کد خبر: 440476
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۶
گفت‌وگو با هادی خورشاهیان و لیلا عباسعلی‌زاده، زوج نویسنده
دو مجموعه داستان «از خواب می‌ترسیم» و «به چیزی دست نزن» نوشته هادی خورشاهیان و لیلا عباسعلی زاده؛ زوج نویسنده‌ای است که به‌رغم اشتراک هر دو در خلاصه نویسی و توجه به فضاهای داستانی پست درن از نقطه نظر روحیه و نگاه حاکم به سوژه داستانی بسیار متفاوت با هم و در عین حال خواندنی است.
خورشاهیان به عنوان نویسنده و شاعر حوزه کودک و نوجوان و نیز بزرگسال در تازه‌ترین تجربه داستانی خود، نخستین مجموعه داستانی همسرش را نیز گردآوری کرده که هر دو کتاب به تازگی از سوی نشر آموت روانه بازار شده است. گفت‌وگوی جوان با این زوج نویسنده در حال و هوای چگونگی خلق داستان‌های کوتاه آنان شکل گرفت که در ادامه از نگاه شما می‌گذرد.
هادی خورشاهیان را معمولاً به عنوان نویسنده کودک و نوجوان می‌شناسیم اما مجموعه داستان جدید شما از مخاطب به ظاهر سنتی‌تان بسیار دور شده، چرا؟خورشاهیان: خیلی عجیب است؛ خودم هم گاه شنیده‌ام که به من عنوان نویسنده کودک و نوجوان می‌دهند اما واقعیت این است کسانی که مرا از بیست سال قبل با شعر می‌شناختند هنوز هم من را با شعر می‌شناسند و کسانی هم که مرا با مجموعه داستان‌هایم شناختند به من نویسنده می‌گویند نه شاعر (می‌خندد). زیاد پیش آمده دوستان شاعر من وقتی با قصه‌های من مواجه می‌شدند با حالت تعجب و بهت به من نگاه می‌کنند که تو مگر داستان هم می‌نویسی؟واقعیت این است که خیلی قبل از شعر، در سال‌های دهه شصت داستان می‌نوشتم ولی همه را ریختم دور، اصلاً هم ناراحت نیستم، کار خوبی کردم، به نظرم آن داستان‌ها نباید خوانده می‌شد. در سال‌های دهه 70 تا سال 74 هم این اتفاق دوباره افتاد. داستان‌های زیادی نوشتم، نزدیک به 30‌عنوان، ولی مجدداً همه را ریختم دور و احساس کردم خوب نیست که وجود داشته باشند. اما از آن سال به بعد، یعنی از سال 74 به بعد، داستان‌های دیگری که می‌نوشتم را نگه می‌داشتم، برخلاف شعرهایم که بیشترشان را حتی در آن سال‌‌ها دور می‌ریختم و رفته‌رفته سعی می‌کردم داستان‌هایم را چاپ کنم. چند عدد از آنها در روزنامه‌ قدس چاپ شد و چندتای دیگر در مجله‌های دیگر و البته تعدادی هم در قالب مجموعه داستان و رمان. البته بگویم من در جلسات نقد داستان برخلاف جلسات نقد شعر معمولاً شرکت نمی‌کردم و شاید به همین خاطر من با داستان نویسی بزرگسال به مخاطب معرفی نشدم و من را با شعر یا داستان کودک و نوجوان شناختند.جلسات نقد و داستان را نمی‌رفتید به خاطر اینکه برایتان اهمیتی نداشت؟خورشاهیان: خیلی صریح می‌گویم، در حوزه‌های کاری‌ام به نظر منتقدان هیچ اهمیتی نمی‌دهم. منتقد هم آدمی است مثل من؛ در جلسه‌ای می‌رود و نظرش را راجع به یک کتاب یا موضوع می‌گوید که می‌توان صحیح باشد یا غلط یعنی نظر فرد دیگری می‌تواند اینگونه نباشد؛ حتی نظر منتقد می‌تواند در گذر سالیان تغییر کند مثل نظر داوران جشنواره‌های ادبی که سال به سال از نظر کیفیت عوض می‌شود. همه اینها را که بگذاریم کنار هم من به این نتیجه رسیده‌ام که به نظر منتقد هیچ اهمیتی ندهم.خب با این تیغ تند شما عجیب هم نیست که داستان‌های شما در مطبوعات و رسانه‌ها به اندازه شعرهایتان تا به حال دیده نشده است.خورشاهیان: شعر البته بسیار راحت‌تر از داستان در مجلات و روزنامه‌ها منتشر می‌شود و به دست مخاطب می‌رسد. در بسیاری از روزنامه‌ها در سال‌های دهه هفتاد صفحات ویژه شعر وجود داشت که در طول هفته تعداد زیادی از شعرهایم را در آنها چاپ می‌کردم. ولی خب داستان اساساً از چنین موهبتی برخوردار نیست و شاید به خاطر همین است که من را بیشتر از داستان نویسی به شاعری منتسب می‌کنند.وجه شباهت داستان‌های هر دو نفر شما اختصار شدید آن است. جملات و برش‌های داستانی کوتاه در کتاب هر دو شما بسیار به چشم می‌خورد، آیا این شباهت عمدی است؟