کد خبر: 448828
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
جست‌وجوي طنز و كمدي فاخر در سينما و تلويزيون اين روزها در گفت‌وگوي «جوان» با بهنام تشكر
مسعود دانش منش
ساختمان پزشكان با ضعف‌ها و قوت‌هايش تمام شد. اما حداقل چيزي كه ما را اميدوار كرد، حضور بازيگران استخوان‌دار و كاربلد ‌به جاي بازيگران تكراري در اين سريال بود.بهنام تشكر يكي از اين بازيگران است كه در نقش نيما افشار،‌بازي قابل تقديري از خود در اين سريال برجاي گذاشت. يك تئاتري خاك صحنه خورده كه خوب از پس نقش يك روانشناس مؤدب در «ساختمان پزشكان» برآمد. البته او قبلاً‌ در چند كار سينمايي و تلويزيوني ظاهر شده بود و در سريال «مختارنامه» هم نقش كوتاهي را ايفا كرد، اما اين اولين حضور پررنگ بهنام تشكر در عرصه تصوير بود. در اين شماره به بهانه اتمام پخش سريال ساختمان پزشكان پاي حرف‌هاي جدي و طنز اين بازيگر جدي طنز نشسته‌ايم.

چند وقتي است كه از پخش آخرين قسمت سريال ساختمان پزشكان مي‌گذرد. الان از اين نقطه چگونه به كار خودتان و سريال نگاه مي‌كنيد؟
به هر حال با توجه به بازخوردي كه سريال داشته و ابراز محبت مردم كه در بيرون مي‌بينم يا در برنامه‌هايي كه به همراه هنرمندان اين سريال شركت مي‌كنيم، خستگي چند ماهه از تنم بيرون مي‌رود. خدا را شكر مي‌كنم كه مورد توجه و استقبال قرار گرفتيم. خيلي‌ها هم مي‌پرسند چرا زود تمام شد؟ و منتظر ساختمان پزشكان ۲ و ۳ هستند!
فكر مي‌كنيد اين سريال چه جايگاهي در كارنامه هنري شما به عنوان يك بازيگر با سابقه تئاتر خواهد داشت؟
ساختمان پزشكان نقطه عطفي در كارنامه كاري من خواهد بود.
از مجموعه كار راضي بوديد؟
بله، هم شروع خوبي داشت،‌هم ضبط و پخش خوبي و هم پايان خوشي داشت. از همه قسمت‌ها راضي هستم.
در حال حاضر مشغول انجام چه كاري هستيد؟
به تازگي از تئاتر «ماه زدگان» فارغ شده‌ام و همزمان با آن كار در تله‌فيلم «پاپوش» به كارگرداني منوچهر هادي بازي مي‌كردم كه به زودي پخش خواهد شد. چند پيشنهاد سينمايي و تلويزيوني هم دارم كه در حال بررسي آنها هستم.
سخت‌ترين قسمت كارتان يا حساسيت برانگيزترين بخش كارتان كدام قسمت بود؟
به نظر من حساس‌ترين بخش كار «سريال ساختمان پزشكان» نمايش آدم‌هايي با شغل پزشكي بود. در كشور ما همه به نحوي به شغلشان حساس هستند. گاهي هم دلخوري‌ها و اعتراضاتي پيش مي‌آيد كه فكر مي‌كنم علت اصلي آن عدم آشنايي با جنس شوخي و طنز يا گاهي عدم انتقادپذيري است. بعضي اوقات هم ما با وجود اينكه شعار با فرهنگ بودن را سر مي‌دهيم، به محض اينكه اولين شوخي يا انتقاد را مي‌شنويم، همه شعارها را فراموش كرده و واكنش‌هاي تندي نشان مي‌دهيم. به نظر من بايد كمي ظرفيت‌هايمان را بالاتر ببريم.
