
نرگس دهنادی - یکی از مهمترین مباحثی که پیوند دهنده حوزه فرهنگ با سایر عرصههای اجتماعی است، پیشگامی اهالی فرهنگ برای تسکین آلام بشری است.
در سراسر جهان منتهای فرهیختگی یک نویسنده و هنرمند، توجه وی به دغدغههایی است که میتواند شهرت را در خدمت ارزشهای مقدس بشری قرار دهد. این توجه و تفکر به هنرمند انگیزههای جهانی میدهد و او را در کنار سعادت و نیکبختی بشریت قرار میدهد. تاکنون در ایران نیز هنرمندان و ورزشکارانی مانند علی دایی و مهتاب کرامتی به عنوان سفیر حسن نیت یونیسف معرفی شده و به فعالیتهای مورد نظر در حوزه بشر دوستانه میپرداختند. اما با این حال در کشوری که مبدع «بنی آدم اعضای یکدیگرند» در کل جهان به شمار میرود و این شعار عالیاش بیش از هفت قرن به جهان ارائه شده است انتظار میرود که در مقابل بلایای طبیعی، جنگها و تهدیدات دیگر جامعه بشری حساستر و در مقابل این اتفاقات حرکتی پویاتر اتخاذ نماید.
اما متأسفانه جز حرکتهای اندکی که عمدتاً هم حول محور جشنوارههای دولتی یا خصوصی شکل میگیرد گویی هنرمندان و نویسندگان ما میلی به اظهار نظر یا برداشتن قدمی برای اتفاقات جهانی و حتی داخلی (مانند زلزلهها و بلایای طبیعی ) ندارند. به عبارتی در دل فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی این سوال حقی است که چرا حتی هنرمندان ارزشی ما در مقابل وقایعی مانند سیل پاکستان (که به بیخانمان شدن حداقل 20 میلیون نفر انسان مسلمان منجر شد) یا موضوع همیشگی فلسطین و افغانستان و عراق، تحرک لازم را ندارند و به قولی گاهی از هنرمندان نه چندان خوشنام فرهنگ غرب مانند آنجلینا جولی یا اورلاندو بلوم در سرکشی به مناطق دور افتاده و التیام آلام مردم عقب میافتیم.
* فرهنگ اسلامی و مسئولیت پذیری
یکی از شاخصهای فرهنگ اسلامی مسئولیت پذیری است و اهالی فرهنگ به تناسب بهرهگیری از معارف بیشتر، طبعاً مورد انتظار بیشتری هم قرار دارند. در معارف اسلامی از پیامبر اعظم (ص) نقل شده : «هر کس صدای یاری طلبی مسلمانی را بشنود و نسبت به آن بیتفاوت باشد از دایره ایمان بیرون است.»
چه برسد که این فرد، مخبرتر و مطلعتر باشد و بتواند با خلق یک اثر هنری به تحریک عواطف برای امداد و دستگیری از دیگران بپردازد.
از سوی دیگر واقعیت آن است که سفیران فرهنگی در فعالیتهای بشردوستانه مبلغین ارزشهای فرهنگی ملتهای خود هستند. یعنی به عبارتی در کنار دست نوازش فلان هنر پیشه امریکایی بر سر یک کودک گرسنه افریقایی تفکر و ارزشهای امریکایی نیز در دل و دیده آن کودک جای میگیرد. هرچند مسئول اصلی گرسنگی او همان حکومت و سیاستهای امریکا باشد. به همین دلیل هجوم مسیونرهای مذهبی در بحرانهای طبیعی و جوی به سرزمینهای اسلامی همواره در بعد انسانی مورد تحلیل قرار نمیگیرد و گاه حاوی چنین اغراضی است. با این حال جز حرکتهای محدودی به طور مثال مانند کنسرت سامی یوسف یا علیرضا قربانی، برای سیل زدگان پاکستان اتفاق خاصی نمیافتد و ظاهراً هیچ یک از هنرمندان از این اتفاقات خبر ندارند یا این اتفاقات برایشان مهم نیست.
*جوسازی و بیخبری در دنیای فرهنگ
در این میان نظر خود اهالی فرهنگ و هنر برای موشکافی این بیتفاوتی شنیدنی است. سید مسعود شجاعی طباطبایی کاریکاتوریست در گفتوگو با جوان میگوید: «افراط و تفریط در چنین حرکتهایی در فرهنگ مملکت جو بدی را درست کرده به گونهای که بسیاری از افرادی که دنبال چنین دغدغههایی میرود یا مرتکب شعار زدگی میشوند یا متهم به آن و به همین خاطر از خیر حرکت در این مسیر میگذرند.»
نویسنده دیگری نیز در این زمینه معتقد است که هنرمندان ما به دلایل مختلف از مسائل جهانی بیخبرند. آرمان آرین اظهار میکند: «من فکر میکنم در بسترهایی که برای هنرمند ساختهایم آنها را از همه دنیا جدا کردهایم و گویی سیم ارتباطات اهالی فرهنگ با دنیا قطع است. دلیل آن هم این است که هنرمندان سایر کشورها خیلی راحت از کشور مبدأ وارد کشور مقصد میشوند و برنامه خودشان را اجرا میکنند. در واقع ساختار اجتماعی این اجازه را برای آنها مهیا کرده و در واقع کسی که چنین بسترهایی برایش مهیا باشد خیلی راحت میتواند حرکت بکند و به نیات انسانی خودش بپردازد و با پشتوانه اقتصادی قوی که دارد میتواند منشأ خیر گردد. دستش در فعالیتهای بینالمللی باز باشد و ارتباط خوبی را بتواند برقرار کند.»
اما هنرمندان ما اساساً دستشان در حوزه ارتباط و مسائل مالی بسته است و بنابر این صدایشان هم کمتر شنیده میشود و به همین علت کمتر میتوانند در جوامع بینالمللی آن تأثیری بگذارند که بعضی از فرهنگها در مکانهای دیگر دنیا میگذارند. این بسترهاست که تقصیرکارند نه هنرمند، نه خیرخواه فرهنگی ما. وی معتقد است: «در واقع اگر ما هم این بسترها را داشتیم مثل خیلی هنرمندها این حرکتهای انسان دوستانه را انجام میدادیم. همچنین که میبینیم گاهی این فعالیتها انجام میشود اما مشکل اصلی از بستری است که هنرمند ما در آن زندگی میکند و حتی گاهی این سوال به ذهن هنرمند میرسد که چرا به طور مثال سیل در کشور همسایه آمده ما هیچ کاری نمیکنیم؟! و ای کاش کاری بکنیم.»
* جامعه فرهنگی کم بضاعت ما
جامعه فرهنگی ما نیز به شدت وابسته به دولت است و به بیانی دیگر که این روزها ظاهراً اکثر آن را به گفتمان نفحات نفت رضا امیرخانی منتسب میکنند، همه و از جمله اهالی فرهنگ وابستگان مالی دولت هستند و اختیار مالی خاصی برای سرمایهگذاری در چنین اموری ندارند.
یعقوب ربوخه موزیسین در این بار میگوید: «برای انجام یک فرآیند هنری بشر دوستانه واقعیت این است که بخش اعظم آن از دست یک هنرمند خارج است. تمامی بسترها چه از بستر اقتصادی، اجتماعی، اداری و فرهنگی باید کمک کنند نه فقط هنرمند بلکه تمام انسانهای مشهور، معقول وخیرخواه بتوانند وارد این عرصه بشوند.
شما میبیند آدم درگیر گرفتارهای روزمره خودش آن هم نه به صورت عادی بلکه به صورت خیلی شدید است و از یک طرف میخواهید وارد یک بحرانی مثلاض سیل که در کشور همسایه افتاده بشوی که خود انرژی زیادی میطلبد در عین حال باید از هفت خوان رستم بگذری !
باید کلی انرژی صرف شود که مجوز برای یک کنسرت بگیری یا کلی انرژی صرف کنی که یک گروهی را برای فعالیت خیرخواهانه جمع کنی، کلی انرژی صرف کنی که صدایت به آن طرف برسد در عین حال مراقب باشی که فعالیت سیاسی هم قلمداد نشود چون اکثراً این نمونه از کارها در زمینه فرهنگی است اما گاهی ممکن است برداشتهای دیگری از آن بشود، در این زمان است که نتیجه این میشود که خیلیها تصمیم میگیرند وارد این بازیها به آن شدت نشوند.
اگر ما این هفت خوانها را کم کنیم هم بستر اصلی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی بین المللی خود و هم از نظر ملی، محلی و بومی شاهد خواهیم بود که بسیاری از هنرمندان ایرانی آن چیزی که در دلشان است اجرا خواهند کرد و در واقع پا به عرصه کمک نه فقط کشورهای همسایه بلکه دورترین کشورها خواهند گذاشت.»
* فقدان شبکههای ارتباطی
در مقابل این همه مشکلات برخی دیگر از هنرمندان معتقدند نبود تشکلهای کارا و ساختار نامتناسب تشکلهای موجود مجموعه اهل فرهنگ و هنر ایران را از حضور تأثیرگذار در عرصههای بشر دوستانه دور نگه داشته است.
فیروز جلالی زنوزی نویسنده در این زمینه معتقد است: «در جوامع مختلف یک مسئول فرهنگی مثل وزارت فرهنگ و ارشاد ما یا مثل انجمنهایی چون انجمن قلم ایران میآیند و یک بیانیه منتشر میکنند و هنرمندان و اهل قلم را جمع میکنند و یک فعالیت انجام میدهند و یک سازمانی یا یک گروهی پیگیر این فعالیتها است.»
این مشکل تشکیلاتی خود ماست؛ یعنی واقعاً این همدردی در من به عنوان یک هنرمند وجود دارد. وقتی این مردم را در آن وضعیت سخت و بحرانی میبینم ولی من به صورت انفرادی چه کار میتوانم بکنم.
یعنی یک تشکل باید وجود داشته باشد که این دغدغهها را گرد بیاورد و شکل تشکیلاتی بدهد و اینها را منتقل کند به دنیا. ما نمیتونیم بگوییم که حالا کار ما به جایی رسیده که امریکا دلش به حال مردم جهان بسوزد و ما ایرانیها دلمان نمیسوزد. قطعاً این چنین نیست اینها به مدیریت فرهنگی ما برمیگردد، یعنی نشان میدهد که متأسفانه در این چنین آوردگاهی و اتفاقاتی که میافتد برای بشریت واقعا هنوز انسجام درست و منطقی فرهنگی نداریم. این کاستیها در عرصه فرهنگی ما معضل است.
معضل ما یک معضل تشکیلاتی است. شما فکر میکنید این مشکل فقط در زمینه سیل زدگان یا زلزله زدگان است، شما تصور کنید زمانی که یک نویسنده، یک شاعر، یک هنرمند میمیرد در حداقل تشییع جنازه، خاکسپاری میشود یا مصیبتی به او وارد میشود هیچ تشکیلات یا ساماندهی نیست که این خبر را بگیرد و منتقل کند. خود نویسنده که نمیتواند زنگ بزند بگوید من این مشکل را پیدا کردم.
«اینها یک برنامه ریزی درستی میخواهد که ما بیاموزیم و یک تجربه فرهنگی باعث شود در آینده این کاستیها را جبران کنیم.»
* مسئولیتهای اسلامی را در دولت منحصر نکنیم
با این حال، نمیتوان انکار کرد که تلاش همه ما باید معطوف به دستگیری دیگران از ما برای فعالیتهای فرهنگی و هنر نباشد.
این روزها در قالب همین فعالیتهای صلح طلبانه از بسیاری از کشورهای ضعیف و حتی محروم جهان، افراد زیادی برمیخیزند و فعالیت میکنند و جان خود را هم در این راه تقدیم میکنند.
دختری مانند راشل کوری امریکایی که برای خراب نشدن یک دیوار در غزه زیر شنی بلدوزر اسرائیلی له میشود یا آنهایی که در ناوگان آزادی غزه میمیرند. اتکا و فرافکنی امروزه از جامعه عام در حال رسوخ به جامعه خواص و اندیشهوران و فرهنگیان نیز هست. اتفاقی که در صورت همه گیر شدن تفکر و فرهنگ ما را دچار فلجی طولانی مدت خواهد کرد.