
سارا نصرتی - سیدعلی موسوی فارغالتحصیل دانشگاه دولتی دوشنبه ( تاجیکستان) در رشته ارتباطات است. وی که سابقه تدریس در دانشکدههای مختلف در زمینه علوم ارتباطاتی را داشته و طراح بسیاری از آموزشهای کاربری در زمینه مهارتهای ارتباطی در مجتمعهای آموزشی نیروی انتظامی و مدیریت شهری و شرکتهای صنعتی چون سایپاست. رساله دکترای موسوی در زمینه تأثیر رسانهای اینترنت و تأثیر رسانهها در اینترنت مورد تحقیق و آمادهسازی قرار گرفته است.
آقای موسوی،آن چیزی که در جهان به عنوان فرهنگ رسانهای شناخته میشود،چیست و چه ابعادی دارد؟
به نام خدا. بحث فرهنگ رسانهای بحثی است که در جهان یک بحث بسیار بزرگی را شامل میشود و بیشتر به نوع جریانی است که رسانهها در نشر اطلاعات تابع آن هستند و بیشتر هم به نحوه مواجهه رسانهها به اخبار و رویدادهای روز و تفاسیر آن برمیگردد. فرهنگ رسانهای به عبارتی روشی است که رسانهها در برخورد با اطلاعات پی میگیرند تا اخبار را به نوعی نشر دهند که بتوانند معروفیت و مقبولیت خودشان را بالا ببرند و بتوانند با تزئین و مهندسی خبر ارزش و اعتبار خودشان را تضمین کنند. اولین چیزی که در فرهنگ رسانهای تقریباً در همه جای دنیا جزو پایه اصلی است بر صدر نشستن خود رسانه در کلام و تولید آن است. این جزو یکی از رویههای ثابت است. دومین جزء این فرهنگ هم حمایت و تضمین منافع کسانی است که تأمینکننده و حامی آنها هستند را برآورده کنند. به ویژه در حوزه رسانههای غربی - که این فرهنگ را ایجاد کردهاند– توجه به منافع اجزای اصلی فرهنگ رسانهای است، یعنی در کنار همه رسالتهای حرفهای اساس کار تأمین منافع حامیان مالی است، گرچه در حوزه سیاسی این تبعیت و این پیروی بیشتر مرتبط به نهادها و ساختارهای سیاسی است. از دیگر بعد فرهنگ رسانهای بزرگنمایی یا کوچکنمایی اطلاعات در برخورد با مخاطبان است. با این فرهنگ حذف و سانسور برخی از اخبار یکی از حقوق اساسی هر رسانه به شمار میرود.
با این حساب شما فرهنگ رسانهای ما را از فرهنگ رسانهای غالب دنیا تفکیک میکنید؟
بله، دقیقاً، حقیقت محور اساسی مطالبه اخبار در کشور ما و بسیاری از کشورهای معنوی و دینی جهان است. بعد محوری حقیقت هم عوامل شکلگیری یک واقعه است. اما در فرهنگ رسانهای غرب ظاهر اتفاق است. همین محور هم قابلیت خوبی برای تحریف و دستکاری دارد.
این فرهنگ رسانهای که در حوزه مسلط جامعه جهانی ذکر کردید،تأثیرش در زمینه ایجاد و بسط جریانهای فرهنگی چقدر است؟
بر خلاف آن چیزی که قبلاً درباره رسانهها تصور میشد که به عبارتی مخاطب در مقابل رسانه و جریانسازی او منفعل و بدون نقش است. امروزه در سراسر جهان این یکی از اصول تایید شده است که فطرت انسان حقیقتطلب است و به همین دلیل گرچه به نظر میرسد بمباران رسانهای بتواند در کوتاه مدت،فرهنگ و تفکر اجتماعی را دستخوش تغییرات مورد نیاز صاحبان رسانه کند، اما در بلند مدت همین توجه عمیق و میل باطنی به حقایق پشت پرده رسانهها و مقاصد آنها را افشا خواهد کرد. در همین قضیه لشکر کشی ایالات متحده به عراق، دقت کنیم میبینیم رسانههای مسلط به شدت توانستند که توفیقات خود را برای ایجاد همنوایی در سقوط یک دیکتاتور ظالم و یاغی در سطح جهان بالا ببرند، اما واقعاً اثر این همنوایی چقدر بود؟
آمریکاییها نه به عراقیها و نه به ملت خودشان هم نتوانستند القا کنند که آمریکا صادقانه و درست به عراق حمله کرده است. خوب انسان دوست دارد حقایق را بفهمد و این فرهنگ رسانهای غرب را از کارایی میاندازد.
منظور من این است که کارایی فرهنگ رسانهای غربی بلند مدت نیست و این همان نقطهای است که ما میتوانیم بر آن پای فشاریم و برای رسانههای خود مزیت نسبی تعریف کنیم.
با این حساب میتوانیم نتیجهگیری کنیم که تهاجم فرهنگی هم یک اثر بلندمدت ندارد، چون یک تهاجم عمدتاً رسانهای است؟
خوب کسی عمدتاً از شنیدن اخبار مورد تهاجم فرهنگی قرار نمیگیرد. موضوع فرهنگ هم دیریاب است و هم توضیح بیشتری دارد. اثر تهاجم فرهنگی به عوامل مختلفی دارد. اصلیترین این نکات خود کشور گیرنده و مخاطب این تهاجم است. به اعتقاد من پیامی که حاوی تهاجم فرهنگی است باید ببینیم که کجا مینشیند. این تهاجم عمدتاً روی خلأها و نقاط فقر فرهنگی جای میگیرد و متأسفانه باید بگویم اگر این اتفاق بیفتد و پیام فرهنگی در محل خلأ قرار بگیرد، باید انتظار داشته باشیم اثر تهاجم فرهنگی بسیار بلند باشد.
ویروس فرهنگی وقتی روی یک خلأ بنشیند و آن را تعمیق کند یا خلئی را ایجاد کند اثرش بسیار بلندمدتتر از اثر یک خبر و یک اطلاع قابل تکذیب کردن خواهد بود.
شاید واضحترین مثال برای این حرف موضوعاندلس یا اسپانیاست. ما در بحث اسپانیا دیدیم دشمن آن زمان آمد روی بحث نماز صبح خواندن جوانها کار کرد و آمدند و با استفاده و تغذیه هرزه خانهها پارتیهای شبانه آن زمان نماز صبح را از زندگی جواناندلسی گرفتند، این یعنی خلأ ایجاد کردن و عیاشی را به جای نماز جایگزین کردن. شما همین الان هم اسپانیا در میان کشورهای اروپا از اولین مقامها برای استعمال الکل و فحشا برخوردار است و اکثر فیلمهای مستهجن در همان سامان ساخته میشود و این نشان میدهد هنوز اثر سرمایهگذاری فرهنگی کلیسا در آن زمانه تمام نشده است. خلأ فرهنگی مانند یک زخم بدون حفاظ در مقابل عفونت است.
سؤال آخرم این است که چگونه باید با این هجمهها برخورد کرد؟
باز هم به تواناییهای ما و تعریف هویت و مزیتی است که باید به عنوان فرهنگ رسانهای ما اتخاذ شود. ما باید تعریف درست و مستقلی از ارزشهای فرهنگی رسانههایمان داشته باشیم و بدون توجه نسبت به رقبا از درست بودن آن مطمئن شویم. مزیت نسبی ما در جهان معاصر پخش موسیقی و فیلم سینمایی نیست. این قدر در جهان به این امور پرداخته شده که به هیچ وجه نمیتوانیم خودمان را به کشورهای مطرح در آن برسانیم، اما قطعاً زمینههایی وجود دارد که ما میتوانیم حرف اول را بزنیم و حهانی هم باشد. در همین کشور تاجیکستان که در مقطع دکترا تحصیل میکردم به خوبی ملاحظه کردم که چقدر مردم از شبکههای ترانه و موسیقی که همیشه هم در اختیارشان هست گریزان شدهاند و دنبال صحبتهای دینی و قرآنی امثال شبکه های ما میگردند. موضوع این است که تقلید از غرب هیچ مشخصه ثابتی را برای مردم تاجیک نداشته و اینک فارسیزبانان با افتخار بدون دغدغه نیاز خود را به مرجعیت تصویری صدا و سیمای ما در زمینههای مذهبی پذیرفتهاند و با میل به تماشای برنامههای مذهبی میپردازند؛ برنامههایی که توسط غرب امکان تولید ندارند و میتواند بلندگوی دعوت نظام اسلامی به اخلاق و ارزشهای انسانی باشد.