به واكنش‌ها و اعتراضات جامعه نسبت به انتقاد در مورد خودشان و شغلشان اشاره كرديد، مي‌خواهم بدانم از نظر شما جايگاه تخصص در حوزه ادبيات و طنز در بين سازندگان برنامه‌هاي انتقادي در اين ميان كجاست؟ و تا چه حد در افزايش و كاهش اين اعتراضات نقش دارد؟ مثلاً آيا مرز شوخي،‌مسخرگي، تمسخر و طنز در پرداختن به موضوعات از سوي سازندگان برنامه جدي گرفته و به طور تخصصي بررسي مي‌شود؟
حرف من چيز ديگري بود. من مي‌گويم ‌به طور مثال نيما افشار آدمي است كه كمي مشكل دارد، در خانواده، محيط كار و در زندگي‌اش آدم كاملاً عادي نيست. در عين حال اين آدم شغلي دارد كه روانشناسي است. اين نبايد باعث دلخوري و اعتراض روانشناسان و پزشكان شود. اتفاقاً از آنجايي كه روانشناسان واقعاً قشر فرهيخته‌اي از جامعه ما هستند، من بعيد مي‌دانم كه عده زيادي از آنها معترض باشند. روانشناسان به دليل اينكه خودشان مشاوره مي‌دهند، انسان‌هاي خاص و روشني هستند. انسان‌هاي خاص با ظرفيت و ديد بهتري به قضيه نگاه مي‌كنند. من فكر مي‌كنم بهتر است زياد روي اين موضوع تأكيد نكنيم، چون خودش حساسيت‌برانگيز است.
اما به عقيده ما اين موضوع مهمي است و لازم است بحث روشن شود. شما از نقش خودتان مثال زديد. من در ادامه سؤال قبلي درباره تخصص ادبي و طنز، مي‌خواهم سؤالي در مورد تخصص مربوط به مشاغل در سريال‌هاي طنز (قابل تعميم به همه سريال‌هاي تلويزيون) بپرسم. به عنوان مثال در سريال شما و در مورد نقش «نيما افشار» آيا در مجموعه همكاران سريال، يك روانشناس متخصص حضور داشت تا بر نحوه پرداختن به كار و زندگي يك روانشناس نظارت كند و احياناً نظراتي در مورد روندكاري روانشناسان بدهد؟
ما قرار نبود به طور تخصصي به مشاغل بپردازيم، چون اگر مي‌خواستيم چنين كاري بكنيم اصلاً جا نداشت كه كار طنز بكنيم. در طنز معمولاً جرياناتي پيش مي‌آيد كه چندان ساده نيست، نه به لحاظ پيچيده بودن خود موضوع، بلكه به لحاظ غلو و اغراق طنز آميز. در بعضي موارد ممكن است در كار طنز تصاويري به صورت كاريكاتور به مردم نمايش داده شود. ما اگر مي‌خواستيم خيلي واقعي و تخصصي همه چيز را نشان دهيم، كار طنز نمي‌ساختيم. گرچه به احتمال زياد نويسنده‌هاي سريال براي قسمت‌هاي روانشناسي، مثلاً راهكارهايي كه دكتر افشار براي بيمارانش مطرح مي‌كرد، حتماً تحقيق و مطالعه كرده‌اند. منتها اين بخش سوم ماجراست. بخش اول دنياي دروني نيما افشار است، بخش دوم خانواده‌اش و بخش سوم شغلش و همكاران ساختمان پزشكان.
وقتي از فيلم و سريال‌هاي طنز صحبت مي‌شود، خيلي‌ها از اصطلاح «طنز موقعيت» استفاده مي‌كنند. اما باز هم در عمل مي‌بينيم اكثر فيلم‌ها و سريال‌هاي طنز به شوخي كلامي و مسائل ديگر خلاصه مي‌شود. به نظر شما علت چيست؟
به نظر من اين نويسنده است كه حرف اول را مي‌زند. شايد اگر كاري به سمت لودگي و مسخر‌گي مي‌رود، ضعف نويسنده است. در كار ما نوشته حرف اول و آخر را مي‌زد. نويسنده مبدأ و مقصد را مشخص مي‌كند و هدايت مجموعه از مبدأ به مقصد، كارگردان است. كارهايي كه به لودگي و مسخرگي مي‌رسند معمولاً بازيگر محور هستند. بازيگر هوس اين را دارد كه دست به هر كاري بزند تا تماشاگر را بخنداند.
