علی خدایی بیجاری- با دیدن فیلم شکار روباه (که به تازگی وارد شبکههای خانگی شده) دوباره فضای فیلمهای مار، شکار، دستمزد، تیغ آفتاب، قافله و عروسی خون در ذهن جان میگیرد. آثاری که همگی از ذهن حادثهپرداز مجید جوانمرد تراویده است. شکار روباه در زمستان سال گذشته در جشنواره فیلمهای پلیسی روسیه مقام اول را کسب کرد و در پاییز امسال این فیلم در چهارمین اجلاس رادیو تلویزیونهای کشورهای اسلامی و در بین 23 کشور به احراز مقام اول نائل شد. به همین بهانه با این کارگردان پیشکسوت سینمای ایران به گفتوگو نشستیم که ماحصل این گفتوگو به علاقهمندان روزنامه «جوان» تقدیم میشود.به نظر میرسد یکی از مهمترین دلایلی که باعث جذب شما به شکار روباه شد، قالب سینمایی کار بود. لطفاً از دلایل پذیرفتن این فیلم بگویید.فیلم شکار روباه از زمانی شکل گرفت که من پروانه ساخت فیلم سینمایی خودم با نام «یک چکه باران» را از وزارت ارشاد گرفته بودم، یعنی اواخر سال 86 بود و دنبال سرمایهگذار میگشتم منتها چون پیدا کردن سرمایهگذار مقداری طول کشید دچار مشکل شدم و آن سرمایهگذاری را که مناسب کار خودم میدانستم پیدا نکردم و از طرفی هم نمیخواستم با تهیهکنندههای حرفهای کار کنم. مثل فیلمهای قدیمی خودم تهیهکنندهها در فیلم اعمال نظر میکنند و این مسئله مانع از آن میشود که کارگردان فیلم خودش را بسازد. برای همین من خودم شخصاً پروانه ساخت گرفتم که به عنوان تهیهکننده و کارگردان عمل کنم. فیلمنامه هم که از خودم بود و در وهله دوم یک بیزینس بود برای من یعنی هم میخواستم فیلم خودم را بسازم و هم اینکه اگر عایداتی از قبل فروش فیلم نصیبم میشد، به جیب خودم برود یا اگر ضرر هم کرد، خودم آن را قبول کنم. پیدا کردن سرمایهگذار به طول انجامید که در همین حین زنگ زدند و گفتند چنین فیلمنامهای هست برای شبکه جهانی سحر و از شما دعوت میکنیم که به دفتر بیایید و فیلمنامه را بخوانید اگر پسندیدید با هم کار کنیم. من جواب دادم اگر این فیلم تله فیلم است من کار نمیکنم که همان موقع به من گفتند که این کار برای سینما کار میشود به این صورت که با سیستم دیجیتال تصویربرداری میکنیم و روی پرده بزرگ پخش می شود و با دوربین 35 فیلمبرداری میشود. این مسئله کمی مرا امیدوار کرد و گفتم هر چند قصه قصه، خودم نیست ولی دوباره برمی گردم به سینما و برای من جای خوشحالی و خرسندی داشت. خلاصه رفتم و فیلمنامه را خواندم و در انتها دیدم خود فیلمنامه آن مایههای مورد علاقه خودم را دارد، ولی ضعیف کار شده بود و حالتهای خاصی داشت. بعد از توافق قرار شد فیلمنامه بازنویسی شود. بالاخره آماده کار شد و 50 درصد در ایران و 50 درصد در ارمنستان فیلمبرداری شد و در کل یک فیلم سفارشی بود که به تأیید شبکه جهانی سحر هم رسیده بود. من تمام سعیام را کردم که فیلم کارگردانی درستی داشته باشد، فیلمبرداری آن شکیل و گیرا باشد و در مجموع تکنیک خوب و فرم خوبی داشته باشد. تمام انرژیام را روی کار گذاشتم که از هر جهت قالبهای استاندارد را رعایت کنم و الان که فیلم را تماشا میکنم میبینم فیلم ساختار و تکنیک خوبی دارد و کارگردانی آن استاندارد است و همین مرا راضی میکند. اما در کل این فیلم فیلم من نیست و آن چیزهایی که به تار و پود روحیه خودم مربوط میشود و به فرهنگ و جهان بینی خودم مربوط شود، نیست. میتوانم بگویم که یک کار سفارشی است.خیلی از هنرمندان و خاصه سینماگران در مقابل کار سفارشی جبهه میگیرند، شما کار سفارشی را چگونه میبینید؟