عباسعلی زاده: تعدادی از این داستان‌ها را زمانی نوشته بودم که در ابتدای راه داستان نویسی بودم اما همسرم به عنوان اولین و آخرین منتقدم تا به حال، بسیار اصرار داشت که در روایت زیاده روی و پرحرفی نکنم و تنها خط داستانی را جلو ببرم، هر چند خودم به او خرده می‌گیرم که به اندازه‌ای خلاصه می‌نویسد که اجازه لذت بردن از فضای داستان را از مخاطب می‌گیرد اما به نظرم، خودم هنوز در خلاصه نویسی داستانی با آنچه هادی خورشاهیان به آن معتقد است، فاصله زیادی دارم.خورشاهیان: من کوتاه نویسی را به تدریج آغاز کردم. معتقد بوده و هستم که باید اصل داستان را بگویم و از حواشی فاصله بگیرم. همسرم ولی از زمانی که داستان‌نویسی را شروع کرده، لااقل از زمانی که من می‌دانم،‌با نظر من در این نوع نوشتن مخالف است. من در منش رمانی که نوشتم هم همین خلاصه نویسی را رعایت کرده‌ام. احساسم این است که اینگونه درست است. من روایت می‌کنم، با توصیف در داستان مشکل دارم و معتقدم جزئیات را قرار نیست من به خواننده‌ام بدهم، چه خواننده بزرگسال چه خواننده کودک و نوجوان.آنچه من به عنوان نویسنده برای مخاطبم می‌نویسم اصل ماجرا و چیزی است که او باید بداند و مهم است که بداند، دیگر حواشی و توصیف و زوائد به داستان ارتباط ندارد.ولی شاید مخاطب دوست داشته باشد درباره آدمی که شما در داستانتان ساخته‌اید و داستانش را گفته‌اید، بیشتر بداند، تکلیف او چیست؟خورشاهیان: من صریح می‌گویم این را برای مخاطبم نمی‌پسندم. من دوست ندارم مخاطبم در داستان‌های من شخصیتی را تصور کند. اصرار دارم که در رمان‌ها و داستان‌های من آدم‌ها در حد و اندازه یک اسم باقی بمانند. ما الان به نظرم اساساً در چنین دوره‌ای هستیم. انسان‌های قصه ها چه بخواهیم و چه نخواهیم همواره یک نماد بیرونی دارند اما همان نماد بیرونی معمولاً در حد یک اسم است و من هم در داستان‌هایم این کار را می‌کنم، یعنی همان را که هست می‌گویم، همان که نیاز است تا گفته شود نه همه چیزی که شاید لازم باشد کسی بداند.اگر قرار است شخصیت داستان من به جایی برود و حسی را به آن مکان به دست آورد، آنچه باید داستان بگوید همین رفتن و حس کردن است نه اینکه با چه لباسی و چه وسیله‌ای برود.عباسعلی‌زاده: من بر خلاف هادی حس نمی‌کنم خیلی مختصر و کوتاه نوشته باشم اما هر چه باید گفته باشم، گفته‌ام. البته معتقد نیستم که باید مانند داستان‌های پر از توصیف کلاسیک، داستان بنویسیم اما به اندازه هادی هم به موجز نویسی اعتقادی ندارم و اگر می‌بینید که داستان‌های من کوتاه است کاملاً اتفاقی است.اما منتقدان و حتی مخاطبان این دو مجموعه داستان در برخورد با آن و فضای به شدت خلاصه شده آن، حس می‌کنند که با دو نویسنده، علاقه‌مند به فضاهای پست مدرنیستی در داستان روبه‌رو هستند. دو نویسنده که خلاصه‌گویی را با وجود همه انکار و اصرارشان به خاطر این موضوع انتخاب کرده‌اند که نوعی سبک است که از قضا این روزها طرفدار دارد، آیا واقعاً اینگونه است؟عباسعلی‌زاده: در مورد داستان خودم معتقدم که این نوع نگاه به آن اساساً غیرقابل تصور است. علت آن هم این است که اگر مخاطب بداند که این داستان‌ها در بازه زمانی نزدیک به 15 سال نوشته شده است. آنگاه حس می‌کند که کوتاه بودن احتمالی آن به خاطر فرم پست مدرن نیست. از طرف دیگر نمی‌توان تصور کرد که من در یک بازه زمانی 15 ساله از نقطه نظر نوع نگاهم به داستان و حتی مطالعه‌ام تغییر نکرده باشم و همواره پست مدرن نوشته باشم.اما این را هم بگویم که پست مدرن را دوست دارم، ادبیات آن را می‌خوانم و بدم نمی‌‌آید که در آن فضا بنویسم.خورشاهیان: من در داستا‌ن‌های کوتاه این مجموعه به پست مدرن فکر نمی‌کردم هر چند که گاهی نشانه‌هایی از آن را می‌توان در آنها دید.در ادبیات مدرن بر خلاف ادبیات پست مدرن با قطعیت روبه‌رو هستیم و فضای جدی بر متن حاکم است، در حالی که ادبیات پست مدرن معمولاً گرایش به طنز دارد همه این نشانه‌ها شاید گاهی به داستان‌های من هم وارد شود ولی حق بدهید که خیلی نمی‌توانم پایبند این تقسیم‌بندی‌ها باشم. اما من در به کار بردن نشانه‌های داستانی پست مدرن در این مجموعه عمد داشته‌ام. درست است که ما در فضای پست مدرن زندگی نمی‌کنیم و حتی شاید هیچ کشوری در چنین فضایی زندگی نکنند اما در عین حال خیلی هم نمی‌توانیم از این فضا فاصله بگیریم کمااینکه هیچ کشوری فاصله نگرفت ولی کاملاً هم به آن سمت نرفت. ولی در کشور ما که هیچ عنصری از ادبیات مدرن را نمی‌توان در آن یافت؛ پست مدرن نویسی به نوعی مضحک است.اینکه من عمداً نمی‌خواهم درباره شخصیت‌های داستانی‌ام به مخاطبم نشانه‌ای بدهم به خاطر همین موضوع است که گریزی از پست مدرن بودن نیست ولی ادعای آن را داشتن، نه به نظرم امکانش نیست.این را هم البته بگویم که داستان‌های کلاسیک تا قبل از این زیاد نوشته شده و خوب هم نوشته شده است؛ خب چه عیبی دارد ما در فضایی گام برداریم که کمتر در آن داستان نوشته شده است.من خودم خیلی اعتقاد ندارم که داستان‌هایم در فضاسازی به سمت پست مدرن حرکت کرده باشد اما در روایت‌ها این اتفاق افتاده است.من در 26 داستان این مجموعه برش‌هایی از چندین زندگی را ارائه داده‌ام و به جرأت باید بگویم بیش از نیمی از این داستان‌ها هم مصداق عینی و واقعی دارد و برای من و همسرم اتفاق افتاده است.با این حال و با وجود قالب مستند و مصداق عینی که برای این برش‌های داستان‌گونه قائل هستند، آیا می‌توان آنها را چیزی غیر از داستان بدانیم؟خورشاهیان: 26 متن داستانی این مجموعه کاملاً با تعاریف داستانی همخوانی دارد و به معنی حقیقی داستان است. اگر شما معتقد به چیزی غیر از این هستید، در تعریف شما مشکل وجود دارد.باید تعاریفمان را عوض کنیم، چرا دوست داریم دائماً به روال و تعاریف کلیشه‌ای عادت کنیم؟با این همه داستان‌های هر دو مجموعه به رغم ایده‌های خوبی که دارد مخاطب را از لذت همراه شدن طولانی با خود محروم می‌‌کند. به نوعی می‌خواهم بگویم اصرار شما به کوتاه نویسی اول از همه به داستان خودتان لطمه زده است.عباسعلی‌زاده: من شاید به این اندازه دید کلاسیک به داستان ندارم و چون سلیقه‌ام در نوشتن هم از این موضوع فاصله دارد، ناخودآگاه اینگونه هم ننوشته‌ام و نمی‌نویسم و پایان مشخصی برای داستان‌هایم در نظر نمی‌گیرم.داستان‌های پرتعداد و بدون تشابه شما در این دو مجموعه ایده‌اش از کجا آمد،‌ایده 17 داستان کوتاه که هیچ شباهتی حتی موضوعی با هم ندارند؟خورشاهیان: من برای ایده‌پردازی هیچ مشکلی احساس نمی‌کنم. بسیار پیش آمده است که بدون حتی هیچگونه طرح ذهنی شروع به نوشتن کرده‌ام و حتی بدون آنکه بدانم آخر داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد، داستان را به انتها رسانده‌ام.داستان‌های این مجموعه هم همینطور است گاهی حتی پنج تای آنها را یادم هست در یک روز نوشتم.یادم نمی‌آید دنبال ایده گشته باشم، شاید به خاطر اینکه در ژانرهای مختلف دائم درگیر سوژه هستم. هیچگاه در این رابطه مشکلی نداشتم اما وقتی عادت کنی به انتخاب سوژه از زندگی و پیرامون زندگی خودت خب مشکلی در ایده‌پردازی پیش نمی‌آید.عباسعلی‌زاده: بر خلاف هادی من برای نوشتن داستان‌ شاید روزها به نوشتن آن فکر می‌کنم به اینکه چگونه و از کجا بنویسم. قصه را در ذهن خودم قبل از اینکه به روی کاغذ بیاید بسیار می‌پرورانم به همین خاطر است که بر خلاف هادی بسیار کم اثرتر هستم. داستان‌های این مجموعه هم از این قاعده مستثنی نیستند. تنها برش ساده از زندگی به شمار نمی‌روند و هر کدام آنها حرفی برای گفتن دارد. وقتی داستانی نوشته می‌شود و خواننده می‌خواند از آن ممکن است برداشتی داشته باشد که گاهی با برداشت خود من هم حتی تفاوت دارد اما انکار نمی‌کنم که بیشتر داستان‌های من روحیه زنانه دارد و البته این مسئله خودآگاه هم نبوده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار