حمید نورشمسیمریم صباغزاده ایرانی نه در مقام نویسنده و نه در مقام مشاور مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بلکه در جایگاه یکی از 20 نویسنده کافی است که 11 سال قبل سنگ بنای نخستین تشکل ادبی مستقل حول ادبیات انقلاب اسلامی را بنا نهادند.در گفتوگو با «جوان» ضمن تشریح اندیشهای که پشتوانه تأسیس این انجمن قلم ایران بود، از آفتها و خطرهایی که به واسطه عوامل درونی انجمن آن را امروز تهدید میکند با ما سخن میگوید، این گفتوگو در ادامه از نظر شما میگذرد:تشکیلات صنفی غیر دولتی با نام انجمن قلم چگونه شکل گرفت؟ آیا یک نمونهبرداری از تشکیلات ادبی صنفی غیرایرانی بود و هست یا براساس یک نیاز داخلی احساس شد که باید تأسیس شود.البته تصور اینکه این انجمن نمونهبرداری شده از جایی یا نمونهای خارجی باشد غلط است. در سال 1378 من داور جشنواره 20 سال ادبیات ایرانی بودم؛ البته در مرحله مقدماتی داور و در مرحله نهایی ناظر بودم. این جشنواره را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار میکرد و دبیری آن هم بر عهده قاسمعلی فراست بود. در آن جشنواره در هنگام معرفی آثار برتر و نهایی ناگهان من و مجموعه داوران دیدیم که با دخالت یک نفر که نمیخواهم اسم ببرم، دو یا سه نفر از برگزیدگان ما، حذف شدند. این مسأله برای من به عنوان داور باعث رنجش بسیاری شد. همان شب به یکی از دوستانم تلفن زدم و با حالت بغض شدید شرح ماوقع را تعریف کردم. یادم هست که سالها به گوش ما میرسید که سیمین بهبهانی تعدادی از شاعران را در قالب یک حلقه ادبی در کنار خود جمع کرده است و آنها در جلساتشان شعرهایشان را میخواندند و نقد میکردند، این حرکت در آن سالها برای ما بسیار جالب بود. البته از حیث کاری و نه خروجی آن. همان شب به دوستی که تلفنی با او صحبت میکردم پیشنهاد دادم که من منزل بزرگی دارم و میتوانیم مانند این حرکت را در ارتباط با نویسندگان مسلمان انقلاب اسلامی هم ایجاد کنیم. آن دوست به من پیشنهاد داد که به جای اینکه بخواهیم جلسات خانگی تشکیل دهیم میتوانیم یک سازمان غیردولتی یا همان NGO تشکیل دهیم. مشکل اصلی در آن روزها چگونگی یادگیری برای تشکیل این نهاد بود که با پیشنهاد دوست من و تأیید خودم آقای محمدرضا سرشاد، خانم راضیه نجار و مریم جمشیدی را برای انتخاب اعضای هیأت مؤسس انتخاب کردیم. [باخنده] در واقع من مادر انجمن قلم شدم و آقای سرشاد هم حکم دایی آن را ایفا کرد. من با آقای سرشاد تماس گرفتم و مسأله را مطرح کردم، خوشبختانه من نه شاگرد ایشان بودم و ارتباط کاری خاصی با ایشان داشتم و برای همین خیلی راحت به او گفتم که شما به من پیشنهاد شدید و او هم پذیرفت و پس از او هم نظر موافق خانم جمشیدی را جلب کردم. البته آقای سرشاد در آن روزها بزن و برویی هم داشت، جوانتر هم بود و آشنایی بیشتری با نویسندگان داشت و ما هم کار را به ایشان سپردیم تا برای تأسیس انجمن به یادگیری بپردازد. آقای سرشاد هم در نهایت به جز من و خودش و خانم جمشیدی 17 نفر را وارد مجموعه کرد که البته این افراد شخصاً توسط او تعیین و انتخاب نمیشدند بلکه پیشنهادات ما و تأیید من و خانم جمشیدی هم در آن لحاظ می شد. حاصل این مسأله حضور شخصیتهایی مثل مرحوم نصرالله مردانی و علی معلم دامغانی و... در انجمن شد و یک طیف زیبا از نویسندگان و شاعران مسلمان انقلاب اسلامی را حول انجمن پدید آورد. ما در تشکیل انجمن خیلی سیاه و سفید به افراد و حضورشان نگاه نکردیم و سعی کردیم از میان نویسندگان انقلاب اسلامی را هر سلیقه و نظری را گردآوری کنیم افرادی مثل، سیدمحمد آوینی سیدمهدی شجاعی، محسن چینیفروشان و...