کد خبر: 429558
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۲
ادبیات مردمی و رسمی در گفت‌و‌گو با احمد بیگدلی
احمد بیگدلی نویسنده و داستان‌نویس درکارنامه خود سابقه داوری در جشنواره‌های ادبی دولتی و خصوصی و نیز برگزیده شدن در هر دو گونه این جشنواره‌ها را دارد.
این نویسنده 65 ساله اهوازی در گفت‌وگو با جوان لب به انتقاد از فضای حاکم بر ذهن نویسندگان این روزهای کشور گشود و اظهار داشت با این فضای ذهنی نمی‌توان امیدی به همراه شدن مخاطب ایرانی با داستان ایرانی و حتی بالاتر از آن کتابخوانی بست.
این روزها آمار نشر کتاب در کشورمان کم نیست ولی آثاری که در ذهن و حافظه مردم بنشیند کم است. آنچه که به عنوان ادبیات مردمی و مانا در حافظه جمعی از آن نام می‌برند از سوی قلم نویسنده است که شکل می‌گیرد یا ذهن مخاطب؟
ما دو شکل از ادبیات را در ایران و حتی جهان می‌توانیم نام ببریم، دسته اول ادبیاتی است که خلق‌کننده آثاری است مثل امیرارسلان و یا کتاب‌های جواد فاضل، حسینقلی مستعان، علی نقی کرمانی و یا حتی فهیمه رحیمی، به این‌ها می‌گوییم ادبیات عامه‌پسند؛ ظاهراً عده‌ای از دوستان به این نام ایراد هم دارند و معتقدند باعث خلل در تعالی یک ادبیات واقعی و هنر نویسندگی می‌شود در حالی که این آثار هم به نظرم برای راه دادن یک خواننده به جهان ادبیات خوب، نقش مهمی دارند که تا به حال هم از عهده ایفای آن برآمده‌اند. حداقل این است که مخاطب با این آثار به کتاب خواندن عادت می‌کند.
درکنار این ماجرا ادبیات دیگری هم وجود دارد که از آن با نام هنر داستان‌نویسی ناب نام برده می‌شود. این ادبیات، عامه‌پسند نیست اما دو بخش دارد یکی آثار نویسنده‌های تکنیک‌و فرم‌گرا مثل هوشنگ گلشیری که به فرم اهمیت فراوانی می‌داد و از سوی دیگر نویسندگان دیگری هم هستند که فرمالیستی عمل نمی‌کنند و بیشتر سعی می‌کنند به لحاظ خوانش مخاطبانی پیدا کنند و سهل الوصول‌تر از بقیه باشند. اینها در جامعه وقتی خود را بروز می‌دهند که بتوانند با انتشار ؟؟؟ و نیز نحوه و تاریخ انتشارشان تحولی ایجاد کنند و مخاطب را اغب به خرید و خوانش خود کنند حالا در پاسخ به سؤال شما با این تقسیم‌بندی باید بگویم که متأسفانه در ایران اطلاع‌رسانی در حوزه ادبیات و کتاب بسیار کم و ناقص است، آمار نشرمان ؟؟؟ یاد هفته‌نامه دولتی می‌دهد، آن هم با رقم و عدد صرف. ماندن اثر در حافظه جمعی اول از همه نیاز به خوانش کتاب دارد که جرقه‌اش همان معرفی کتاب است. معرفی در پنج یا شش خط حتی در نشریات؛ یعنی چیزی مثل کاتالوگ که در اختیار خوانندگان قرار بگیرد تا بتوانند بفهمند با سلیقه‌شان سراغ چه اثری بروند. از سوی دیگر نویسنده هم باید بداندکه خواننده ایرانی خواننده کتاب خوانی نیست، پس باید حداقل آثاری خلق کنند که جنبه خوانش آنها بر سایر جنبه‌ها افزون باشد، آنقدر ساده نباشد که به مرز عامه‌پسندی برسد و آنقدر فرمایشی نباشد که نشود از آن سردرآورد.
شما به نویسنده و متن و فکر او اشاره کردید اما همه ماجرا نویسنده نیست، فکر نمی‌کنید مجاری مدیربیتی هم در این مسئله نقش دارند؟
در زمانی که فاکنر خشم و هیاهو را چاپ کرد خیلی با استقبال روبه‌رو نشد ولی بیست سال بعد اثرش از پرفروش‌های جامعه آمریکا شد. علت آن هم افزایش انسان‌های کتابخوان به معنی حرفه‌ای و واقعی در جامعه امریکا بود. خواننده‌هایی که احساس کردند می‌توانند و باید آثار جدی بخوانند و کارهای به اصطلاح زرد را به کناری بنهند. در ایران برای وادار کردن مردم به کتابخوانی هیچ برنامه‌ای نداریم. اخیراً فکر می‌کردم سه یا چهار کشور فارسی‌زبان با مجموع نزدیک به 150 میلیون نفر فارسی‌زبان می شناسیم ولی تیراژ کتاب در کشور ما با این مقیاس مخاطب می‌شود 1600 عنوان و این مایه تأسف است.
علت چیست؟ همان نبود فضایی که در آن کتابخوان حرفه‌ای نداریم.
ولی مقصر این موضوع نویسنده است؟
نه الزاماً، برای وجود کتابخوان‌هایی حرفه‌ای و حتی آماتور، دولت‌ها باید برنامه‌ریزی کنند و این از دست مردم خارج است اما دولت معمولاً نمی‌خواهد پول خرج کند، گام اول در این راه این است که کودکان باید از دوره دبستان برای کتابخوانی آموزش ببینند. یادم هست اوایل انقلاب، جهاد سازندگی کتاب‌هایی چاپ می‌کرد و در مدارس کشور توزیع می‌کرد. من به چشم خودم سال 1360 در روستاهای اصفهان این موضوع را دیدم، کتاب‌هایی متناسب که در مدرسه توزیع می‌شد و دانش‌آموز موظف به مطالعه آن و پاسخ‌گویی در رابطه با آن بود، ولی خب دنبال این کار گرفته نشد، البته نمی‌خواهم بگویم طیف خاصی از کتاب در مدارس باید تبلیغ شود چرا که اصولاً وادار کردن به خواندن اثری خاص و نخواندن اثری دیگر رفتار صحیحی نیست ولی دولت می‌تواند با حمایت از ناشران زمینه‌ای فراهم کند که بچه‌های ما در مدارس کتابخوان شوند. نیاز ما توسعه کتابخانه مدارس نیست، نیاز داریم کتابخوانی مدرسه‌ای را توسعه دهیم، وقتی این اتفاق افتاد و شمارگان کتاب به واسطه افزایش مخاطب رشد کرد آنگاه می‌توان زمینه مطالعه داستان تکنیکی و حتی جهش داستانی در حدو اندازه جهانی را شاهد بود.
خب تا به حال شیوه‌های زیادی برای انجام این موضوع؛ یعنی ترغیب به کتابخوانی به کار رفته است. مثل فعالیت تبلیغاتی مطبوعاتی و با راه‌اندازی جوایز ادبی چرا باز شما احساس می‌کنید که مسئله کتابخوانی است. آیا فکر نمی‌کنید اثر خوبی در حوزه ادبیات جدی نیست که کسی بخواند و به کسی پیشنهاد بدهد؟
در جامعه ما نقد به معنای واقعی وجود ندارد. خود من مثلاً با ملاحظه می‌نویسم که از رک‌گویی در نقد متن کسی دلزده نشده و صمیمتی که می‌خواهد با نقد به وجود بیاید از بین نرود. ما منتقد خوب علمی نداریم در کنار آن معرفی کتاب در کشور ما گسترده نیست. میزان مطبوعاتی هم که به همین کوتاه بسنده می‌کنند کافی نیستند. شما به مطبوعات اشاره کردید ولی آیا از کاهش شدید درصد مطالعه روزنامه در جامعه ایران هم خبر دارید؟ مردم ما کتاب نخوان هستند و خرید آن برایشان ارجحیت ندارد. جالب است بدانید مطبوعاتی هم برای ما حائز اهمیت است که بتوانند ما را با تلویزیون همراه و هماهنگ کند، همراهی که سال‌هاست گوی سبقت از کتاب را ربوده است. حال فکر کنید چرا برنامه‌ای مثل سایر برنامه‌های تلویزیونی برای معرفی کتاب وجود ندارد. این همه فیلم سینمایی که رسانه ملی نشان می‌دهد می‌توان به جای یکی از آنها چنین برنامه‌ای را ایجاد کرد و آثار مفید را به بدنه تماشاگر خود ارائه کرد.
جوایز ادبی چطور؟
آنها هم نتوانستند. من کتاب «اندکی سایه» خودم را نام می‌برم که جایزه هم گرفت ولی سه سال است هنوز معطل فروش چاپ اول آن هستم. البته می‌دانم که ناشر مقصر نیست اما می‌توان موضوعات و عناوینی از یک کتاب را که خوانند‌گان را به کتابخوانی تشویق می‌کند با دیگر رسانه‌ها منتشر کرد. چرا بخش‌هایی از یک اثر در قالب نمایش در رسانه نباید پخش شود؟ فکرش را بکنید که چنین کتابی چگونه در ذهن و زبان مردم جای خود را باز می‌کند.
پس باید به دنبال عامل کتاب‌خوانی مردم تنها سراغ مجاری دولتی مدیریت حوزه کتاب و کتابخوانی برویم؟
نه، مجموعه‌ای از عوامل در این موضوع دخالت دارند سؤال ساده‌ای است کتاب یک نویسنده چرا باید با شمارگان کم منتشر و با شکل نامرتبی توزیع شود؟ هر چقدر که مطبوعات می‌خواهند بنویسند اما باید کسی پیدا شود که این کتاب را بخرد و بخواند. این کتاب‌ها هستند که در دسترس نیستند و کسی حتی نامی از آنها نمی‌شنود و باید دید علت این مسئله چیست. این تقصیر ناشر و مدیر فرهنگی تنها نیست که شمارگان کم است. این مسئله تابع تقاضا است و تقاضایی در حال حاضر وجودندارد.
باز از خودم مثال می‌زنم، کتاب «اندکی سایه» خود من یادم هست خیلی پرسروصدا شد و نقد و معرفی‌های زیادی روی آن نوشتند اما مخاطب آن را برنگزید. کتاب اگر برد معنایی و محتوایی داشته باشد، باید بتواند شمارگانش را در سطح وسیعی بالا ببرد و مخاطب را بکشد دنبال خودش و تشویقش کند به خواندن.
حس می‌کنم منظورتان این است که نویسنده به نظر شما باید بداندکه چه بنویسد و آگاهانه و با توجه به مخاطبش بنویسد.
بله، بله، حتماً این طور است. نویسنده باید مخاطب امروزش را بشناسد و نه مخاطب دیروز و فردایش را. او باید مخاطبی را بشناسد که انگار دائم بالای سر او ایستاده است و دم‌به دم و نفس‌به نفس اوست. اگر این ماجرا را فراموش کنیم، نویسنده یا برای ده سال بعد از خودش می‌نویسد یا ده سال قبل از خودش و چون به‌روز نیست خواننده که تشنه اطلاعات روز است به سراغ او نمی‌آید.
این با ساختار و فضا‌سازی ذهنی خاص نویسنده برای خلق اثر مغایر نیست؟
هر نویسنده‌ای شیوه کاری خودش را دارد و هر کس یک جور فکر می‌کند. ولی دقت کنید در این دنیای متکثر در جهان و ایران، عاقبت همه نویسندگان به نوعی مشابه هم است. من و گلشیری و رحیمی و ... در ایران همه‌مان آخر و عاقبتمان یکی است. پس این حرفها را کنار بگذاریم.
پس معتقدید لازم نیست هر چه نویسنده می‌نویسد را همه بخوانند. درست است؟
درست است که نباید عامه‌پسند باشیم یا بسیار فرم‌گرا، اما مهم است که هر نویسنده، حد میانه این دو را برای خود پیدا کند. یک زبان وسطی هست که میان عامه‌پسندی و کمال هنر داستان‌نویسی معاصر قرار می‌گیرد. آن حد وسط را باید یافت و زبان مشترک نوشتن کرد.
من در شهر خودمان نویسنده‌ای می‌شناسم به نام احمد اخوت که اثری نوشته درباره چگونه نوشتن که کتاب بسیار فاخری است. اما شمارگان اثرش 500 نسخه است. این یعنی نویسنده ما حوصله‌ این حرف‌ها را ندارد و به دنبال این نیست که مخاطبش می‌خواهد از او چه بخواند. من رک بگویم که مخاطب کتاب در ایران مخاطب با‌حالی نیست و باید ناز او را کشید. خود من همین کار را می‌کنم و به آن اعتقاد دارم.
نویسنده باید قبل از انتشار اثرش حتی با ارجاع آن به چند مخاطب میزان ارتباط گیری او با کتابش را بسنجد و بعد با اصلاحاتی اثرش را چاپ کند. مخاطب ما همین همسایه ما است ونه آن انسانی که مثلاً در آن سوی عالم نشسته است. باید زبان مشترک میان خودمان و این مخاطب را پیدا کنیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار