ترس از مدرسه، ترس از معلم، نگرانی از حضور در جمع همسالان و اضطراب درباره عملکرد تحصیلی، از جمله مسائلی است که ممکن است در ماههای نخست ورود به پایه اول دبستان خود را نشان دهد جوان آنلاین: ترس از مدرسه، ترس از معلم، نگرانی از حضور در جمع همسالان و اضطراب درباره عملکرد تحصیلی، از جمله مسائلی است که ممکن است در ماههای نخست ورود به پایه اول دبستان خود را نشان دهد. اما چرا برخی کودکان در مواجهه با این مرحله دچار اضطراب میشوند؟ والدین چه نقشی در کاهش یا تشدید این اضطراب دارند؟ آیا میتوان پیش از ورود به مدرسه کودک را برای این تغییر آماده کرد و مهمتر از همه، والدین از کجا بفهمند که اضطراب کودک از یک نگرانی طبیعی فراتر رفته و نیاز به مداخله تخصصی دارد؟ در این گفتوگو با آرین عمرانی، کارشناس ارشد روانشناسی دانشگاه تهران، درباره این موضوع صحبت کردهایم.
به عنوان پرسش اول، اگر بخواهیم موضوع کلی بحث را مطرح کنیم، بعضی از کودکان با ورود به پایه اول که مقطع بسیار مهمی هم هست، دچار اضطراب و آشفتگی میشوند؛ ترس از مدرسه، ترس از معلم، ترس از محیط جدید و نگرانیهای مختلف. این اضطراب از کجا ناشی میشود؟
اگر بخواهیم از یک زاویه کلی به این موضوع نگاه کنیم، ورود کودک به مدرسه در واقع یکگذار مهم از زندگی خانوادگی به زندگی اجتماعی است. کودک تا قبل از آن معمولاً به فضایی عادت کرده که تعداد افراد حاضر در آن محدود است، یعنی بیشتر با پدر و مادر و نهایتاً یکی دو خواهر یا برادر در ارتباط بوده و روابطش را در همین محیط مدیریت کرده، اما ناگهان وارد مدرسه میشود؛ جایی که با یک معلم، تعداد زیادی همکلاسی و یک فضای کاملاً جدید مواجه است. در این محیط، استانداردها و انتظارات ممکن است با آن چیزی که کودک تا آن زمان تجربه کرده، کاملاً متفاوت باشد. این تغییر بهخصوص برای کودکانی که والدین بیشازحد محافظتگر داشتهاند، میتواند دشوارتر باشد. والدینی که همیشه سعی کردهاند فرزندشان را از ناکامی دور نگه دارند، اجازه ندادهاند کودک شکست بخورد یا بیش از حد او را مورد تشویق و حمایت قرار دادهاند، ممکن است ناخواسته فرصت تجربه و تحمل ناکامی را از او گرفته باشند. چنین کودکی وقتی وارد مدرسه میشود، ناگهان با حجم زیادی از ناکامیهای کوچک مواجه میشود. ممکن است معلم از او عملکرد مشخصی بخواهد، ممکن است کودک دیگری از او جلو بزند یا نتواند همیشه مورد تأیید قرار بگیرد. برای کودکی که تا آن زمان به تجربه ناکامی عادت نکرده، این شرایط میتواند بسیار اضطرابآور باشد.
وقتی این اتفاق در ماههای اول مدرسه رخ میدهد، والدین در همان لحظه چه کاری باید انجام دهند؟ واکنش درست آنها چه باید باشد؟
اولین مسئله این است که باید ببینیم شدت مشکل چقدر است و عملکرد کودک تا چه اندازه تحت تأثیر قرار گرفته است. صرف اینکه کودک روزهای اول مدرسه اضطراب دارد، لزوماً به معنای وجود یک مشکل جدی نیست. باید ببینیم کودک در مدرسه چه عملکردی دارد، آیا میتواند دوست پیدا کند یا نه، آیا میتواند با محیط جدید ارتباط برقرار کند و وظایفش را انجام دهد یا خیر. مجموعه این موارد به ما کمک میکند تشخیص بدهیم که آیا کودک صرفاً در حال طی کردن یک دوره طبیعی سازگاری است یا اینکه به کمک تخصصی نیاز دارد. در بعضی موارد ممکن است مراجعه به روانشناس کودک یا بازیدرمانگر کمککننده باشد. متخصص میتواند به کودک کمک کند تا با وظایف جدید، روابط جدید و شرایطی که در مدرسه با آنها مواجه شده، سازگار شود.
آیا والدین میتوانند قبل از ورود کودک به دبستان کاری انجام دهند تا او آمادگی بیشتری برای این مرحله داشته باشد؟
یکی از راههای مهم این کار، قرار دادن کودک در گروههای همسالان است، جایی که بتواند بازی گروهی را تجربه کند، نوبت گرفتن را یاد بگیرد، گاهی ببازد، گاهی برنده شود و با خواستههای دیگران کنار بیاید. بنابراین مسئله اصلی این است که از ناگهانی بودن تغییرات کم کنیم. اگر کودک قرار است وارد مدرسه شود، بهتر است پیش از آن تجربههایی شبیه مدرسه داشته باشد.
آیا نشانههای اضطراب مدرسه همیشه برای والدین قابل مشاهده است؟ مثلاً ممکن است کودک اضطراب داشته باشد، اما خانواده متوجه آن نشوند؟
بله، تشخیص اضطراب همیشه ساده نیست. گاهی نشانهها کاملاً واضح هستند و گاهی به شکل علائم جسمی یا رفتاری خودشان را نشان میدهند. برای مثال، مشکلات خواب، بهخصوص شب قبل از شروع هفته یا شب قبل از رفتن به مدرسه، میتواند یک نشانه باشد. ممکن است کودک از مدرسه یا بچههای مدرسه شکایت کند یا برعکس، اصلاً درباره مدرسه صحبت نکند و تمایلی به مطرح کردن موضوع نداشته باشد. تپش قلب، بیاشتهایی یا حتی در برخی موارد پرخوری ناگهانی هم میتواند از نشانهها باشد. نکته مهم این است که ببینیم این تغییرات چه زمانی اتفاق میافتند. اگر کودک مثلاً نزدیک شدن به زمان مدرسه با تغییر ناگهانی اشتها یا مشکلات خواب مواجه میشود، این مسئله ارزش بررسی دارد. گاهی حتی ممکن است اضطراب خودش را به شکل یک علامت جسمی نشان دهد؛ مثلاً کودک دچار سردرد، دلدرد یا علائم دیگری شود، در حالی که منشأ اصلی مشکل روانشناختی است. برای همین، همیشه نباید فقط به ظاهر مسئله نگاه کنیم.
پس والدین از کجا بفهمند که یک نگرانی طبیعی است یا اضطراب به مرحلهای رسیده که نیاز به بررسی دارد؟
یکی از مهمترین چیزهایی که باید بررسی کنیم این است که آیا کودک رنج میبرد یا نه و آیا عملکردش مختل شده است یا خیر. منظور از اختلال عملکرد فقط نمره و مسائل درسی نیست. اینکه کودک بیست نمیگیرد، بهخودیخود به معنای اختلال عملکرد نیست. باید ببینیم آیا میتواند وظایفش را انجام دهد، تکالیفش را مینویسد یا آنها را از دست میدهد، میتواند در مدرسه ارتباط برقرار کند و در روابط اجتماعی عملکرد مناسبی دارد یا نه. در مورد روابط با همسالان هم باید دقت کنیم. هر کودکی شخصیت متفاوتی دارد. ممکن است یک کودک برونگرا باشد و دوستان زیادی داشته باشد و کودک دیگری درونگراتر باشد. قرار نیست هر کودکی محبوبترین دانشآموز کلاس باشد. اما حتی یک کودک درونگرا هم معمولاً میتواند دستکم یک دوست صمیمی داشته باشد. اگر کودک هیچ ارتباطی با همسالان خود برقرار نمیکند، حتی یک دوست صمیمی هم ندارد و در کنار آن نشانههای دیگری از رنج یا اضطراب دیده میشود، احتمال وجود یک مشکل بیشتر میشود.
در این میان نقش معلم و مدرسه چقدر مهم است؟ آیا ممکن است مدرسه زودتر از والدین متوجه مشکل کودک شود؟
قطعاً. حتی در بسیاری از موارد، اعضای مدرسه میتوانند نشانهها را بهتر از خانواده مشاهده کنند، چون ممکن است کودک در خانه کاملاً حال خوبی داشته باشد، اما به محض ورود به مدرسه، علائم اضطرابش افزایش پیدا کند. مشاوران پایه و معلمانی که زمان زیادی را با کودکان میگذرانند، میتوانند نشانههای هشدار را شناسایی کنند و به والدین اطلاع دهند. بنابراین مدرسه فقط محل آموزش دروس نیست؛ میتواند در شناسایی بهموقع مشکلات روانشناختی کودکان هم نقش مهمی داشته باشد.
اگر بخواهید در انتها توصیه مهمی به والدین دانشآموزان کلاس اولی داشته باشید، برای کاهش اضطراب کودک چه میگویید؟
یکی از مهمترین کارهایی که والدین میتوانند انجام دهند، ایجاد احساس امنیت و اطمینان در کودک است. میتوان به کودک گفت: «همینطور که هستی، کافی هستی.» لازم نیست همیشه بهترین نمره را بگیری. لازم نیست همیشه از همه جلو بزنی. میتوان به او یادآوری کرد که آدمها با هم متفاوتاند و قرار نیست کودک دقیقاً شبیه بقیه باشد. والدین میتوانند نقاط مثبت کودک را به او یادآوری کنند و نشان دهند که ارزش و دوستداشتنی بودن او وابسته به عملکردش در مدرسه نیست. مدرسه، بهخصوص در این مقطع، هم فضای رقابتی دارد و هم فضای تأییدطلبانه. کودک ممکن است احساس کند باید خوب عمل کند تا مورد تأیید قرار بگیرد. اگر والدین بتوانند بخش مهمی از این احساس تأیید و امنیت را در خانه به کودک بدهند، اهمیت تأییدی که قرار است از مدرسه دریافت کند، کمتر میشود. موضوع دیگر، نحوه تعریف کردن رقابت برای کودک است. باید برای او روشن شود که رقابت به این معنا نیست که ارزش یک نفر بیشتر از دیگری است. اینکه کودک در یک رقابت چه جایگاهی پیدا میکند، نباید تعیینکننده ارزش او باشد. برای کودک بسیار اضطرابآور است اگر احساس کند با شکست خوردن در یک رقابت، محبت یا توجه پدر و مادرش را از دست خواهد داد. اگر کودک مطمئن باشد که حتی در صورت اشتباه، شکست یا عملکرد ضعیف، همچنان برای والدینش ارزشمند و دوستداشتنی است، بخش قابل توجهی از اضطراب او میتواند کاهش پیدا کند.