
ایمان مطهری منش -از سالی که تلویزیون به پخش آگهیهای چندباره و چندین دقیقهای رو آورد، خیلیها معترض شدند و پرسیدند:«آیا این مصداقِ تلویزیونِ اسلامی است؟» آن وقت، بعضی توجیه آوردند و گفتند:«ای بابا! میدانید تلویزیون چقدر نانخور دارد؟ خب اینها خرج دارند، این همه کار هزینه دارد و بالاخره آگهی نباشد، کمیت کار میلنگد.»
خلاصه از آن سال به بعد، توجیهها به اعتراضها چربید و آگهی پشتِ آگهی پخش شد. کمکم، معترضها هم فراموشکار شدند. حتی دکترهای معترض به پخش آگهی روغن و پفک و چیپس هم کم آوردند و از رو رفتند. پس آرام آرام قبحِ بزرگ ریخت. پخشِ پرحجمِ آگهی بازرگانی عادی و بیاشکال شد و دیگر کسی نگرانِ مصرفزدگی و مصرفگرایی و حتی بیماری مردم ایران نبود.
قبح پخش آگهیهای پرزرق و برق ریخت تا به عادی شدنِ اشتباهاتِ دیگر پا بدهد. آن روز از اعتراض به پخش آگهیهای خوب و بد دست کشیدیم تا امروز، در برنامه کودک تلویزیون، رسماً کالایی تجاری را تبلیغ کنند! و ای کاش فقط تبلیغ بود. از مدتی پیش، مسئولان برنامه تلویزیونی «رنگینکمان»، کالای تجاری را به استودیوی برنامه میآورند، کالا را توی دست بچهها میگذارند و بعد، پیش روی مخاطبانشان (کودکان) از کالا تعریف و تمجید میکنند.
اگر این نوعی استفاده ابزاری از حضور کودکان در استودیوی تلویزیونی نیست، پس چیست؟ اگر این، آغاز یک بدعت ناصحیح و نامبارک نیست، پس چیست؟ تصور کنید، دیگر برنامههای کودک تلویزیون هم این رسم را پیش بگیرند و به بهانه جذب سرمایه و کسب درآمد و رفع نیازهای مالی، هر کالای کودکانهای را در برنامه خود ترویج کنند. گلِ این بدعت، بار آوردن کودکانی مصرفگرا است. میوه این کار هم، جامعهای مصرفگرا است که آینده ایران را میسازد. این مسئله نه اخلاقی و انسانی است و نه بر هدفِ داشتنِ جامعهای اسلامی منطبق است.
اگر پخش آگهی در تلویزیون نوعی جذب سرمایه است، جذبِ هر سرمایه، به هر نحو و با هر وسیله توجیه ندارد. و اگر رسمِ تازه تلویزیون این است، پس بخوانید فاتحه بر تلویزیون اسلامی و رسانه ملی؛ چراکه وقتی قبیحی عادی شد، دیگر نمیشود جلویش را گرفت.