
چندی پیش ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پروییتبار تابع کشور اسپانیا، مبلغ یک میلیون و460 هزار دلار از آکادمی نوبل گرفت. او در خطابه بلندبالای نوبل خود میگوید:«شکلهای جدیدی از توحش سر بر میآورند که تعصبها هم به آتششان میدمند. با تکثیر سلاحهای کشتار جمعی نمیتوانیم این نکته را نادیده بگیریم که این یا آن گروه کوچک منجیان دیوانهسر شاید روزی فاجعهای هستهای به بار آورند. باید مانعشان بشویم، مقابله کنیم، شکستشان بدهیم[!!] تعدادشان زیاد نیست، اما همهمه جنایتهایشان در سراسر جهان طنین میافکند و کابوسهایی پدید میآورند که تن ما را میلرزانند[!]... » و در جنگ آخر زمان مینویسد: «...هر زمانهای هراسهای خودش را دارد، زمانه ما دوره متعصبهاست. تروریستهای انتحاری، موجودات عتیقهای که معتقدند با کشتن آدمها به بهشت میروند... »
یوسا حرف تازهای نمیزند. این ادبیات را قبلاً ژنرالهای جنگطلب امریکا و پروندهسازان علیه انسانهایی که با اتکا به اعتقادات خویش از موجودیت خود دفاع میکنند، به کار بردهاند و از فرط استعمال، نخنما شده است.ای کاش میتوانستی تهمت و دروغ بدیعی بگویی، اما نتوانستهای. خوب است بدانی که انسان مسلمان حقطلب و مبارزه به آن معنایی که تو میگویی نه متعصب است، نه تروریست و نه انتحاری.
البته با رشادت و تمام قد در برابر تجاوز به سرزمین و هویت خود میایستد و شهادت را با کمال اشتیاق میپذیرد، چراکه این وعده پروردگار است. انسان مسلمان آزاده و شجاع است.
زیر بار ظلم نمیرود، البته بر کسی هم ظلم نمیکند. ایکاش پس از سقوط صدام، وقتی مأموران سیا تو را به عراق بردند، سری هم به کربلا میزدی، از فلسفه عاشورا یک کم سر در میآوردی، آن وقت این وصلههای ناچسب را به مسلمانان نمیزدی؛ میدانستی که تروریستها، متعصبهای بیخرد و انتحاریهای بیمار، همه دستساز امریکاست تا به این وسیله چهرهای خشن، خوفناک و ضدزیبایی و زندگی از مسلمانها ارائه بدهد.
یعنی تو اسرائیل را نمیشناسی؟ از میلیونها انسان آواره از سرزمین خود، بیخبری؟ جنایت صبرا و شتیلا به گوشت نخورده؟ شارون و پرز و بقیه قصابان صهیونیست را نمیشناسی؟ یا نخواستی در خطابه شیک و شیطانی خود درباره مسائل و مصائب مردم فلسطین حرف بزنی؟ فکر کردی همه مردم دنیا، مانند آن تعدادی که در سالن آکادمی بودند، برایت کف میزنند.
نخیر آقا، این خبرها نیست.
تو و امثال تو باید در برابر وجدانهای بیدار بشری پاسخگو باشید. کودکان مظلوم فلسطینی رهایتان نمیکنند. شما در جنایت همه جنایتکاران معاصر شریک هستید. دست و قلمتان به خون بیگناهان آغشته است. تنها به قاضی میروید و راضی هم برمیگردید و گمان میکنید چون صدایتان بلند است و رسانههای دروغپرداز را در اختیار دارید، میتوانید برای همیشه مردم دنیا را فریب دهید؟ شما بگویید و دیگران هم باور کنند؟ کور خواندهاید جناب یوسا! (راستی میدانی کور یعنی چه؟ کر چطور؟ بعید است بدانید، وقتی قرار است انسان حقایق را نبیند و نشنود... ولش کن!)
حال از این حرفها بگذریم و برسیم سر اصل مطلب که این مطلب به خاطر آن نوشته شده است. در جایی از خطابه شیطانیات نام امام عزیز ما را در ردیف دیکتاتورهایی امثال پینوشه به کار برده بودی و از دولتها تقاضا کرده بودی تا ایران را تحریم کنند.
اگر از همه پرت و پلاها و خزعبلاتی که گفته بودی، میشد گذشت، از این فقره نمیشود. تو با قلم کثیف و دهان آلودهات به امام و مقتدای میلیونها مسلمان توهین کردهای و این جرمی نیست که مسلمانان نسبت به آن بیتفاوت باشند و دست از سر تو بردارند. فرزندان خمینی عزیز نام تو را هرگز فراموش نخواهند کرد و یقیناً اسمت را در ردیف دشمنان آزادی و استقلال خود خواهند نوشت.
تو بیشرمانه نام امام ما را در کنار اسم رسوای پینوشه دیکتاتور شیلی گذاشتهای و درباره هر دو یک حکم راندهای؛ در حالی که پینوشه دست نشانده اربابان امریکایی تو در شیلی بود که آن همه جنایت کرد، در حالی که امامخمینی با رهبری خود، بزرگترین انقلاب رهاییبخش را در منطقه خاورمیانه و جهان بنیاد نهاد و رژیم کودتایی امریکا و مستبد شاه را سرنگون کرد.
تو با کدام شعور و درک سیاسی قضاوت میکنی؟ رابطه ایرانیان با امام خود رابطهای عمیق، انسانی و عاشقانه بود که بر عواطف و احساسات اعتقادی و تاریخی این ملت استوار است؛ در حالی که پینوشه جنایتکار، منفور ملت شیلی و مقبول کاخ سفید بود و تو آقای نویسنده متوجه این وجه افتراق نبودی و نیستی؟ امریکا شاه ایران را با یک کودتای آشکار بر قدرت نشاند تا بتواند به وسیله عروسک خیمهشببازیاش ثروت ملت ایران را غارت کند، اما امام خمینی آمد و بساط دولت کودتا را برچید تا ثروت ایرانیان به وسیله امریکا چپاول نشود. آن وقت تو توقع داری مردم مزخرفات تو را باور کنند!
اما آنچه میتوان اکنون درباره تو در ایران انجام داد این است که از مسئولان کشور درخواست شود تا کتابهایت را ـ که کم هم نیستند ـ از تمام کتابفروشیها و کتابخانههای ایران جمعآوری کنند و به کتابهای دیگرت اجازه چاپ ندهند.
این کمترین گوشمالی برای کسی است که بیادبانه و بیشرمانه نسبت به عزیزترین رهبر و مقتدای ملتی توهین میکند دلیلی ندارد، کتابهای نویسندهای که به رهبر و مراد ما توهین کرده و آثارش ضدآزادی و انسانی است، در کشور ایران چاپ و پخش شود. امیدوارم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به این نکته توجه کند و اما درباره جایگاه ادبی تو جناب یوسا! باید بگویم نویسندهای به شدت معمولی و متوسط هستی و به زحمت میشود نام تو را در ردیف نویسندگان درجه دوم امریکای لاتین جای داد.
فقر تخیل و فقدان نگاه عمیق به فرهنگ و باورهای مردمان آن قاره از ویژگیهای کارهای توست که در آثار دیگر نویسندگان امریکای لاتین نظیر مارکز، بورخس، آستورباس و... به نحو شگفتانگیزی مشاهده میشود. رمانهایت شبیه گزارش است و بسیار متکی بر اسناد و مستندات. به شدت بوی سفارشنویسی از آنها استشمام میشود. گویا با محافل جاسوسی و سرکوبگر امریکا قرارداد بستهای، تا در هر کجای جهان جنبش آزادیخواهانهای شکل میگیرد، تو علیه آن بنویسی. از یک نویسنده ضدمردمی و مزدور، انتظاری هم غیر از این نمیرود!