جلسات شما در اوایل تشکیل انجمن چگونه برگزار میشد؟هنگامی که 20 نفر عضو هیأت مؤسس انتخاب شدند اساسنامهای تنظیم شد و به تصویب آنها رسید. دراوایل تشکیل انجمن جلسات ما به میزبانی آقای سیدمهدی شجاعی و در دفتر نشر نیستان برگزار میشد.البته اگر حالا گاهی یادمان میرود که ایشان مدتی میزبانی انجمن را هم داشتند و به اصطلاح نمکدان میشکنیم اما نباید از یادمان برود که جلسات ابتدایی ما با میزبانی و حمایت ایشان برگزار میشد. چند جلسه که از گردهمایی نویسندگان مؤسس انجمن گذشت رفته رفته تماسهایی از طرف وزارت ارشاد با ما گرفته شد که مثلاً فلان قدر سهمیه کاغذتان را چرا فروختهاید یا اینکه شما مؤسسهای فرهنگی هستید چرا در کار آموزش وارد میشوید و مثلاً دوره آموزش زبان انگلیسی برگزار میکنید و... ما یک مرتبه به قول معروف دوزاریمان افتاد که گویا یک انجمن قلم ایرانی غیر از ما هم وجود دارد که مدیر آن به کار آموزشی هم مشغول است و مدعی شده که کار نشر و نویسندگی را هم انجام میدهد و به نام ما کاغذ دولتی از وزارت ارشاد میگرفته و میفروخته است. بعد از اطلاع ما از این ماجرا مراجع قانونی را مجاب کردیم که مؤسس اول انجمن قلم ایران ما هستیم و نام آن را باید به نام ما به ثبت برسانید و از آن موقع بود که انجمن قلم ایران صورتی کاملاً مستقل پیدا کرد.انجمن قلم به تدریج که توانست به خود شکل وجودی بگیرد، فعالیتهای خود را براساس اساسنامه مصوب متوجه به چه موضوعاتی کرد؟اولین و مقدسترین هدف خودمان گرد آوردن نویسندگان، هنرمندان و خالقان آثار هنری حول محور اسلام و انقلاب اسلامی و ایران بود. ما دوستان زیادی برای شناسایی کردن این افراد داشتیم و شاید درستتر این باشد که بگویم هر کدام از ما یک حلقه از دوستان نویسنده را در اطراف خودمان ساماندهی کرده بودیم که میتوانست از میان آنها اعضای انجمن و نویسندگانی که میتوانند در انجمن فعالیت کنند را شناسایی کنیم.هدف صنفی هم داشتید؟به هر حال نمیتوان این هدف را هم کتمان کرد. نمیتوان اهداف فرهنگی را بدون دفاع و حمایت صنفی از خالق یک اثر هنری محقق کرد. بنابراین حتی اگر ادعا هم میکردیم که به دنبال اهداف صنفی نیستیم اما واقعیت این بود که این اهداف هم دنبال میشد.بودجه انجمن از کجا تأمین میشد؟هیأت مؤسس انجمن در زمان تأسیس نفری 20 هزار تومان برای شروع شکلگیری انجمن اختصاص دادند و در کنار آن افراد مؤسس کمکهای دیگری هم میکردند. مثلاً کسی ضبط صوتش را برای انجمن میآورد یا فرد دیگری صندلی مورد نیاز تشکیل جلسات را متقبل میشد و در کنار آن هم کمک چند ماه آقای شجاعی برای اختصاص یک مکان به منظور تشکیل جلسات خیلی اهمیت داشت تا بالاخره توانستیم روی پای خودمان بایستیم.رفته رفته اعضا زیادتر شدند و حق عضویت هم بالطبع زیادتر شد. یادم هست که کتابخانه انجمن را خود اعضا با اهدای آثارشان بنای تأسیسش را گذاشتند و کمکهای مالی دیگری هم کمکم جذب انجمن شد.از سمت دولت؟نه، یادم هست وزارت ارشاد وقت با انجمن به هیچ عنوان رابطه خوبی نداشت و حتی تا مدتها نامههای ما را هم جواب نمیدادند و به نوعی ما را نمیخواستند بپذیرند.چرا؟به نظر من انجمن در آن سالها رو در روی کانون نویسندگانی قرار داست که مرکز آن شاملو بود. ما در حال عرضاندام و قد علم کردن در برابر کانونی بودیم که اعضای آن با ارشاد آن زمان رابطه خوبی داشتند و مراودات صمیمانهای با هم ایجاد کرده بودند و طبیعی بود که ما را رقمی حساب نکنند و برای خودشان افت بدانند که حتی به نامههای ما جواب دهند.