کد خبر: 432732
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۴
رضا مهاجر- درحالي که از مدتها قبل با بازکاوي در آثار پاپلو کوئيلو توسط فاعلين عرصه فرهنگ و شناسايي مشکلات اعتقادي و تفکري اين نويسنده انتشار اثارش به زبان فارسي قدغن شده است.
شبکه بي بي سي جهاني که شايد بهتر باشد از آن به شبکه جهاني بهائي تعبير کنيم به مرثيه خواني براي کوئلو اقدام کرده و سعي مي کند که مطابق روز جريان اين ممنوعيت را به اغتشاشات سال گذشته و فرار آرش حجازي مترجم آثار نامبرده در ايران نسبت دهد.
گزارشگران بي بي سي اگر کمي انصاف داشتند حداقل اشاره اي به مباحث عميقي که کارشناسان حوزه آسيبهاي فرهنگي و فرق در خصوص نامبرده و آثار ش دارند مي نمودند.
جدا از اينکه کوئيلو نوسينده توانايي مي باشد دليل بر اين نمي باشد که نمي تواند مروج افکار مخربي باشد که با فرهنگ کشور سازگاز نمي باشد و اگر دست اندرکاران بي بي سي قصد دلسوزي براي وي را دارند لطف کنند و پيگير ممنوعيت چاپ کتاب نامبرده که در خصوص شيطان پرستي مي باشد و به علت توريج خشنوت در اروپا ممنوع شده باشند.
اما واقعا اين کوئيلو چه کسي است و چه انديشه هايي را در سر مي پروراند آيا به فرض اينکه نامبرده برنده جايزه نوبل ادبيات، سفير صلح يونسکو و نويسنده قهاري مي باشد بايد در مقابل تمام افکار شرک الود او هيج موضعي نگرفت.
يادمان نرفته که سلمان رشدي هم از نويسندگان بسيار زبر دست در حوزه ادبيات داستاني بود
سحر و جادو در آثار پائولو كوئيلو
سنگهاي اوريم و تميم. جنگ براي آرمان‌ها هر دو طرف خير اند. کيمياگر ص157158
هويت انسان به روح اوست و روح ساكن عالم غيت است. از اين رو اگر چه اكنون در جهان ملموس مادي هم آغوش تن خاكي به سرمي برد، اما ناآرام و جوياي اصل خود و خواهان بازگشت به وطن خويش در عالم ملكوت است. از همين جاست كه ميل به خيال و توهم براي تصوير پردازي عالمي ديگر او را به خلق آثاري تخيلي و رويايي از دنيايي مرموز، اسرارآميز و ناشناخته واداشته و توگويي روح او در اين جهان محسوس نمي گنجد و با دنياي مادي محض راضي نمي‌شود. هم از اين رو بشر هيچ گاه از رويا جدا نشده و اگر راهي به سوي معنويت آسماني و الاهي نيابد در برخي از پديده هاي زميني و بشري مانند هنر و سنت‌هاي معنوي گريزگاهي به سوي عالم غيب يا دست‌كم لحظاتي خاطره‌انگيز از آن را مي‌جويد.
كوئيلو هم مثل ميليونها نفر از اهالي عصر مدرن آواي روح را در فراق از وطن خويش شنيده و از معدود كساني است كه آن را جدي گرفته و براي التيام درد هجران او كاري كرده است. ولي اي كاش او هم مثل ميلياردها بشري كه نالة روح را مي‌شنوند و كاري نمي‌كنند، خاموش مي‌ماند و دست به كاري نمي‌‌زد. اي كاش نام خدا و ياد عالم غيب از راه آثار او به فرهنگ عمومي انسان امروزي باز نمي‌گشت. و اي كاش نويسنده اي چيره دست نبود يا دست كم از خدا و معنويت نمي نوشت. زيرا اين خدايي كه در آثار كوئيلو زنده شده؛ همان خداي ناتوان و خطاكاري است كه در آثار نيچه مرد و رابطه با عالم غيبي كه به نام جادو مطرح مي‌كند، همان خرافات و توهماتي است كه در دوران رونسانس مردمان را از دينداري و معنويت گرايي ملول و رميده ساخت.