من کار سفارشی کردن را عیب نمیدانم. خیلی از فیلمهای بزرگ دنیا اکثراً سفارشی بودهاند. مثلاً به فلان کارگردان سفارش دادهاند و او هم فیلم بسیار خوبی تولید کرده است. من با فیلمنامههایی روبهرو شدهام که سفارشی بودهاند اما تا اندازه خیلی کمی میتوانستم ایدهها و تفکرات خودم را در آن پیاده کنم این است که من کار سفارشی را عیب نمیدانم. آن هم یک شیوه کار است و من هم به عنوان یک فیلمساز باید چنین کارهایی انجام دهم و اگر ذوق هنری خودم را بتوانم در آن پیاده کنم، راضی میشوم.از اکران و مسائل حاشیهای شکار روباه بگویید.شکار روباه در دی ماه پارسال اکران شد، اما اکران بسیار بدی داشت و اصلاً من از آن راضی نیستم. علت آن هم تا حدودی به تهیه کننده فیلم برمیگشت. چون تهیه کننده فیلم در اکران فیلم عجله کرد، در نتیجه شکار روباه گروه سینمایی نداشت و با چند سینما به صورت آزاد قرارداد بسته بود و به طور چرخشی فیلم را نشان میدادند.داستان «شکار روباه» چه بود؟قصه فیلم در ژانر «پلیسی – جاسوسی» کار شده و حکایت دو برادر دانشمند ایرانی است که روی پروژههای هستهای کار میکنند. یکی از برادرها در یک سفر به خارج از کشور با یک دختر انگلیسی آشنا میشود و این آشنایی به ازدواج آنها ختم میشود و همین ازدواج باعث میشود دختر انگلیسی که در اصل دورگه ایرانی – انگلیسی است و به همین خاطر کاملاً با زبان و فرهنگ ایران آشناست وارد خانواده این دو برادر میشود و دست آخر معلوم میشود که او جاسوس شرکتهایی است که در زمینه هستهای فعالیت دارند و به نوعی به صهیونیستها وصلند. بعد از خواندن فیلمنامه چه نکته جذابی شما را جذب کرد؟در فیلم یک پلیس مخفی است که در پلیس بینالملل فعالیت میکند، او دنبال ماجرا را میگیرد، او مرا یاد کارآگاههای فیلمهای قدیمی امریکایی یا اروپایی میانداخت و همین شخصیت باعث جذب من به کار شد. معمولاً پیش نمیآید که شما فیلمنامه ارائه شده را کار کنید و حتماً باید فیلمنامه از فیلترهای خودتان بگذرد و آن را بازنویسی کنید، آیا شکار روباه هم شامل این اصل میشد؟بله، چون فیلمنامه در موارد زیادی مشکل داشت و برای کار تولید نوشته نشده بود و بازنویسی آن وقت زیادی از من گرفت. با وجود روتوشی که خودتان روی فیلمنامه انجام دادید باز ضعفهای آن خود را نشان میدهد. به نظر میرسد به بازنویسی شما، تدوین هم بخشی از این ضعفها را پوشش داده، آیا اینگونه است؟بله، تدوین در شکار روباه نقش مهمی را ایفا کرد و تدوینگر این فیلم یعنی آقای حسن ایوبی انصافاً کار خوبی ارائه کرد و بعد از آن فیلم از چفت و بست خوبی برخودار شد. ملیسا مهربان، بازیگر نقش ورونیکا با اینکه از فضای کارهای ایرانی دور بوده ولی خیلی خوب خود را با جو و محیط کارهای ایرانی وفق داده لطفاً از چگونگی انتخاب ایشان و سایر بازیگران بفرمایید. ملیسا مهربان را یکی از دوستان به من معرفی کرد، او یک بازیگر ایرانیالاصل در کشور دانمارک است. یک بازیگر دیگر هم که در ابتدای فیلم کشته میشد و نقش یک زن تروریست را داشت یک بازیگر اهل ارمنستان است. اما در مورد بازیگران دیگر باید بگویم که قبل از اینکه من قرارداد. امضا کنم قرار بود مرحوم امیر قویدل این کار را انجام دهد، برای همین تمام بازیگران ایرانی انتخاب شده بودند و انتخاب بازیگران بیشتر با معیارهای تلویزیون صورت گرفته بود و من نمیتوانستم آن را تغییر دهم و با همان بازیگران کار کردم. با توجه به اینکه ورونیکا یک خارجی است، چرا در فیلم حجاب داشت؟ در حالی که ما در این کار بازیگر زن بیحجاب هم داشتیم؟