مي‌کند چرا که اکثر مردم آن دوران را به خوبي به ياد دارند و همه حرکات شما را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند و هرکاري را که شما در اين زمينه انجام مي‌دهيد با دقت خاصي پيگيري مي‌کند.‌ ما هم بسيار دقت مي‌کرديم تا همه موارد را لحاظ ‌‌كنيم تا مبادا دچار اشتباه شويم. نسبت به آن سال‌ها خيلي چيز‌ها عوض شده است؛ ماشين‌ها، لباس‌ها، شکل زندگي افراد دستخوش تغييرات زيادي شده است ما هم براي اينکه کمتر اشتباه کنيم، سعي کرديم خيابان‌هايي را که در آن کار كرديم، ببنديم و از ورود ماشين‌هاي جديد جلوگيري کنيم تنها چند ماشين قديمي را در آن قرار دهيم و خانه شهيد بابايي را هم در چهار مقطع زماني بازسازي کرديم يعني از سال‌هاي ۱۳۳۲، ۱۳۵۰، ۱۳۶۸ و حتي ۱۳۸۸و در طول کار، خانه‌هايي را پيدا کرديم که قابليت اين باز‌سازي را داشتند.
روايت زندگي شخصيت‌هاي معروف معمولاً به گونه‌اي است که يا مورد توجه مخاطبان قرار مي‌گيرد يا اينکه آنها آن را پس مي‌زنند، شما نسبت به اين موضوع آگاهي داشتيد؟
صددرصد، در روايت زندگي اشخاص يک ظرافت کاري‌هايي وجود دارد که هم باعث جذابيت و باور‌پذير شدن آن مي‌شود اما بايد حواستان باشد که به اصل قصه وفادار باشيد، اسير اغراق‌ها و شعار زدگي نشويد چرا که هيچ چيز به اندازه مبالغه به اين آثار لطمه نمي‌زند.
ما شهيد بابايي را در دوران کودکي و جواني فردي با خصوصيات منحصر به فرد ديديم که به دل بسياري از مخاطبان هم نشست؟
رفتار‌هاي اين شهيد آنطور که براي ما از دوران کودکي و جواني روايت شده است به گونه‌اي بوده که اين بزرگوار را نسبت به سايرين متفاوت مي‌کرده، او يک انسان کامل و وارسته بود و خب معمولاً چنين انسان‌هايي رفتار‌هايشان هم متفاوت و حيرت‌انگيز است. ايشان از دوران کودکي تا زمان شهادتشان از شخصيت تأثير‌گذاري برخوردار بودند، اينطور نبود که بعد از انقلاب به اين بلوغ فکري برسند بلکه ايشان همواره فردي مؤمن، معتقد و وارسته بودند.
تجربه نشان داده است کارهايي از اين دست بعد از آنکه روي آنتن مي‌رود در بعضي از سکانس يا پلان‌ها، اعتراض برخي از خانواده يا دوستان ‌ فردي که زندگي اش روايت شده را به دنبال داشته است. در مورد سريال شما تا اينجاي کار خوشبختانه چنين اتفاقي رخ نداده است؟
خدا رو شکر همين طور بوده است با اينکه من در طول ساخت کار استرس زيادي داشتم زيرا اگر ما اشتباهي را مرتکب مي‌شديم بايد در ابعاد وسيع‌تري پاسخگو مي‌بوديم به اين دليل که مسئولين مملکت به ما اعتماد کرده بودند و زندگي يکي از بزرگ‌ترين شهداي جنگ تحميلي را به ما سپرده بودند. خوشبختانه ما هم توانستيم با توجه به ارتباط نزديکي که با خانواده اين شهيد بزرگوار کسب کرده بوديم، خودمان را به باورهاي آن بزرگوار نزديک‌تر مي‌کنيم در هر حال خون شهدا بود که فرصت زندگي با آرامش را به ما داد و ما هم بايد از اين فرصتي که در اختيار مان قرار گرفته به بهترين شکل ممکن بهره مي‌برديم و اميدوارم که بتوانيم در پايان سربلند شويم.
