کد خبر: 1378807
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۳:۰۰
به انگیزه درگذشت «سلیمان منصور» چهره شاخص هنر معاصر فلسطین
1 با درگذشت خالق «جمل المحامل»، یکی از مهم‌ترین بنیان‌گذاران هنر معاصر فلسطین از میان رفت. هنرمندی که خاک، درخت زیتون، زن روستایی و قدس را از عناصر نقاشی به نشانه‌های حافظه و مقاومت تبدیل کرد. یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های سلیمان منصور، قابل رؤیت کردن مفاهیمی بود که معمولاً انتزاعی باقی می‌مانند. هویت، آوارگی، اشغال و پایداری واژه‌هایی هستند که در سیاست و تاریخ بسیار به کار می‌روند، اما منصور آنها را به تصویر تبدیل کرد
روزبه فکور

جوان آنلاین: سلیمان منصور، نقاش، مجسمه‌ساز و از چهره‌های اثرگذار هنر معاصر فلسطین، شامگاه ۲۴ اوت ۲۰۲۶ در ۷۹ سالگی و پس از یک دوره بیماری درگذشت. با مرگ او، یکی از مهم‌ترین هنرمندان نسلی از میان رفت که هنر فلسطین را از سطح بازنمایی صرف فراتر بردند و به آن نقشی تاریخی در حفظ هویت، خاطره و تصویر سرزمین بخشیدند. منصور بیش از هر چیز با تابلوی مشهور «جمل المحامل» شناخته می‌شود؛ تصویری از مردی سالخورده که شهر قدس را بر دوش خود حمل می‌کند؛ تابلویی که در طول بیش از پنج دهه به یکی از ماندگارترین شمایل‌های هنر فلسطین تبدیل شده است. 

منصور در سال ۱۹۴۷ در بیرزیت، نزدیک رام‌الله، به دنیا آمد؛ سالی که درست در آستانه یکی از سرنوشت‌سازترین رخداد‌های تاریخ معاصر فلسطین قرار داشت. یک سال بعد، نکبت و آوارگی گسترده فلسطینیان، همه چیز را برای مردم آن سرزمین دگرگون کرد. شاید به همین دلیل است که درک هنر منصور بدون توجه به اتفاقات تاریخی سرزمین‌اش ممکن نیست. او به نسلی از هنرمندان فلسطینی تعلق داشت که نقاشی را تنها وسیله‌ای برای تولید زیبایی نمی‌دانستند. هنر برای آنان راهی برای ثبت آن چیزی بود که در معرض حذف قرار داشت: روستاها، خانه‌ها، درختان، لباس‌ها، چهره‌ها و خاطره یک سرزمین. در آثار منصور، نقاشی به نوعی حافظه بصری تبدیل شد، حافظه‌ای که در برابر فراموشی و حذف مقاومت می‌کند. 

وقتی شهر بر دوش یک انسان قرار می‌گیرد 

مشهورترین اثر سلیمان منصور در سال ۱۹۷۳ خلق شد، تابلویی که با نام «جمل المحامل» یا «شتر بارکش» شناخته می‌شود و تصویری از پیرمردی را نشان می‌دهد که در چشم‌اندازی وسیع، شهر قدس را بر پشت خود حمل می‌کند. قدرت این اثر در استعاره مرکزی آن نهفته است. شتر در فرهنگ منطقه حیوانی بارکش است، اما منصور در نقاشی خود انسان را جایگزین آن می‌کند. انسانی که اکنون بار تاریخ، خاطره، سرزمین و شهری را که به او تعلق دارد، بر دوش می‌کشد. 

پیرمرد در این تابلو خم شده، اما از حرکت بازنایستاده است. همین جزئیات، اثر را از تصویری صرفاً تراژیک جدا می‌کند. شخصیت منصور قربانی منفعل تاریخ نیست؛ انسانی است که زیر بار سنگینی خم شده، اما همچنان راه می‌رود. در اینجا مفهوم «صمود» یا پایداری که یکی از مفاهیم کلیدی فرهنگ فلسطین است، نه با شعار، بلکه با زبان بدن تصویر می‌شود. 

«جمل المحامل» از این منظر یکی از موفق‌ترین نمونه‌های تبدیل یک مسئله سیاسی به یک تصویر انسانی است. منصور به جای نقاشی مستقیم از جنگ، سرباز یا صحنه خشونت، «وزن» اشغال و آوارگی را نقاشی می‌کند. بیننده لازم نیست تاریخ فلسطین را به‌طور کامل بداند تا سنگینی بار بر شانه‌های پیرمرد را حس کند. همین ویژگی، اثر را از یک تصویر محلی فراتر برد و به یکی از نماد‌های جهانی رنج، تعلق به سرزمین و مقاومت فلسطینیان تبدیل کرد. 

از درخت زیتون تا چهره زن. 

اما «جمل المحامل» تنها دلیل اهمیت منصور نیست. بخش مهمی از کارنامه او به خلق نوعی شمایل‌نگاری فلسطینی مربوط می‌شود؛ مجموعه‌ای از تصاویر و نماد‌ها که به‌تدریج در حافظه بصری جامعه فلسطین جای گرفتند. درخت زیتون، زنان روستایی، لباس‌های سنتی، گلدوزی‌های فلسطینی، خانه‌های سنگی و مناظر سرزمین، بار‌ها در آثار او ظاهر می‌شوند. با این حال، این عناصر در نقاشی‌های منصور فقط اشیای تزئینی یا نشانه‌های فولکلوریک نیستند؛ هر کدام حامل تاریخی از تعلق، فقدان و تداومند. 

درخت زیتون در آثار او فقط یک درخت نیست؛ استعاره‌ای از ریشه‌داشتن و ماندن است. خانه سنگی، تنها یک عنصر معماری نیست؛ نشانه‌ای از حافظه‌ای است که می‌کوشد در برابر جابه‌جایی و ویرانی باقی بماند. زن فلسطینی نیز در بسیاری از آثار منصور از یک شخصیت فردی فراتر می‌رود و به پیکری نمادین از سرزمین، مادری و تداوم زندگی تبدیل می‌شود. 

یکی از دلایل اهمیت کار منصور همین توانایی در تبدیل امر روزمره به نشانه‌ای تاریخی بود. او عناصر آشنا را از زندگی فلسطینی برمی‌داشت، اما با قرار دادن آنها در ساختاری نمادین، به آنها معنایی فراتر می‌بخشید. به این ترتیب، هنر او میان واقع‌گرایی و نمادگرایی در حرکت است؛ مخاطب هم یک زن، یک درخت یا یک روستا را می‌بیند و هم تاریخ فشرده‌شده در پس آنها را. 

وقتی خاک هم به ابزار مقاومت تبدیل شد 

یکی از مهم‌ترین و فنی‌ترین فصل‌های کارنامه سلیمان منصور به اواخر دهه ۱۹۸۰ و همزمان با انتفاضه اول بازمی‌گردد. او در سال ۱۹۸۷ همراه با شماری از هنرمندان فلسطینی در شکل‌گیری گروه «چشم‌انداز‌های نو» نقش داشت، جریانی که در واکنش به شرایط سیاسی، استفاده از مواد هنری وارداتی و اسرائیلی را تحریم کرد و به سراغ مواد طبیعی و بومی رفت. خاک، گل، حنا، قهوه، کاه و دیگر مواد محلی به بخشی از زبان هنری این گروه تبدیل شدند. اهمیت این تحول فقط در تغییر ابزار نقاشی نبود؛ خود ماده به بخشی از مفهوم اثر تبدیل شد. 

در آثار این دوره منصور، خاک دیگر چیزی نیست که فقط تصویر شود؛ خود خاک در ساختن اثر حضور پیدا می‌کند. هنرمندی که سال‌ها درباره سرزمین نقاشی کرده بود، اکنون ماده سرزمین را نیز وارد کار خود می‌کرد. این تغییر، از نظر زیباشناختی و مفهومی اهمیت زیادی دارد. در نقاشی‌های خاکی منصور، ترک‌خوردگی سطح اثر بخشی از فرم نهایی است. ترک‌ها پنهان یا ترمیم نمی‌شوند، بلکه به زبان تصویری اثر تبدیل می‌شوند؛ گویی خود سطح نقاشی نیز زخمی از تاریخ را بر تن دارد. در این مرحله، مقاومت فرهنگی تنها در موضوع نقاشی دیده نمی‌شود، بلکه در شیوه تولید آن نیز حضور دارد. این پرسش مطرح می‌شود که هنرمند نه‌فقط «چه چیزی» را نقاشی می‌کند، بلکه «با چه چیزی» و «در چه شرایطی» اثر خود را می‌سازد. همین نگاه، منصور را به یکی از چهره‌های مهم جنبش استقلال هنری فلسطین تبدیل کرد. 

اگر بخواهیم یک ویژگی مشترک برای بخش بزرگی از آثار منصور پیدا کنیم، شاید بتوان از «مقاومت در برابر فراموشی» نام برد. در شرایطی که جنگ، آوارگی و اشغال می‌توانند جغرافیا و حافظه را نیز دگرگون کنند، نقاشی برای او به یک آرشیو بدل شد. این آرشیو، آرشیوی رسمی و تاریخی نیست؛ در آن از سند‌های دولتی، نقشه‌ها و آمار خبری نیست، بلکه آنچه باقی می‌ماند چهره انسان‌ها، رنگ خاک، لباس زنان، درختان و خانه‌هاست. منصور در واقع چیز‌هایی را ثبت می‌کرد که شاید در نگاه اول کوچک و روزمره به نظر برسند، اما در شرایط از دست‌رفتن سرزمین، به اسناد هویت تبدیل می‌شوند. 

او را نمی‌توان فقط «نقاش مقاومت» نامید، هرچند بخش مهمی از کارنامه‌اش با مقاومت فلسطینیان پیوند خورده است. این عنوان، اگر به‌تنهایی به کار رود، می‌تواند پیچیدگی زبان هنری او را کاهش دهد. مقاومت در آثار منصور فقط یک مفهوم سیاسی نیست؛ مقاومت در برابر زوال، فراموشی و حذف تصویر نیز است. او فلسطین را تنها به‌عنوان یک مسئله سیاسی نقاشی نمی‌کرد؛ فلسطین در آثار او یک تجربه انسانی بود. تجربه مادری که در لباس سنتی ظاهر می‌شود، پیرمردی که باری سنگین را حمل می‌کند، روستایی که در دل منظره‌ای آشنا جای گرفته و انسانی که حتی در دل رنج، از حرکت بازنمی‌ایستد. 

از هنرمند فردی تا نهادساز فرهنگی 

نقش سلیمان منصور در هنر فلسطین تنها به خلق تابلو‌های ماندگار محدود نمی‌شد. او از چهره‌های فعال در شکل‌گیری و تقویت جریان هنر‌های تجسمی فلسطین بود و در فعالیت‌های جمعی و فرهنگی نقش داشت. همین وجه از شخصیت او باعث شد جایگاهش از یک نقاش برجسته فراتر برود و به یکی از چهره‌های تأثیرگذار در شکل‌گیری جامعه هنری فلسطین تبدیل شود. در واقع، نسل منصور با یک مسئله مهم روبه‌رو بود، چگونه می‌توان در شرایط اشغال، محدودیت و نبود ساختار‌های پایدار، برای هنر ملی یک جامعه نهاد، مخاطب و زبان مستقل ساخت؟ 

پاسخ او فقط در خلق اثر خلاصه نمی‌شد. حضور در فعالیت‌های گروهی، همراهی با دیگر هنرمندان و تلاش برای حفظ استقلال زبان بصری فلسطینی، بخشی از همان پروژه بزرگ‌تری بود که منصور در طول بیش از پنج دهه دنبال کرد. مرگ او به همین دلیل برای جامعه هنری فلسطین سخت و سنگین است. او متعلق به نسلی بود که هم اثر هنری خلق کرد و هم به ساختن زمینه‌ای برای ادامه هنر فلسطین کمک کرد. خبر درگذشت او نیز با واکنش‌های گسترده در جامعه هنری و فرهنگی همراه شد و بار دیگر نقش او در پیوند دادن هنر با حافظه، هویت و سرزمین مورد توجه قرار گرفت. 

یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های سلیمان منصور، قابل رؤیت‌کردن مفاهیمی بود که معمولاً انتزاعی باقی می‌مانند. هویت، آوارگی، اشغال و پایداری واژه‌هایی هستند که در سیاست و تاریخ بسیار به کار می‌روند، اما منصور آنها را به تصویر تبدیل کرد. 

او «بار تاریخ» را بر شانه‌های یک پیرمرد گذاشت. «تعلق به سرزمین» را در ریشه‌های درخت زیتون جست‌و‌جو کرد و «حافظه جمعی» را در چهره‌ها و لباس‌ها و خانه‌ها به نمایش گذاشت. به همین دلیل، آثار او در بهترین نمونه‌هایشان به توضیح نیازی ندارند؛ تصویر پیش از کلمه سخن می‌گوید. از منظر فنی نیز زبان منصور بر نوعی اقتصاد تصویری استوار است. او اغلب برای بیان مفاهیم بزرگ به ترکیب‌بندی‌های بسیار پیچیده نیاز ندارد. یک پیکر، یک منظره و یک نشانه می‌تواند مرکز ثقل تصویر را شکل دهد. قدرت آثار او بیش از آنکه از پیچیدگی فرمی ناشی شود، از تراکم معنایی عناصر بصری می‌آید. در نقاشی‌های او، یک درخت می‌تواند تاریخ را حمل کند و یک بدن خمیده می‌تواند به استعاره‌ای از سرنوشت یک ملت تبدیل شود. 

میراث هنرمند فلسطینی 

اکنون با درگذشت سلیمان منصور در ۷۹ سالگی، یکی از مهم‌ترین چهره‌های نسل بنیانگذار هنر معاصر فلسطین از میان رفته است، اما آثار او همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شاید مهم‌ترین دلیل ماندگاری این آثار، همین باشد که آنها به یک دوره تاریخی خاص محدود نمانده‌اند. «جمل المحامل» بیش از نیم‌قرن پس از خلقش همچنان قابل خواندن است؛ مردی که شهری را بر دوش دارد، هنوز هم می‌تواند برای مخاطب امروز استعاره‌ای از حافظه، فقدان و ایستادگی باشد. این توانایی برای بازتفسیرشدن در دوره‌های مختلف، یکی از نشانه‌های ماندگاری یک اثر هنری است. 

میراث سلیمان منصور را نمی‌توان تنها با شمار نمایشگاه‌ها یا آثارش سنجید. اهمیت او در این بود که توانست برای فلسطین تصویری بسازد که از مرز گالری‌ها عبور کند و به ذهن و روح آدم‌ها راه یابد. او نقاش سرزمینی بود که مدام در معرض روایت‌شدن از سوی دیگران قرار داشته است، اما منصور کوشید این سرزمین خود را تصویر کند، با چشم خود، با رنگ خود و سرانجام حتی با خاک خود. شاید به همین دلیل، «جمل المحامل» همچنان بهترین استعاره برای فهم زندگی و هنر او باشد؛ مردی خمیده زیر باری سنگین، اما در حال حرکت. سلیمان منصور بیش از پنج دهه همین حرکت را نقاشی کرد: حرکت انسان در دل رنج، حرکت حافظه در برابر فراموشی و حرکت یک ملت برای حفظ تصویری از سرزمینی که هنر، یکی از آخرین و ماندگارترین حافظان آن است.

برچسب ها: فلسطین ، فرهنگ ، مقاومت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار