
عبدالله کاردان منش - روزهاي پاياني سال در حوزه فرهنگ در کشور ما روزهاي بسيار عجيبي است. بسياري از دست اندرکاران اين حوزه تلاش ميکنند در فاصله روزهاي باقي مانده تا پايان سال با ارائه انواع گزارشها و تحليلهاي آماري، برگزاري بزرگداشتها يا احياناً ارائه وعده وعيدهاي مختلف، به طور طبيعي اظهار اميدواري خود را از به سامان شدن حوزه خود در روزها و ماههاي آتي مطرح ميکنند و به نوعي خود را نيز در انجام اقداماتي که در حوزه آنها صورت پذيرفته است، صاحب کشف و شهودهاي جدي بدانند. گويي قرار است با آغاز سال بيتوجه به آنچه تا کنون از سوي آنها به جامعه منعکس شده است، از نقطه صفري دوباره کار خود را آغاز کنند. آغازي بر يک پايان که ميل به فراموشي آن نيز کم و بيش وجود دارد.
روزهاي پاياني سال در حوزه ادبيات و کتاب اما شايد در ميان تمامي حوزههاي ديگر فرهنگ در کشور ما در اين روزها، وضعيت عجيبي را تجربه ميکند، از برگزاري همايشهاي چند ساعته با نام ادبيات زنان گرفته تا کاشت درخت به نام درگذشتگان حوزه ادبيات را در اين روزها ميتوان ديد. در کنار اين موضوع بلاتکليفي مخاطبان، اهالي رسانه و نيز ناشران و نويسندگان از فضايي که به فاصله کمتر از دو ماه پس از نگارش اين سطور، به هر شکل ميزبان بزرگترين رويداد کشور ما در حوزه کتاب، فعالان و مخاطبان اين عرصه را بيشتر با اين سؤال روبهرو ميکند که برنامهريزي و هدفگذاري در حوزه جلب مخاطبان تازه و نيز ماندگاري مخاطبان فعلي به حوزههاي مختلف ادبي که به هر صورت از سوي دولت در دست حمايت است، راه به کجا خواهد برد.
گزارشي از آنچه در حوزه ادبيات در 12 ماه گذشته در کشور صورت پذيرفته است، در کمترين وجه وجودي خود، تلنگري است بر مخاطبان و فعالان اين حوزه که در روزهاي پيش روي خود با چه سطح از توقعي بايد با اين حوزه فرهنگي روبهرو شوند و حتي حسرت و بغض خود را از آنچه مطلوب ميپندارندش و آنچه معمول است را چگونه بايد فرو خورند.
بودن يا نبودن، مسأله اين است!
سالي که در روزهاي پاياني آن قرار داريم، همچون سالهاي ديگر در سه ماهه نخست خود در حوزه ادبيات و کتاب، تحتالشعاع برگزاري بيست و دومين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران بود. نمايشگاهي که در خوانه بيست و دوم خود به عنوان يک همايش 10 روزه براي تمامي ناشران کشور از سويي روزنه اميدي است به کسب درآمد و فروشي که تا پايان نيمه نخست سال بتواند آنها را به کشيدن نفسي آسوده حمايت کند، و از سوي ديگر مخاطبان هميشه تشنه کتاب در ايران را با اندکي تخفيف با منتهاي آرزوي خود نزديک کند. اين همايش ده روزه اما امسال نيز در روند برگزاري خود با حواشي بسياري روبهرو بود. در هنگامه برگزاري نمايشگاه کتاب امسال بود که خبرهايي مبني بر عدم حضور جمعي از ناشران در نمايشگاه کتاب بر روي خروجي خبرگزاريهاي کشور قرار گرفت و برخي از روزنامهها نيز در گفت و گو با مديران موسسات نشر جا مانده از نمايشگاه درباره علت اين موضوع آن را به دستور رسيده از سوي مکان نامشخصي به نام «مقامات بالا» مرتبط دانستند و اين در کنار جوسازي برخي از اين موسسات که به دلايلي همچون عدم اقدام براي تمديد مجوز موسسه خود از حضور در اين رويداد باز مانده بودند، نمايشگاهي جنجال برانگيز را به مخاطبان نويد ميداد.
اين موضوع در کنار اخباري که حاکي از عدم اجازه به حضور آثاري در نمايشگاه بود که در همان ايام در کتابفروشيهاي سطح شهر قابل تهيه بود؛ نمايشگاه کتاب امسال را در هر شکل از حاشيه به دور نکرد و اين حواشي امروز نيز در آستانه برگزاري بيست و سومين نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران هنوز پا برجاست.
اصلاح ساختارها و ساختار اصلاحها
مهمترين چالش عرصه فرهنگ و بالطبع ادبيات در کشور ما در سالجاري در جاي ديگري کليد خورد که چيزي جز انتقاد رياست محمود احمدينژاد در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري از وضعيت چاپ و نشر کشور و اعلام تغييرات وسيع در اين حوزه در جريان مناظرههاي تلويزيوني انتخابات رياست جمهوري دهم نبود که همزمان با انتخاب مجدد وي به عنوان رياست جمهوري و با انتخاب «سيد محمد حسيني» به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي وعده وي مبني بر تغيير ساختار اداري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وارد فاز عملياتي شد.
در همين راستا و در تابستان امسال «محمد علي رمضاني فراني» مدير خنده روي اداره کتاب اين وزارتخوانه رخت سفر از اين اداره بست و سرپرستي آن را به «محمد الاهياري فومني» مشاور جوان آن روزهاي «محسن پرويز» معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سپرد.
سرپرستي الاهياري در اداره کتاب همزمان با تغييرات گسترده در رويکرد اين نهاد به انتشار کتاب همراه بود، به طوري که او در راستاي قولهايي که به ناشران مبني بر تسريع در روند اعطاي مجوز نشر کتاب داده بود، مجوز صدور آثاري از نويسندگاني را صادر کرد که بسياري از آنها رؤياي تجديد چاپ اثري با نام خود را نيز تا پيش از آن در سر نميپروراندند. نويسندگاني که رضا براهني بارمان دو جلدي«رازهاي سرزمين من» را بايد از جمله مهمترين آنها نام برد.
در همين راستا در سال جديد و در قالب مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي نخستين بار، در اهداف، سياستها و ضوابط چاپ و نشر در کشور از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بازنگري قرار گرفت که از چند و چون آنها تا لحظه تنظيم اين گزارش کمتر اطلاعي از سوي اعضاي اين شورا به اطلاع عموم رسيده است.
جشنوارههايي بي نياز از مخاطب
برگزاري جشنوارههاي ادبي دولتي با وجود سخنرانيهاي سال گذشته محسن پرويز در جريان اختتاميه اين جشنوارهها مبني بر لزوم تقسيمبندي ميان ادبيات خودي و غير خودي که سال گذشته و در جريان اختتاميه جشنواره داستان انقلاب و نيز جشنواره شهيد حبيب غني پور از سوي محسن پرويز اع.لام شده بود، نيز نتوانست تابستان امسال را گرماي دوچنداني ببخشد. به طوري که در بزرگترين رويداد حوزه ادبيات دفاع مقدس در سالهاي اخير، جشنواره انتخاب ربع قرن کتاب دفاع مقدس که پس از 03 سال برنامهريزي و مطالعه بيش از شش هزار عنوان کتاب از سوي معاونت ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در حالي اختتاميه خود را برگزار کرد که در ميان راه به دليل اختلاف نظر معاونت فرهنگي وزارت ارشاد با نوع داوريهاي اين جشنواره مورد بيمهري فراواني قرار گرفت.
همچنين دومين جايزه ادبي جلال آل احمد نيز که اساسا به منظور معرفي برترين آثار توليد شده در حوزه ادبيات داستاني در کشور به راه افتاده بود، به دلايل نامعلومي و پس از اينکه برخي از نامزدهاي نهايي اين جشنواره از حضور در آن انصراف دادند و بهرغم تأکيد بر اينکه اين عدم حضور در روند داوريهاي جشنواره خللي وارد نخواهد کرد، نتوانست برگزيدهاي را بر عنوان خود بپذيرد. جالبتر آنکه بهرغم تاکيد محسن پرويز بر اينکه به دليل عدم انتخاب داستان برگزيده در جايزه ادبي جلال، جايزه کتاب سال به بررسي و معرفي اثر داستاني برتر کشور در سال جاري خواهد پرداخت (هرچند که اين موضوع بر اساس اعلام شخص وي از سال گذشته و همزمان با اهداي جايزه کتاب سال به منظور عدم تداخل، منتفي اعلام شده بود) اين مراسم نيز نتوانست به اجماع نظر داوران براي معرفي برترين اثر داستاني سال در کشور منجر شود؛ ولي نکته جالب در آن اهداي جايزه به فرزند يکي از داوران حاضر در اين جشنواره در حوزه شعر بود که به فاصله يک ماه بعد از سوي همان داور و براي همان فرزند در کنگره شعر دفاع مقدس نيز تکرار شد.
شايد تنها رويداد ادبي مستقل ادبي امسال به معني درست کلمه را نهمين دوره اهداي جايزه کتاب سال شهيد حبيب غنيپور بتوان ناميد، که همچون هميشه در کمال سادگي در حوزه هنري به معرفي برگزيدگان خود پرداخت و برگزيده شدن آثار نويسندگاني چون محمدرضا بايرامي و رضا اميرخواني به خوبي نشان دهنده وزن اهداي اين جايزه است و سخنان دبير اين جشنواره در مراسم اختتاميه آن که شامل انتقاد از بيتفاوتي نويسندگان انقلاب به فتنه ايجاد شده در شش ماه اخير اشاره داشت، در روزهاي پاياني سال خون تازهاي به حوزه ادبيات جاري کرد. اين در حالي بود که جشنوارههاي ادبي غير دولتي نيز در سال جاري همچون کلافي سردرگم و در صورتي طنزگون، با وجود گونهها و اقسام مختلف برگزاري خود، جداي از اظهارات و جهتگيريهاي سياسي نامرتبط با حوزه ادبيات، دست به انتخاب تعداد معدودي اثر زدند و جالب تر آنکه اين آثار در تمامي اين جوايز و با وجود معيارهاي مختلف داوري (يا يکسان بودن داوران) بدون تغيير به عنوان اثر برگزيده انتخاب شدند تا به زعم اهداکنندگان آين جوايز نماينده يک سال ادبيات داستاني در ايران باشند. اين موضوع تا جايي پيش رفت که بنياد صادق هدايت در اقدامي جالب امسال تنها با صدور اطلاعيهاي برگزيدگان خود را اعلام کرد تا با اين شکل منحصر به فرد از اين قافله جدا نماند.
جشنوارههاي شاعرانه و شاعرانههاي جشنوارهاي
در حوزه شعر نيز امسال سومين دوره جشنواره شعر فجر سومين منزل خود را به پايان رساند. شايد سومين جشنواره شعر فجر را بتوان جنجاليترين جشنواره در عمر سه ساله آن ناميد. نااميدي بسياري از شاعران کشور نسبت به اهدافي که اين جشنواره ادعاي رسيدن به آن را مطرح ميکند در کنار نطقها و سخنرانيهاي دبير علمي اين جشنواره که طبع شاعرانه خود را جايگزين جواب مستدل به اهالي ادب و رسانه قرار داد تا جايي پيش رفت که اسفندقه در يادداشتي در خبرگزاري ايبنا نوشت:« از پس هفتخوان، كه داوري جشنواره شعر فجر پشت سرگذاشت هنوز خوان هشتمي هست! و اين خوان هشتمين، نه خوان نابرادران شعر پارسي به شيطنت و شغادي و چاهكني بهر سخن كه خوان مردمان همواره در متن زندگي حاضر است. مردماني كه شعر پارسي را هنوز به سكه و سكو برنميكشند. آنان كه همواره شاگردند و نه استاد! آنان كه خواهندگان و خوانندگان شعر خويش را دوست خويش ميدانند نه شاگردان خويش و سوگمندانه گاه گماشته خويش!؟ خوان هشتم داوري، پيش روي ماست. خواني كه حتي اگر به شغاد خورد و چاه او، باز، صبوري پيشه خواهد كرد و شكيبايي» اين سخنان در حالي مطرح شد که شايعاتي مبني بر حضور برخي از چهرههاي مغضوب اين روزهاي معاونت فرهنگي در داوريهاي امسال جشنواره به گوش رسيد و گفته شد که برخي از آثار به اعتناي حضور اين افراد به دبيرخوانه ارسال شده است که با تکذيب دست اندرکاران جشنواره نيز روبهرو شد.
آنان که رفتند تا جاودانه بمانند...
از ميان اهالي ادب نيز امسال نيز «رضا سيد حسيني»، «مهدي آذر يزدي»، «مهدي سحابي»، «محمد ايوبي»، «محمود شاهرخي» و «خسرو فرشيدور» نيز از چهرههاي برجستهاي بودند که حضور هر کدام نوستالژي چندين نسل از مخاطبان ادبيات داستاني در کشور را شکل ميداد. از ترجمههاي جاودان سيد حسيني تا داستانهاي شيرين آذريزدي و جهان داستاني گرم ايوبي که تا آخرين روزهاي حيات خوددغدغهاي جز نوشتن نداشت، همگي نشان از خلئي دارد که ادبيات داستاني بر بدنه خود احساس کرد و هنوز بر هيچ کس معلوم نيست که چه مرهمي را براي آن متصور خواهيم بود. اين همه يادآوري در اين روزها تنها به اين خاطر عنوان ميشود که بتوانيم به شکل دقيقتري به پاسخي براي اين سؤال دست پيدا کنيم که اساساً آنچه در پايان سال جاري در ميان دستان ما قرار گرفته است بر اساس چه مبنايي و کدام هدفگذاري قابل درک است و از آن مهمتر اينکه سمت و سوي و افق حرکت ما رو به کدام سمت و سوي است. موضوعي که حوادث سال آينده حوزه ادبيات بيشک پاسخهاي قابل توجهي را براي آنها خواهد داشت.