ممیزها هم حریف نمیشوندامین خرمیاین آغاز تابستان و بحث اوقات فراغت و داستان به تقلا افتادن تلویزیون برای تهیه فیلمهای سینمایی جهت پخش از رسانه ملی هم کمکم دارد خودش تبدیل به یک سریال مهیج میشود.هنوز یک هفته از صحبتهای جناب آقای علی رمضانی، مدیرکل تأمین برنامههای خارجی سیما در مورد زمان 7 دقیقه به عنوان حداکثر ممیزی فیلمهای سینمایی داخلی و خارجی جهت پخش از تلویزیون نگذشته بود که خود ایشان مجدداً با اعلام خبر خرید 100 فیلم از فستیوال کن و بیان این نکته که از مجموع 75 فیلم تولید شده در ایران در بهترین حالت تنها میتوانیم 20 فیلم آن را از تلویزیون پخش کنیم و مابقی به دلیلی که ایشان از آن به عنوان «ملاحظات مترتب رسانه فراگیر مانند تلویزیون!» نام بردهاند قابل پخش نیست، قسمت دوم سریال خرید و پخش فیلمهای سینمایی از تلویزیون را کلید زدند. اما نکاتی در همین قسمت دوم سریال نهفته است که تنها بر حسب وظیفه مطبوعاتی، آن را با تمام خوانندگان این ستون در میان میگذاریم: 1) با توجه به همان ممیزی کمتر از 7 دقیقه بودن آثار سینمایی برای پخش از تلویزیون و خرید 100 فیلم میتوان نتیجه گرفت که این 100 فیلم توسط کارشناسان رسانه ملی دیده شدهاند و نتیجه بر این شده که باهمان حداکثر زمان ممیزی از رسانه ملی قابل پخش هستند. تا اینجا همه چیز خوب است و دست همه هم درد نکند. اما چطور فیلمهای غربی که از نظر فرهنگی کوچکترین خوانشی با فرهنگ اسلامیما ندارند و از رعایت حجاب گرفته تا... در این آثار لحاظ نمیشود تنها با 7 دقیقه ممیزی قابل پخش از رسانه ملی با 70 میلیون بیننده میشود، اما از جمیع فیلمهای داخلی که با رعایت اصول فرهنگی و اسلامی ما تولید شدهاند تنها یک چهارمشان قابل پخش هستند و مابقی با 7 دقیقه که هیچ، با ممیزی کل فیلم هم گویا قابل پخش نیستند. خیلی عجیب است! نیست؟ کجای کار میلنگد؟ کارشناسان ما سلیقه داخلیشان را از دست دادهاند یا تولیدات سینماییمان آنقدر با مصالح و عرف جاری و ساری در جامعه ما یا آنچه تهدیدی برای امنیت روانی خانواده خوانده میشود فاصله دارند که حتی ممیزها هم قادر به اصلاح و صدور روادید برای ورودشان به تلویزیون نیستند. تا آنجا که مسئولان با تمام میل و اراده قلبیشان برای حمایت از تولیدات داخلی عطای این آثار را به لقای فیلمهای غربی میبخشند.2) بدون شک معیارهای تصویری فیلمهای ایرانی به دلیل اسلامی و مذهبی بودن جامعه ما نمیتواند تا آن حد نامناسب باشد که مانعی برای پخش از تلویزیون ایران به حساب آید؛ پس ایراد به اختلاف فاز دیالوگنویسی و نحوه گفتوگوهای قهرمانان فیلمها بر میگردد. دوستی میگفت: «به فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران دقت کردهای؟ اگر حرفهای رکیک و تیکههای آنچنانی را از آنها بگیری فیلم دیگر قابل دیدن میشود؟ فیلمهای ایرانی اغلب داستان که ندارد، تکنیک که ندارد، بازیگری خوب هم ای کم و بیش، فقط میماند تیکه انداختن و فحش دادن!» آن زمان به آن دوست توپیدم. اما امروز و با تماشای قسمت دوم سریال آقای رمضانی متوجه شدم که انگار یک جای کار میلنگد. اینطور نیست؟!