در سیر تحولات گذشته به انجمن قلم اما رفته رفته مشاهده شد که همدلی ابتدایی موجود در این انجمن جای خود را به تشکیل طیفهای فکری و اختلافاتی داد که حاصل آن تا به امروز هم دیده میشود. شما علت این اتفاق را چه میدانید؟در زمان تأسیس انجمن ترکیب هیأت مؤسسان به نظر من ترکیب زیبایی بود و نگاه خروجی از آن هم بالطبع نگاه وسیعی بود. به هر حال این افراد تنها انتخاب یک شخص نبودند و طبیعتاً هر مسألهای که رخ میداد باعث میشد که دوستان ما هم دیدگاههای تازهتری را در ارتباط با آن به ما منتقل کنند. خب به هر حال در زمان تأسیس انجمن افرادی مثل آقای شجاعی یا چینیفروشان جایگاه بالاتری از آقای سرشاد داشتند و در واقع آنها ستاره دوش آقای سرشار به حساب میآمدند و نه بالعکس، در واقع آنها افتخار داده بودند به حضور در انجمن و این حس در اوایل بسیار زیاد خود را نشان میداد. این موضوع در مورد آقایان علی معلم، عبدالکریم بیآزار شیرازی و حمید سبزواری هم صدق میکرد و این مجموعه طیف تندرو و اخموی انجمن را تحتالشعاع قرار میداد. همه بر یک موضع بودیم. نگاه و تعصب و عشقمان یک مسأله بود ولی خب کسی دوست داشت خیلی جلالی و جبروتی به مسائل نگاه کند و فرد دیگری خیلی شوقی و عاطفی.یعنی رفته رفته اختلاف نگاهها درباره فرهنگ و ادبیات انقلاب انجمن را دچار چنددستگی کرد؟بله، جوانترها و با نشاطهای انجمن به خاطر همین ویژگی سبکها و تجربههای موفق زیادی را از سر گذارندند و ادبیات آنها هم رفته رفته تفاوت بسیاری با ادبیات روز پیدا میکرد و این در برابر نگاه خشک جمعی دیگر از اعضا قرار گرفت و حتی به نوعی آزاردهنده شد. در این شرایط طبیعی است که بعضیها ماندن در این جمع را میپذیرفتند و بعضی هم نه.نگاه خشک که معتقدید در برخی اعضا وجود داشت به این معنی است که نمیخواستند حضور نوگرایی در ادبیات انقلاب را بپذیرند؟به نظر من پذیرش انسان به ما هو انسان برای این افراد سخت شده بود.هنگامی که ما با مقولاتی مثل ادبیات معاصر یا شعر نو روبهرو میشدیم دایره انتخاب این دوستان بسیار محدود بود و هنوز هم هست و همین مسأله است که حتی اگر تا سالهای سال هم بخواهند مثلاً برای جایزه قلم که راهاندازی آن در انجمن شکل گرفت، داور تعیین کنند، از دایره همفکران خودشان بیرون نمیروند.و حتی به نظر من میترسند که دایره انتخابشان را وسیع کنند. البته هنوز هم که هنوز است انجمن قلم ایران کورسوی امیدی است برای همه نویسندگان انقلاب اسلامی و نباید این مسأله را فراموش کنیم.کمی هم راجع به جایزه قلم صحبت کنیم. این جایزه هم میخواست در مقابل جایزههایی مثل 20 سال ادبیات داستانی نمادی از ادبیات مورد پسند نسل نویسندگان انقلاب باشد؟ما اساساً نمیخواستیم چیزی را در مقابل کسی علم کنیم و شأن خودمان را ارجح بر این مسائل میدانستیم. آن موقع یادم هست جوایزی مثل یلدا و گلشیری بهتازگی در حال شکلگیری بود و ما احساس کردیم که بچههایی را که زیر این علم جمع کردهایم همچنین جایزهای را داشته باشند. اما متأسفانه مثل بسیاری از تصمیماتی که بسیار زیبا گرفته میشوند و بسیار سخیف اجرا میشوند، جایزه قلم زرین هم از نگاه زیبای شکلدهندهاش دور شد.ما احساس میکردیم در زمینههای مختلف ادبی و هنری مرتبط با انقلاب اسلامی میتوان جایزهای را ترتیب داد که حتی فراتر از ادبیات داستانی به جریان فرهنگی انقلاب نگاه کند.جایزهای در اندازه و قواره جایزه پولیترز که بتواند در شأن نویسنده مسلمان باشد. دستهایمان اگرچه خیلی خالی بود اما نگاهمان بلند بود.ولی این جایزه حتی در میان نسل نویسندگان انقلاب هم در طول سالهای گذشته بر آن، نتوانست جایگاهی پیدا کند و کمتر کسی چیزی از آن شنید.من قبلاً هم گفتم، وقتی نگاهها بسته میشود و افراد کمتری حاضر میشوند در روند برگزاری آن شرکت کنند باید هم این اتفاق بیفتد.اما چرا کسانی که پایهگذار یک جریان ادبی میشوند و برای آن آرزوهای زیادی هم متصور میشوند در حساسترین برهه زمانی و هنگامی که حضور آنها میتواند باعث جهتدهی مناسب به آن جریان شود در مقابل طیف، فکر و منطقی که آنها را برنمیتابد، کوتاه میآیند و به کنار میروند؟من هم با این حرکت مخالفم، اوایل دوستان به دلایلی مثل تکرار یا کسالت خود را از انجمن کنار میکشیدند اما هیچگاه به این سؤال شما پاسخ ندادند. من معتقدم تریبون یک انسان نباید بهسادگی از دست او برود ولی دوستان کنار کشیده از روند فعالیتهای انجمن شاید به خاطر اینکه احساس میکردند صاحبنام هستند و... خود را به حاشیه بردند البته این را هم باید بگویم مگر چقدر میتوان در برابر یک سد و تفکر غلط یا بیادبی مقاومت کرد. وقتی در هیأتمدیره دو نفر از اعضا تقریباً با هم یقهگیری میکنند و موجب بیاحترامی به هم میشوند، وقتی با یک نگاه تحقیرآمیز و پر از سوءظن با خودت روبهرو میشوی چقدر میتوان تحمل کرد و همین مسأله هم باعث شد که رفته رفته یک طیف خاص خود را صاحب انجمن قلمداد کرد و حلقه تأثیرگذار و خروجیدهنده انجمن به یک حلقه ثابت و کوچک مبدل شد. یعنی خودشان فراخوان میدهند، کتاب میخرند، داوری میکنند و در نهایت هم خودشان را برنده اعلام میکنند، شما خودتان بگویید آیا میتوان به این جایزه امیدی داشت؟در زمان شکلگیری جایزه قلم قرار بر این بود که داوریها بر پایه اعضای انجمن صورت بپذیرد؟نه، اصلاً چنین ذکری در اساسنامه جایزه نشده بود. من همیشه در این چند سال بعد از شکلگیری جایزه با دوستان انجمن برخورد لفظی داشتم البته از جایگاه بازرسی که برای آن رأی آورده بودم. همیشه اعتراض کردهام که چرا نگاه شما به افراد محدود است و باعث شدهاید به حد کسالتباری داوران تکراری شوند. نمیدانم آیا این نگاه به خاطر ترس از نفوذ اندیشه جدید در انجمن است یا اینکه نفس آنها به انجام این کار وادارشان میکند.در دورهای در دل جایزه قلم زرین داورانی مثل مرحوم طاهره صفارزاده، علی موسوی گرمارودی و دکتر سیدیحیی یثربی به انتخاب آثار پرداختند. جایزه و اعضای انجمن که فرق نکرده بودند، نگاه مدیریتی بر ادبیات بود که تغییر کرده بود و این یعنی باید با احترام و لطف برخورد کنید تا با احترام و لطف با شما برخورد کنند و همین میشود که جایزه قلم زرین شاعری مثل مریم سقلاطونی را به جامعه معرفی میکند.شما احساس میکنید چرا انجمن در دوره فعلی تمایل زیادی پیدا کرده است تا اصطکاک خود را با نهادهای دولتی بیشتر کند و وجهه خصوصی خود را فراموش کند؟این مسأله به نظرم برمیگردد به میزان توجه پایین اعضای مؤسس انجمن به فعالیتهایی که با نام انجمن در حال انجام است حتی به نظرم خطاب و عتاب و تشرهایی باید به روند فعلی و مدیریتی آن زده شود. من نمیگویم که انجمن الان وجهه مستقل خود را از دست داده است اما این خطر احساس میشود و باید جلوی آن را گرفت و اجازه نداد تا انجمن سخنگوی یک جریان فکری خاص شود. جبههگیریهای بحق ملی و دینی جزو ذات هر ایرانی و هر هنرمند ایرانی است و بنابراین حساب آن را باید از اظهاراتی که تنها منفعت شخصی دارد، جدا کرد.