یک نفر بدهکار است و موعد پرداخت بدهیاش نزدیک شده است. یکی دیگر برای تأمین پول رهن خانه مانده است جوان آنلاین: یک نفر بدهکار است و موعد پرداخت بدهیاش نزدیک شده است. یکی دیگر برای تأمین پول رهن خانه مانده است. جوانی میخواهد ازدواج کند، اما هزینههای شروع زندگی برایش سنگین شده است. کسی برای درمان یا یک اتفاق پیشبینینشده به پول نیاز دارد. فردی شغلش را از دست داده و چند ماهی است دنبال کار میگردد. خانوادهای هم درگیر قسط و وام است و هر ماه باید میان چند هزینه ضروری یکی را انتخاب کند.
در چنین شرایطی، اولین واکنش ما معمولاً این است: «پول ندارم»، اما شاید سؤال دیگری هم وجود داشته باشد: اگر یک نفر به تنهایی از پس مشکلش برنمیآید، آیا چند نفر میتوانند کنار هم راهی برای حل آن پیدا کنند؟ این همان جایی است که باید دوباره سراغ مفهومی برویم که شاید در زندگی مدرن کمرنگ شده است، اما زمانی یکی از پایههای زندگی اجتماعی ایرانیان بود: «همیاری.»
تعاون در اینجا نه به معنای شرکت تعاونی، تعاونی مسکن یا تعاونی مصرف است؛ منظور همان معنای قدیمی و انسانی آن است؛ چند نفر از خانواده، فامیل، دوستان یا همسایهها کنار هم قرار بگیرند تا گرهی از زندگی یکدیگر باز کنند. گاهی هرکس مبلغ کوچکی روی هم میگذارد و در نهایت پول قابلتوجهی جمع میشود. گاهی یک نفر ضامن میشود، دیگری برای پیدا کردن کار کمک میکند، یکی وسیلهای در اختیار میگذارد و فرد دیگری بخشی از هزینه را تقبل میکند. در روزهایی که فشار اقتصادی بیشتر شده است، شاید وقت آن رسیده باشد که این سنت قدیمی را با شکل و نیازهای امروز دوباره زنده کنیم. نسلهای قبل با صندوقهای خانوادگی و فامیلی بیگانه نبودند. چند نفر هر ماه مبلغی را کنار میگذاشتند و این پول در زمان نیاز به یکی از اعضا میرسید؛ یک ماه برای هزینه درمان، ماه دیگر برای ازدواج، یک بار برای تعمیر خانه و گاهی برای شروع یک کسبوکار کوچک. اصل ماجرا پیچیده نبود. پولهای کوچک وقتی کنار هم قرار میگرفتند، میتوانستند مشکل بزرگی را حل کنند. امروز هم میتوان همین ایده را با شکلهای جدیدتر اجرا کرد. مثلاً یک خانواده ۱۰یا ۱۵نفره، گروهی از دوستان قدیمی یا چند خانواده همسایه میتوانند هر ماه مبلغ مشخصی کنار بگذارند و برای نیازهای ضروری اعضای گروه استفاده کنند. این پول قرار نیست جای بانک را بگیرد و قرار نیست یک صندوق مالی بزرگ ساخته شود. هدف چیز دیگری است: ایجاد یک پشتوانه کوچک برای روزهایی که یک نفر ناگهان با هزینهای روبهرو میشود که از توانش خارج است. فرض کنیم ۳۰ نفر هر ماه مبلغ مشخصی کنار بگذارند. در طول یک سال، همین مبالغ کوچک میتواند سرمایهای ایجاد کند که در مواقع ضروری به یکی از اعضای گروه برسد. شاید برای یک نفر مبلغ بزرگی نباشد، اما برای کسی که در یک بحران مالی گرفتار شده است، همین پشتوانه میتواند فاصله میان «حل شدن مشکل» و «بزرگتر شدن مشکل» باشد. البته چنین کاری بدون اعتماد و شفافیت دوام نمیآورد. باید از ابتدا مشخص باشد چه کسی پول میدهد، چه کسی دریافت میکند، اولویت با چه کسی است و بازپرداخت چگونه انجام میشود. اعتماد، وقتی با نظم و شفافیت همراه شود، میتواند یک سرمایه واقعی باشد.
البته وقتی از همیاری حرف میزنیم، نباید همه چیز را به پول محدود کنیم. گاهی مهمترین کمکی که یک نفر نیاز دارد، پول نیست. یک جوان دنبال کار است. یکی از اعضای فامیل در یک شرکت کار میکند و میتواند رزومه او را ببیند. دوست دیگری یک فرصت شغلی میشناسد. فرد دیگری میتواند چند ساعت در هفته مهارتی را به او آموزش دهد. در نهایت شاید بدون اینکه حتی یک ریال پول رد و بدل شود، یک نفر دوباره سر کار برگردد. همین اتفاق درباره بسیاری از مسائل دیگر هم ممکن است. یکی خانهای دارد که مدتی خالی است و میتواند برای چند ماه در اختیار خانوادهای قرار بگیرد. دیگری وسیلهای دارد که استفاده نمیکند. کسی خودرو دارد و میتواند برای جابهجایی یک بیمار کمک کند. فردی معلم است و میتواند به فرزند خانوادهای که توان پرداخت کلاس خصوصی ندارد، درس بدهد. همیاری یعنی تبدیل «داراییهای کوچک» افراد به «توان جمعی» یک گروه. در واقع شاید بزرگترین سرمایه بسیاری از خانوادهها چیزی نباشد که در حساب بانکیشان دارند، بلکه آدمهایی باشند که دور و برشان هستند. یکی از جاهایی که همیاری خانوادگی میتواند نقش پررنگی داشته باشد، شروع زندگی جوانان است. اگر چند خانواده نزدیک، دوستان و اقوام هر کدام بخشی از یک نیاز را برعهده بگیرند، فشار میتواند بسیار کمتر شود. یکی بخشی از هزینه اجاره را قرض بدهد، دیگری وسیلهای برای خانه تهیه کند، یکی برای پیدا کردن خانه مناسب کمک کند و فرد دیگری هزینه یک بخش از مراسم را برعهده بگیرد. آنچه یک زندگی را شروع میکند، لزوماً یک مراسم بزرگ و پرهزینه نیست؛ گاهی یک شبکه کوچک از آدمهایی است که نمیگذارند زوج جوان احساس کنند در اولین قدم زندگی تنها هستند. همین منطق میتواند در مسائل سختتری مانند بدهی یا آزادی یک زندانی نیز به کار گرفته شود. شاید مهمترین شکل همیاری، کمک به ایجاد درآمد پایدار باشد. گاهی یک نفر پول میخواهد، اما آنچه واقعاً نیاز دارد، شغل است. کمک مالی ممکن است مشکل او را برای چند هفته یا چند ماه حل کند، اما پیداکردن یک کار میتواند زندگی او را تغییر دهد. در یک شبکه خانوادگی و دوستانه، هرکس یک سرمایه دارد؛ حتی اگر خودش متوجه آن نباشد. یکی ارتباطات خوبی دارد، دیگری مهارتی دارد، فردی سرمایه کوچکی دارد و دیگری تجربه کسبوکار. ممکن است کنار هم گذاشتن همین تواناییها به شکلگیری یک کار کوچک منجر شود. یک نفر آشپزی بلد است، دیگری فروش آنلاین میداند، یک نفر سرمایه اندکی دارد و دیگری در شبکههای اجتماعی مهارت دارد. شاید نتیجه، یک کسبوکار خانگی کوچک باشد. یا یک نفر تعمیرکار باشد و فرد دیگری بتواند برایش مشتری پیدا کند. یکی معلم باشد و دیگری فضایی برای برگزاری کلاس داشته باشد. تعاون در اینجا از «کمک کردن» عبور میکند و به «توانمندکردن» میرسد. هدف این نیست که فرد همیشه دستش را جلوی دیگران دراز کند؛ هدف این است که کمک کنیم دوباره بتواند روی پای خودش بایستد. در شرایط اقتصادی دشوار، طبیعی است که بسیاری از مردم تصور کنند سرمایهای ندارند، اما سرمایه فقط پول نیست. اعتماد، مهارت، وقت، ارتباطات، تجربه، فضای خالی خانه، ابزار کار، خودرو، دانش و حتی چند ساعت وقت در هفته هم میتواند سرمایه باشد. یک نفر شاید پول نداشته باشد، اما تعمیرکار خوبی باشد. دیگری شاید مهارتی نداشته باشد، اما ارتباطات شغلی گستردهای داشته باشد. فرد دیگری ممکن است بتواند هفتهای چند ساعت از کودک یک خانواده مراقبت کند تا مادرش سر کار برود. اگر این سرمایههای کوچک کنار هم قرار بگیرند، نتیجه میتواند بسیار بزرگتر از مجموع آنها باشد. شاید یکی از اشتباههای زندگی امروز این باشد که ارزش آدمها را بیش از اندازه با درآمد و حساب بانکیشان اندازه میگیریم، در حالی که در یک شبکه همیاری، کسی که پول کمتری دارد ممکن است با یک ارتباط، یک مهارت یا یک ساعت وقت، کاری انجام دهد که از عهده چند میلیون تومان هم برنیاید. شاید در میان همه پیچیدگیهای زندگی امروز، یکی از راهحلها اتفاقاً بسیار قدیمی باشد. ما پیش از آنکه بانکها، اپلیکیشنهای مالی و انواع خدمات اعتباری شکل بگیرند، یکدیگر را داشتیم. همسایه، فامیل، دوست، همکار و اهل محل، بخشی از شبکه امنیت اجتماعی زندگی بودند. امروز فناوری امکانات تازهای در اختیارمان گذاشته است، اما یک چیز را نتوانسته جایگزین کند: «اعتماد انسانی.» شاید لازم باشد دوباره از خانوادههای کوچک و جمعهای دوستانه شروع کنیم. نه با شعارهای بزرگ و طرحهای پیچیده، بلکه با یک تصمیم ساده: «اگر یکی از ما روز سختی داشت، بقیه کنارش میایستیم.»
ممکن است هرکس توان مالی محدودی داشته باشد، اما وقتی ۱۰ نفر، ۲۰ نفر یا ۳۰ نفر کنار هم قرار میگیرند، محدودیت هر فرد میتواند به توان جمع تبدیل شود. در روزهایی که گرانی، تورم، بیکاری و هزینههای زندگی فشار بیشتری بر خانوادهها وارد میکند، شاید همه مشکلات را نتوان با همیاری حل کرد، اما بسیاری از گرهها را میتوان آسانتر باز کرد. گاهی یک خانواده برای پرداخت یک بدهی به پول زیادی نیاز دارد، اما وقتی این بار میان چند نفر تقسیم شود، دیگر آنقدر سنگین نیست. گاهی یک جوان برای شروع زندگی به پشتوانه نیاز دارد؛ شاید نه یک نفر، بلکه یک جمع بتواند آن پشتوانه را فراهم کند. گاهی کسی شغلش را از دست داده و بیش از پول، به یک فرصت نیاز دارد و گاهی یک انسان فقط میخواهد بداند اگر روزی زمین خورد، کسی هست که دستش را بگیرد.
این شاید مهمترین معنای تعاون باشد؛ اینکه هیچکس مطمئن نباشد همیشه قوی است، اما مطمئن باشد همیشه تنها نیست. شاید در روزگاری که فشار اقتصادی آدمها را بیشتر به سمت «هرکس برای خودش» سوق میدهد، باید دوباره یک فرهنگ قدیمی را به یاد بیاوریم: با هم، حتی اگر کم داشته باشیم، میتوانیم بیشتر داشته باشیم.