یکی از مهمترین آمادگیها برای کودکی که قرار است وارد کلاس اول شود، تابآوری اجتماعی و مهارت تنظیم هیجان است. این دو مهارت به کودک کمک میکند وقتی وارد کلاس و فرایند یادگیری میشود، اگر جایی درس را نفهمید، از خودش ناامید نشود. اگر مطلبی را متوجه نشد، بتواند دستش را بالا ببرد، سؤال کند و از معلم کمک بگیرد جوان آنلاین: با شروع مدرسه، برای بسیاری از خانوادهها فصل تازهای از نگرانیها آغاز میشود. از اینکه کودک چقدر زودتر از دیگران خواندن و نوشتن یاد بگیرد تا اینکه چه نمرهای بگیرد و در مقایسه با همکلاسیهایش کجا بایستد، اما کلاس اول قرار نیست میدان رقابت کودکان یا محلی برای سنجیدن مداوم آنها باشد. قرار است کودک در نخستین تجربه جدی خود از مدرسه، یاد بگیرد، تجربه کند، اشتباه کند و از آموختن لذت ببرد. زهرا رودباری، روانشناس کودک و نوجوان در این باره معتقد است اگر از همان روزهای اول مدام بپرسیم چند گرفتی و چرا فلانی بهتر بود، مدرسه را برای کودک به یک دادگاه تبدیل کردهایم. اینکه چگونه میتوان بدون فشار نمره و مقایسه، کودکی باانگیزه، مستقل و تابآور تربیت کرد، موضوع گفتوگوی ما با این روانشناس است که در ادامه میخوانید.
آمادگی کودک برای ورود به کلاس اول را معمولاً با یادگیری خواندن و نوشتن میسنجیم. آیا این نگاه درست است؟
قطعاً نه. اشتباه بزرگی است و نگاه آمادگی کودک حول محور آموزش رد میشود. در کنار آمادگیهای آموزشی، توجه به آمادگی عاطفی کودک اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر تمام تلاش والدین فقط به این محدود شود که فرزندشان پیش از ورود به کلاس اول، مقدمات یادگیری را آموزش ببیند، بخش مهمی از آمادگی او نادیده گرفته میشود. به نظر من، یکی از مهمترین آمادگیها برای کودکی که قرار است وارد کلاس اول شود، تابآوری اجتماعی و مهارت تنظیم هیجان است. این دو مهارت به کودک کمک میکند وقتی وارد کلاس و فرایند یادگیری میشود، اگر جایی درس را نفهمید، از خودش ناامید نشود. اگر مطلبی را متوجه نشد، بتواند دستش را بالا ببرد، سؤال کند و از معلم کمک بگیرد. اگر کودک این مهارتها را یاد بگیرد و والدین زمینه شکلگیری آنها را فراهم کنند، کودکی خواهد بود که از اشتباه کردن نمیترسد. باید به کودک آموزش دهیم که قرار نیست همیشه بیعیب و نقص باشیم؛ قرار است برای حل مسائلمان تلاش کنیم یا د بگیریم چگونه به خودمان کمک کنیم. اگر والد این زمینه را برای فرزندش فراهم کند، در واقع یکی از بزرگترین کمکها را به او کرده است و چهبسا همین کودک در حوزه آموزش هم موفقتر باشد و پیشرفت بیشتری کند.
برای بسیاری از بچهها ورود به مدرسه از خانه، یک تغییر جدی است. چه کارهایی میتواند کمک کند تا کودک با ترس وارد محیط جدید نشود؟
من این انتقال را شبیه یک مهاجرت به یک کشور جدید میدانم. والدین باید شرایط جدیدی را که کودک قرار است وارد آن شود بشناسند و کمک کنند فرزندشان از قبل با این شرایط تطبیق پیدا کند و آنها را تمرین کند. یکی از مهمترین کارها این است که از چند هفته قبل، ساعت خواب و بیداری کودک را تنظیم کنیم. در بچههای کلاس اول، ساعت خواب و بیداری یکی از مهمترین مؤلفهها برای تنظیم و سازگاری با شرایط جدید است و میتواند از بدقلقی و رفتارهای ناسازگارانه جلوگیری کند. وقتی ساعت خواب و بیداری کودک منظم شده باشد، یکی از مهمترین چالشهای کودکی که شش یا هفت سال در خانه بوده، یعنی بیدار شدن صبح زود، دیگر وجود نخواهد داشت و کودک مجبور نیست هر روز این موضوع را با بدقلقی و بهانهگیری پیش ببرد. در کنار آن، لازم است درباره مدرسه و محیط جدید با فرزندمان صحبت کنیم. البته قرار نیست درباره مدرسه اغراق کنیم. کودک باید بداند که قرار است وارد محیطی جدید شود که قوانین و شرایط خاص خودش را دارد. مثلاً میتوانیم برایش توضیح دهیم: «این یک محیط جدید است و یکسری قوانین دارد. اگر خواستی از کلاس بیرون بروی، باید اجازه بگیری. اگر جایی از توضیحات معلم را متوجه نشدی، حتماً سؤال بپرسی. خوراکیات را هم در زمانهایی که باید بخور که به آن میگویند زنگ تفریح.»
در عین حال، باید به او بگوییم: «ممکنه شرایط مدرسه با چیزی که تا قبل از این داشتی متفاوت باشد، اما مطمئن هستم که تو از پس آن برمیآیی.» این جمله پیام بسیار مهمی برای کودک دارد، اینکه «من به توانمندی و توانایی تو اعتماد دارم» و همین اعتماد میتواند تأثیر زیادی بر اعتمادبهنفس اولیهای داشته باشد که کودک برای ورود به مدرسه به آن نیاز دارد.
گریه کردن کودک هنگام خداحافظی در روزهای اول مدرسه چقدر طبیعی است؟ آیا باید آن را اضطراب جدایی بدانیم؟
هر رفتار خاصی که کودک کلاس اولی در روزهای اول مدرسه نشان میدهد، به معنای اضطراب جدایی نیست. برای اینکه بخواهیم این رفتار را اضطراب جدایی بدانیم، معمولاً باید علائم بهصورت مستمر وجود داشته باشند و گاهی هم مقاوم به درمان باشند. بنابراین، صرفاً گریه کردن کودک هنگام خداحافظی، نشانه اضطراب جدایی نیست. اتفاقاً این رفتار در زمان خداحافظی میتواند نشانه دلبستگی ایمن او باشد و کاملاً طبیعی است. این رفتار نه نشانه ضعف کودک است و نه به معنای بد تربیت کردن او توسط والدین. یک کودک سالم هم ممکن است در لحظه جدایی چنین واکنشی نشان دهد. در این شرایط، رفتار پدر و مادر بسیار اهمیت دارد. والدین نباید زمان خداحافظی را طولانی کنند. نباید برای اطمینان دادن به کودک، مدام در حیاط مدرسه بمانند یا با نگرانی و التماس به او نگاه کنند. وقتی کودک نگرانی را از زبان بدن و چهره والدین دریافت میکند، ممکن است این پیام را بگیرد که مدرسه جای ناامن و محیط خطرناکی است. در مقابل، بهتر است پدر و مادر با چهرهای بشاش و حال خوب، برای کودک آرزوی خوبی کنند و خیلی ساده به او بگویند چه زمانی به دنبالش میآیند. اگر کودک هنوز ساعت را نمیشناسد، میتوان زمان برگشتن را با اتفاقهایی که برایش قابل درک است توضیح داد، مثلاً «بعد از اینکه سه تا زنگ خورد، من میآم دنبالت» یا «وقتی عقربه ساعت به اینجا رسید، من برمیگردم.» این توضیحات کمک میکند کودک بداند جدایی موقتی است و قرار است دوباره همدیگر را ببینند. بنابراین یک بغل کوتاه، خداحافظی آرام، مطمئن و قاطع، بیشتر به کودک کمک میکند و این پیام را دریافت کند که مدرسه جای امنی است و قرار است اتفاقهای خوبی برایش بیفتد. البته اگر کودکی در سال گذشته یا دوره پیشدبستانی هم این مشکل را داشته و بعد از گذشت چند ماه همچنان نمیتواند از والدین جدا شود و در تمام ساعات مدرسه بیقرار است، باید از متخصص کمک گرفت. این مسئله دیگر چیزی نیست که صرفاً با چند راهکار ساده برطرف شود.
حساسیت زیاد والدین روی نمره و تکلیف از همان روزهای اول چه تأثیری بر کودک دارد؟
والدین با این رفتار ناخواسته مدرسه را برای کودک به یک «دادگاه» تبدیل میکنند. کودکی که تازه میخواهد یاد بگیرد عاشق یادگیری و فرایند فهمیدن شود، مدام با سؤالهایی مثل «چند گرفتی؟»، «چرا او بهتر بود؟»، «همکلاسیات چند گرفت؟» یا «چرا او خوشخطتر مینویسد؟» مواجه میشود. در چنین شرایطی، ما انگیزه درونی کودک، یعنی همان لذت فهمیدن یا دگیری را از بین میبریم و در مقابل، انگیزه بیرونی را تقویت میکنیم، یعنی کودک به جای اینکه برای لذت یادگیری تلاش کند، کمکم برای ترس از تنبیه، جلب رضایت والدین یا معلم و تأیید دیگران تلاش میکند. در حالی که تلاش ما باید این باشد که انگیزهها تا حد امکان درونی شوند، چون انگیزه درونی پایدارتر است و بیشتر کمک میکند که یک رفتار و مسیر یادگیری ماندگار شود. پس به جای اینکه بپرسیم «چند گرفتی؟» یا «چرا فلانی از تو بهتر شده؟» و میتوانیم بپرسیم: امروز چه چیز جدیدی یاد گرفتی؟ این سؤالها کمک میکند یک مکالمه خوب با کودک داشته باشیم. هم پیگیر وضعیت او هستیم، هم به او کمک میکنیم که در مدرسه چه تجربهای داشته است.
مقایسه با همکلاسیها و فامیل چه آسیبی به اعتمادبهنفس کودک میزند؟
از مقایسه به عنوان «سم سفید اعتمادبهنفس» باید یاد کرد. با مقایسه در واقع این پیام را به او میدهیم که ارزش تو این است که از بقیه بهتر باشی. این مقایسه ناخودآگاه میتواند حسادت و حتی تنفر را در کودک نسبت به همکلاسیها، بچههای همسنوسال و حتی گاهی نسبت به مدرسه تقویت کند. حتی وقتی به کودک میگوییم «آفرین، تو از همه بهتر بودی»، ممکن است فکر کنیم داریم به اعتمادبهنفس او کمک میکنیم، اما در واقع همچنان همان مقایسه را در ذهن او ایجاد کردهایم. به جای این کار، بهتر است مقایسه عمودی داشته باشیم، یعنی پیشرفت کودک را با خودش و گذشته خودش بسنجیم. به جای اینکه بگوییم «ببین محمد در کلاست چقدر تمیز مینویسد»، میتوانیم بگوییم: «آفرین، نوشته امروزت نسبت به قبل چقدر تمیزتر، مرتبتر و خوشخطتر شده است.» این نوع نگاه به کودک پیام مهمی میدهد و آن موفقیت قابل دستیابی است، یعنی «پسرم، دخترم، میتوانی به موفقیت برسی و برای رسیدن به آن باید تلاش کنی.» همچنین نباید همه چیز را به هوش نسبت بدهیم. گاهی خانوادهها طوری با کودک صحبت میکنند که او تصور میکند هوش یک ویژگی ذاتی است و دیگر خودش نقشی در آن ندارد. در حالی که باید تمرکزمان را بیشتر روی تلاش بگذاریم. کودک باید بداند اگر تلاش کند، میتواند از خودِ دیروزش بهتر باشد و اگر بخواهد، میتواند قدم بعدی را هم بردارد و از این هم بهتر شود.
مرز کمک کردن و رها کردن یک کودک کلاس اولی کجاست و او چقدر باید مستقل باشد؟
کودک هفت ساله باید بتواند کارهای ساده و متناسب با سنش را انجام دهد، مثلاً وسایلش را جمع کند، زیپ کیفش را بکشد و تکالیف سادهاش را انجام دهد، اما نباید فراموش کنیم که این استقلال یکشبه به وجود نمیآید. او نیاز به همراهی و تمرین دارد. در واقع بهتر است در کنار او یک نوع مشارکت هدایتشده داشته باشیم. مثلاً در سه هفته اول، میتوانیم با کودک کیفش را جمع کنیم و مرحلهبهمرحله برایش توضیح دهیم که چه کارهایی باید انجام دهد. در این مرحله بخش بیشتری از کار را ما انجام میدهیم، اما از کودک هم کمک میگیریم و قدمبهقدم به او یاد میدهیم که چه کاری را باید انجام دهد. در سه هفته دوم یا ماه دوم، میتوانیم کنار کودک بنشینیم و اجازه بدهیم خودش کارها را انجام دهد. اگر مرحلهای را فراموش کرد، فقط به او یادآوری کنیم و بیشتر نقش نظارت داشته باشیم. از ماه بعد میتوانیم به او بگوییم «خودت وسایلت را جمع کن و بعد بیا به من نشان بده ببینم چه کار کردی.» در عین حال، برای اینکه این استقلال به احساس رهاشدگی در کودک منجر نشود، باید حمایت عاطفی خودمان را حفظ کنیم. در واقع، هم حمایت عاطفی را از فرزندمان داریم و هم متناسب با سنش به او مسئولیت میسپاریم. گاهی بدون اینکه چیزی را به فرزندمان یاد داده باشیم از او انتظار داریم که آن کار را انجام دهد. این روند کمک میکند کودک بهتدریج مسئولیتپذیرتر شود و استقلال واقعی را تجربه کند.
در آستانه بازگشایی مدارس، والدین در این فرصت باقیمانده، برای آماده کردن کودک کلاس اولیشان چه تغییراتی باید در سبک زندگی فرزندشان ایجاد کنند؟
اولین و مهمترین کار ساعت خواب کودک است که باید تنظیم کنیم. این موضوع فوقالعاده تأثیرگذار است. کودک هفت ساله باید خواب عمیق و خوبی داشته باشد تا بتواند فرایند یادگیری و شرایط جدیدی را که قرار است با آن درگیر شود، بهتر تحمل کند. بنابراین اگر کودک یاد بگیرد سر ساعت بخوابد و خواب کافی و باکیفیتی داشته باشد، این شاید یکی از بهترین کارهایی باشد که والدین میتوانند برای آمادهسازی او انجام دهند. موضوع بعدی این است که در بازیهای کودک، بازیهای نوبتی را جایگزین بخشی از بازیهای انفرادی کنیم. این کار به تقویت تابآوری کودک کمک میکند. کودک باید یاد بگیرد که در مدرسه همیشه قرار نیست اول باشد. این موضوع، بهخصوص درباره تکفرزندها اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون ممکن است کودک در خانه همیشه همه چیز را در اختیار داشته باشد و کمتر تجربه رقابت با دیگران برای به دست آوردن چیزی را داشته باشد. گاهی هم والدین به دلیل اینکه نمیخواهند فرزندشان ناراحت شود یا دلش بشکند، تلاش میکنند همیشه شرایط را به نفع او پیش ببرند یا به او ارفاق کنند. در حالی که بازیهای نوبتی مثل منچ و بازیهای مشابه، فرصت خوبی برای تمرین این مهارتها هستند. کودک در این بازیها یاد میگیرد یک بار خودش اول باشد و یک بار نفر دیگری برنده شود. یاد میگیرد نوبت را رعایت کند، ببازد و در عین حال تلاش کند تا دوباره برنده شود. این تجربهها به تمرین تابآوری کمک زیادی میکند و کودک را برای شرایط واقعی مدرسه آمادهتر میکند. نکته آخر اینکه به جای اینکه دائماً فرزندمان را نصیحت کنیم، یاد بگیریم هر شب فرصتی برای گفتوگو با او ایجاد کنیم و یک سؤال باز از او بپرسیم. مثلاً بپرسیم: «امروز چه چیزی بیشتر از همه خوشحالت کرد؟» یا «چه چیزی بیشتر از همه ناراحتت کرد؟» بعد درباره پاسخ او بشنویم و تمرین کنیم که فرزندمان بتواند احساس و تجربه خودش را توضیح بدهد و ما هم واقعاً به حرفهایش گوش کنیم. این گفتوگوها به کودک کمک میکند احساساتش را بهتر بشناسد و درباره تجربههایش حرف بزند. در واقع، به جای اینکه همیشه در نقش نصیحتکننده باشیم، شنونده فرزندمان باشیم. والدین نباید مدرسه را به یک کارخانه نمرهسازی تبدیل کنند و فرزندشان را بهترین کارگر این کارخانه ببینند. برای داشتن کودکی با اعتمادبهنفس، باید قبل از هر چیز به او یاد داد «اشتباه کردن بخشی از مسیر یاد گرفتن است.»