
از ابتدا مشخص کنیم که نمیخواهیم نق بزنیم که سینمای کمدی یعنی چه؟ یا چرا برخی طنزهای سینمایی فاخر اواخر دهه شصت یا اوایل دهه هفتاد دیگر تکرار نشد. به رسم مألوف آنچه ما در سینمای خودمان ساختهایم آخرین ساخته محمد رضا صلاحمند را باید در زمره آثاری دانست که به آنها عامه پسند میگوییم. اما درست در همین جا باید درنگ کرد.
کمدی «نیش و زنبور» در میان تمامی آثاری که مثل «خروس جنگی» در سالهای اخیر به سینمای ایران حمله کردهاند، یک روایت قابل قبول است. حتی میتوان آن را دوست داشت. اگر چه متن اقتباسی طنز آلودی باشد از اثری به نام «فریب» که سالها قبل آن را دیدهایم.
آنچه در این میان آخرین ساخته حمیدرضا صلاحمند را قابلتوجه میکند، نحوه حضور بازیگرانی است که او برای ساختن این فیلم از آنها بهره برده است. بازیگری به نام رضا عطاران که گویا این روزها فضای غیر جدی تلویزیون را برای کارگردانی و فضای (به زعم او جدی این روزهای) سینما را برای بازیگری ترجیح داده است، در حقیقت با «نیش و زنبور» نتوانسته چیزی موفق را به کارنامه خود بیفزاید. عطاران در ساخت موقعیتهای طنز در طول این اثر چیزی به نام خود به ثبت نمیرساند و حتی با کمی نگاه بدبینانه میتوان گفت که او در برابر خلق بسیاری از موقعیتهای طنز آلود فیلم نتوانسته چیزی بیشتر از متن به تماشاگر خود ارائه دهد و در نتیجه او را تنها به خنده ای سرد و زودگذر میهمان میکند.
از سوی دیگر بازی رضا کیانیان نیز از همین زاویه قابل بررسی است. او با وجود اینکه با حضور در این نقش تمایل خود را به خلق چهرهای متفاوت و نادیده از خود نشان داده است، اما آنچه در عمل از وی به چشم مینشیند نه تنها نمیتواند مؤید این نکته باشد که به زعم برخی از علاقهمندان پر و پا قرص سینما، تنها این نکته را به ذهن متبادر میکند که ای کاش او خاطره خود را در ذهن مخاطبانش به این شکل تغییر نمیداد و حتی اگر بنا بر هزار برهان و دلیل تمایلی به این موضوع دارد، متن و موقعیتی طنزآلودتر
(به معنی کلمه و نه موقعیت) را انتخاب میکرد. چهره و نوع رفتار کیانیان در «نیش و زنبور» نشان میدهد که او میتواند از پس ارائه چنین نقشی برآید اما این تجربه را تنها باید به حساب نوعی تجربه آموزی یا حتی به اصطلاح سیاه مشق زدن او برای شناخت خود در این نوع سینما که پیش از این نیز نشان داده است که به آن بیعلاقه نیست، به حساب آورد.
از سایرین هم تنها بگذریم که در یک جمله اگر جنس حضور آنها حد نهایت بازی آنها نباشد، بیشک تنها عقبگردی است از جنس بازی آنها که حتی از زاویه کلیشهسازی شخصیت نیز ناموفق است.
با این وجود هنوز تأکید داریم که «نیش و زنبور» اثری موفق است. چرا که این فیلم در نخستین منزل از فیلمنامه خوبی بهره میبرد، داستانی که بر اساس شناخت صحیحی از خواست مخاطبان از سینمای عامهپسند شکل گرفته است. سروش صحت در بسیاری از فیلمنامهها و روایتهای داستانی خود تاکنون نشان داده است که این جنس از کار را به خوبی میشناسد و جدای از این به نوعی شرافت نیز در خلق اینگونه متنها برای خود قائل است. او در طنزنویسی هجو نمیگوید، مخاطب را به مسخره نمیگیرد، موقعیتهای طنزآلود او هم انتزاعی نیست، از جنس خود مخاطب است و همین موضوع است که آثار او را برجسته میکند.
از سوی دیگر صلاحمند نیز در مقام کارگردان بهرغم اینکه براى ساخت این فیلم نخواسته از کلیشه هاى رایج ژانر کمدى دور شود اما سعى دارد در قالب همان کلیشهها به اجرایی درست دست یابد و صرفاً به خلق کاریکاتورى از اصل بسنده نکند. او به روشنی و بدون واهمه به ما میگوید که در صدد ساخت یک فیلم گیشهاى است اما او معتقد است از هر ابزاری برای کشاندن مخاطب به تماشای اثرش بهره نمیبرد.
در مجموع باید گفت اگر از نگاه خارج از نقد به اثر صلاحمند نگاه کنیم، یعنی از نقد ساختاری و روایی اثر کمی دور شویم، به گواهی سالنهای سینما، مخاطب این فیلم با رضایتی نسبی پس از دیدن آن سالن را ترک میکند و احساسی از جنس اتلاف وقت یا توهین به شعورش به او دست نمیدهد. این موضوع برای کارگردانی که خود معترف است هدفش از ساخت این اثر همین موضوع بوده است و مخاطبانی که از آن راضی بودهاند کافی است و دیگر لازم نیست که موضوعی را این میان حائل کرد. اگر سینمای ایران برای شروع همین شکل روایی و ساختاری را صرف نظر از اجرای بازیگران، فصلالخطاب خود قرار دهد میتوان به رویش لبخند بر لبان آن در سالهای آینده نیز امیدوار بود.
آری روزی همه ما میآموزیم که با استفاده از الگوهاى درست به باور مخاطب نیز احترام بگذاریم! سینما براى تماشاگر است و ما حق نداریم به باورها و فرهنگ او خیانت کنیم. ما حق نداریم براى اینکه مخاطب را به سینما بکشانیم از هر ابزارى استفاده کنیم. راه ارتباط برقرار کردن با تماشاگران استفاده صحیح از الگوهایى است که در اختیار داریم.