كوئيلو مي‌كوشد با طرح مسئلة سحر و جادو به مصاف با رنج نيازهاي معنوي بشر برود. به گمان او اگر بعدي جادوي و سحرآميزي به زندگي اضافه كنيم مشكل ارزش و معناي زندگي حل مي‌شود. و شور و نشاط به زندگي پوچ غم‌زدگان تمدن غرب باز مي‌گردد. در اين نوشته مي‌كوشيم تا چيستي سحر و جادو در انديشه و آثار كوئيلو را پاسخ گفته، نسبت آن را با معناي زندگي بكاويم. و كاستي ها و كژي هاي انديشة او را بررسي كنيم. از اين رو مقاله در دو فصل تدوين شده است فصل نخست به شرح و تبيين انديشه هاي پائولو كوئيلو مي‌‌پردازد و فصل دوم به طرح نقدها اختصاص يافته است.
سراب سلوک
كوئيلو براي جان هاي تشنة معنويت و سير به سوي خداوند دنيايي را مي‌گشايد كه در تخيل و توهم آنها تحقق دارد او به جاي يك سير واقعي و حركت ايجاد كردن در انسان‌ها، آنها را در همان جايي كه هستند با پردازش جهاني باشكوه و پر رمز و راز و هيجان مي‌آورد. جهان نامرئي و نيروهاي جادويي كه شور و اشتياق به زندگي را برانگيخته و انگيزه‌اي براي زيستن به او مي‌دهند. او سفرهاي تخيلي رمان‌هايش را نه به عنوان نمونه‌اي از يك سير معنوي بلكه جايگزين سير حقيقي مردم مي‌كند. هيچ كس با خواندن آثار كوئيلو نمي‌تواند گامي به سوي خداوند بردارد. او با به كار گيري زبان ساده و نمادين و پر از ابهامش تخيل و قوة وهم خوانندگان را به كار مي گيرد تا آنها نيز در آفرينش اثر شريك شده، معاني مأنوس و مطلوب خويش را در كلمات و جملات چند پهلو و پر از نماد او بخوانند. به همين علت او توانسته است مخاطبيني را در فرهنگ هاي بسيار گوناگون به پاي نوشته هاي خويش بنشاند. و صد البته كه اين هنر بزرگي است اما در بيان حقيقت و آموزش معنويت فريبي هنرمندانه و چيره دستانه اي به شمار مي آيد.
شكاف ميان عقل و دين
ايمان در نظر كوئيلو جنبة‌ عقلاني ندارد و فقط احساسي و عاطفي است. باور به نيرويي كه كارگزار كاميابي و لذت و شادماني ماست و در غير اين صورت محكوم به عذرخواهي و مستحق بخشش انسان مي شود. اين ايمان هيچ توجيه منطقي و خرد پذيري ندارد. هم از اين رو به تاريكي شب تشبه شده و گاهي استعارة شرط بندي در بارة آن بكار مي رود. شرطي كه لازمة ديدن فرشتة محافظ است[75] شرطي كه راهب پير با ايليا در ميان مي گذارد.[76] خدا را نمي‌توان فهميد بايد او را احساس كرد و براي احساس او با خود شرط ببند كه هست، سپس در رزم زندگي وارد شو تا او را در عمل دريابي.
او توصيه مي کند که براي آموختن تنها يک راه وجود دارد: عمل.[77] اين عمل مکمل انديشه نيست، بلکه جايگزين آن است. بنابراين به انکار ظرفيتي بالا در وجود انسان و وانهادن قدرت انديشه مي رسد. منظور او از عمل ورود به بحران ها و پذيرش شرايط دشوار است تا در خلال آن حضور خداوند احساس شود، در حالي که اگر از انديشه و تفکر به اندازه استفاده شود و در رويارويي با عرصه هاي زندگي نيز خردورزي را همراه سازيم، ايمان و معرفت چنان اوج مي گيرد که آرامش و شادماني و نشاط و حضور الاهي بسيار عالي و پر فروغ و نيرومند فرامي رسد زيرا در اين صورت عمل مكمل خرد و عواطف شده است. از اين رو در قرآن كريم ايمان در موارد بسيار در كنار عمل صالح آمده[78] و بسان كلمة پاكي معرفي شده است كه با رفتار خوب بالامي‌رود.[79]
پائولو مي كوشد تا با طرح مسألة ايمان از چالش هاي منطقي كه با تصوير خداي حامي خيانت‌كار، مهربان شكنجه‌گر و تواناي شكست‌پذير و داناي خطاكار پيشاروي او مي‌آيد پرش كند. شايد با الگو برداري از آموزة ايمان در مسيحيت يگانگي و سه‌گانگي را جمع مي‌كند، ايمان را به ميان آورده، براي كمرنگ كردن ابعاد عقلاني مسئله در رمان كنار رود پيدار اساساً ايمان به الاهه اي مؤنث را پيشنهاد مي كند. در اين جا نماد خدا به مرزهاي رمزگشايي نزديك شده و معلوم مي شود كه خداي كوئيلو سرچشمه و منبع عواطف و هيجانات بوده، چهره‌اي عقلاني ندارد. از اين رو مسئول شادماني و كاميابي در زندگي بشر است.