اگر سريال يا برنامه‌اي ساخته شود كه از بازيگران و كارگردانان و تهيه‌كنندگان انتقاد شود، تحمل مي‌كنيد؟! اعتراض نمي‌كنيد؟!
نه، از ماها آنقدر انتقاد مي‌شود كه پوستمان كلفت شده است!
بازي در سريال هر شبي سخت‌تر است يا تئاترهاي دو سئانسي؟ با توجه به اينكه شما حالا تجربه هر دو را داريد.
اجراي صحنه، مخصوصاً اگر دو اجرا پشت سر هم باشد، سخت‌تر است. البته كار تلويزيوني هر شبي مثل دوي استقامت است كه بايد حتماً استقامت بالايي داشته باشي تا به خط پايان برسي.
بازي در كمدي بي‌كلام سخت‌تر است يا طنزهاي با كلام و ديالوگ محور؟
كار بازيگر در طنز بي‌كلام سخت‌تر است. ولي طنز با كلام هم مشكلات خاص خودش را دارد. در طنز ديالوگ محور بازيگر بايد ابتدا خودش چيزي را كه مي‌گويد درك كند و بفهمد و سپس بداند از اين جمله چه معنايي را بايد استخراج كند.
اين روزها بازار فيلم‌هاي به اصطلاح سوپر ماركتي سكه است. فيلم‌هاي بي‌محتوا، سطحي و گاهي مستهجن به تعداد زياد و با سرعت بالا تهيه مي‌شوند و در معرض ديد و خريد مردم قرار مي‌گيرند. شوخي‌هاي غيراخلاقي، هتاكي و تمسخر لهجه‌ها هم در اين نوع كارها ديده مي‌شود. شما در مورد اين نوع كارها چه نظري داريد؟
به نظر من مخاطب با ديدن اين نوع كارها دچار سوءهاضمه شده است.
شما اگر يك غذايي را براي اولين بار به من بدهيد، با لذت مي‌خورم، دفعه بعد همان غذا را اگر بدهيد با اكراه مي‌خورم، بار سوم مي‌گويم اين دفعه نه. اما اگر باز هم تكرار شد، غذا را با ظرفش پرت مي‌كنم بيرون! مردم از كارهاي تكراري اينچنيني خسته شده‌اند و چيزي نمانده كه به كلي آنها را دور بريزند.
اهالي سينما و تلويزيون هم مواضع انتقادي نسبت به اينگونه كارها اتخاذ مي‌كنند. اما مي‌خواهم بپرسم همين هنرمندان فرهيخته، كدام اثر خوب و سالم و در عين حال قوي و مردمي را ساخته‌اند كه جايگزين اين نوع فيلم‌ها شود؟ آيا بهتر نيست فعالان سينما و تصوير به جاي فقط مبارزه كلامي و تبليغي به مبارزه عملي بپردازند.
در همه دنيا فيلم ضعيف، متوسط و قوي ساخته مي‌شود. اصلاً اگر كار ضعيف نباشد كار قوي معني پيدا نمي‌كند. ما بايد اين نوع كارها را آناليز كنيم، نه اينكه مطلقاً رد كنيم. ما نمي‌توانيم به مردم بگوييم چه چيز را ببينند و چه چيز را نبينند. مردم حق انتخاب دارند ولي وقتي كار ديگري نباشد، مردم ناچار هستند اين نوع كارها را ببينند.
برداشت شما از طنز فاخر چيست؟
طنز فاخر، طنزي است كه فارغ از لوس‌بازي و لودگي به انتقاد بپردازد و همزمان با اينكه مردم را سرگرم مي‌كند و مي‌خنداند، كار مهم‌تري هم انجام بدهد و‌ آنها را به فكر بيندازد. طنز فاخر قضاوت را بر عهده مردم مي‌گذارد و خودش از قضاوت كردن پرهيز مي‌كند. جنس بازي بازيگران هم بايد براي چنين طنزي فاخر باشد.
كمي از خودتان بگوييد. يك بيوگرافي مختصر.
چيز زيادي ندارم كه از خودم بگويم. متولد بندر انزلي هستم،‌تحصيلاتم كارشناسي اقتصاد بازرگاني است. چند دوره بازيگري را در خارج و داخل كشور گذرانده‌ام. ازدواج كرده‌ام و يك پسر يك سال و نيمه دارم.
۱۵ سال است كه كار تئاتر را با جديت انجام مي‌دهم. مدتي هم كار دوبله و گويندگي راديو كرده‌ام.
از چه زماني و چگونه كار تئاتر را شروع كرديد؟
از سال ۷۵ شروع كردم. خيلي خيلي دوست داشتم كار بازيگري و تئاتر را انجام بدهم. اصلاً‌ هم به شهرت فكر نمي‌كردم. به خاطر همين هم ۱۵ سال كار تئاتر را با جديت دنبال كردم. اگر مي‌خواستم مي‌توانستم در همان سال اول به سمت تصوير بيايم اما من هيچ وقت در هيچ دفتر سينمايي فرم درخواستي پر نكردم. چون هيچ وقت نمي‌خواستم خودم به سمت تصوير بيايم. از من خواسته شد و من آمدم.
دليلش چيست كه بازيگري تئاتر را به كار در تلويزيون و سينما ترجيح مي‌دهيد؟
به نظر من تئاتر يك جور پالايشگاه است. پالايشگاه روح و روان بازيگر. كساني كه كار تصوير و تئاتر را توأم انجام مي‌دهند بعضاً‌ براي پالايش دانسته‌ها و روح و روانشان تئاتر كار مي‌كنند. خود من وقتي تئاتر كار مي‌كنم خيلي از استرس‌هايي كه در ناخودآگاه هم وجود دارد، تخليه مي‌شود. تئاتر يك جور پالايشگاه براي من است. من الان نفت خالصم!
عادت كرده بوديم موقع ديدن سريال‌هاي طنز يا به لهجه افراد بخنديم يا به نقص‌هاي جسمي و ذهني، اما در «ساختمان پزشكان» به مسائل عميق‌تري مثل روابط نادرست انسان‌ها و... پرداخته شد و خنداندن مخاطب به هر قيمتي شرط نبود.
ما تنها كاري كه در اين سريال كرديم- كه به نظر من مهم‌ترين كار يك بازيگر است- اين بود كه بازيگر فيلمنامه را به درست‌ترين نحو ابتدا بخواند و سپس اجرا كند. مهم‌ترين كاري كه ما كرديم اين بود كه خيلي متعهد به فيلمنامه بوديم و سعي كرديم تمام اتفاقات و جزئياتي را كه در فيلمنامه بود، اجرا كنيم و تلاشي براي انجام كاري كه حتماً‌ مردم بخندند، نكرديم. سعي كرديم كاري كنيم كه مردم به ما نگاه كنند، حالا بعضي جاها هم مردم مي‌توانستند بخندند.
در قسمت‌هاي اول مجموعه يك گفتار متن يا نريشن وجود داشت كه در ادامه كمتر شد و در بعضي قسمت‌ها كاملاً حذف شده بود. دليل خاصي داشت؟
ما سعي نكرديم گفتار متن را كم يا زياد كنيم. بلكه با توجه به وقايع داستان و احساس نياز نويسنده به كار اضافه مي‌شد. خود من مطمئن نيستم كه اين گفتار متن خوب از آب در آمده بود يا خير. دوست دارم نظر شما را بدانم.
به نظر من كار خوب و نسبتاً جديدي براي سريال‌هاي طنز بود. اما براساس تجربه‌اي كه از ساير سريال‌هاي طنز شبانه تلويزيون داريم، معمولاً سريال با يك منطق و مجموعه‌اي از مشخصات شروع مي‌شده و در ادامه با توجه به استقبال بيننده، بعضي بخش‌ها كمرنگ‌تر و بعضي بخش‌ها پررنگ‌تر ادامه مي‌يافتند. بر همين اساس تصور من اين بود كه اين گفتارهاي متن با توجه به بازخوردها كم شده است.
نه، چنين چيزي نبود. در واقع اوايل سريال نريشن‌ها بيشتر بود به خاطر اينكه ما بايد به سرعت كاراكترها را معرفي مي‌كرديم. در اواسط كار به خاطر سير اتفاقات داستان نريشن كمتر شد اما در قسمت‌هاي پاياني بيشتر بود تا جايي كه اتفاقاً دو قسمت آخر با نريشن نيما تمام شد.