در ابتدا قرار بود این بازیگر بیحجاب باشد، اما بعد صدا و سیما تصمیم گرفت او را با مانتو و پوشش ایرانی نشان دهد و استدلالشان این بود که چون او با یک جوان ایرانی ازدواج میکند نباید بیحجاب باشد. برای همین ما دنبال بازیگری بودیم که در وهله اول چهرهاش اروپایی باشد و بعد از آن بازیگر هم باشد. شما در چند سال اخیر قسمت اعظم آثارتان را در مدیوم تلویزیون ساختهاید، چه انگیزههای شما را به آثار تلویزیونی پیوند میدهد؟من چند سالی از سینما کنار رفتم و به طرف تلویزیون گرایش پیدا کردم که نتیجه آن هم ساختن چند سریال بود. بعد از آن مسئله ساخت تله فیلمها پیش آمد. تله فیلم یعنی یک فیلم سینمایی که زمانی بین 85 تا 105 دقیقه باشد و سرمایهاش را تلویزیون تقبل میکند. من هم به خاطر خصلت حرفهای خودم، فرقی بین سینما و تلویزیون قائل نبودم و میگفتم دوربینی هست، بازیگری هست، کارگردان و فیلمبرداری هست و قواعد خاص این کار هم هست و فرقی نمیکند که این فیلم در تلویزیون پخش شود یا روی پرده بزرگ نمایش داده شود. باید اینطور هم باشد، ولی متأسفانه وقتی با خیل عظیم ساخت اینگونه فیلمها روبهرو شدم دیدم تفکر در این نوع فیلمسازی قربانی شده، یک مقدار حالت شک و تردید به اینگونه فیلمها پیدا کردم. هر چند خودم هم مجبور شدم به طرف ساخت این تله فیلمها کشیده شوم و در حال حاضر چهار تله فیلم کار کردهام. البته من سعی کردهام که امضای خودم پای این کارها باشد و برای آنها نهایت انرژی را صرف کنم، ولی با تمام اینها ای کاش فرصت و شرایطی بود و آن شرایط باعث میشد که آدم هم و غمی که روی کار خودش میگذارد و سرمایه فکری که روی کارهای سینمایی میگذارد روی تله فیلمها هم میگذاشت تا این تله فیلمها اینطور کار نمیشد و به این صورت ضعیف و سخیف در نمیآمد. من کاری نمیتوانم بکنم. من فقط میتوانم به سهم خودم اگر چنین فیلمی به من سفارش شود، حداقل کاری که میتوانم بکنم این است که به سینما وفادار باشم و خیلی صادقانه برخورد کنم و تمام نقش و تفکر خودم را روی آنها پیاده کنم.در این میان تقصیر اصلی متوجه مسئولان تلویزیون است چون بیشترین قصور اهمال کاری را آنان انجام دادهاند. شما فکر میکنید اگر این مسئولان از همین الان تصمیم به ساماندهی این اوضاع داشته باشند، در قدم اول چه باید بکنند؟من فکر میکنم مسئولان تلویزیون باید به فکر باشند و انجام این کارها را به کسانی بسپارند که تجربههایی در زمینه فیلمسازی دارند چون سرمایه بسیار عظیمی از بیتالمال خرج می شود و بازده خاصی هم ندارد. الان هر جوانی که قصد تجارت و بیزینس دارد به سمت و سوی ساخت این تله فیلمها تمایل پیدا کرده و کار گردانهای جدید و بیتجربه همین طور رشد میکنند در حالی که بسیاری از آنان شناخته شده نیستند. این فیلمها بدون هیچ نظارتی ساخته می شود و نظارتی که موجود است کنجکاوی و زیر ذرهبین گذاشتن فیلمنامههاست و در کل وقتی فیلم را می بینیم، متوجه می شویم که چیز دیگری است. متأسفانه تعداد بسیار زیادی تله فیلم در سال تولید میشود و تعداد محدودی از آنها انتخاب میشوند و روی آنتن میروند و بقیه آرشیو میشوند. به عبارت دیگر فیلمهایی که از تلویزیون پخش میشوند و هرکس به تناسب موقعیتی که دارد از آنها ایراد میگیرد جزو بهترین ساختههای سال هستند و بقیه کارها افتضاح است و آنها را آرشیو میکنند این مسئله بسیاری از کارگردانان سینمایی را بد بین کرده، امیدوارم شرایطی فراهم شود که فیلمسازان حرفهای ساخت این فیلمها را به دست بگیرند و از نظر کیفی سطح تله فیلمها را بالا ببرند.برخی به دلیل عدم نیاز مالی شعار مخالفت با کار سفارشی را سر میدهند حال آنکه به نظر میرسد تمام کارهای سینمایی به نوعی سفارشی هستند چون در حقیقت یک تهیه کننده به کارگردان یا به نویسنده پیشنهاد همکاری میدهد و در نهایت یک فیلمساز میتواند کار را رد کند به دلیل اینکه با فضای فکری او همخوانی ندارد، شما در این مورد چگونه فکر میکنید؟من گاهی دچار یأس و ناراحتی میشوم که چرا فیلمهایی ساختهام که دور از جهانبینی و معیارهای خودم بوده و کمترین میزان تفکر در آنها به چشم میخورد. من فیلمساز باید برای گذران زندگیام فیلم بسازم. معلوم است که هر کس دوست دارد فیلم مورد علاقه خودش را بسازد، فیلمی که با تار و پود وجودش و با جهانبینی و نوع نگاهش به هستی عجین باشد.اما شرایط من واقعاً هر روز بدتر شد، من تا سال 1372 مرتب سالی یک فیلم یا دو سال یک فیلم سینمایی را میساختم. بعد از فیلم عروسی خون که در سال 1372 ساخته شد یکباره من از سینما کنار رفتم این به خاطر عوض شدن شرایط بود. یعنی یکسری ایدهها و فیلمها به سینمای ایران تزریق شدکه با شرایط من عجین نبود. به خاطر همین هفت، هشت سال بیکار و خانهنشین شدم.در این مدت هیچ کاری نکردم و در آن اوایل در رفتن به تلویزیون هم تردید داشتم. بعد از مدتی شرایط زندگی مرا در تنگنا قرار داد و ناگزیر شدم که کارهای تلویزیونی قبول کنم من خودم را در وهله اول بچه سینما میدانم یعنی سینما خانه اول من است. اما با جنس فیلمسازی خودم به تلویزیون رفتم و چند سریال و تله فیلم ساختم.آقای جوانمرد آیا به فکر بازگشت به سینما هستید یا خیر؟واقعیت این است که در دو سال اخیر به این فکر افتادهام که دوباره به سینما برگردم و تصمیم گرفته بودم که این بار خودم تهیه کننده فیلم شوم. به این مفهوم که سرمایهگذاری پیدا کنم و با دادن تضمین و تعهد شروع به کار کنم و به کار نظارت داشته باشم تا آن کاری که خودم دوست دارم ساخته شود. اما متأسفانه تا الان موفق نشدم و نتوانستهام سرمایهگذار پیدا کنم و کماکان این حسرت بر دلم مانده که فیلم خودم را بسازم. به هر حال زندگی ادامه دارد و من هم باید کار کنم و نمیتوانم بیکار بنشینم، در حال حاضر هم مشغول تولید یک تله فیلم هستم. اما همچنان آرزو دارم روزی شرایطی پیش بیاید که فیلمهای «دلی» خودم را بسازم.شما در این مدت که به دنبال سرمایهگذار بودید، علت فقدان همکاری سرمایهگذاران با فیلمسازان را در چه دیدید؟خیلی از سرمایهگذارانی که علاقهمند به سرمایهگذاری در سینما بودند با فیلمسازان نا وارد و ناشی و بیتجربه همکاری کردند که در نهایت این بیتجربگی باعث هرز سرمایه آنان شد و در این میان فیلم قابل تأملی در نیامد. این یکی از مهمترین دلایل بدبینی سرمایهگذاران به سینما و فیلمسازان شد و سرمایهگذاران را از سینما دور کرد متأسفانه خیلی از سرمایهگذاران فریب کارگردانهای بیتجربه را میخورند و در نهایت هیچ نتیجه حرفهای و اقتصادی از مشارکت در ساخت فیلم حاصلشان نمیشود.وضعیت اکران در میان اوضاع آشفته سینمای فعلی، وضعیت بغرنجتری است و بهرغم تدوین و پیشنهادهای معاونت سینمایی در دفترچه سیاستگذاری، کماکان با مشکلات خودش دست به گریبان است. به نظر شما اقدامات کار ساز در این زمینه چیست؟الان من اصراری برای ساخت فیلم سینماییام ندارم و به نحوی دلسرد شدهام دلیلش هم وضعیت بد اکران است. در سینمای ایران با ظرفیتی که از نظر سالنهای نمایش وجود دارد در سال صد فیلم ساخته و تولید میشود و فکر اینرا نمیکنند که این صد فیلم باید به چه صورت اکران شود؟در نهایت در میان این تعداد فیلم شاید نهایتاً 30 فیلم وضعیت مطلوب و قابلیت اکران خوب را داشته باشد.