بخشي از سختي کار شما مربوط به تصوير کشيدن جنگ‌هاي هوايي بود، براي فيلمبرداري آن صحنه‌ها چه کاري انجام داديد؟
شهيد بابايي فرد بسيار باهوش و توانايي در طراحي جنگ‌هاي هوايي بود و از ترفند‌هايي در اين زمينه استفاده مي‌کرد که براي بسياري بديع بود و ‌ قطعاً به تصوير کشيدن اين صحنه‌ها کار راحتي نبود؛ چرا که فيلمبرداري در آن ارتفاع و نشان دادن تمام توانايي آن بزرگوار کار راحتي نبود.
شما نقش‌هاي کليدي سريالتان را به بازيگر‌هاي سرشناس سپرديد، در اين انتخاب عمدي در کار بوده است؟
بالاخره در چند سال اخير تجربه ثابت کرده، آثاري که در آنها از ستاره‌هاي محبوب استفاده شده مورد استقبال بيشتري قرار مي‌گيرد و ‌ ما هم براي اينکه سريال ما مورد توجه عام مخاطبان واقع شود به سراغ چهره‌هاي محبوب و مطرح رفتيم و چون اين کار در مورد شهيد بابايي است و پروژه بسيار بزرگي بود، سعي کرديم علاوه بر استفاده از چهره‌هاي مطرح، جذابيت‌هايي را هم در خود فيلمنامه ايجاد کنيم و در روايت قصه‌مان بحث خانوادگي، عشقي، جنگي ‌ را هم بگنجانيم و خب حضور بازيگران سر‌شناس و توانا دست ما را هم براي پرداخت بهتر باز گذاشت.
البته انتخاب شهاب حسيني در قالب کاراکتر شهيد بابايي هم بسيار زيرکانه بود چون ايشان شباهت نسبي هم به آن شهيد داشتند و ضمن اينکه از محبوبيت بالايي هم برخوردارند و در بازيگري هم توانا هستند؟
ما براي پيدا کردن اين نقش روزهاي زيادي را وقت صرف کرديم چون ما مي‌خواستيم که فردي را انتخاب کنيم که به لحاظ ظاهري شباهتي به آن بزرگوار داشته باشد و خب حق انتخاب‌هايمان هم به دليل اين عدم شباهت محدود بود و ‌ وقتي به شهاب حسيني رسيدم، حس کردم ايشان به لحاظ ظاهري تا حدي به جواني شهيد بابايي نزديک هستند و چيزي که براي ما حتي از اين شباهت هم با ارزش‌تر بود، اعتقادي بود که ايشان به اين نقش داشتند و با همه وجود بازي مي‌کردند. اعتقاد شهاب بر اين بود که ما ديني را نسبت به شهدا بر دوش داريم و بايد تکليفمان را به وقتش ادا کنيم. او مي‌گفت يک بازيگر علاوه بر دغدغه‌هاي مالي و کسب شهرت بايد به مسائل عميق انساني و معنوي هم دقت نظر داشته باشد و خب براي ما داشتن چنين بازيگري با اين تفکر يک نعمت بزرگ محسوب مي‌شد.
نکته جالب اينجاست که گريم چنداني روي شهاب حسيني براي شباهت‌سازي با شهيد بابايي انجام نشد؟
شهيد بابايي يک شخصيت معاصر بوده است و به همين جهت ما به هيچ عنوان قصد شبيه‌سازي نداشتيم. بيشتر دوست داشتيم مرام و تفکر اين شهيد را به نمايش بگذاريم چرا که از زمان شهادت ايشان مدت زيادي نمي‌گذشت و مستندات زيادي پيرامونشان وجود داشت که براي بسياري قابل لمس بود. ما دوست داشتيم براي بيان قصه‌مان نوآوري داشته باشيم تا به واسطه آن شهيد بابايي را فراي يک اسم به جوان‌ها که شايد آن اطلاعاتي را که بايد پيرامون ايشان نداشته باشند، نشان دهيم. در حال ما سعي کرديم در سريال‌هايمان‌ با کمک تصوير‌سازي به نوعي تاريخ‌سازي کنيم. ما خواستيم قصه فردي را روايت کنيم که انگار خدا روي شانه‌هايش مسئوليت سنگيني نهاده بود و بعد که کارش را به خوبي به پايان برد، او را به سمت خودش فرا خواند و او هم عاشقانه لبيک گفت .
