
احمدرضا حجارزاده - تاریخ گواه این ادعاست که زنان همیشه و در بسیاری از فرهنگها و جوامع، به صورتی ویژهتر و خاصتر از مردان مورد بیتوجهی یا توجه کاذب قرار داشته و بر آنها ستمهای بیشماری نیز گاه روا شده است و در این میان، بودهاند زنانی که در برابر این نوع جور ناحق، شوریدهاند و به بهانه حفظ و نجات زندگی خویش قیام کردهاند. داستان کوتاه«چاندرا» نیز بیهیچ مقدمهای تکملهای است بر سیر تاریخی نگاه غالب بر زنان در بخش وسیعی از تاریخ جهان.
چاندرا روایت ساده و یکدستی است از زندگی یک دختر یازدهساله هندی که با رضایت قلبی خود به خانه شوهر میرود اما وقتی با مرگ زودهنگام همسرش مواجه میشود؛ بنا بر رسم دیرینهای، از حقایق دردناک و وحشتناکی درباره باقی زندگیاش آگاه میشود. او باید به سنتهایی ارتجاعی تن دهد که او را وامیدارد تا پایان عمر بیوه باقی بماند.
چاندرا در ادامه اما به کمک پیرزنی که در واقع جاری اوست و زندگیاش به پایبندی سنّت سوخته، از آن زندان و شکنجهگاه میگریزد. نگاهی به سیر روایت این داستان این افسوس را با خود به همراه دارد که این فرار میتوانست مبدأ تعلیق و هیجان در داستان باشد ولی نویسنده عملاً از آن بهرهای نبرده و مسیر سرنوشت چاندرا را در نهایت آرامش بهسوی نجات و سعادت هدایت میکند. حتی فصلهایی که به تشریح اسارت کوتاهمدت چاندرا در«جایزالمر» اختصاص داده شده هم نمیتواند چندان خواننده را به هیجان آورد و او را به خوانش روان کتاب ترغیب کند.
«مریهندری» در مقام نویسنده این اثر کمتر شناسهای از خود به خوانندگانش در این ترجمه ارائه داده است اما ظاهراً نویسندهای اسکاتلندی است و چنانکه از حال و هوای کتاب برمیآید، ظاهراً خود درگیر ماجرایی مشابه قصه اصلی بوده و با نوشتن چاندرا بهنوعی خاطرهنویسی روی آورده است. هندری برای دوریجستن از کسالت خواندن خاطرات یک دختربچه هندی، نوشتهاش را صورتی داستانی بخشیده تا خواننده بهتر و بیشتر با آن درگیر شود و ارتباط بگیرد.
اما به نظر می رسد که نویسنده آنقدر تحت تأثیر نوشته خود بوده که لابهلای سطرهایش هرجا فرصتی دست داده، برای شخصیت اصلیاش دلسوزی کرده و حتی از خدایان اسطورهای هند برای نجات و تغییر سرنوشت چاندرا کمک خواسته است.
نویسنده در ادامه گویی فراموش میکند که جایگاه او جایگاه خالق داستان است و قصه همه آدمها به دست او شکل میگیرد و از این منظر، کتاب خود را با کمبود ارزش ادبی همراه کرده و تنها سعی نموده است احساسات خود را در آن متجلی کند تا آنکه روایتگر داستان تلخ شوربختی دخترکی در کشمکش میان سنت و تجدد باشد.
نثر چاندرا سرشار است از واژههای بیضرورت هندی و اسامی خدایان هندی که با تواناییهای متفاوتشان در لحظات گوناگون به امداد چاندرا میآیند. گرچه ترجمه «زیبا گنجی»مثل سوابقش در برگردان کتابهای«بادبادکباز»و«هزار خورشید تابان»، روان و خوشخوان است اما معلوم نیست چرا دلیل بهرهگیری از واژگان هندی در متن را در پاورقی کتاب یا مقدمه رمان نیاورده تا خواننده از این انبوه لغات هندی و تغییر لفظ ناگهانی آدمها سردرگم نشود. بهعنوان نمونه، گاهی شخصیتها به یکدیگر«سلام»میکنند و جایی دیگر، به جای«سلام»، از کلمه«نامسته» استفاده میکنند یا همینطور«آچا» بهجای«باشه»یا«خوبه» و همینطور بهمرور - هرچه کتاب جلوتر میرود - بار کلمات هندی افزایش مییابد. این شکل از ترجمه، فقط میتواند گویای مستندبودن و معرفی فرهنگ و زبان هند در کتاب«هندری» باشد. نقطه اوج و قوت کتاب را باید فصلی دانست که چاندرا بر اثر بازیگوشی و بیاحتیاطی، مخفیگاه خود را تَرک میکند تا از بازار هدیهای برای تشکر از«سیتا» بخرد، غافل از اینکه برادرشوهرش در کمین اوست تا دوباره چاندرا را به آن زندان ابدی بازگردانَد. این صحنه با تمام جزئیاتش چنان دقیق توصیف شده که بیدرنگ صحنههایی از فیلمهای شلوغ و پر زد و خورد هندی را به خاطر میآورد، با همه رنگبندیهای شادشان.
«چاندرا» را در نگاهی کلی باید شرح حال یکی از هزاران زنی دانست که مورد سنّتطلبی هندی قرار میگیرد و شاید تنها شانس با اوست یا شاید هم کار خدایانی نظیر دورگا، شیوا و راما باشد که چاندرا از هر مصیبتی به آنها پناه میبَرد تا عاقبت راهی کشور انگلیس شود و زندگی تازهای را آغاز کند. ایده داستان چاندرا دقیقاً از همان الگوهایی پیروی میکند که پیشتر در کتابهای بهتری مانند«هزارخورشیدتابان»تجربه شده بود. آنجا نیز زجر و مظلومیت زنان افغان، دستمایه نگارش رمان قطوری از«خالد حسینی» شده بود. با اینهمه رمان چاندرا، برای همیشه کتابی یکبارْ مصرف باقی میمانَد که پس از خوانش آن، نه چندان از ماجرای غمانگیز شخصیت اصلی داستان متأثر شدهایم و نه از نثر کتاب و جملهها و شیوه داستانپردازی، لذتی بردهایم. کتاب حاضر بیش از هر چیز، مناسب حال کسانی است که به باورها و خرافات رایج در دین و زندگی و فرهنگ ملل علاقهمندند و اینجا میتوانند در خلال خوانش داستانی نسبتاً کوتاه، با برخی از آنها آشنا شوند.