ايزد مهر آفرين - شاهنامه فردوسي بزرگترين اثر ملي ايرانيان است. شاهنامه پر است از افسانه، حماسه و وقايع تاريخي. شاهنامه خوانندگانش را به جهاني زيبا و مرکب از واقعيت و خيال رهنمون ميکند. شاهنامه در عين حال که مجموعهاي از داستانهاي اساطيري و فلسفي محسوب ميشود، افسانههايي را خلق ميکند که در آن اتفاق افتادن هر چيزي امکان پذير است. در اين بين حکايت «رستم و سهراب» يکي از مشهورترين و حماسيترين اشعار شاهنامه فردوسي است. اين داستان به قدري داراي پتانسيل و جذابيتهاي نمايشي است که تا به امروزهزاران اجراي نمايشي توسط گروهاي ايراني و خارجي از آن شده است. ولي متاسفانه هنوز ما در سينما و تلويزيون نتوانستيم نمونههاي خوب تصويري براي اين داستان بسازيم و عموم کارهاي صورت گرفته هم نتوانستند با مخاطب ارتباط برقرار کنند. در واقع ميشود گفت که قدرت زبان و داستان گويي حکيم طوس به قدري قوي و اثرگذار است که شايد در توان هرکسي نيست که بتواند چنين داستانهاي حماسي را به خوبي به تصوير بکشد. مطمئناً اگر در سينماي ما کارگرداني همچون آکيرا کوروسا وجود داشت حتماً تا به امروز چندين و چند فيلم سينمايي از شاهنامه ساخته بود. بيشک رفتن به سراغ شاهنامه کار سختي است و ساختن يک فيلم خوب از شاهنامه سخت تر، فيلمي که بتواند ظرافتهاي کلامي و حماسي فردوسي را در بياوريد. در اين بين برادران دالوند که چندين سال است در حوزه انيميشن فعاليت جدي دارند تصميم گرفتهاند که به سراغ قصه رستم و سهراب بروند تا براي نخستين بار انيميشن سينمايي سه بعدي «رستم و سهراب» را تهيه کنند.در واقع اين فيلم اپراي انيميشني است كه براساس اپراي رستم و سهراب اثر استاد چكناواريان ساخته خواهد شد. از همين رو با داريوش دالوند، مجري طرح و تهيه کننده اين فيلم گفتوگويي انجام داديم تا از جزئيات بيشتر اين کار بدانيم.با اينکه عموم مردم با قصه رستم و سهراب آشنا هستند ولي کمي راجع به قصه و فيلمنامه کار توضيح دهيد. آيا فيلم نامه شما هم، همان چيزي است که در شاهنامه وجود دارد يا نه خوانش تازههاي از قصه رستم و سهراب است؟ و کدام بخش از داستان را انتخاب کرديد؟قصه فيلم نامه، همان قصه معروف رستم و سهراب است که همه با آن آشنايند و از جزئياتش اطلاع دارند، ولي خب کاري که ما در اين فيلم کرديم اين بود که صحنه آخر داستان را شروع کار قرار داديم. يعني جايي که رستم، سهراب را ميکشد و فيلم با صحنه مرگ سهراب به دست رستم آغاز ميشود و در ادامه با يک نريشن وارد فضاي قصه ميشويم و با فلاش بک به گذشته ميرويم، جايي که لشکر توران به فرماندهي سهراب و با کينه توزي افراسياب در تدارک حمله به ايران است. و رستم در اين سالها در تلاش براي برقراري صلح و آرامش است ولي از بد حادثه، کينه ورزي به جاي ميرسد که پدر و پسر جلوي هم قرار ميگيرند. داستان از حمله تورانيان به ايران شروع ميشود. تورانيان شهرهاي مرزي ايران را گرفته و در حال ويراني ايران هستند و نشان ميدهيم اين رستم است که باز ميرسد و لشکر توران را به عقب برميگرداند. کار در اينجا اصلا ديالوگ ندارد. در ادامه داستان به جايي ميرسد که رستم براي شکاررفته و بعد از کاخ سمنگان سر در ميآورد و با دختر شاه سمنگان تهمينه ازدواج ميکند و در ادامه به دنيا آمدن سهراب و باقي قضايا است که همه در شاهنامه خوانديم. ولي «يک عنصري» در اين مابين است که فردوسي هم به صراحت در داستانش به آن اشاره ميکند« يكي خبر برد به نزد افراسياب» که ما اين «يکي» را از داستان شاهنامه بيرون کشيديم و تبديلش کرديم به کاراکتري به اسم اهريمن که وظيفه جابه جايي اطلاعات بين دو سپاه را دارد و براي اينکه اطلاعات درست نرسد هر کاري ميکند. چيزي که باز دراين داستان اضافه کرديم و تا حدودي با روايتي که عموم تا حالا از شاهنامه شنيدهاند متفاوت است اين است که در پايان کار معما را باقي ميگذاريم که آيا رستم دانسته سهراب را کشت يا ندانسته. در واقع کار با اين پرسش براي تماشاگر به پايان ميرسد. گرچه ما هيچ اصراري نداريم که بگوييم رستم ميدانست و اين کار را کرد. آيا در متن اصلي شاهنامه چنين چيزي وجود دارد که رستم دانسته دست به کشتن سهراب زده باشد؟ در متن اصلي شاهنامه فردوسي به صراحت روي اين موضوع تأكيد نميکند ولي ابهاماتي را براي خواننده باقي ميگذارد که با تأمل بيشتر ميتوان به اين قضيه پيبرد. بيشتر شاهنامه پژوهان و مفسران شاهنامه اين طوري فکر ميکنند که اصلا رستم آگاهانه و با علم سهراب را کشت. پس قضيه بازو بند سهراب چه ميشود؟ اساساً فيلم ما با اين شک به پايان ميرسد که رستم ميدانست و کشت يا نميدانست و کشت و از اين رو براي هردو دسته بيننده هم پاسخها و دلايل لازم را گذاشتيم. ببينيد، چيزي که در شاهنامه آمده اين است که سهراب و لشکر توران به ايران حمله و ايران را ويران کرد. فردوسي حمله سهراب را به ايران وحشيانه توصيف ميکند. ولي در روايت قهوه خانهاي از شاهنامه، بيشتر اين قضيه را بسط دادند که رستم سهراب را نميشناخت وعموم مردم دوست دارند باور کنند رستم نادانسته اين کار را کرده چون نميخواهند قبول کنند کسي بچه خودش را کشته است گرچه ما هم در داستان اصلاً روي اطلاع داشتن رستم از اين موضوع تأكيد نميکنيم و در يک فضاي مبهمي سهراب کشته ميشود. به تعبيري رستم مثل ابراهيم، سهراب را قرباني کرد و لي فرقش با ابراهيم در اين است که خدا به ابراهيم مهلت داد ولي فردوسي به رستم اين فرصت را هم نداد. منابع مورد استفاده در اين کار، خود شاهنامه بوده يا نه از منابع ديگري هم استفاده کرديد؟براي اين کار پژوهشهاي گستردهاي انجام داديم و از شاهنامههاي موجود با چاپهاي مختلف در سراسر دنيا استفاده کرديم و با شاهنامه پژوهان زيادي هم در ارتباط بوديم و اتفاقاً اين ابهاماتي هم که در کار بر سر مرگ سهراب وجود دارد به خاطر همين بررسيها و پژوهشها است. نه، اينکه ما مثلا خواسته باشيم به درام کا ر اضافه کنيم چون بيش از 50 درصد منابع مکتوب ما ميگويند، رستم سهراب را آگاهانه کشت. چه شد که سراغ شاهنامه و قصه اساطير ايراني رفتيد براي يک فيلم سينمايي انيميشن؟فکر ميکنم کتاب شاهنامه و علي الخصوص قصه رستم و سهراب قلهاي است که هر فيلم سازي آرزويش، ساخت آن است. ساخت قصههاي شاهنامه ميتواند يک جور مانيفست زندگي هر فيلمسازي باشد. حالا نقطه اوج حماسه شاهنامه و اين اثر ملي قصه رستم و سهراب است و هيچ جاي اين کتاب درامي به اين زيبايي نداريم. من به عنوان يک انيميشن ساز جاي بهتري از شاهنامه نميتوانم پيدا کنم. ولي خب، در بازار انيميشن ايران کسي نميتواند بگويد من کار دل را ميسازم چون در ايران کار دل را کسي نميخرد. انيميشن در ايران تقريبا صد در صد سفارشي است. ولي خوشبختانه در مورد اين اثر، اين شانس را داشتيم که کار دلمان را انجام بدهيم. ما خيلي اتفاقي در مجلسي با استاد چکناواريان بوديم، آهنگسازي که اپراي رستم و سهراب را ساخته است. ايشان پيشنهاد ساخت انيميشن بر روي اين اپرا را به ما دادند و چه افتخاري بالاتر از اينکه روي کار فردوسي و چکناواريان فعاليت کني. چون ما منابع کافي براي ساخت چنين اثري را نداشتيم، موضوع را با مدير وقت مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي آقاي آفريده مطرح کرديم و ايشان از پيشنهاد ما خيلي استقبال کردند و مقدمات را براي ساختن اين پروژه فراهم کردند. يکي از ضعفهايي که فيلمهاي انيميشن ما از آن رنج ميبرند، ضعف در طراحي و خلق کارکترهاي جذاب و اثر گذار است. رستم و سهراب که في نفسه شخصيتهاي جذابي هستند. شما چه ما به ازاهاي تصويري براي اين شخصيتها در نظر گرفتيد تا اين ضعف را برطرف کنيد و بتوانيد شخصيتهاي خوبي را به مخاطب ارائه دهيد؟مثل هر کار ديگري وقتي کاري خوب بخواهد بشود، بايد اصلش بر فاز پژوهش و تحقيق باشد. براي اين منظور با همکاري مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي جلسات زيادي با کساني که در اين حوزه انيميشن صاحب نظر هستند گذاشتيم. در نتيجه اين جلسات ديديم کاراکتر هر چقدر هم که جذاب باشد اگر خوب طراحي نشود فايدهاي ندارد. تصميم گرفتيم تا جايي که امکان دارد در طراحي شخصيتها و فضاها به ريزه کاريها توجه داشته باشيم. مثلا براي شخصيت رستم، شمشير، کلاهخود، سپر و لباسي که تنش بود را با جزئيات کامل تصوير کرديم. معمولاً ما در اكثر كارها رستم را يک پشمينه پوش معرفي کرديم ولي قاعدتاً اسب رستم اسب خاصي بوده، زرهاش زره خاصي بوده، مثلا ما ميگوييم گرز گاو سر، بعد ميآييم يک جمجمه گاو را با بند ميپيچانيم روي يک سنگ و ميگوييم اين گرز رستم است ولي در اين کار واقعاً براي طراحي هر کدام از ابزار آلات رستم و سهراب مدتهاي زيادي وقت گذاشتيم تا بتوانيم تصويري زيبا و جذاب به مخاطب ارايه دهيم. بيشترين تلاش ما در اين پروژه روي اين بود که جزئيات را به حد اعلاء اجرا کنيم. پروژه کي کليد خورد و الان در چه مرحلهاي است و با چه تعداد نيروي و چه زمان آماده اکران ميشود؟قرارداد اوليه کار در سال 86 بسته شد ولي کار رسمي تقريباً از شهريور سال 87 شروع شده و تا به امروز در مجموع، حدود دو سال و نيم است که با حدود 70 نفر، نه به صورت يکنواخت درگير کار هستيم. برنامه ريزي ما براي پايان کار، آذر ماه است و فکر ميکنم مشکلي وجود نداشته باشد و فيلم را براي شرکت در جشنواره فجر در صورت تمايل مرکز گسترش، آماده خواهيم کرد. هزينه کار چقدر بوده است؟برآورد اوليه کار نزديک به 600 ميليون تومان بوده که از اين مبلغ 60 درصد سهم مرکز است و 30 درصد هم ما، 10 درصد ديگر موسيقي آقاي چکناواريان است. فکر ميکنيد در زمان اکران اين کار برگشت سرمايه هم خواهد داشت؟ ما ريسکش را انجام داديم و معتقدم اگر براي انيميشن و اين کار اطلاع رساني خوبي صورت بگيرد، حتماً فروش بالايي خواهد داشت و برگشت سرمايه هم خواهيم داشت و لي سينما بازار خاص خودش را دارد و قاعدتاً اگر مرکز بتواند يک پخش کننده خوب براي کار پيدا کند فيلم خوب ميفروشد، چون رستم و سهراب جذابيت خاص خودش را براي مخاطب ايراني دارد.تکنيک کار چيست؟3D کامل البته با رئاليتي بالا با توجه به فقر ساخت انيميشن بلند در سينماي ما، روند ساخت انيميشن را در حال حاضر چطور ميبينيد؟ ببينيد اولين کار بلند انيميشن سينمايي ايران که اکران شد، يوسف پيامبر کار آقاي يغماييان بود که در سينما 68 هزار تومان فقط فروخت، ولي اگر همان کار تبليغات مناسبي برايش صورت ميگرفت مطمئنم خيلي بيشتر از يک فيلم متوسط سينمايي ميفروخت. چرا؟ چون انيميشن يک مخاطب خيلي سمج و گستردهاي دارد به نام کودک که تشنه ديدن انيميشن است ولي مشکلي که در انيميشن ايران وجود دارد نبود تبليغات مناسب در زمان اکران است، جامعه انيميشن ما اين توان را دارد تا بتواند فيلمهاي پرفروش و پر مخاطب بسازد، ولي متأسفانه ارادهاي در مديريت اکران براي انيميشن ايراني وجود ندارد. فکر نميکنيد بخش عمدهايش به خاطر ضعف خود کارها است، چون قاعدتاً اگر کاري خوب و پر مخاطب باشد پخش کننده دوست دارد آن را پخش کند؟حق با شماست ولي فعلا ديد کم بينانهاي نسبت به انيميشن در کشور وجود دارد ولي اگر يک انيميشن خوب اکران بشود و بفروشد حتماً نگاهها عوض خواهد شد. مثلا کلاه قرمزي و مدرسه موشها به خاطر اينکه مخاطب کودک از قبل درتلويزيون با آنها آشنا بود در زمان اکران فروش بالايي داشتند، اگر اين اتفاق براي انيميشن هم بيفتد حتماً فروش خوبي خواهد داشت.