در جايي از اين مصاحبه به اين موضوع اشاره کرديد که خانواده شهيد بابايي در طول کار شما را همراهي مي‌کردند، اين مسئله باعث دامن زدن به حساسيت‌ها و ايجاد محدوديت در روندکارتان نشد؟
همانطور که در آن سؤال هم به نوعي به اين پرسش پاسخ دادم، وقتي شما پيرامون يک شخصيت حقيقي فيلمي مي‌سازيد از حساسيت بيشتري برخوردار است و هميشه ديدگاه‌هاي مختلفي درباره آنها وجود دارد اما حضور خانواده شهيد بابايي از ابتداي نگارش تا انتهاي کار توانست پاسخگوي بسياري از سؤالات باشد و از بروز انتقادات هم جلوگيري كند. همسر اين شهيد يعني خانم حکمت با دقت خاصي ما را در کار همراهي کرد، منتها منش ايشان به‌گونه‌اي بود که نه تنها ما را محدود نمي‌کرد، بلکه باعث مي‌شد که همه چيز واضح و شفاف باشد و هيچ نقطه ابهام بر انگيزي در کار براي عوامل به وجود نيايد. حضور و همکاري ايشان باعث دلگرمي تيم کاري مي‌شد و منجر به اين شد که شخصيت‌ها واقعي از کار در آيد و در نهايت هم خانواده شهيد راضي بودند و هم مردم.
وقتي قصه کار را خوانديد، چه ويژگي پررنگي داشت که حس کرديد پرداخت به آن موجب جذب مخاطبان مي‌شود؟
همانطور که در ابتداي مصاحبه هم به اين موضوع اشاره کردم، من از مدت‌ها قبل منتظر چنين فرصتي بودم که بتوانم کاري را در اين حال و هوا انجام بدهم، وقتي به من پيشنهاد ساخت اين سريال را دادند از ابتدا مي‌دانستم که زندگي بزرگمردي مانند شهيد بابايي نمي‌تواند يک زندگي عادي يک خطي باشد بلکه قطعاً از فراز و فرود‌هايي برخوردار است که براي هر مخاطبي جذاب است، منتها در اين بين شرط مهم اين است که شما بتوانيد قسمت‌هاي پر رنگ زندگي اين فرد را درست نشان دهيد. بعد از آنکه فيلمنامه ابتدايي کار را خواندم و با خانواده، دوستان و آشنايان شهيد بابايي معاشرت کردم بيش از پيش مشتاق ساختن اين کار شدم. من ساخت اين کار را مانند کارت دعوتي از جانب اين شهيد مي‌ديدم و با خودم گفتم ساخت «شوق پرواز» باعث معنوي شدن کارنامه کاري من مي‌شود. به نظر من سجاياي اخلاقي شهيد بابايي به گونه‌اي بوده است که او را مي‌توان به عنوان يک الگو تمام عيار به جامعه ايران معرفي کرد.
نگارش فيلمنامه «شوق پرواز» توسط چند نفر به طور تفکيک شده انجام شد، اين تقسيم وظايف به کليت کار کمک کرد؟
حسين تراب نژاد و مهدي محمد نژاد دو نويسنده‌اي بودند که زير نظر «فرهاد توحيدي» کار نگارش اين اثر را برعهده داشتند و خب چون فيلمنامه اين کار سفارشي بود و ما هم تنها با يک سفارش دهنده يعني بنياد شهيد مواجه نبوديم، نويسنده بايد توقعات همه را در کار لحاظ مي‌کردند و کار بسيار دشواري را در پيش داشتند. وقتي من به گروه ملحق شدم نويسنده‌ها براساس كتاب«پرواز تا بي نهايت»، «ويژه نامه‌هاي مطبوعاتي‌» و گفت‌وگو با همرزمان شهيد فيلمنامه‌اي را به نگارش در آورده بودند و من از آنها خواستم که بعضي از قسمت‌ها را مورد بازنويسي قرار دهند و قسمتي که مربوط به سفر شهيد بابايي به امريکا مي‌شد را خودم نوشتم، چون اتود‌هايي که در اين زمينه زده مي‌شد هيچکدام نتوانستند نظر من را آنچنانکه بايد جلب كنند.
راجع به تقسيم وظايف‌ نويسنده‌ها و تأثير آن صحبت نکرديد؟
بله،يک نفر سيناپس‌ها را طراحي مي‌کرد و ديگري ديالوگ مي‌نوشت و فرهاد توحيدي هم روي کليت کار نظارت داشت و يک جورايي ساختمان اصلي را ايشان پي‌ريزي مي‌کردند و بقيه دوستان مهين‌تراب‌نژاد و محمد نژاديان طراحي‌هاي آن را انجام مي‌دادند تعامل خوبي که آنها روي کليت کار داشتند باعث شد که نتيجه کار مطلوب‌تر شود. ناگفته نماند که بعد از اتمام کار، من هم معمولاً با آنها مشورت داشتيم.
يکي از ويژگي‌هايي که سريال شما داشت اين بود که پايان قصه‌تان براي همه مشخص بود. اين موضوع از بار جذابيت شما کم نمي‌کرد؟
چرا، همين مشخص بودن پايان کار ما باعث مي‌شد که مخاطب ديگر منتظر فينال کار نباشد و آن را حدس نزند، در نتيجه ما بايد سعي مي‌کرديم ساير بعد‌هاي زندگي شهيد عباس بابايي را به گونه‌اي روايت کنيم که اين خلأ را پر کنيم در نتيجه ما سعي کرديم اتفاقاتي را که در جنگ رخ داد و مشکلاتي‌ که شهيد بابايي تجربه کرده است را به تصوير بکشيم و اينکه چطور در اين اتفاقات پخته مي‌شود. ما سعي کرديم در رويکرد بيان داستان از نوع «چطور شد» بهره ببريم و خب ماجراي علاقه‌اي که بين شهيد بابايي و همسرش خانم حکمت وجود داشت و مشکلاتي که آنها براي ازدواجشان داشتند باعث جذابيت بخشيدن به کليت کار شد.
يکي از صحنه‌هاي احساسي که تا اينجاي کار حسابي به دل مخاطب نشست، سکانسي بود مليحه از پدرش براي ازدواجش رضايت مي‌گيرد؟
بله، اين صحنه جزو سکانس‌هايي محسوب مي‌شد که از مدت‌ها قبل ذهن ما را مشغول کرده بود ما مي‌خواستيم سکانس کاملاً عاطفي از کار در بيايد و زماني که مليحه نظر مساعد پدرش را مي‌گيرد به رسم ادب و احترام هر دختر، پدرش را در آغوش بکشد و چون ما نمي‌توانستيم اين کار را در تصوير نشان دهيم، تصميم گرفتيم به گونه‌اي ديگر به آن بپردازيم، در نتيجه اين ديالوگ‌ها را در حياط گرفتم در حالي که پدر ايشان داشتند وضو مي‌گرفتند، مليحه هم کناري ايستاده بود و کت پدرش را در دست گرفته بود و بعد از آنکه پدر رضايتش را اعلام کرد، او هم کت پدر را در آغوش فشرد و بوييد. با اين کار ما ضمن اينكه حس را خوب از کار درآورديم موازين را هم رعايت کرديم. در کل به تصوير کشيدن چنين صحنه‌هاي احساسي بسيار مهم است.
از نتيجه کار تا به امروز راضي بوديد؟
خدا را شکر بله و همه چيز همانطور که انتظار مي‌رفت خوب از کار در آمد و اميد‌وارم تا انتهاي کار هم بتوانيم رضايت مردم را به همراه داشته باشيم. خوشحاليم که با يک اثر اينچنيني توانستيم نظر مخاطبان را جلب کنيم.
