
احمد پرهيزي - اين فيلم براساس رماني نوشته ادواردو ساخري ساخته شده است و در قالب فلاش بك ماجراي پروندهاي قديمي را روايت ميكند. در سال 1974 زني مورد آزار قرار گرفت و سپس به شكل دردناكي كشته شد. اكنون درسال 1999 يك بازپرس جنايي تصميم ميگيرد با كار بر روي اين پرونده گره از آن بگشايد. «رازي در چشمهايش» موفقترين اثر كامپانلاست، اين فيلم پيش از اسكار توانسته بود جايزه گويا را نيز از آن خود كند كه در حقيقت اسكار اسپانيايي زبانها به شمار ميرود. علاوه بر آن موفقيت تجاري فيلم نيز نشان از اقبال مردمي به اين اثر دارد. طبق برآوردها دو ميليون نفر درسال 2009 «رازي در چشمهايش» را ديدهاند و رقم هشت و نيم ميليون دلار فروش در موطن كارگردان ركورد محسوب ميشود. كامپانلا پيش از اين نيز «فرزند پرنده» را به سال 2001 در رقابت اسكار داشت كه توانست به جمع 5 نامزد پاياني راه پيدا كند. او در اين گفتوگو كه پيش از دريافت اسكار انجام داده است از اقتباس سينمايي خود ميگويد و نيز ميكوشد سويههاي سياسي اثر خود را آشكار كند. فيلمنامه «رازي در چشمهايش» به دليل پيچيدگي آن بسيار جذاب توصيف شده است. از ساختار آن براي ما بگوييد. آيا خود شما طرح آن را نوشتيد؟ آيا براساس يك رمان نوشته شده بود؟ اين طرح براساس رمان «پرسش در چشمهايش» نوشته شده بود. من فيلمنامه را به كمك نويسنده اين رمان يعني ادواردو ساخري از نو نوشتم. شنيدهام رمان در آرژانتين بسيار شناخته شده است؟از نظر شهرت بايد بگويم كه ساخري به دليل نگارش قصههاي كوتاه در آرژانتين بسيار مشهوراست، اين نخستين رمان او بود و من فكر نميكنم كار او به اندازه قصههاي كوتاهش قوي باشد. البته الان اين كتاب بسيار بيشتر از چهار سال گذشته به فروش رفته است. تا آن جا كه من از فيلم شما فهميدهام بيشتر به دليل تصوير آن پيرمرد به فكر اقتباس از اين فيلم افتاديد. درست است؟حرف شما درست نيست. من به شدت به داستانهاي ساخري علاقهمندم. وقتي هم كتاب او را ميخواندم اصلاً با تصور اينكه براساس آن فيلمي بسازم آن را مطالعه نميكردم. رمان با توصيف نويسندهاي آغاز ميشود كه مشغول نگارش يك رمان است و از راههاي گوناگون نگارش اين اثر را ميآزمايد – اين تصوير ابتدايي در فيلم نيز حفظ شده است – وقتي كتاب را ميخواندم فكر كردم :«جالب است كه اين اثر بيشتر سينمايي است تا داستاني.» اما كمي كه داستان جلو رفت آنقدر در ماجراها غرق شدم كه يادم رفت چه فكري كرده بودم! مدتي بعد ايده ساخت فيلمي براساس اين رمان به ذهنم رسيد. بر روي اين رمان همراه با يكي از همكارانم كار كردم اما پس از چندي آن را كنار گذاشتيم چون به عنوان فيلمساز آن طنيني كه هنگام مطالعه رمان در مغزم بود در ذهنم زده نميشد. البته آن تصويري كه شما ميگوييد يعني آن پيرمردي كه در تنهايي مشغول خوردن شام است به مدت يكسال در سرم ميگذشت و مرا ناراحت ميكرد. چرا شما را ناراحت ميكرد؟به دلايلي وقتي زنان بيوه ميشوند به زندگي خود با همان شكل قبلي ادامه ميدهند و چندان تغييري در زيست آنان نميبينيم. در رستورانهاي سراسر جهان شما ميتوانيد چند زن را ببينيد كه شام خود را ميخورند، حرف ميزنند و ميخندند. اما مردان وقتي به پيري ميرسند اگر تنها شوند بسيار غمگين ميشوند. من فكر ميكردم ميتوانم از دل قصه ساخري ماجرايي پليسي دربياورم، ژانرها را با هم تلفيق كنم و درامي انساني خلق كنم. رمان نيز بيش از آن كه در پي يافتن مجرم باشد انگيزهاي انساني را متبلور ميكند. قصه تنها درباره بازرسي نيست كه ميخواهد معمايي را حل كند، بلكه درباره تلاش او براي حل مشكلات زندگي خودش است. اين بخش از قصه براي من از همه چيز آن زيباتر بود. آيا تغييري نيز در اقتباس شما نسبت به رمان ديده ميشود؟تغيير اصلي آن جاست كه من شخصيت ايرن را بزرگتر و پررنگتر خلق كردهام. او زني است كه در دادگاه كار ميكند اما من او را به يكي از شخصيتهاي اصلي فيلم تبديل كردم. البته اين كار يك سال وقت من را گرفت!آيا رمان نويس نيز به اندازه شما مشتاق همكاري بود؟من به او گفتم:«عاشق آن هستم كه باشما كار كنم.» خود او چند سال در نظام قضايي و در آن ساختمان كه بخشي از فيلم در آن ميگذرد كار كرده بود، بنابراين زبان حقوقي را به خوبي ميشناخت. علاوه بر آن من علاقهمند بودم همكاري با يك نويسنده جديد را هم تجربه كنم، بنابراين به او پيشنهاد همكاري دادم و گفتم: «بهتر است وانمود كنيم كه ميخواهيم بازي كنيم. ما ميخواهيم از دل رمان تو روايت تازهاي دربياوريم.» كار من شبيه آن است كه هملت شكسپير را با بازيگران چيني روي صحنه ببرم، بازنويسي اين اثر و نسخه تازه دقيقاً چنين خصلتي دارد. به هر صورت از نويسنده خواستم تا درباره تغييرات من سختگير نباشد و اجازه دهد هر كار دلم ميخواهد بكنم. شما اشارهاي نيز به گذشته آرژانتين كردهايد و به خصوص به مشكلات سياسي كشور خود ارجاع دادهايد. آيا غيرمستقيم ميخواهيد بگوييد قصه عاشقانه درون فيلم مرهمي است بر زخمهاي آرژانتين؟درست حدس زديد. مسائلي در گذشته هست كه برخي علاقه ندارند به آن پاسخ بدهند. آنها به راحتي از كنار چنين مسائلي ميگذرند. اما اين پرسشها يك روز برميگردند و وجود شما را اشغال ميكنند. آرژانتين به عنوان يك كشور اكنون به مرحلهاي رسيده است كه پرسشهاي دهه هفتاد خود را از نو مطالعه ميكند. پرسشهايي كه وجود همه ما را اشغال كرده است. بدبختانه در دهه 90 ميلادي ما بارها تلاش كرديم تا روي اين مسائل را بپوشانيم و آنها را ناديده بگيريم. اما حقيقت آن است كه اين پرسشها همواره به سراغ ما ميآيند اين مسائل بايد حل شوند اگر آرژانتين ميخواهد رو به جلو برود.خو آن خوزه اميدوارم در همه طرحهاي خود موفق باشيد پيشبيني ميكنم كه آرژانتين كار شما را به عنوان نماينده آرژانتين به اسكار بفرستد. هيچ فيلم ديگري امسال جايزه بينالمللي نگرفته است. از شما بسيار ممنونم. منبع: twich