
عبدالله کاردان منش - اهل نق زدن نیستم. اساساً در کار مطبوعات آن هم از نوع فرهنگی آن نمیتوان نق زد. باید حرف زد و اگر حرفی نداری که بزنی باید ساکت باشی. زندگی در حوزه فرهنگ برای هر کس به اندازه کیفیت حرفی که برای گفتن دارد، معنا پیدا میکند، بهاندازه قدرت بینایی و رصد جریانهای موجود در پیرامون خود.
خب اینها را برای چه میگوییم؟ جوابش ساده است. وقتی در همه مراسمات، تقدیرها، تودیع و معارفهها صحبت از موضوعی میشود و بعد در میان اهالی مرتبط با آن موضوع میبینی که مسأله مطرح شده در درجه چندم اهمیت نیز قرار ندارد باید چه نتیجهای گرفت؟
بگذارید سادهتر بگوییم. چند ماهی است که جمعی از نویسندگان و فعالان عرصه ادبیات صحبت از تدوین نظریه ادبیات انقلاب اسلامی را به میان میآورند؛ نظریهای که میتواند نقشه راه تولید ادبی در دهه چهارم انقلاب اسلامی باشد و به تولید محتوا در آن خط و سیر دهد. تا اینجای موضوع ما با حرف جدیدی روبهرو هستیم که خوشایند است اما کمی که جلوتر میرویم در میان نویسندگان کمتر رسانهای و به اصطلاح بدنه ادبیات انقلاب اسلامی، مسأله تئوریک نگاه به ادبیات انقلاب حل شده است. یعنی میدانند چه مینویسند و میدانند چه باید نوشت.
از این ساده تر بگوییم؟ نویسنده میداند که غایت یک اثر ادبی خوب چیست، حد و توانایی خودش را هم میداند، قدرت قلمش را میشناسد اما او چیزهایی دیگری هم میداند از جمله اینکه نویسنده در ایران از راه نوشتن ارتزاق نمیکند، کمتر نویسندهای در حوزه ادبیات انقلاب میتواند با دید حرفهای به تخصصش دل ببندد، میداند که هنوز بعد از 30 سال گذر از انقلاب اسلامی، چیزی به نام نقد وجود ندارد، ادبیات انقلاب خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته حساب خود را با آنچه خود را جریان ادبی مستقل یا آوانگارد میداند روشن نکرده است و ... و بالطبع او با همه این دانستهها تنها میخواهد اثری داشته باشد برای اینکه باشد و نگوید غر زدم، نق زدم، ننوشتم یا نمینویسم.
نظریه ادبیات انقلاب اسلامی بیشک اسم دهان پر کنی دارد، محتوای خوبی هم به طور حتم خواهد داشت، مقالات و نقدهای زیادی هم راجع به آن نوشته و منتشر خواهد شد اما مهمتر ادبیات انقلاب این روزها بیشتر از نظریه پردازی نیازمند مرحمی برای تمامی دردهایی است که دارد و نمیتواند آنها را بروز دهد. دردهایی از جنس عافیت طلبی و حتی شاید انحصار طلبی.
به امید روزی که نظریهای هم درباره ضرورتهای نظریه پردازی در ادبیات داستانی خلق شود تا شاید از قبل آن بتوان فهمید در کنار برخی نگاههای جزمی به انتشار آثار فاخر ادبی و نیز جیب همیشه خالی از پول مخاطب برای خرید کتاب و دستان همیشه پر از آمار و ارقام مسئولان برای به رخ کشیدن موفقیتهایشان، چگونه میتوان به یک نظریه برای جان دادن به ادبیات انقلاب دل خوش کرد.