کد خبر: 1370539
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
مسئولیت رسانه‌ها در دور تازه تقابل ایران و امریکا چیست؟
1 در بحران‌های معاصر، جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ بخش مهمی از آن در عرصه روایت، تصویرسازی رسانه‌ای و شکل‌دهی به حافظه جمعی جریان دارد
محسن حبيبي*
جوان آنلاین: در بحران‌های معاصر، جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ بخش مهمی از آن در عرصه روایت، تصویرسازی رسانه‌ای و شکل‌دهی به حافظه جمعی جریان دارد. از همین منظر، داوری درباره مسئول آغاز دور تازه تقابل میان ایران و امریکا، بدون توجه به توالی وقایع، نقض تعهدات، تخریب مسیر دیپلماسی و نحوه بازنمایی این رخداد‌ها در رسانه‌ها، داوری‌ای ناقص و گمراه‌کننده خواهد بود. 
پرسش از اینکه مسئول آغاز دور تازه جنگ چه کسی است، بیش از آنکه یک پرسش صرفاً نظامی باشد، مسئله‌ای سیاسی، رسانه‌ای و فرهنگی است. در جهان امروز، حقیقت جنگ فقط در شمار حملات و پاسخ‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه در نحوه روایت رخدادها، در چگونگی تنظیم افکار عمومی و در بازسازی یا تحریف حافظه تاریخی ملت‌ها نیز خود را نشان می‌دهد. از این‌رو، برای داوری منصفانه درباره تحولات پس از ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵، باید از سطح واکنش‌های لحظه‌ای فراتر رفت و زنجیره وقایع را در پیوند با یکدیگر دید. 
در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، یادداشت تفاهمی به‌صورت مجازی میان رئیس‌جمهور ایران و رئیس‌جمهور امریکا امضا شد. مطابق بند نخست این تفاهم، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا، همراه با متحدان خود در جنگ جاری، پایان فوری و دائمی جنگ را در همه جبهه‌ها از جمله لبنان، اعلام کردند و متعهد شدند از هرگونه اقدام خصمانه، تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. این بند، نه فقط یک ماده حقوقی، بلکه ستون اصلی تفاهم و مبنای اعتماد سیاسی میان طرفین بود. 
اما تنها یک روز بعد، در ۲۹ خرداد، اسرائیل با بمباران شدید جنوب لبنان این تعهد را نقض کرد. این اقدام در ۳۰ خرداد نیز تکرار شد و بار دیگر جنوب لبنان آماج حملات قرار گرفت. از همین نقطه، نخستین شکاف جدی در اعتبار تفاهم پدید آمد. آنچه در متن توافق به‌عنوان توقف جنگ ثبت شده بود، در میدان عمل از سوی متحد اصلی امریکا نادیده گرفته شد. از منظر رسانه‌ای نیز اهمیت این نقطه در آن است که آغاز بحران، اگر از زمینه خود جدا شود، می‌تواند در روایت‌های بعدی به‌گونه‌ای دیگر بازتعریف شود. 
در ۳۱ خرداد، ایران در واکنش به نقض‌های مکرر آتش‌بس، تنگه هرمز را بست. تحلیل این اقدام بدون توجه به رخداد‌های پیشین، تحلیلی ناقص خواهد بود. یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های رسانه در چنین وضعیتی، حفظ پیوستگی تاریخی حوادث است. هرگاه این پیوستگی از بین برود، واکنش‌ها به‌جای آنکه در متن علل خود فهم شوند، به‌عنوان نقطه آغاز بحران بازنمایی می‌شوند. 
اول تیر‌ماه، هیئت‌های مذاکره‌کننده ایران، امریکا و میانجی‌ها راهی سوئیس شدند، اما در همان روز، ترامپ تهدید کرد که اگر تنگه هرمز باز نشود، احتمال گروگان گرفتن مذاکره‌کنندگان ایرانی وجود دارد. این تهدید، نشانه آشکار خروج از منطق گفت‌و‌گو و ورود به منطق فشار و ارعاب بود. در پی این موضع، هیئت ایرانی محل مذاکرات را ترک کرد. هم‌زمان امریکا تلاش کرد از مسیر جنوبی تنگه، نزدیک سواحل عمان، راهی برای عبور کشتی‌ها باز کند؛ اقدامی که از نگاه ایران ناقض مفاد تفاهم بود. در پی آن، ایران به سوی سه کشتی متخلف پهپاد شلیک کرد و امریکا نیز چند نقطه در جنوب ایران، از جمله جزیره سیریک، را هدف قرار داد. 
ششم تیر، رژیم صهیونیستی بار دیگر جنوب لبنان را به‌شدت بمباران کرد. در این فاصله، لبنان ده‌ها بار هدف حمله قرار گرفت، حال آنکه ایران تنها در یک مورد اقدام عملی مستقیم انجام داد و در سایر موارد عمدتاً به هشدار، بیانیه و موضع‌گیری رسانه‌ای بسنده کرد. این نسبت میان حجم تعرض و سطح پاسخ، از منظر راهبردی و رسانه‌ای معنادار است، زیرا نشان می‌دهد چه کسی در مسیر تشدید بحران حرکت کرده و چه کسی، ولو در میانه تنش، تلاش کرده سطح درگیری را از گسترش بی‌مهار دور نگه دارد. 
در هشتم تیر، اسرائیل به‌طور جداگانه با دولت لبنان به توافقی دست یافت که عملاً مسیر اجرای بند نخست تفاهم را مسدود می‌کرد. در این توافق، خلع سلاح و نابودی حزب‌الله نیز گنجانده شده بود. این مسئله فقط یک تحول امنیتی نبود، بلکه از منظر فرهنگی و تمدنی نیز واجد معنایی روشن است، زیرا حذف یکی از ارکان جبهه مقاومت، صرفاً جابه‌جایی در موازنه نظامی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف نظم سیاسی، هویتی و فرهنگی منطقه است. به تعبیر دقیق‌تر، نزاع در اینجا فقط بر سر خاک و سلاح نیست، بلکه بر سر معنا، حافظه، هویت و آینده نظم منطقه‌ای است. 
در ۱۶ تیر، امریکا به‌صورت یک‌جانبه بند ۱۰ تفاهم‌نامه، یعنی مجوز موقت فروش نفت ایران و مشتقات آن را لغو کرد. در همان روز، ایران نیز بار دیگر به دلیل نقض بند ۵ و بی‌اعتنایی به سازوکار‌های اعلام شده از سوی خود، سه نفتکش متخلف را در تنگه هرمز هدف قرار داد. 
پس از آن، امریکا ۸۰ نقطه از ایران را به‌شدت بمباران کرد و ایران نیز یک پهپاد امریکایی MQ۹ را ساقط کرد. این تحولات نشان داد که تفاهم پیشین، نه در اثر یک رخداد ناگهانی، بلکه در نتیجه روندی مستمر از نقض‌ها و اقدامات یک‌جانبه، به‌تدریج از درون تهی شده است. 
سرانجام ۱۷ تیر، ایران در پاسخ به حملات روز پیش امریکا، ۸۵ حمله به پایگاه‌های امریکایی در منطقه انجام داد. در همان روز، ترامپ در سخنانی معنادار و تهدیدآمیز، ایران را با عنوان «جمهوری اسلامی ژاپن» خطاب کرد؛ تعبیری که در سطح نمادین و تاریخی، تداعی‌گر تهدید اتمی است. او همچنین گفت دستور داده پالایشگاه‌های ایران هدف قرار نگیرند، زیرا قرار است بعداً تصاحب شوند. این سخن، فراتر از یک تهدید نظامی، بیان آشکار منطق سلطه و تملک است؛ منطقی که هم در میدان سیاست و هم در سطح گفتمان، ماهیت اهداف پشت‌پرده را آشکار می‌کند. در ادامه نیز اعلام شد که تفاهم‌نامه لغو شده است. 
با کنار هم گذاشتن این رخدادها، روشن می‌شود که مسئله را نمی‌توان به واکنش ایران در ۱۷ تیر تقلیل داد و سپس همان واکنش را «آغاز جنگ» نامید. چنین روایتی شاید در میدان تبلیغات سیاسی و رسانه‌ای کارکرد داشته باشد، اما از حیث تحلیلی و اخلاقی قابل دفاع نیست. آغاز یک جنگ را باید در نخستین نقض تعهد، در تخریب مسیر گفت‌و‌گو، در تشدید پی‌درپی حملات و در از میان بردن عملی توافق جست‌و‌جو کرد، نه صرفاً در آخرین حلقه زنجیره واکنش‌ها. 
در این میان، کارکرد رسانه اهمیتی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. رسانه صرفاً انتقال‌دهنده خبر نیست؛ رسانه سازنده ادراک عمومی، تنظیم‌کننده اولویت‌های ذهنی جامعه و شکل‌دهنده حافظه جمعی است. اگر رسانه، وقایع را از بستر زمانی خود جدا کند، نتیجه آن روایتی ناقص، جهت‌دار و گاه وارونه از حقیقت خواهد بود. در جنگ‌های امروز، یکی از اصلی‌ترین میدان‌ها، میدان روایت است؛ میدانی که در آن حذف زمینه‌ها، جابه‌جایی تقدم و تأخر حوادث و برجسته‌سازی گزینشی رخداد‌ها می‌تواند افکار عمومی را به سمت داوری‌های نادرست سوق دهد. 
از منظر فرهنگی نیز نباید مسئله را فقط در سطح درگیری نظامی فهم کرد. هر جنگی، به‌ویژه در جهان معاصر، لایه‌ای عمیق از معنا با خود دارد. ملت‌ها فقط با قدرت نظامی مقاومت نمی‌کنند؛ با روایت، با حافظه، با انسجام معنایی و با تفسیر درست از وقایع نیز از خود دفاع می‌کنند. اگر واقعیت رخداد‌ها در هیاهوی تبلیغات تحریف شود، آسیب آن تنها متوجه عرصه سیاسی و امنیتی نخواهد بود، بلکه سرمایه نمادین جامعه، اعتماد عمومی و هویت تاریخی یک ملت را نیز دچار فرسایش خواهد کرد. 
بر این اساس، اگر معیار داوری، توالی وقایع، نقض‌های مکرر، تهدید‌های آشکار، حملات مستقیم و لغو یک‌جانبه تفاهم باشد، به دشواری می‌توان ایران را آغازگر دور تازه جنگ دانست. آنچه در ۱۷ تیر رخ داد، در متن زنجیره‌ای از نقض‌ها و تعرض‌ها معنا پیدا می‌کند؛ زنجیره‌ای که از پیش، تفاهم را بی‌اثر کرده و زمینه بازگشت به تقابل را فراهم آورده بود. 
از این‌رو، قضاوت منصفانه اقتضا می‌کند که به‌جای تأثیرپذیری از روایت‌های شتاب‌زده، کل مسیر تحولات دیده شود. امروز بیش از هر زمان دیگر، مسئولیت نخبگان، رسانه‌ها و افکار عمومی آن است که با دقت در ترتیب حوادث و با حساسیت نسبت به تحریف روایت‌ها، درباره این پرسش اساسی داوری کنند که آغازگر واقعی این دور از جنگ چه کسی بوده است: ایران یا امریکا و متحدانی که گام‌به‌گام مسیر تفاهم را مسدود و سپس منهدم کردند؟
* عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی و مدیر رادیو فرهنگ
برچسب ها: جنگ ، فرهنگ ، رسانه
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار