کد خبر: 430808
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۶
جستاری در حول و حوش نیما یوشیج
اگر نیما نه مارکسیست بود و نه دارای تفکر سیاسی خاصی؛ که بود و چه می‌گفت؟! آیا او ملی‌گرا یا اسلام‌گرا یا اساساً کسِ دیگری بود که «مثل هیچ کس نیست» ؟ در پاسخ به این سؤال صاحب این قلم با رجوع به اعماق ذهن و خاطرات خود درباره نیما می‌کوشد پاسخ کوتاهی ارائه دهد. این پاسخ می‌تواند هم روشنگرِ بخشی از حیات معنوی نیما و هم بیانگر وضع کلی اندیشه‌ای بسیاری از اهل ادب و شعرای دیگر ایران در چند دهه اخیر (و حتی در تمام طول تاریخ ایران) باشد.
نیما ملی‌گرا (ناسیونالیست) به معنی رایج یا جامعه‌شناختی این کلمه نبود. اساساً در مجموعه اشعار او عامل یا رویکرد ایران‌دوستی یا میهن‌پرستی، آنگونه که ما شکل زیبای آن را نزد ناسیونالیست‌های واقعی و طرز ناپسند آن را در دار و دسته شوونیست‌ها (میهن‌پرستان کاذب و افراطی) می‌یابیم، مشاهده نمی‌شود. تفکر شاعرانه او از اندیشه «فردوسیتی» «همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم» یا «چو ایران نباشد، تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» یا «هنر نزد ایرانیان است و بس!» بسی دور بود! حتی شعر دوست عزیز او، میرزاده عشقی، در مدح رثاآمیز میهن ما نیز که «مهر تو در درونم و عشق تو در دلم/ با شیر اندرون شد و با جان به در کنم»، در اندیشه نیمای شاعر چندان اثری نگذاشت. ولی از سوی دیگر، نیما نه جهان‌وطن‌گرا یعنی دیانت بخش اقتصاد تجاری جهانی بود و نه پیرو بین‌الملل‌گرایی (انترناسیونالیسم)، که این «بین» در زمان او توسط حزب کمونیست شوروی تدریجاً به «فوق» ملل تبدیل شده بود! برای نیما وطنش در مرحله اول بوش و کجور و نور (و حداکثر منطقه سرسبز و زیبای مازندران و گیلان) بود و او حتی کاری به سایر نقاط ایران (مخصوصاً جنوب میهن ما) نداشت. او، به سادگی تمام، عاشقِ زیستگاه و موطن زیبای خود بود و مناظر رنگارنگ این محیط طبیعی گاه با دلنشین‌‌ترین توصیف‌ها و پردازش‌های «مفهومی- تصویری» در بعضی از اشعار او منعکس شده است. «صبح پیدا شده از آن طرف کوه» ازاکو «اما»، وازنا «پیدا نیست»؛ یا «تو را من چشم در راهم شباهنگام، که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی»؛ یا «آسمان یکریز می‌بارد، روی آیش‌ها که شاخک خوشه‌اش را می‌دواند»؛ یا «خشک آمد کشتگاه من، . . . قاصدِ روزانِ ابری داروگ کی می‌رسد باران؟» اما، این شاعر، یعنی نیمای ما، میهن دیگری نیز داشت که به پهنای جهان اندیشه تمام دریادلان کشور ما دامن خود را در سرتاسر آفاق و از زمین تا به آسمان گسترده بود و آن دنیای طبیعت بزرگ ما بود که نیما باز به سادگی شاعرانه هر چه تمام‌تر می‌گفت:«دنیا خانه من است»! و باز مقصود او از این بیان آن چیزی که جهان‌وطنی‌ها یا بی‌وطن‌ها (یا جدیداً «دهکده جهانی»‌ها و «دنیای واحد اقتصادی لیبرالیستی و دموکراسی سیاسی» فوکویاماها) مدنظر دارند، به هیچ وجه نبود. این جهان بزرگ او که گاه به کوچکی خانه‌ای در دسترس افکار او قرار داشت و گاه حتی فراتر از مرزهای در حال گریز فراخنای جهان بزرگ آلبرت انیشتین می‌رفت، مجموعه‌ای از زیبایی‌های طبیعت، آثار منثور و منظوم والای ایران و جهان و شاهکارهای هنری الهام‌دهنده و گاه نیز قهرمانی‌ها، جوانمردی‌ها و خلاقیت‌ها و عظمت‌های این یا آن فرد و این یا آن ملت را تشکیل می‌داد. نیما از کودکی تا پایان عمر در این دنیا زیست و سرانجام هم از این دنیا به همین دنیا سفر کرد و رفت! بنابراین توضیحات اگر شاعر ما نه میهن‌پرست بود و نه بین‌الملل‌گرا، شاید اسلام‌گرا بود و دیانت را سرلوحه افکار خود قرار داده بود؟ در این مورد نیز راقم این سطور موظف است، تا خواننده متدین محترم این مختصر را مأیوس کند! نیما به هیچ وجه نه تمایلات دینی اسلامی و (یا دینی دیگری) داشت و نه گرایش‌های احساسی ضد دینی. او به طور حتم متعلق به آن اقشار و گروه‌هایی نبود که در زمان مورد بحث ما به الحاد و شرک و بی‌دینی خود افتخار می‌کردند و داشتن این نوع خط‌مشی‌های عقیدتی را به منزله ارائه سندی برای اثبات احراز درجه بالایی از روشنفکری خود می‌دانستند! نیما اساساً در هیچ مرحله‌ از زندگانی و در هیچ یک از اشعار اصلی خود با موضوع و مسئله خداوند و دیانت درگیر نشده است! فقدان طرح یک چنین اندیشه‌ای در قلمرو ادبیات نیمایی هم این نقیصه را دارد که از بال فکرت شاعرانه او قدرت پرواز را به سوی لایتناهی برگرفته است و هم متقابلاً این حسن را دارد که «عنصر شعری» و «استتیک ناب» نهفته در تفکر شاعرانه او را از نفوذ جریان‌های فکری غیر شاعرانه محفوظ و مصون نگاه داشته است. «حافظا! این چه کید و دروغیست/ کز زبان می‌ و جام و ساقیست؟/ نالی ار تا ابد باورم نیست/ که بر آن عشقبازی که باقیست/ من بر آن عاشقم که رونده است!» نگارنده این سطور می‌تواند درباره شعر فوق (از «افسانه» نیما) و راجع به تفکر غیر متافیزیکی شاعر ما شرح و بسط بسیار دهد که البته از ارائه تمام این اطناب سخن‌ها اجتناب می‌کند و فقط مایل است نکته زیر را پیرامن علاقه نیما به امیر مؤمنان شیعیان یعنی علی بن ابیطالب(ع) که راجع به آن قلم‌فرسایی‌های مختلفی نیز به عمل آمده است، به کوتاهی تمام یادداشت نماید. علاقه‌مندی نیما به علی‌ بن ابیطالب(ع) نه به خاطر تعلق خاطر او به اسلام یا دیانت یا الهیات بود و نه او تفحص و غوری در نهج‌البلاغه نموده بود (هر چند ترجمه نهج‌البلاغه جواد فاضل را می‌پسندید و یکی دو بار عنوان خطبه‌ای از آن را نظیر «همانا توان‌گران مردگان متحرکند» برای من با شوق خاصی تعریف کرد) بلکه کشش روحی نیما به سوی جاذبه علی بن ابیطالب(ع) بیشتر به خاطر جوانمردی‌ها، تهورها، پاک‌طینتی‌ها و ناآلودگی‌های این رادمرد بزرگ در جهان (اسلام) بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار