
شکی نیست که ما نسل شعر مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی، عطار و دیگر شاعران بزرگ ایران زمین هستیم. شاید بهتر باشد این طور بگوییم که نسل ما با شعر مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی، عطار و دیگر شاعران بزرگ ایران زمین بزرگ شده و رشد کرده است.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان، شاید تاسف بار باشد که بگوییم با وجود داشتن چنین فرهنگ غنی و سرمایه های جاودانی چندی است در سایه اغفال، اهمال و یا سیاست های سئوال برانگیز در وزارت ارشاد ما شاهد هجوم ترانه های سطحی و مبتذل در پوشش موسیقی پاپ به عرصه موسیقی کشور هستیم.بنا بر این گزارش شاید تاسف بارتر این باشد که بسیاری از این ترانه ها که مبتذل نیز می باشند با مجوز خوانده شده اند و به همان صورت هم منتشر.یعنی مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ دفتر موسیقی. واضح تر باید عنوان کرد که شورایی به نام شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این ترانه ها را خوانده اند و ساعت ها بررسی شان کرده اند و بعد هم پایشان امضا زده اند.
شاید بد نباشد که برخی از این اشعار را با هم مرور کنیم: یک نمونه از این ترانه ها که اتفاقا تازگی ها آلبوم اش منتشر شده و حسابی هم فروخته، این گونه است: «عذابم میده این جای خالی/ زجرم میده این خاطرات و/ فکرم بی تو داغون و خسته اس/ کاش بره از یادم اون صدات و/ عذابم میده، عذابم میده...».
یا مثلا این: «کوچولوی مهربون برات می میرم/ توی دستای کوچیک تو اسیرم/ تو که هر لحظه به لحظه با منی/ تو بگو عاشق و همراه منی...».
اجازه دهید چند نمونه دیگر از ترانه هایی که این روزها تقدیم جوانان سرزمین شعر شده است را در اینجا بیاوریم: « نه نمی شه / اینجا دیگه آخرِ خط با تو بودنِ ، میدونم میدونی!/ به هر کی تو این راه پیِ رده منِ بگو که رفت نمیاد!/ ای یار… با من نمون !/ با من نمون که ما ته قصه نمیرسیم به هم ، نه نمون !/ بذار تموم راه و با خیال تو تنها برم، نه نمون با من!...».
حالا برای اثبات این فرضیه که ترانه های خوانده شده توسط خوانندگان پاپ و البته محبوب این روزهای جوانان ما، رنگ و بوی رفتن و ناامیدی و جدایی و یک عشق خیالی را دارند چند نمونه دیگر هم می آوریم : «روزای سخت نبودن با تو/ خلا امید و تجربه کردم/ داغ دلم که بی تو تازه میــشد/ هم نفسم شد سایه ی سردم...». و یک نمونه دیگر: «تو دستاتو تکون میدی همینجا آخر راهه/ داریم از هم جدا میشیم داریم میریم تو بیراهه/ میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جاشی/ دارم فرداتو میبینم محاله با کسی باشی...». باز هم یک نمونه: «تنها امید من که نا امیده/ امیده من دوباره ته کشیده/ لحظه به لحظه فکر نا امیدی/ این لحظات امونمو بریده...». این هم یک نمونه جالب: «نه قلب تو بنده منه نه فکرمی همیشه/ بیا به هم دروغ نگیم اینجوری حل نمیشه/ نه یاد من مونده نه تو که قلب کی نحیفه/ مسلما بیشتر از این حافظه مون ضعیفه...».
واقعیت این است که در این روزها و سال های اخیر از این نمونه ها فراوان یافت می شوند. ترانه هایی که با لحن تکراری و حزین و البته ملودی های کلیشه ای در ضبط صوت ها جا خوش می کنند و در گوشی های تلفن همراه هم انواع و اقسام نمونه های آن را می توان یافت.
«غم دوری از چشات منو آخر می کشه/ به خودم میگم میای بیخودی دلم خوشه/ بی خودی فکر میکنم یه روز از راه می رسی/ دوباره می بینمت توی اوج بی کسی...». یا: «بس که سنگدل و مغروری میگی خوبه واست دوری/ چه طور دلت میاد بگی چه قدر خاموش و کم نوری/ مردم از این ناز و ادا بابا بهونه در نیار/ قصه ما به سر رسید برو ما رو تنها بذار...».
این هم نمونه بدی نیست: «خاکم نکنید بزارید اونم برسه/ بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه/ خاکم نکنید هنوزعشقمو ندیدم این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن/ تابوت منو بزارید اونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره...». اجازه دهید این ترانه را هم با هم بخوانیم: «اون طور منو نگاه نکن دست توی دست من بذار/ برو یه وقت مریض میشی بغضتو رو هی نگه ندار/ فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو/ محاله باورش که من دیگه نمیبینم تو رو...». برای آنکه اوضاع را خوب درک کنیم مجبوریم چند نمونه ترانه دیگر از چند خواننده دیگر را تحمل کنیم: «چه روز دلخراشی وقتی خواستی جداشی/ قلبمو دادم دستت که عمری داشته باشی/ ولی زدی شکستیش بدون هیچ بهونه/ عزیزم دلت از سنگه،تو خاطرم می مونه...». و: «غم و غصه تو اتاقم شده یارم/ شب و روز هق هق و گریه شده کارم/ دو سه روزه وقتی که، دلم میگیره/ کسی نیست تا سر روی شونه هاش بزارم...». ترانه هایی از خواننده دیگر: «میخوام تلافی بکنم/ چشمای تو یادم میاد/ میخوام برم از پیش تو/ صدای تو بازم میاد/ چرا ولم نمیکنی/ چرا نمیزاری برم/ برو که من خسته شدم/ میبینی طاقت ندارم...». یا: «یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم؟!/ چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم؟!/ مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی!/ مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری...».
و خواننده ای دیگر این گونه می خواند: «نــرو تو هم مثل من نمى تونى دووم بیارى/ نــرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری نــرو/ نرو تو هم میپوسى میمیرى بى من نـرو/ نرو تو هم تاوون غم میدى اى من نــرو...».
و: «به پای تو هدر شدم یه عمر دربدر شدم/ همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو/ هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات/ شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو...». این هم یک نمونه جالب توجه: «نمی خواستم عکساتو پاره کنم/ نمی خواستم دلو بیچاره کنم/ نمی خواستم تو رو آواره کنم/ ولی مجبور شدم این کارو کنم...». این هم نمونه آخر: «روم نمیشد بهت بگم دوست دارم/ تا وقتی فکر سفر زد به سرت بار سفرو بستی/ روم نمیشد بهت بگم یه عمره که خاطر خواتم/ تا تر کنی لباتو من یه دریا گوش به حرفاتم/ روم نمیشد تا وقتی باره سفرو بستی...». هرچند که حرف و حدیث های مختلف و البته ناخوشایندی درباره این شورای محترم در گوشه و کنار شنیده می شود و بسیاری از ناشران از اینکه مثلا شعری از حافظ، مولانا، عطار و سایر شاعران بزرگ ما، ممیزی می شوند، گله مند هستند و دچار دردسرهای بسیاری شده اند، اما شاید این تناقضات دل آزار، دلیل و برهانی داشته باشد که دوستان مسوول باید پاسخگوی آن باشند. حالا که جوانان ما بیش از همیشه نیاز به امید، همت و توان مضاعف دارند، در گوش تن و جان شان واژه های کوچک و حقیر و دلسردکننده ای به صورت مجوزدار وارد می شود که شاید بتوان گفت در ترانه های زیرزمینی کمتر چنین نمونه های مبتذلی شنیده می شود. اما در کنار صدور مجوز برای تهیه آلبوم موسیقی با چنین اشعاری از سوی وزارت ارشاد کنسرت هایی نیز برگزار می شود که گاهی به مدد شهرداری بیلبوردهای عظیم این خوانندگان به سطح شهر هجوم می آورند تا به بهانه کسب درآمد شهرداری از اجاره این بیلبوردها، فرصتی برای تبلیغات هنرنمایی این مبتذل سرایان آنهم از سوی شهرداری در سطح شهرفراهم شود.
/یاد آوری خاطرات/:باور کنید واقعیت دارد. معلم های ما سر کلاس، حافظ می خوانند و ما هم فردای آن روز همان غزل را از بر می کردیم. از مثنوی حکایتی تعریف می کردند و همان شب، از برادر بزرگ مان یا پدرمان می خواستیم که آن حکایت را از کتاب قطور و سترگ مثنوی برای مان پیدا کند و تفسیرش کند. تلویزیون ما با همان بضاعت اندک دهه شصت و هفتادش، برنامه های پرباری در زمینه ادبیات و شعر؛ که آبروی این مرز و بوم است، پخش می کرد و ما چه لذت ها که نمی بردیم وقتی حسین محب اهری تله تئاتر حکایت های پندآموز گلستان و بوستان و مثنوی را بازی می کرد. و البته چه خوب می فهمیدیم آن واژه هایی که حالا «سنگین» شده اند. حالا دیگر تاقچه ها فرو ریخته اند و «اپن»ها خانه ها را تسخیر کرده اند و دیگر نمی شود گفت که سر هر تاقچه ای، کنار قرآن و مفاتیح، یک جلد دیوان حافظ و دیوان کبیر شمس و مثنوی و کلیات سعدی و شاهنامه ای قرار دارد. «اپن» دیگر جایی برای این حرف ها و حکایت ها باقی نگذاشته است. تصنیف های این روزها دیگر شعر سعدی و حافظ و مولانا نمی دهد. شاید ما پیشرفت کرده باشیم. اخبار زیادی می شنویم از ترجمه اشعار این بزرگان به زبان های دیگر و گاه گداری از گوشه ای خواننده ای بلند می شود و براساس این اشعار آهنگی می خواند و کلی هم سی دی می فروشد. ترانه های شاعران معاصر و چند سال قبل هم، به هر حال رعایت جایگاه شعر را می کردند. حرمت نگه می داشتند. خواننده ها و آهنگ سازها هم دنبال اینها بودند. هر که شعرش وزین تر و پربارتر بود، موسیقی اش و صدایش هم فاخرتر.