شما به موازات داستان شهيد بابايي در شوق پرواز داستان زن و شوهري محقق و روشنفکر را هم با نام‌هاي مسعود و ليلي در دل قصه گنجانديد، هدفتان از اين اضافه کردن اين بود که گريزي به جريان معاصر بزنيد يا وجود اين قصه را براي جذب مخاطب بيشتر به نوعي لازم مي‌ديديد؟
ما دوست داشتيم براي تعريف قصه‌مان يک روايت داشته باشيم و تصميم گرفتيم براي جذابيت بخشيدن به کليت کار يک زوج را به قصه اضافه کنيم و اينچنين شد که مسعود با بازي «کوروش تهامي» راوي زندگي شهيد بابايي شد. به نظر من ما در اين فضا براي بازگو کردن يک قصه واقعي احتياج به يک قصه تخيلي هم داشتيم و داستان اين دو زوج، يک داستان اجتماعي عاشقانه است و قصه اين دو نفر به نوعي بابي بود براي شروع قصه اصلي ما. ‌با اين حال من فکر مي‌کنم داستان مکمل ما به قدري پخته بود که خودش قابليت يک سريال مستقل شدن را داشت. در طول قصه ما شاهد بوديم که تحقيقات ليلي پيرامون شهيد بابايي، ابهاماتي را برايش به وجود مي‌آورد و سعي مي‌کند ادامه تحقيقات را بر عهده بگيرد.
در بعضي از محافل به گوش مي‌رسيد که عده‌اي نسبت به شروع سريال انتقاد داشتند و معتقد بودند نبايد قصه از زبان کسي مانند ليلي در ابتدا روايت مي‌شد که به لحاظ فکري تضاد زيادي با شخصيت شهيد بابايي داشت؟
اين انتقاد‌ها به گوش خودمان هم رسيد اما واقعيت اين است که ما از ابتدا قصد داشتيم با چنين تضادي قصه را تعريف کنيم؛ چرا که گاهي اين تضاد‌ها، اوج تفاوت‌ها را نشان مي‌دهد ما در شروع قصه‌مان ليلي را نشان داديم که نسبت به وطن و نظام هيچ وابستگي ندارد و به راحتي مسائل را زير سؤال مي‌برد و در مورد تعهداتش به وطن بي‌اعتنا‌ست و خب اين در حالي است که شهيد بابايي يک وطن پرست واقعي بود و نسبت به وطنش بسيار متعهد بود. او با اينکه سال‌ها در امريکا تحصيل کرده بود اما زماني که حس کرد وطنش به او نياز دارد با جان و دل به کشورش بازگشت و حتي جانش را هم نثار وطنش کرد، در حالي که ليلي دوست داشت از وطنش برود و نسبت به اتفاقات آن بي‌تفاوت بود.
با اينکه بخشي از قصه در شهر قزوين رخ مي‌دهد و اکثر کاراکتر‌ها از جمله خود شهيد بابايي قزويني هستند اما ما جز يکي، دو کلمه در طول کار لهجه قزويني را نمي‌بينيم، فکر نمي‌کنيد بهتر بود براي باورپذير شدن کار سراغ لهجه قزويني مي‌رفتيد؟
ما ابتدا قصد داشتيم که به بازيگراني که در قزوين به سر مي‌بردند، لهجه بدهيم، منتها از آنجا که لهجه قزويني يک تم آذري دارد و ظرافت‌هايي در آن وجود دارد که آن را از ساير لهجه‌هاي آذري متمايز مي‌کند اگر درست بيان نشود ممکن است خداي نکرده شکل طنز گونه به خودش بگيرد ما هم براي اينکه بازيگران بتوانند خودشان را به لهجه نزديک کنند يک استاد برايشان گرفتيم اما چون در پيش‌توليد فرصت چنداني براي پرداخت و آموزش وجود نداشت از لهجه دادن به بازيگر‌ها منصرف شديم و تصميم گرفتيم که همه بازيگر‌ها به فارسي صحبت کنند چون لهجه داشتن در اين کارها مهم نيست، مهم اين است که لهجه‌اي که از سوي بازيگران ادا مي‌شود، درست باشد اگر نتوان آن لهجه را در کار درست سوار کرد بهتر است که آن را حذف كنيم.
اينطور که شنيديم در اين سريال از فرزندان آن شهيد هم به عنوان بازيگر بهره برديد؟
بله، ما دوست داشتيم که از حضور فرزندان شهيد هم براي عطرآگين کردن فضاي کار بهره ببريم و خوشبختانه اين پيشنهاد هم با موفقيت اين عزيزان مواجه شد.
در طول کار چقدر حضور معنوي شهيد بابايي را احساس مي‌کرديد؟
کاش که شما سؤال را طور ديگري مطرح مي‌کرديد که جوابي که مي‌دهم خداي نکرده رنگ و بوي ريا نگيرد اما با اين حال بايد بگويم من به اين مسئله در طول کار معتقد بودم که هر پلان يا سکانسي را که برداشت مي‌کنيم به دعوت از اين شهيد بزرگوار است. من اميدوارم شوق پرواز يک الگوي معنوي براي نسل جوان باشد هر چند که معتقدم مخاطبان اين سريال را نمي‌توان دسته‌بندي کرد صرفاً ‌ گفت که تماشاي زندگي شهيد تنها به کار جوان‌ها مي‌آيد چون آنها نسل انقلاب و جنگ را لمس نکرده‌اند بلکه مي‌خواستم هم‌نسلان خودم را هم با آنها همراه کنم و از طرفي سريال را به گونه‌اي بسازم که تاريخ مصرف نداشته باشد و در آينده هم بتوان آن را به نسل ديگر نشان داد و به آنها گفت که ما زندگي امروزمان را وامدار چه بزرگاني هستيم.
بعد از گذشت سال‌ها فعاليت در عرصه فيلمسازي، وقتي به کارنامه هنري‌تان نگاه مي‌کنيد تا به حال شده است که با خودتان بگوييد که اي کاش فلان اثر را نمي‌ساختم يا اگر مي‌ساختم به گونه‌اي ديگر به آن مي‌پرداختم؟
به نظر من هر فيلمسازي با ساخت هر فيلم جديدش دنبال کسب تجربه‌هاي جديد است و در هر مقطعي هم بنابر احساس روحي که بر او مستولي مي‌شود، سراغ يک فيلم در يک فضاي جديد مي‌رود. من هم از اين قاعده مستثني نبودم و سعي مي‌کردم بنابر شرايطي که در آن قرار دارم، سراغ اثر بروم مثلاً فيلم اتوبوس، ايستگاه ‌ را بنابر شرايطي که در آن قرار گرفتم ساختم اما تاکنون هيچگاه پيش نيامده که بخواهم اثري را يکبار ديگر جلوي دوربين ببرم چرا که معتقدم هر اثري در همان مقطع زماني که هست بهترين نتيجه را مي‌توان از آن گرفت.
شما به واسطه فيلمسازي «فولكلور » به شهرت قابل توجهي دست يافتيد و دو اثر پرطرفدار «ساوالان» و «ساراي» را با زبان آذري ساختيد. چه شد که ديگر سراغ اين فضا نرفتيد و ما ديگر چنين کارهايي را از شما نديديم؟
من دو کار «ساوالان» و «ساراي» را که مورد علاقه من است با سختي‌هاي زيادي ساختم «ساراي» را با هزينه شخصي جلوي دوربين بردم و حدود پنج ماه هم در ارتفاعات ارسباران آن هم در هواي بسيار سرد و مه آلود سپري کرديم و به همين خاطر هزينه توليد ما هم لحظه به لحظه افزايش پيدا مي‌کرد و خب اين در حالي بود که در نهايت نسخه اصلي اين فيلم به زبان آذري تنها در شهر‌هاي آذري‌نشين به فروش خوبي دست يافت و در باقي شهر‌ها نتوانست آنچنانکه بايد مورد توجه قرار بگيرد در حالي که ما آن را به زبان فارسي دوبله کرديم. فيلم «ساوالان» هم را به همت مدير عامل سابق بنياد فارابي يعني «محمد بهشتي» ساختيم. در هر حال فيلم‌هاي فولکلوريک احتياج به سرمايه‌گذار دارد و اگر قرار باشد آن را با هزينه شخصي بسازيد و بعد هم در اکران مورد بي مهري قرار بگيرد، ديگر انگيزه‌اي براي سازنده آن به وجود نمي‌آيد که بخواهد باز هم کاري از اين دست بسازد. بعد از ساخت اين دو فيلم انگيزه من براي ساخت آثار بعدي در اينباره با وجود علاقه‌اي که داشتم، بسيار کم شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار