همكارانم مانند من به شكل جدي و حرفهاي تلويزيون را دنبال نميكنند و به همين دليل وقتي در مقابل آنها متعهد ميشوم كه مطلبي مثبت درخصوص يكي از برنامههاي خوب تلويزيون بنويسم، نميتوانند مرا راهنمايي كنند كه كدام برنامه اين ويژگي را دارد؟!
با خودم ميگويم:«هميشه در ميان شبكههاي تازه تأسيس تلويزيون كه به پركاري و سري دوزي نيفتادهاند، برنامههاي خوبي وجود دارد» به سراغ «شبكه مستند» ميروم و برنامه «اينك اينجا مستند» را براي نوشتن مطلب انتخاب ميكنم. برخي قسمت هايش را پراكنده ديدهام. در هر قسمت از آن يك و گاهي دو مستند ساز در مقابل مجري - كارشناس برنامه حضور مييابد و به گفتوگو با وي ميپردازد.
در يك ساعت و نيم زمان برنامه چندين مستند پخش ميشود. ارتباط تلفني با مستندسازان و پخش مستندهاي مردمي نيز از ديگر ويژگيهاي اين برنامه است. اينكه برنامهاي بتواند طي يك سال پخش ۳۰۰ مستندساز را مقابل دوربين تلويزيون بياورد، آنها را معرفي كند و آثاري از آنها پخش كند، كار كوچكي نيست، به همين دليل پس از آنكه چشم هايم را ميشويم تا «جور ديگر»ي ببينم، آنقدر شعر «همه چي آرومه، تو چقدر جذابي» را خطاب به تلويزيون دكلمه ميكنم تا زمان پخش برنامه فرا برسد. تا ساعت ۱۲:۳۰ نيمه شب كه نوبت به پخش برنامه ميرسد، كاملاً فردي خوشبين و مثبت انديش شدهام. حالا ميتوانم در اين ساعت از نيمهشب كه سمفوني «خر و پف» اعضاي خانواده، سكوت تيره شب را در هم ميشكند، از دريچه تلويزيون صداي قربان - صدقه رفتن ماهيهاي لجن خواري را كه در قالب برنامهاي از شبكه مستند پخش ميشود، بشنوم.
سعي ميكنم با پشه هايي هم كه از سرماي بيرون به داخل خانه پناه آوردهاند مهربان باشم. مجبورم تا اين ساعت از شب بيدار بمانم چون طبق قاعدهاي نانوشته در تلويزيون، برنامههاي جدي كه بر اساس حرف و سخني قابل تأمل ساخته شده باشند، بايد حتماً در ساعت هايي پخش شود كه بيشترين ميزان مخاطب - از نوع خوابيده- را داشته باشد. اين برنامهها حتماً بايد با فيلمها و سريالها كه در ساعتهاي پربيننده پخش ميشوند فرق داشته باشند. حالا مهم نيست كه خيلي از اين مستندها جذاب تر از دهها فيلم تلويزيوني است، مهم اين است كه برخلاف رسانههاي ديگر كه اولويت با برنامههاي تركيبي، مستندهاي جذاب، برنامههاي گفتوگو محور، تاپشو و نمونههاي اينچنيني است، در صداوسيما اولويت با برنامههاي نمايشي و فيلمهاي نازلي است كه حتي در اين ساعت از نيمهشب و با وجود احساسات رقيقم، نميتوانم نام حتي پنج فيلمي را كه آخرين بار از تلويزيون ديدم، به ياد بياورم. القصه! ساعت از ۳۵ دقيقه بامداد ميگذرد اما «اينك، اينجا مستند» پخش نميشود. با خودم ميگويم «شايد ساعت پخش برنامه را اشتباه گرفتهام» اما نه! يادم است كه اين برنامه در شبهاي گذشته كه بيخوابي به سرم زده بود و اتفاقي اين برنامه را تماشا كرده بودم، دقيقا در همين ساعت پخش ميشد. به سراغ اينترنت ميروم. با جست و جوي نام برنامه قصد دارم به «ساعت پخش» برنامه برسم اما به «خبر تعطيلي» برنامه ميرسم! آري همراهان روشن ضمير و خوانندگان اين سرزمين. اين برنامه به دليل مشكلات مالي تعطيل شده است، يعني از ابتداي توليد آن پولي به تهيه كنندهاش بابت ساخت برنامه پرداخت نشده و بعد از ۸۵ برنامه ديگر پول تهيه كننده تهكشيده و احتمالاً هيچ كس حاضر نشده برايش نسيه كار كند و به همين دليل تهيه كننده محترم ادامه توليد را متوقف كرده است.
ميخواهم چشم هايم را آماده پذيرايي از خوابهاي طلايي و رؤيايي كنم اما افكار شوم و پليد دوباره راه خود را به ذهن من پيدا ميكند و مرا وادار به تفكراتي ميكند كه قرار است روز بعد تبديل به مطلبي سوزناك و سياه نما شود. با خودم ميگويم چطور در بيشتر نهادها، امور با نظم و ترتيب قابل قبول پيش ميرود و فقط در صدا و سيماست كه مديريت به موجودي ناقص الخلقه شباهت مييابد؟! آيا جز اين است كه از شرقيترين تا غربيترين نقطه كشور عزيزمان ايران، بانكها، پمپبنزينها، نيروهاي انتظامي و... براساس چارچوبي خاص و مشخص فعاليت ميكنند؟
آيا جز اين است كه هيچگاه در شهري مانند بوشهر شاهد حضور نيروهاي امريكايي در خيابان نيستيم يا در تايباد با نيروهاي طالبان در وسط خيابان مواجه نميشويم؟ چرا و چگونه ميتوانيم در تمامي نقاط تحت حاكميت خود، حضوري پُر رنگ و با اقتدار داشته باشيم اما زماني كه نوبت به رسانهاي مانند «راديو و تلويزيون» ميرسد، حفاظت از مرزهاي فرهنگي آنقدر به سطح پاييني نزول پيدا ميكند كه خود مديران شبكهها اعتراف ميكنند كه مخاطب ماهواره چندين برابر شده است!
حدس ميزنم اين مطلب فردا در قالب بولتن به دست بسياري از مديران صدا و سيما ميرسد. مديران تلويزيوني معمولاً در طول سال به سفرهاي خارجي زيادي ميروند و از راديو - تلويزيونهاي زيادي بازديد ميكنند. آيا در تمامي كشورها نيز وضعيت مانند ايران است كه يك سازمان رسانهاي عظيم و بسيار پرهزينه مانند صدا و سيما در حال توليد برنامه براي حداقل مخاطبان است و در كنار آن چند شبكه تازه كار و بيمحتوا مثل
«من و تو» كه در موضع مخالفت با آن كشور قرار دارند، در حال تأمين برنامه براي بخش عمدهاي از مخاطبان هستند؟! آيا در همه جاي دنيا اداره يك شبكه تلويزيوني به اندازه راديو - تلويزيون ايران كار سخت و غيرممكني است؟ راستي پول هايي كه بابت توليد برنامه به صداوسيما پرداخته ميشود، صرف چه اموري به جز برنامهسازي ميشود كه برنامهاي پس از ۸۵ قسمت همچنان بايد از شبكه متبوعش پول «گدايي» كند؟!