احساس خوب منهاي عملكرد درست
يكي از مشكلات اساسي انديشه هاي كوئيلو تاكيد بر احساس خوب منهاي عملكرد درست است. البته او توصيه هايي را براي عمل كردن ارائه مي دهد نظير اينكه مستقل عمل كنيد و تابع ديگران نباشيد. يا كاري را كه شروع مي كنيد تا آخر انجام دهيد. اما معيار هاي ارزشي روشني را توصيه نمي كند و به نوعي نسبيت اخلاقي گرايش دارد. با نسبيت اخلاقي انسان از رنج و اضطراب و آشفتگي و تزلزل در تصميم گيري در امان نيست. اگر معيار هاي روشني باشد كه با آنها جهت گيري كلي و چارچوبه اساسي زندگي و عمل روشن شود در بسياري از مواقع با مراجعه به آنها سرعت تصميم گيري، ثبات قدم در مقام عمل و توان و پشوانة مطمئن براي ايستادن در برابر ديگران و «نه» گفتن تأمين مي شود.
پائولو براستي مي گويد كه قلب عرصة ستيز شياطين و فرشتگان است؛ اما راهي براي پايان دادن به اين جنگ و يافتن راه درست ارائه نمي دهد. بلكه پيروي از شياطين و فرشتگان را توصيه مي كند. هر كدام كه دعوت هيجان انگيز تري داشت همان بايد پيروي شود. براي همين محدوديت هاي روابط جنسي كه از شرم انگيزترين كنش هاي انساني است و بدون توجه به دين يا مذهب خاص هر وجداني پرهيز و پاكي را در اين مسائل تحسين مي كند، برايش بي اعتبار مي شود و در بسياري از نوشته هايش صحنه هاي پرونويايي و هرزنويسي مي‌پردازد.
تسليم در برابر ظلم و خطا
پذيرش خداي خطاكار براي كسي امكان دارد كه شكوه و عزت پاكي را براي خود باور نكرده، با خدايي خطاكار و ضعيف و شكست پذير كنار مي‌آيد، زيرا نمي‌تواند خود را در اوج توانايي و پاكي و زيباي تصور كند. تحمل اين همه عظمت و شادماني را ندارد و از اين رو خود را در سطح پاييني نگهداشته، به جاي اينكه به سوي خدا بالارود، در توهم خويش خدا را پايين مي‌كشد. چون نمي‌تواند ظرفيت‌هاي والاي خدايي كردن و جانشين خدا شدن را در خود بپذيرد و شكوفا سازد، خدايي در شأن خود را ساخته و با او معامله مي‌كند.
اما كسي كه توانايي درست زندگي كردن و شادماني پاك بودن و عزت خطانكردن را باور دارد و براي رسيدن به اين مراحل رشد و شكوفايي تلاش مي‌كند، وجود كمال محض و حسن و خير مطلق را پذيرفته، با تمام وجود و تمام روح و تمام عمل به او عشق ورزيده و به سوي او حركت مي‌كند، تا به نمونه‌اي از او يا آيينه‌اي براي او تبديل شود. انسان‌هاي ضعيف و خطاكاري كه در برابر وجدان نمي‌توانند خود را تبرئه كنند، خدا را محكوم مي‌كنند تا كمتر از احساس گناه رنج ببرند و فراموش كنند كه به چه مرتبه‌اي از سعادت و كاميابي مي‌توانند برسند. بنابراين پذيرش خداي ستمكار و ناتوان و آلوده، نتيجة آلودگي نفس و ظلم به خويش است.
با اينكه نقد درست بايد ناظر به سخن و اثر شخص باشد اما در مورد پائولو كوئيلو چشم پوشي از زندگي نامه و شخصيت اش به معناي حذف صفحاتي از آثارش بوده و نقد ناتمام خواهد شد. او خود را با آثارش مي آميزد و غير از اينكه آنها را بخشي از روح و زندگي خود مي داند، عملاً نام خود را بر قهرمان داستان نهاده، همسر خود را در جريان رمان ها به بازي گرفته و نقش او را بيان مي نمايد. رمان هاي «خاطرات يك مغ»، «والكري ها»،‌ «ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد» و «زهير» عملاً‌ به جريان زندگي او وارد شده و از آن برمي آيد. از همه مهمتر اينكه خود كوئيلو براين جريان تاكيد كرده و آثارش را در رابطه با شخصيت خودش به خوانندگان عرضه مي كند.[103] بنابراين نديده گرفتن تجربه هاي روان پريشي و بستري شدن او در تيمارستان و يا شكست روابط زناشويي اش و يا اعتيادش نمي توان به فهم درست و دقيقي از آثار و انديشه هايش رسيد.
او بحران هاي رواني و شخصي شديدي را پشت سر گذاشته و با كمك روان پزشك ها تا حدودي خود را بهبود بخشيده است. آثار و انديشه هاي او براي كسي كه از فشار رواني و بحران بي معنايي رنج مي برد و در آستانة فروپاشي رواني يا خود كشي است، مي تواند راه گشا و الهام بخش باشد. و اوهام او را با خدا و فرشتگان و مفاهيمي مثبت به بحران‌هاي تحمل پذيري تبديل كند. اما در غير اين صورت صرفاً يك اثر هنري است كه به طور ناشايستي به حوزة معنويت وارد شده و متاعي بدلي را به جاي حقايق معنوي ارائه مي دهد. و اساساً با شكافي كه ميان خرد و ايمان ايجاد مي‌كند، يا كنارگذاشتن زندگي در جهان ديگر، خداشناسي ناموجه، هوس محوري و ساير نقدهاي طرح شده، براي افراد معمولي در زندگي و عمل اگر به سخنان او اعتماد كنند، بحران‌هايي رفتاري، معرفتي و رواني ايجاد مي‌كند.
كوئيلو آميزه اي از نمادهاي اديان (اسلام و مسيحيت و يهوديت) و سنت هاي معنوي بوديسم، سنت ماه و سنت خورشيد) را با نمادهايي از جاهاي مختلف جهان گردآورده و با ايجاد نوعي همدلي و همانند سازي در ميان مردم جهان نفوذ پيدا كرده است. از آسيا[104]، اروپا،[105] آمريكا[106] و آفريقا[107] به عنوان نقاطي كه رويدادهاي مهم رمان هايش در آن جا پيش آمده استفاده كرده و بدين ترتيب به مخاطب هاي مختلف نزديك شده است. با توجه به استقبال گسترده از نوشته هاي او و نيز موقعيتش در سازمان ملل به عنوان مشاور ويژه يونسكو در برنامة "همگرايي هاي روحي و گفت و گوي بين فرهنگ ها"، مي توان به وضعيت وخيم معنويت در جهان و پيش از آن اوضاع آشفتة رواني بشر اين روزگار پي برد.
انديشه هاي او توهماتي است كه گاهي باهم در تعارض قرار مي گيرد؛ مثل ارائة راههاي دشوار براي رسيدن به هدفي همه گير. گاهي تا انتهاي يك انديشه نمي رود؛ مثل رها كردن روياي بهشت. خرد و انديشه را اقناع نمي كند؛ نظير آموزة ايمان. بسياري از موارد به طور نادقيق و غير شفاف مسائل مطرح مي شود؛ چنان كه در مورد جهان نامرئي توضيحات روشني بيان نمي كند. و سرانجام اينكه با بكار گيري نمادهاي معنوي شناخته شده در معاني متفاوت، بدون تعريف و استفاده از قرائن كافي و روشن براي كساني كه اين نمادها را با معاني اصيلش مي شناسند، فريبندگي ايجاد مي كند. و در يك كلام پائولو كوئيلو معنويت را به يك دروغ بزرگ تبديل كرده است.
منبع:نداي انقلاب
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار