
رضا احسان پور - چندی پیش بهمن درّی، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از تلاش این معاونت برای افزایش میانگین شمارگان و تعداد نوبتهای چاپ کتابهای ارزشمند و فاخر خبر داد.
به گفته دری باید میانگین شمارگان کتابها را به بیش از پنج هزار نسخه رساند چرا که معتقدیم شمارگان فعلی اصلاً زیبنده کشورمان نیست.
***
بیایید لااقل کمی با خودمان روراست باشیم. شمارگان 1500 تا 5000 نسخه کتاب برای کشور ما که دائماً و در همه زمینهها داعیه فرهنگ دارد مناسب نیست؛ حداقل در مقایسه با شمارگان چند صد هزار نسخهای کتاب در کشورهای اروپایی. اگر قرار است در شمارگان چاپ رشد داشته باشیم آیا باید این رشد همان جور که در گفتههای دری هم تاکید شده صرف یک عده کتاب خاص و به اصطلاح فاخر باشد یا بهطور مساوی و نه عادلانه بین همه تقسیم شود؟ و مهمتر از آن شمارگان بالای انتشار کتاب به چه معناست؟ آیا کتابخوانتر میشویم یا ...
البته جای بررسی اینکه لفط «فاخر» به چه کتاب هایی و چه موضوعاتی اختصاص پیدا میکند، بماند.
ما و شمارگان نازنین (!) کتاب هایمان
میانگین شمارگان کتاب در همه حوزهها در سال 85 حدود 4309 جلد، در سال 86 ، 3893 جلد، سال 87، 3965 جلد، سال 88، 3417 جلد و در سه ماهه اول سال 89، 2894 جلد بوده است.
هیچ شکی نیست که سرانه مطالعه کتاب در ایران بسیار کمتر از کشورهای دیگر است و در این میان شمارگان کتاب شاید کمترین تأثیر را در این آمار دارد.
تاکید بر پایین بودن سرانه مطالعه و کتابنخوان بودن جامعه ایرانی، به هیچ عنوان در جهت تخریب و تضعیف نیست بلکه تکرار چندین و چند بارهاش از زبان اکثر فعالان و دغدغهمندان حوزه کتاب نشان از این دارد که شاید باید جدیتر به این مسئله پرداخت. ولی آیا همه این مسئله به موضوع شمارگان که از قضا در سالهای اخیر سیر نزولی هم داشته است برمیگردد؟
پیشرفت و افزایش کمّی در بسیاری از موارد میتواند مفید باشد ولی آیا در همه زمینهها اثرگذار است؟ آیا افزایش شمارگان و تعداد نوبت چاپ به افزایش سرانه مطالعه کمک خواهد کرد؟
بی تردید رشد خوب است ولی مهمتر از آن، سرعت رشد است.
طبق آمار مختلفی که تا به حال ارائه شده، سرانه مطالعه در ایران نسبت به سالهای گذشته بیشتر شده است ولی هنوز تا آنچه باید باشد فاصلهها داریم. علت این ضعف چیست و چه چیز به رفع این کمبود کمک میکند؟ هنوز از یاد نبردهایم جنجالهای چندین و چند ساله معاون وقت فرهنگی وزارت ارشاد را با رسانهها و همه کسانی که دوست داشتند بدانند سرانه مطالعه در کشور ما با وجود چنین شمارگانی چگونه از بسیاری از کشورهای توسعه یافته در جهان بالاتر رفته است؟! از آن جالبتر اینکه آماری که برای سرانه مطالعه اعلام شده بود در کمتر از یک سال باز هم افزایش یافت!
هر چند سال بعد اعلام شد بخش بزرگی از مطالعه مردم ایران که شامل قرآن و کتب ادعیه میشود را در محاسبه این عدد در نظر نگرفته بودند.
این کارها، بر طبل خالی کوبیدن است
مدیر نشر «مجنون» در این رابطه نظرات جالبی دارد. وی با اشاره به اینکه سرانه مطالعه کتاب در ایران بسیار کم است و اساساً ارتباط زیادی با شمارگان کتاب ندارد میگوید: «تا وقتی زیرساختها اصلاح نشود، افزایش شمارگان کتاب و کارهایی شبیه این، بر طبل خالی کوبیدن است.»
«امیرحسین انبارداران» همچنین به این نکته اشاره میکند که تاکنون تعداد عناوین، برای متراژ غرفهای که در نمایشگاه به انتشاراتیها اختصاص مییابد، مهم بوده است؛ به همین دلیل، ناشر برای مثال بهجای چاپ یک کتاب در شمارگان 10000 به چاپ چند عنوان کتاب در شمارگان کمتر روی میآورد.
انبارداران در ادامه توجه ما را به نبود کارشناسی دقیقی در زمینه شمارگان کتاب جلب میکند و میگوید: باید بررسی شود که هر ناشر چه چیزی منتشر کرده است. یک ناشر ممکن است کتابهای 40 صفحهای چاپ کرده باشد، در حالی که ناشر دیگر کتاب 800 صفحهای چاپ کرده است. وقتی این کارشناسی بشود، مطمئن باشید شمارگان کتاب خودکار به سمت شمارگان بالا میرود. این که الان فقط تعداد عناوین در اولویت است، اصلاً خوب نیست.
وی تنها تسهیلاتی که ارشاد در اختیار ناشران قرار میدهد را غرفه در نمایشگاهها میداند و در مورد خرید کتاب توسط ارشاد از ناشرین تصریح میکند: ارشاد فقط یک سوم شمارگان هر عنوان کتاب را تا سقف 700 عدد میخرد. مگر عقل ناشر کم است که 10000 نسخه چاپ کند و فقط 700 عدد از آن را ارشاد بخرد؟»
اما آیا ناشری که کتاب را فقط به این بهانه چاپ میکند که آن را به ارشاد بفروشد را میتوان ناشر دانست یا اینکه ناشر باید در وهله اول مخاطب، جامعه و عوامل تأثیرگذار دیگر را نیز در نظر بگیرد و بشناسد و با توجه به این شناخت، اقدام به چاپ کتاب کند؟
مدیر نشر مجنون، تأثیر شمارگان در آشنایی مخاطب با کتاب را در قیاس با کارهای تبلیغی، موضوعی درجه چندم میداند و میگوید: «دا بازار بسیار موفقی دارد اما یک کتاب معمولی است. ما کتابهای بسیار خوبی داریم که چون کار فرهنگی و تبلیغی روی آنها نشده است، مسکوت ماندهاند.»
ما کتابی داشتیم که خود مولف آمده کتاب را برده در جاهای مختلف و تبلیغ کتاب را کرده و خوب فروش رفته است. ما خود مولف را هم درگیر کار کردهایم و نخواستهایم سر او را کلاً بگذاریم. میخواهم نتیجه بگیرم که اگر روی کتاب کار فرهنگی و تبلیغی صحیح بشود مطمئن باشید اگر اصلاً ارشاد کاری هم نکند، وضع بسیار بهتر از این میشود. ارشاد لطف کند و مردم را معطل نکند.
تبلیغات بد و دروغین در مورد بعضی کتابها که مثل کف روی آب هستند باعث میشود مخاطب و جامعه نسبت به ناشر بی اعتماد شود، عاملی است که به اعتقاد انبارداران وضع کتاب را خرابتر از این میکند.
انبارداران با بیان این جملات میافزاید: «کتابهای نویسندهای مثل «رضا امیرخانی» به دلیل محتوای خوبی که دارد و تشخیص مخاطب که قلم او را قلم جذابی میداند، جای خود را باز کرده تا جایی که مخاطب منتظر کتاب بعدی اوست. در این میان شمارگان اصلاً نقشی نداشته است. بعد اگر ناشر هم بخواهد کار اقتصادی بکند میتواند شمارگان این کتاب را هم بالا ببرد.»
بعضی برنامهها بهصورت محدود و موقتی مفیدند
از سوی دیگر مدیران و فعالان حوزه کتاب معتقدند افزایش شمارگان کتاب اگر هدفمند، با برنامه و در سایر عواملی که به افزایش سرانه مطالعه کمک میکند باشد، میتوان به آن پرداخت و برایش برنامهریزی و سرمایهگذاری کرد.
در همین زمینه مدیر موسسه «خانه کتاب»، بحث کتابخوانی را بحث پیچیده اجتماعی میداند که در سایر حوزههای حیات اجتماعی ما ریشه دارد و در آنها تأثیرگذار است.
«شجاعی صائین» میگوید: «برای مثال بحث کتاب و کتابخوانی، روی سطح علمی کشور و قدرت تولید اندیشه اثرگذار است. گسترش امکانات ارتباطی و تسهیل اطلاع رسانی در حوزه کتاب و در دسترس بودن کتاب به بحث کتابخوانی کمک میکند و اگر در این زمینه ضعف داشته باشیم، تأثیر منفی خواهد داشت.
موارد دیگری مثل سطح رفاه اقتصادی و نوع اشتغال مردم و اوقات فراغت آنها به نوعی در کتابخوانی تأثیر دارند. مهمتر از همه اینها، ارزش و منزلت کتاب و کتابخوانی است.
طبیعتاً هرکدام از اینها وضعیت بهتری داشته باشند، وضعیت کتابخوانی در کشور بهبود خواهد یافت. به تبع این تیراژ هم دچار نوسان خواهد شد و با بالا رفتن عوامل ذکر شده، کتابخوانی بهتر خواهد شد و تیراژ هم بالا خواهد رفت.
او بعضی از برنامهها، شبیه خرید کتاب و اهدای آن به کتابخانههای عمومی، زنگ کتابخوانی در مدارس را از جمله برنامههایی ذکر میکند که بهصورت محدود و موقتی میتواند به بحث کتابخوانی کمک کند و میافزاید: «استفاده از سیستمهای مدرن توزیع کتاب، در دسترس بودن کتاب و اطلاعرسانی در مورد تازههای کتاب به علاقهمندان میتواند مفید باشد.
شجاعی افزایش شمارگان کتاب را در بعضی از موراد مثل کمک به تجهیز کتابخانه ها، کاری مفید ذکر میکند و میگوید: «دامن زدن به مسابقات کتابخوانی، به روز کردن کتابخانههای عمومی و ایجاد کتابخانههای جدید در کشور، کار پسندیدهای است که افزایش تیراژ کتاب به آن کمک میکند.»
به اعتقاد مدیریت دولتی بخش کتاب، بخش عمدهای از صنعت نشر در اختیار بخش خصوصی است و این بخش طبیعتاً با توجه به نیاز بازار، تیراژ و در نتیجه میزان ارتباط مخاطب با کتاب را تعیین میکند.
شجاعی صائین در این باره میگوید: «اگر بخواهیم با توجه به نیازهای موجود تقاضا را دامن بزنیم کار خوبی است. ما الان با همکاری معاونت فرهنگی از کتابهای برگزیده کتاب سال، 1000 نسخه تهیه میکنیم که فقط به تعداد محدودی از کتابخانههای عمومی خواهد رسید اگر این افزایش تیراژ به این کتابها مربوط بشود خیلی مفید است ولی اگر بدون فراهم کردن زمینهها فقط به ناشر سفارش داده بشود که بعید میدانم این دیدگاه مطرح باشد، این کار منطقی و شدنی نیست.»
افزایش شمارگان کتاب بیشتر یک بحث رونمایی است
برخی از نویسندگان به موضوع افزایش شمارگان کتاب و تأثیر آن در کتاب و کتابخوانی، نگاه متفاوت تری نسبت به مدیران و ناشران دارند و معتقدند افزایش در افزایش شمارگان کتاب باید مراقب جایگاه و ارزش کتاب بود و سهواً یا عمداً باعث کم ارزش شدن کتاب در دید مخاطبان نشویم.
«زهرا زواریان» در همین رابطه با بیان اینکه فرهنگ مردم ایران بیشتر فرهنگ شفاهی است و یکی از دلایل پایین بودن سرانه مطالعه کتاب در ایران همین است میگوید: «فقط یک کار سفارشی و فرمایشی مثل تزریق بودجه دولتی که باعث شود تا کتابخانهها که اکثراً هم دولتی هستند بتوانند کتاب بخرند، میتواند به بالا رفتن شمارگان کتاب کمک کند. البته این کار مشکلاتی دارد. هر کتابی چون از ممیزی دولت میگذرد و اعمال سلیقههایی در این زمینه رخ میدهد، بنابراین هر کتابی نمیتواند این فرصت را پیدا کند و برای احتمالاً این برای همه ناشرها هم این امکان ایجاد نمیشود.»
این نویسنده، اهدای کتابهایی که بیشتر سفارشی هستند در مدارس و ارگانها را کاری بیهوده میداند و با اشاره به این مسئله که موضوع مهمتر موضوع گرانی کتاب است اضافه میکند: «گرانی کتاب واقعاً به وضع کتاب صدمه زده است. من که خودم یک نویسنده هستم و با کتاب سر و کار دارم، در بسیاری از موارد امکان خرید کتاب ندارم و مجبور هستم با عضویت در کتابخانهها، کتاب مورد نظرم را تهیه کنم. اگر بهجای افزایش شمارگان کتاب، فکری به حال گرانی کتاب بکنند، منطقیتر است.»
البته مشکلی که این وسط وجود دارد این است که بسیاری از کتابخانهها، کتابی که نیاز است را ندارند. بارها شده به مراکزی که ادبی هنری هستند مراجعه کردهام و کتابی را خواستهام و آن را نداشتهاند. وقتی اعتراض میکنم، نبود بودجه و عدم امکان خرید را دلیل نبودن یکسری از کتابهای تازه ذکر میکنند.
هجوم رسانههای دیجیتالی و اعتقاد عدهای مبنی بر سر آمدن دوران ادبیات مکتوب شاید گریبانگیر دنیای امروز است ولی به اعتقاد زواریان، از ملت ایران چون ملتی فرهنگی است انتظار بیشتری در زمینه مطالعه و نگاه جدیتر به کتاب میرود. او در خصوص کم توجهی مردم به کتاب میگوید: «متاسفانه بعد از انقلاب، کتاب خیلی زیر دست و پای مردم ریخته شد. من بعضی از اوقات که به نمایشگاه کتاب میروم، احساس خوبی ندارم. احساس میکنم کتاب بیش از حد، زیر دست و پای مردم ریخته شده است. شاید بخشی از این بیاعتنایی مربوط به انبوه کتابهایی باشد که چه خوب و چه بد منتشر میکنند.
ارتباط شمارگان با سرانه مطالعه و میزان افزایش آن، یک موضوع فرهنگی پیچیدهای است و لازم است کارشناسان آن را بررسی کنند. افزایش شمارگان کتاب به 5000 بیشتر یک بحث رونمایی است و احتیاج به کارهای زیرساختی دارد.
***
با در نظر گرفتن تمامی نظراتی که در مورد افزایش شمارگان وجود دارد که بعضاً بسیار متفاوت از یکدیگر هستند، به نظر میرسد نمیتوان با قطعیتی که مدیران ارشد حوزه کتاب در این زمینه اظهار نظر و پیشبینی میکنند، نظر داد.
در وهله اول باید هر تغییری به حوزه کتاب سنجیده و منطقی باشد و از قبل تأثیراتی که در برخواهد داشت را تا حدود زیادی در نظر گرفت و از طرف دیگر نیاز به یک کار کارشناسی قوی که تمامی نظرات در آن حداقل در حد مشورتی به کار گرفته شده باشد، شدیداً احساس میشود. احساسی بسیار پررنگتر از نیاز به مصاحبههای متعدد و خبررسانیهای گنگ و کلی!