ممکن است ما در شبکههای اجتماعی با صدها نفر در ارتباط باشیم، از زندگی آنها خبر داشته باشیم، استوریهایشان را ببینیم، برایشان کامنت بگذاریم و پستهایشان را لایک کنیم، اما این الزاماً به معنای داشتن یک رابطه عمیق و صمیمی با آنها نیست. جوان آنلاین: میرسبحان سادات روانشناس، رواندرمانگر و استاد دانشگاه در گفتوگو با «جوان» با اشاره به اینکه باید بین «وصل بودن» و «نزدیک بودن» تفاوت قائل شویم، گفت: ممکن است ما در شبکههای اجتماعی با صدها نفر در ارتباط باشیم، از زندگی آنها خبر داشته باشیم، استوریهایشان را ببینیم، برایشان کامنت بگذاریم و پستهایشان را لایک کنیم، اما این الزاماً به معنای داشتن یک رابطه عمیق و صمیمی با آنها نیست.
وی گفت: در روانشناسی، احساس پیوند اجتماعی بیشتر به این معناست که فرد احساس کند به یک جمع تعلق دارد؛ آدمهایی هستند که او را میفهمند، اگر مشکلی داشته باشد کنارش هستند و میتواند روی آنها حساب کند. این رابطه نیز باید دوطرفه باشد. ممکن است فضای مجازی در این زمینه برای ما یک احساس کاذب ایجاد کند، یعنی فاصله ارتباطی ما کمتر شده و حجم ارتباطاتمان بیشتر شده باشد، اما فاصله روانی و عاطفی لزوماً کاهش پیدا نکرده باشد.
سادات افزود: ممکن است فردی از زندگی صد نفر خبر داشته باشد، اما اگر ساعت دو نصف شب مشکلی برایش پیش بیاید، فقط بتواند روی یکی، دو نفر حساب کند. بنابراین نمیتوان گفت شبکههای اجتماعی ذاتاً انسانها را به هم نزدیک یا از هم دور میکنند؛ مسئله اصلی این است که ما چگونه از آنها استفاده میکنیم و کیفیت رابطهها چقدر برایمان اهمیت دارد.
وی ادامه داد: اگر استفاده از فضای مجازی به گفتوگو، حمایت از یکدیگر، هماهنگ کردن دیدارها، انجام کارهای مشترک و حفظ ارتباط با آدمهای مهم زندگی منجر شود، میتواند روابط واقعی ما را تقویت کند، اما اگر استفاده ما فقط به دیدن زندگی دیگران، اسکرول کردن، لایک کردن و کامنت گذاشتن محدود شود، ممکن است حجم ارتباط زیاد شود، بدون اینکه صمیمیت افزایش پیدا کند.
این روانشناس تأکید کرد: برای تبدیل ارتباط مجازی به رابطه واقعی، ادامهدار بودن رابطه، دوطرفه بودن آن، واکنش نشان دادن به احساسات یکدیگر و خلق تجربههای مشترک اهمیت دارد. در غیر این صورت، حتی ممکن است فرد در میان جمع احساس تنهایی کند؛ در گروههای مختلف عضو باشد و با دهها نفر ارتباط داشته باشد، اما احساس کند واقعاً کسی را ندارد.
وی درباره تأثیر شبکههای اجتماعی بر مقایسه اجتماعی نیز گفت: واقعیت این است که ساختار بسیاری از شبکههای اجتماعی بر دیده شدن، لایک گرفتن، دنبالکننده داشتن و نمایش موفقیت و سبک زندگی بنا شده است. انسانها از گذشته خودشان را با دیگران مقایسه میکردند، اما شبکههای اجتماعی این مقایسه را چند برابر کردهاند.
این رواندرمانگر افزود: در گذشته فرد معمولاً خودش را با دوستان، اقوام و همسایههایش مقایسه میکرد. سطح اقتصادی و سبک زندگی افراد یک محله نیز معمولاً تا حدی به هم نزدیک بود، اما امروز ممکن است فردی که در یک منطقه محروم زندگی میکند، بهصورت روزانه سبک زندگی افراد بسیار مرفه در کلانشهرها را ببیند و همین مسئله مقایسه را پررنگتر کند.
وی ادامه داد: نکته مهم این است که ما معمولاً زندگی واقعی خودمان را با زندگی ویترینی دیگران مقایسه میکنیم. ممکن است کسی ماهی یکبار به رستوران خاصی برود، اما همان یک تجربه را در شبکه اجتماعی منتشر کند. در سه ماه شاید فقط یک روز چنین غذایی خورده باشد، اما مخاطب فقط همان یک روز را میبیند. درباره سفر، خودرو، جشن و سایر بخشهای زندگی هم همین اتفاق میافتد.
سادات تصریح کرد: فرد روزهای بد، مشکلات مالی، اختلافات خانوادگی و لحظات سخت زندگی خودش را با بهترین و انتخاب شدهترین بخشهای زندگی دیگران مقایسه میکند. این مسئله میتواند نارضایتی، حسادت، رقابت و چشموهمچشمی ایجاد کند.
وی در ادامه با اشاره به مسئله اعتماد در فراخوانهای کمک در فضای مجازی اظهار کرد: یکی از مهمترین مسائل در کمکهای اینترنتی، اعتماد است. وقتی قرار است برای فردی که او را نمیشناسیم پول واریز کنیم، سؤال اصلی این است که آیا مسئلهای که مطرح شده واقعاً وجود دارد یا نه.
این استاد دانشگاه افزود: اعتماد زمانی شکل میگیرد که شفافیت، صداقت و امکان بررسی وجود داشته باشد. اگر اعلام شود خانوادهای در یک محله برای تأمین رهن خانه به مبلغ مشخصی نیاز دارد، این خانواده توسط معتمدین محله بررسی شده، بخشی از مبلغ تأمین شده و اطلاعات لازم نیز ارائه شود، اعتماد بیشتر میشود. در این حالت نیاز، مبلغ، زمان و روند رسیدگی مشخص است.
وی ادامه داد: گزارش دادن نتیجه نیز اهمیت زیادی دارد. اگر گروهی مرتب درخواست کمک منتشر کند، اما هیچوقت اعلام نکند چه اتفاقی افتاده، اعتماد مردم بهتدریج از بین میرود. در مقابل، گزارش نتیجه، البته با حفظ کرامت انسانی فرد، نشان میدهد کمک واقعاً به نتیجه رسیده است.
سادات تأکید کرد: شفافیت به معنای از بین بردن آبروی افراد نیست. نباید برای اثبات یک نیاز، نام، تصویر و جزئیات زندگی یک خانواده را منتشر کنیم. میتوان اطلاعات لازم را با حفظ حریم خصوصی و کرامت انسان ارائه کرد. همچنین اعتبار فرد یا نهادی که فراخوان را منتشر میکند بسیار مهم است؛ وقتی یک معتمد محله یا فردی که مردم او را میشناسند موضوعی را تأیید میکند، مشارکت نیز بیشتر میشود.
وی درباره اینکه چرا افراد گاهی یک مشکل را میبینند، اما برای حل آن اقدامی نمیکنند، گفت: در روانشناسی به این مسئله «اثر تماشاگر» گفته میشود. هرچه افراد بیشتری شاهد یک مسئله باشند، ممکن است احساس مسئولیت شخصی هر فرد کمتر شود. فرد با خودش میگوید این همه آدم فراخوان را دیدهاند، احتمالاً یکی دیگر کمک خواهد کرد.
این روانشناس افزود: به همین دلیل درخواستهای کلی معمولاً اثر کمتری دارند. اگر فقط بگوییم «یک خانواده نیازمند کمک است»، مسئولیت برای فرد مشخص نیست، اما اگر دقیق بگوییم «سه نفر برای انجام این کار لازم داریم» یا مشخص کنیم از تعداد مشخصی سهم، چه تعداد تأمین شده و چه تعداد باقی مانده است، فرد بهتر متوجه میشود که چه کاری از او برمیآید. وی ادامه داد: هرچه کمکها خرد، مشخص و قابل انجام باشند، احساس مسئولیت بیشتر میشود؛ مثلاً یک نفر خرید خانواده را انجام دهد، فرد دیگری وسیلهای را که در خانه دارد در اختیار آنها بگذارد و فرد دیگری مبلغ کوچکی کمک کند. مهم این است که فرد احساس نکند صرفاً تماشاگر است.
سادات درباره راههای ترویج فرهنگ همیاری در شبکههای اجتماعی نیز اظهار کرد: در این زمینه، نصیحت کردن چندان مؤثر نیست. به جای اینکه فقط بگوییم «کمک کنید»، بهتر است روایت کمک کردن را نشان دهیم؛ اینکه یک نفر چه کاری انجام داده و دیگران چه کاری میتوانند انجام دهند.
وی افزود: هم روایت کسی که کمک کرده و هم روایت کسی که کمک دریافت کرده، میتواند اثرگذار باشد. وقتی فردی بگوید چه حسی داشته که کسی در زمان نیاز کنارش بوده، یا کسی تجربه خود را از کمک کردن بیان کند، این روایت میتواند دیگران را نیز به مشارکت تشویق کند.
این رواندرمانگر تصریح کرد: افرادی که چهره اجتماعی، عنوان یا اعتبار بیشتری دارند نیز میتوانند در ترویج این فرهنگ نقش مهمی داشته باشند. همچنین باید مفهوم کمک را ساده کنیم. کمک الزاماً مبلغ زیادی نیست. ممکن است کسی توان مالی نداشته باشد، اما بتواند وسیلهای بدهد، زمانی را اختصاص دهد، مهارتی را آموزش دهد یا حتی فرد دیگری را برای کمک کردن ترغیب کند. همین هم نوعی همیاری است.
وی در پایان درباره تبدیل گروههای مجازی خانوادگی و محلهای به شبکههای واقعی همیاری گفت: ابتدا باید نگاه خودمان را تغییر دهیم. این گروهها نباید صرفاً گروه پیامرسان باشند؛ باید به شبکهای برای یاری، تعاون و همدلی تبدیل شوند.
وی افزود: در قدم اول باید هویت و هدف گروه مشخص باشد؛ مثلاً گروه خانواده، محله، مجتمع، مدرسه یا مسجد. هرچه اعضا و هدف گروه روشنتر باشند، اعتماد بیشتر میشود. سپس باید مشخص شود که گروه دقیقاً برای چه نوع نیازهایی فعالیت میکند؛ نیازهای مالی، غیرمالی، وقت، مهارت یا وسایل.
سادات ادامه داد: درخواستها نیز بهتر است قالب مشخصی داشته باشند؛ مشکل چیست، چه کمکی لازم است، تا چه زمانی نیاز وجود دارد، چه مقدار از نیاز تأمین شده و چه کسی آن را تأیید کرده است. پس از حل مسئله نیز باید نتیجه اعلام شود.
وی تأکید کرد: وجود افراد مورد اعتماد در گروه بسیار مهم است. در کنار آن، حریم خصوصی کمککننده و کمکگیرنده باید حفظ شود. همچنین مشارکت باید داوطلبانه باشد و نباید افراد را با مقایسه و شرمندگی مجبور به کمک کنیم. اینکه بگوییم «فلانی اینقدر کمک کرده، تو چرا کمک نمیکنی؟» میتواند فضای مثبت همیاری را از بین ببرد.
وی گفت: یکی پول میدهد، دیگری وسیله میدهد، فردی وقت میگذارد و دیگری از افراد دیگر کمک جمع میکند. همه اینها ارزشمند است و مهم این است که همه اعضای گروه احساس مفید بودن داشته باشند.
این مشاور در پایان خاطرنشان کرد: وقتی نیازی برطرف شد، باید اعلام شود که مسئله حل شده است، حتی میتوان بهصورت دورهای گزارش کرد که گروه چه کارهایی انجام داده و چه مشکلاتی را حل کرده است. روایتهای اخلاقی، داستانهای بزرگان و الگوهای همیاری نیز میتوانند در کنار تجربههای واقعی، این فرهنگ را تقویت کنند. هدف نهایی این است که گروه مجازی از یک فضای صرفاً ارتباطی، به بستری برای اعتماد، همدلی و حل واقعی مشکلات مردم تبدیل شود.