در سال‌هاي اخير بعضي از سريال‌هاي تلويزيون، مخصوصاً سريال‌هاي طنز در همان هنگام پخش به طور همزمان توليد يا حتي نوشته مي‌شوند اما ساختمان پزشكان تقريباً‌ به طور كامل ضبط شد و سپس پخش آن آغاز شد.
بله، يك هفته مانده به پايان ضبط سريال، پخش آن شروع شد و ما با طيب خاطر كارمان را انجام داديم. اما براي نويسنده‌ها اين خوب نبود. چون اگر در هنگام پخش سريال كار توليد ادامه داشت، مي‌توانستند با توجه به بازخوردها بعضي نقش‌ها و اتفاقات را بيشتر يا كمتر كنند. اگرچه اين شيوه ساختن سريال كار را براي نويسنده‌ها از يك جهت سخت‌تر مي‌كند، اينكه زيرفشار زمان تحويل كار قرار مي‌گيرند و اين سخت است. براي بازيگرها هم تقريباً چنين وضعيتي هست، اما در مجموع به نظر من اين بهتر بود كه وقتي ضبط تمام شد، پخش شروع شد.
مگر قرار نيست براي ساخت يك مجموعه تلويزيوني از قبل مطالعه، بررسي و طراحي شود و طبق منطق مشخصي از يك نقطه مبدأ به يك نقطه مقصد برسد و حرف و پيام مشخصي را منتقل كند. پس چطور ممكن است كه حين كار با توجه به اينكه مردم به چه چيزي بيشتر خنديده‌اند، تغييرات در كار حاصل شود؟! آيا اين به مفهوم عدم مطالعه و فكر براي انجام كار نيست؟
نه، اينطور نيست. به نظر من موفقيت يك مجموعه تلويزيوني خيلي به عكس‌العمل مردم بستگي دارد اما اشكالاتي هم دارد. اينكه مردم امشب ببينند كه يك بازيگر حركتي را انجام داده و مردم خوششان بيايد و اين واكنش مردم به گوش بازيگر برسد و در نتيجه كارگردان از بازيگر بخواهد كه آن كار را تكرار كند و بازيگر هم پياز داغش را زياد كند، اين يعني شهوت. شهوت اينكه من كاري را انجام مي‌دهم تا مردم از من خوششان بيايد. اين به نوعي شهوت تكرار است كه اين تكرارها تماشاگرها را دچار سوءهاضمه كرده است. تماشاگر آنقدر اين تكرارها را ديده كه دچار سوءهاضمه شده است. برمي‌گردد به سؤال قبلي‌تان، تكرار بعضي لهجه‌ها، حركات و... به هر حال تماشاگر ما خيلي باهوش است و بايد هوشمندانه با او برخورد كرد.
كم نبودند كساني كه سريال «ساختمان پزشكان» را متهم به رواج ابتذال و بي‌حرمتي كرده‌اند. آيا خود شما پيش آمده كه در هنگام بازي يا بيان ديالوگي احساس كنيد كار يا حرفتان بي‌ادبانه يا غيراخلاقي است؟
ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه ارزش‌هاي ما هنوز ارزش هستند. سريالي كه اينقدر با استقبال مواجه شد و پربيننده‌ترين سريال فصل بهار بود، ممكن است بعضي‌ها آن را برنتابند و دوست داشته باشند در مورد هر سريالي كه پخش مي‌شود حرفي بزنند، بنابراين براي حرف خود دليل تراشي مي‌كنند. در حالي كه ما فقط سعي داشتيم كمي شفاف‌تر جامعه خودمان را نشان بدهيم. نمي‌توانيم اين را قبول كنيم كه جامعه ما جامعه كاملاً سالمي است. نمي‌توانيم خودمان را گول بزنيم. ما مي‌خواستيم كمي از ناسالمي‌ها را نشان بدهيم. مديري كه رشوه مي‌گيرد، رشوه مي‌دهد، اختلاس مي‌كند. دكتري كه دنبال قدرت است. چشم و همچشمي‌ها و خيلي چيزهاي ديگر. ما مي‌خواستيم با نگاهي چند درجه متفاوت‌تر به اين مسائل نگاه كنيم و من خيلي خوشحال هستم كه مورد استقبال مردم قرار گرفته است. من در لحظه رسيدن نظرات مردم به نظرسنجي سازمان صدا و سيما شاهد اين آمار بودم. روزي نيست كه دو يا سه نفر به من نگويند با وجودي كه در خانه ماهواره وجود دارد، هنگام پخش اين سريال ماهواره را خاموش مي‌كرديم و ساختمان پزشكان را مي‌ديديم. حالا در اين ميان عده‌اي پيدا مي‌شوند كه مي‌خواهند مدعي‌العموم باشند و نسبت ابتذال و ترويج چيزهاي عجيب و غريب را به اين سريال بدهند.
كار با سروش صحت چه طور بود؟
كار با سروش صحت براي من خيلي لذتبخش بود. من و سروش زودتر از همه مي‌آمديم و ديرتر از همه مي‌رفتيم و كار با سروش خيلي آرامش‌بخش بود.
نگاه امروز شما نسبت به روز اولي كه پا در عرصه بازيگري در تئاتر گذاشتيد، چقدر تغيير كرده است؟
جواب شما را اينطور مي‌دهم، ‌من هيچ وقت فكر نمي‌كردم كه دنياي بازيگري اينقدر بزرگ باشد و البته سخت! شايد به نوعي سختي كار را در اوايل ورودم، براي يادگيري فنون بازيگري مي‌دانستم. اما الان احساس مي‌كنم اين كار خيلي سخت‌تر است. مخصوصاً وقتي با حجم كار بالايي مواجه مي‌شويد و مخصوصاً وقتي شناخته مي‌شويد به هر حال اينكه قديمي‌ها و استادان ما مي‌گفتند اين كار مسئوليت دارد، امروز حس مي‌كنم كه اين مسئوليت چقدر سنگين است. مثلاً ما در جريان يك سريال سعي كرديم با مردم دوست شويم و مردم هم ما را پذيرفتند. پس نبايد كاري كنيم كه مردم از ما و اين رفاقت بدشان بيايد. اين يعني مسئوليت‌پذيري. اينها چيزهايي است كه من را به دريچه و زاويه نگاه ديگري برده است.
حالا كه بيشتر از قبل شناخته شده‌ايد، كارتان را در تئاتر كمتر مي‌كنيد و بيشتر در تلويزيون و سينما ظاهر مي‌شويد؟
سعي مي‌كنم اينطور نشود. با توجه به اينكه در عرصه تصوير هم كار خوب كم است، سعي مي‌كنم با احتياط قدم بردارم. كمي با وسواس انتخاب خواهم كرد كه در تصوير كارهاي خوبي انجام بدهم و حضورم را در تئاتر نيز حفظ كنم. در هر صورت هر سال حتماً يك تئاتر را خواهم داشت.
آرزوي شما در بازيگري تئاتر چيست؟
بعد از ۱۵ سال من ديگر از آرزو گذشته‌ام! شايد بعضي‌ها آرزو داشته باشند كه جايزه بگيرند اما من آنقدر در تئاتر كانديدا شده‌ام و جايزه نگرفته‌ام كه بي‌خيال همه چيز شده‌ام! من حداقل ۴ بار كانديداي جشن خانه تئاتر و سه بار كانديداي جشنواره فجر شده‌ام و هيچ كدام را هم نگرفته‌ام. ناراحت هم نيستم. اگر بگيرم هم خوشحال نمي‌شوم. اتفاقاً نگرفتن جايزه چرخش خوبي به نگاه من داد و نگاهم را عوض كرد. آرزويي براي خودم ندارم اما آرزويم براي تئاتر اين است كه وضعيت معيشتي تئاتر بهتر شود و وضعيت سالن‌هاي تئاتر بهبود يابد. اينها آرزوي همه تئاتري‌هاست.
آيا پيشنهاد عملي براي بهبود وضعيت تئاتر داريد؟
بزرگ‌ترين مشكلي كه (حتي خود من به عنوان بازيگر كه زودتر از تماشاچيان به تئاتر شهر مي‌رويم با آن مواجه هستم) وجود دارد، مشكل پاركينگ است! يكي از آرزوهاي بزرگ و مهم من درباره تئاتر اين است كه تئاتر شهر صاحب پاركينگ شود اين آرزوي عجيبي براي يك شهروند علاقه‌مند به تئاتر است!
شايد اگر اين مشكل حل شود عده بيشتري به تئاتر شهر بروند و اين موضوع گرچه به ظاهر سطحي به نظر مي‌رسد، اما مي‌تواند تأثير مهمي بر جذب مخاطب تئاتر داشته باشد.
همين‌طور است، گشتن به دنبال جاي پارك ماشين در كوچه‌هاي پشت تئاتر شهر آدم را عصبي مي‌كند! شهردار تهران با وجود همه زحمت‌هايي كه مي‌كشد، بايد نگاه ويژه‌اي به تئاتر شهر داشته باشد؛ چرا كه بنايي تاريخي و منحصر به فرد است و يكي از شناسنامه‌هاي تهران، ايران و تئاتر است.
استفاده از چهره‌هاي سينمايي و تلويزيوني را در تئاتر چطور مي‌بينيد؟
بعضي از دوستان تئاتري مي‌گويند اينها نبايد به تئاتر بيايند. بعضي از سينمايي‌ها هم مي‌گويند تئاتري‌هايي كه به سينما مي‌روند، تئاتري بازي مي‌كنند. اما به نظر من هر دو اشتباه مي‌كنند. اين حرف درستي نيست. من مي‌گويم سينمايي‌ها اگر مي‌توانند، بيايند تئاتر كار كنند. خيلي از سينمايي‌ها بوده‌اندكه به تئاتر آمده‌اند، اما اولين كارشان آخرين كارشان بوده است. تئاتر ارث پدري ما نيست كه بگوييم چه كسي بيايد و چه كسي برود. اصلاً مگر كل سينما و تئاتر ما چقدر وسعت دارد كه بخواهيم آن را تقسيم بندي كنيم. بايد سعي كنيم كمي مهربان‌تر باشيم و تقسيم‌بندي‌ها را كنار بگذاريم. فرض كنيد سوپراستار سينما بيايد تئاتر بازي كند و مردم به خاطر او به تئاتر بيايند، حتي اگر فقط با قصد ديدن سوپراستار به تئاتر بيايند، وارد پروسه‌اي مي‌شوند كه منجر به تماشاي تئاتر مي‌شود. اين چه عيبي دارد؟ از طرف ديگر تاريخ كوچك سينماي ما مي‌گويد هنرمنداني كه از تئاتر به سينما رفته‌اند، سينما خيلي مديون آنهاست. نمونه‌هايش آقايان جمشيد مشايخي، محمد علي كشاورز، علي نصيريان، جعفر والي، تا نسل بعد ما كساني كه سيمرغ گرفتند و تا نسل فعلي كساني مثل امير جعفري، پانته‌آبهرام، محسن تنابنده، هدايت هاشمي، ريما رامين‌فر، احمد مهرانفر، كساني هستند كه در همين سال‌هاي اخير از تئاتر به عرصه تصوير آمده‌ و به محض آمدن هم مورد توجه قرار گرفته‌اند. مي‌توان نتيجه گرفت كه سينما هم مديون تئاتر است.
«بازي خوري»‌چيست؟!
نمي‌دانم! اصلاً كلمه خوبي نيست! من كه نمي‌فهمم! يعني خوردن بازي؟ يا آدمي كه روبه‌رويت بازي مي‌كند؟ يا خوردن لنز دوربين يا قسمتي از صحنه تئاتر؟!
تا به حال كسي بازي شما را خورده است؟!
اين كار بسيار كار مزخرفي است و كلمه‌اش از كارش مزخرف‌تر است! من تا به حال با آن برخورد نكرده‌ام! شايد چون اصلاً به آن فكر نمي‌كنم! در تئاتري كه بايد با رفاقت همراه باشد و همه هواي همديگر را داشته باشند، بازي خوري چه معنايي پيدا مي‌كند؟ تئاتر يك كار فرهنگي است و اين كارها در آن جايي ندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار