کد خبر: 1365039
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۰
«چند گام با رهبر شهید انقلاب اسلامی، از آغاز نهضت تا شهادت» در گفت‌و‌شنود با حجت الاسلام‌والمسلمین دکتر سید حمید روحانی
تاریخ شناسی او به جای تحلیل بر تجربه و مشاهده تکیه داشت آیت‌الله خامنه‌ای خود یک مورخ بودند. آنچه نقل می‌کردند، صرفاً بازگویی خاطره نبود، بلکه نوعی روایت تاریخی دقیق به شمار می‌آمد. ایشان از حافظه‌ای قوی، اشراف تاریخی و قدرت روایت‌گری بالایی برخوردار بودند و همین ویژگی‌ها، خاطرات ایشان را به منبعی ارزشمند برای پژوهش‌های تاریخی تبدیل می‌کرد. وقتی یک کلمه می‌گفتم، ایشان بسیاری از مطالب از تاریخ را بازگو می‌کردند که خودم هم نمی‌دانستم و برایم جالب بود 
محمدرضا کائینی - مریم صادقی‌پری
جوان آنلاین: حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سیدحمید روحانی از پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر ایران و از نخستین مورخان نهضت امام‌خمینی و انقلاب اسلامی به شمار می‌رود. آشنایی ایشان با رهبر شهید، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای به سالیان تحصیل در حوزه علمیه قم و پیش از آغاز نهضت اسلامی بازمی‌گردد. این سابقه طولانی، همراه با همکاری و همراهی در جریان مبارزات انقلاب اسلامی و نیز انجام مصاحبه‌های تفصیلی با ایشان در دوران ریاست جمهوری، موجب شده است که دکتر روحانی از زوایای مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و شخصیتی با رهبر شهید آشنایی نزدیک داشته باشد. در این گفت‌و‌گو تلاش شده است تا با بهره‌گیری از خاطرات و مشاهدات ایشان، ابعاد کمترشناخته‌شده‌ای از زندگی، مبارزات، ویژگی‌های علمی و اخلاقی، شیوه خاطره‌گویی و سبک زندگی رهبر شهید مورد بررسی قرار گیرد. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید آید. 
 
گفت‌و‌گو را با این پرسش آغاز می‌کنیم که حضرتعالی از چه تاریخی با رهبر شهید انقلاب اسلامی آشنا شدید؟ و در شخصیت ایشان، کدامین ویژگی‌ها و امتیازات را نسبت به اقران و همگنان یافتید؟ 
آشنایی من با شهید آیت‌الله خامنه‌ای به سال ۱۳۴۰ و دوران تحصیل در مدرسه حجتیه قم بازمی‌گردد که آن رهبر شهید نیز در این مدرسه حجره داشت. آقای شیخ حسین ابراهیمی - که اکنون از سلک روحانیت بیرون رفته و به دکتر حسین ابراهیمی دینانی معروف است- با آن شهید هم‌حجره یا دوست بود. من، چون با آقای ابراهیمی از سالیان گذشته و مدرسه مروی شناخت داشتم، به وسیله او با رهبر شهید آشنا شدم؛ البته در آن دوره، ارتباط ما در حد سلام و احوالپرسی بود. 
آنچه در آن دوران برای من جالب می‌نمود، روحیه خاص ایشان در مواجهه با حوادث و جریانات حوزه بود. در آن سال‌ها گاه حوادثی در قم روی می‌داد که فضای حوزه را ملتهب می‌کرد. مثلاً در مقطعی، دو طلبه به جرم نهی از منکر به زن بی‌حجاب دستگیر شدند و در شهربانی مورد اهانت قرار گرفتند. هنگامی که آیت‌الله بروجردی از ماجرا آگاهی یافتند، به شدت ناراحت شدند و سرهنگ سجادی، رئیس شهربانی قم را احضار کردند. وی فردی ظاهرالصلاح و در عین حال فریب‌کار بود و در نماز جماعت آیت‌الله بروجردی نیز حضور می‌یافت. آیت‌الله بروجردی با تندی او را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند دیگر حق حضور در نماز جماعت را ندارد و در ادامه گفتند؛ دستور می‌دهم فوراً او را از قم منتقل کنند. این موضوع، موجب خشم و ناراحتی طلاب شد. گروه زیادی از آنان پشت مسجد اعظم تجمع کردند تا سرهنگ سجادی را مورد ضرب‌وشتم قرار دهند؛ او نیز برای در امان ماندن به یکی از مغازه‌های سنگ‌فروشی پناه برد! رئیس سازمان امنیت قم به نام سرهنگ قلقسه، تلاش کرد از بروز درگیری جلوگیری کند و در نهایت حادثه‌ای رخ نداد؛ اما این حرکت طلاب، جلوه‌ای از روحیه اعتراضی و حماسی آنان داشت. چند روز بعد، هنگامی که مشخص شد سرهنگ سجادی همچنان در سمت خود باقی مانده است، آقای محمدجواد حجتی کرمانی با انتشار اطلاعیه‌ای از طلاب دعوت به تجمع کرد و آنان بار دیگر در مدرسه فیضیه گرد آمدند. در آن اجتماع، یکی از روحانیان حوزه سخنرانی کرد و دسته‌جمعی رهسپار بیت آیت‌الله بروجردی شدند و ضمن حمایت از آقای بروجردی اعلام کردند در بیت ایشان به تحصن می‌نشینند تا سرهنگ سجادی از قم اخراج شود. یکی از علما از طرف آیت‌الله بروجردی برای اجتماع‌کنندگان سخنرانی کرد و از آنان خواست که طبق نظر و رأی معظم‌له، تحصن نکنند و به ایشان فرصت دهند تا طبق مصلحت تصمیم بگیرند. در آن مقطع، آیت‌الله خامنه‌ای کمتر در چنین صحنه‌هایی حضور می‌یافتند. این روش تا حدی یادآور شیوه خود امام خمینی بود که سال‌ها از ورود مستقیم به بسیاری از جریانات پرهیز می‌کردند و کمتر کسی به عمق شخصیت و ظرفیت‌های علمی و سیاسی ایشان پی برده بود؛ رهبر شهید نیز چنین روشی داشتند. 
این روش تا آغاز نهضت امام‌خمینی در سال ۱۳۴۱، ادامه یافت. از آن زمان، ایشان به دستور و هدایت امام، فعالیت‌هایی را در برخی شهر‌ها آغاز کردند؛ هر چند بخش مهمی از این فعالیت‌ها به دور از چشم عموم بود. در آن دوره، ایشان شخصیتی آرام، متین و کم‌حاشیه بودند و کمتر در معرض دید عمومی قرار می‌گرفتند. 
 
در دوره آغاز نهضت اسلامی، شما چگونه متوجه فعالیت‌های ایشان می‌شدید؟ آیا خودشان شما را در جریان قرار می‌دادند، یا از رفتار و عملکردشان درمی‌یافتید که در زمره فعالان نهضت هستند؟ 
ارتباط ما در آن حد نبود که ایشان، مستقیماً مرا در جریان فعالیت‌های خود قرار دهند. بیشتر از طریق شنیده‌ها و اخبار غیرمستقیم، مطلع می‌شدم. در آن روزها، امام خمینی برای پیشبرد نهضت و آگاه‌سازی علمای بلاد، افرادی را به شهر‌های مختلف اعزام می‌کردند که برای طلاب بسیار جالب و قابل توجه بود. به تدریج می‌شنیدیم آیت‌الله خامنه‌ای از جمله افرادی هستند که مورد اعتماد امام قرار دارند و برای ارتباط با علمای شهرستان‌ها و انتقال پیام‌ها و رهنمود‌های ایشان به شهر‌هایی مانند مشهد، بیرجند و برخی مناطق دیگر، رفت‌و‌آمد دارند. البته بخش عمده این فعالیت‌ها، به‌صورت پنهانی انجام می‌شد و جزئیات آن برای همه روشن نبود. ما بیشتر از طریق نقل‌قول‌ها و گزارش‌هایی که در میان طلاب و روحانیان رد و بدل می‌شد، از نقش و حضور ایشان در جریان نهضت آگاه می‌شدیم. همین اعتماد امام به آیت‌الله خامنه‌ای و سپردن چنین مسئولیت‌هایی، نشان‌دهنده جایگاه ویژه و توانایی‌های فکری و اجرایی ایشان در سال‌های آغازین نهضت بود. یکی از خاطراتی که از آن دوران در ذهنم مانده، مربوط به مراسمی در مسجد اعظم قم است. مبارزان روحانی پس از تبعید امام به ترکیه، مقید بودند در هر فرصتی مراسمی به پا دارند و از امام و آرمان‌های ایشان یاد کنند. به مناسبت نیمه شعبان نیز مراسمی در مسجد اعظم قم برپا شد. در آن مراسم متوجه شدم، آیت‌الله خامنه‌ای در برگزاری این برنامه نقش دارند. مرحوم غلامرضا گلسرخی به منبر رفت و سخنرانی کرد، اما آیت‌الله خامنه‌ای از محتوای سخنان او رضایت نداشتند و معتقد بودند؛ سخنرانی از شور و صراحت انقلابی لازم برخوردار نیست. من نزدیک ایشان نشسته بودم. فردی که در کنار ما بود، گفت: «از این به بعد سخنرانی‌اش بهتر می‌شود.» آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ گفتند: «بزک نمیر، بهار میاد!.» این جمله نشان می‌داد از رویکرد محتاطانه سخنران رضایت ندارند و انتظار موضع‌گیری جدی‌تر و انقلابی‌تری را دارند. 
از سوی دیگر، آیت‌الله خامنه‌ای از نظر علمی نیز استعداد و توانایی کم‌نظیری داشتند. به اعتقاد من، اگر چند سال دیگر در قم می‌ماندند و مسیر تحصیل و تدریس را ادامه می‌دادند، بی‌تردید در شمار برجسته‌ترین عالمان و مجتهدان حوزه قرار می‌گرفتند. لیکن به دلیل شرایط ناخوشی پدرشان، تصمیم گرفتند به مشهد بازگردند. شنیدم در این باره با امام خمینی مشورت کرده بودند و امام نیز بر اهمیت خدمت به پدر و رسیدگی به امور ایشان تأکید ورزیدند. 
 
قبل از این‌که امام را تبعید کنند، آیت‌الله خامنه‌ای دو بار به زندان رفتند. یک بار در بیرجند و یک بار هم در زاهدان. آیا این وقایع، در حوزه و میان انقلابیون بازتابی داشت؟
بله، بازتاب گسترده‌ای داشت؛ مخصوصاً، چون در آن زمان کمتر اتفاق افتاده بود که طلبه‌ای را دستگیر کنند. در چنین شرایطی بود که رهبری شهید، در بیرجند آن سخنرانی شجاعانه و انقلابی را ایراد کردند. آن هم تازه در پایگاه اسدالله علم؛ یا در زاهدان با شرایط آن روز آنجا که خیلی صدا کرد. ایشان پس از انجام مأموریت خود در رساندن پیام امام‌خمینی به علما و مراجع مشهد، در روز دوم محرم (۵ خرداد) برای تبلیغ به شهر بیرجند رفت و در مدرسه طلاب علوم دینی مستقر شد و تا ۷ محرم در مساجد و حسینیه‌های بیرجند برای مردم سخنرانی کرد. در یکی از این سخنرانی‌ها به سلطه غرب بر ایران پرداخت و در ادامه به حادثه مدرسه فیضیه اشاره داشت که شنوندگان و مخاطبان سخت منقلب شدند و گریستند. 
 
با توجه به اینکه شما با شهید آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی ارتباطی نزدیکی داشتید، آیا نکته یا خاطره‌ای از ارتباط ایشان با شهید آیت‌الله خامنه‌ای به یاد دارید؟ 
شهید آیت‌الله حاج آقا مصطفی‌خمینی با آیت‌الله خامنه‌ای ارتباط نزدیک و معاشرت داشت و گاهی به حجره ایشان رفت و‌آمد می‌کرد؛ من این موضوع را از نزدیک شاهد بودم. زمانی که امام خمینی به تبعید رفته بودند، روزی آقای حائری، پدرخانم شهید حاج آقا مصطفی، حسین فرزند ایشان را که کودک بود، به حجره آیت‌الله خامنه‌ای در مدرسه حجتیه آورد. جزئیات بیشتری از این ماجرا در ذهنم باقی نمانده است، اما اصل رفت‌و‌آمد و ارتباط میان حاج آقا مصطفی و رهبر شهید را به خوبی به یاد دارم. 
 
تا جایی که می‌دانیم، خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای در چند مقطع مختلف ثبت‌و‌ضبط شده است. به نظر می‌رسد مصاحبه‌هایی که شما در دوران ریاست‌جمهوری ایشان انجام دادید از نظر غنای خاطرات و جزئیات روایت‌ها، جایگاه ویژه‌ای دارد. چه عواملی باعث این رویداد شد؟ 
خود ایشان بار‌ها می‌گفتند؛ سؤالات شما باعث می‌شود تا خاطراتی را به یاد بیاورم که شاید در حالت عادی به ذهنم نمی‌آمد. در آن دوره، ایشان ذهن‌شان آزادتر بود و در مقایسه با سال‌های بعد، مسئولیت‌های کمتری داشتند. فرصت می‌شد ساعت‌ها بنشینیم و درباره مسائل مختلف گفت‌و‌گو کنیم. همین امر موجب شد؛ خاطرات ارزشمند و مفصلی ثبت شود. ایشان انسانی بسیار بزرگوار و درعین حال گریزان از قدرت بودند. بار‌ها اظهار می‌کردند؛ وقتی دوره ریاست‌جمهوری تمام شود، دیگر هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیرند و به کار‌های علمی به ویژه بررسی تاریخ انقلاب اسلامی اهتمام می‌ورزند. 
یکی از ویژگی‌های برجسته رهبر شهید در بیان خاطرات، این بود که معمولاً وقایع را همانگونه که رخ داده بود با جزئیات و به صورت عینی روایت می‌کردند. متن خاطرات ایشان بیش از آن که مبتنی بر تحلیل باشد، بر مشاهده و تجربه مستقیم استوار بود. در مقابل، برخی افراد از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، بیشتر به تحلیل وقایع می‌پرداختند و روایت خود را با برداشت‌ها و ارزیابی‌های شخصی در هم می‌آمیختند. از این‌رو، جنس و شیوه روایت خاطرات این دو نفر با یکدیگر تفاوت محسوسی داشت. ایشان خود یک مورخ بودند. آنچه نقل می‌کردند، صرفاً بازگویی خاطره نبود، بلکه نوعی روایت تاریخی دقیق به شمار می‌آمد. در بسیاری از مصاحبه‌هایی که با افراد مختلف انجام داده‌ام، شاهد بوده‌ام برخی نه تنها از بستر تاریخی وقایع آگاهی کافی نداشتند، بلکه حتی در بیان خاطرات شخصی خود نیز با دشواری مواجه می‌شدند! اما آیت‌الله خامنه‌ای از حافظه‌ای قوی، اشراف تاریخی و قدرت روایتگری بالایی برخوردار بودند و همین ویژگی‌ها، خاطرات ایشان را به منبعی ارزشمند برای پژوهش‌های تاریخی تبدیل می‌کرد. وقتی یک کلمه می‌گفتم، ایشان بسیاری از مطالب از تاریخ را بازگو می‌کردند که خودم هم نمی‌دانستم و برایم جالب بود. وقتی دست به قلم می‌بردند، واقعاً یک تاریخ بی‌نظیر و بی‌مانندی را می‌نوشتند که می‌توانست بسیار قابل استفاده باشد؛ افسوس که خاطرات ایشان به دست خودشان نگارش نیافت. 
 
شما در دوران ریاست‌جمهوری از نزدیک با زندگی و منش فردی آیت‌الله خامنه‌ای آشنا بودید. چه ویژگی‌هایی از سبک زندگی و رفتار شخصی ایشان، بیش از همه در ذهن شما باقی مانده است؟
برجسته‌ترین ویژگی که از سبک زندگی و منش فردی آیت‌الله خامنه‌ای در ذهن من باقی مانده، ساده‌زیستی و بی‌اعتنایی ایشان به مظاهر مادی و تشریفات بود. با وجود مسئولیت‌های مهمی که بر عهده داشتند، زندگی ایشان بسیار ساده و بی‌تکلف بود. روزی روایت کردند: «در خانه ما ظروف چینی گران‌قیمت و تجملاتی پیدا نمی‌شود؛ وسایل زندگی ما بسیار معمولی است و بیشتر از ظروف رویی یا ملامین استفاده می‌کنیم...» ایشان گفتند؛ در دوران ریاست‌جمهوری، گاهی برخی مقامات خارجی هدایایی را برایشان ارسال می‌کردند. اگر به عنوان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران اهدا می‌شد، آن را به نهاد‌های جمهوری اسلامی تحویل می‌دادند، اما اگر هدیه به نام شخص ایشان بود به منزل می‌بردند. گفتند: «زمانی یک کارتن از یکی از رؤسای جمهور کشوری به نام شخص من رسید، فرستادم منزل. شب که به خانه آمدم، دیدم بچه‌ها کارتن را باز کرده‌اند و حاوی ظروف چینی گران‌قیمت است و با آن سرگرم هستند. همان لحظه با خودم گفتم؛ اشتباه کردم که این هدایا را به خانه فرستادم. هنوز کفش‌هایم را درنیاورده بودم که همسرم آمد و گفت: اینها به درد زندگی ما نمی‌خورد، برای چه آن را به منزل فرستاده‌ای؟ از شنیدن این حرف بسیار خوشحال شدم و فوراً گفتم: درست می‌گویید، اشتباه شده است، باید به نهاد ریاست‌جمهوری فرستاده شود...» این نمونه‌ها به خوبی نشان می‌داد؛ ساده‌زیستی برای ایشان یک رفتار مقطعی یا نمایشی نبود، بلکه بخشی از سبک زندگی و منش شخصی ایشان به شمار می‌رفت. 
 
با توجه به شناختی که شما از امام‌خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای در ادوار مختلف حیات آن دو بزرگ دارید، قدری از نگاه واقعی «رهبر شهید انقلاب» به «رهبر کبیر انقلاب» بگویید؟ 
ایشان واقعاً عاشق امام بودند. هیچ حرکتی را بدون نظر و دستور امام انجام نمی‌دادند. هرجا امام دستوری داشتند؛ ایشان با جدیت وارد عمل می‌شدند؛ چه در اعزام به شهر‌های مختلف برای تبلیغ و چه در پذیرش مسئولیت‌ها و انجام وظایف. تنها موردی که برخی به آن استناد می‌کنند، در جریان انتخاب مجدد میرحسین موسوی به نخست وزیری پیش آمد. یادم است زمانی که ۹۹نفر از نمایندگان مجلس به او رأی عدم اعتماد دادند، شنیدم که آیت‌الله خامنه‌ای در یک سخنرانی در جمع نمایندگان مجلس گفته بودند: «اسم مرا هم به آن ۹۹ نفر اضافه کنید و بنویسید ۱۰۰ نفر!». بعد‌ها نیز توضیح داده شد که در آن ماجرا، امام حاضر به صدور حکم مستقیم درباره موسوی نشده و فرموده بودند: «هر تصمیمی که خودشان صلاح می‌دانند، بگیرند». آیت‌الله خامنه‌ای نیز در پاسخ گفته بودند: «اگر قرار است حکم نباشد و من به تشخیص خود عمل کنم، او را صالح نمی‌بینم.» لیکن امام حکم نمی‌کردند و تنها تأکید می‌کردند؛ نخست‌وزیری او به مصلحت است. با این حال، این تنها موردی بود که در آن تفاوت دیدگاه بروز کرد. در مجموع آیت الله خامنه‌ای نسبت به امام، نهایت محبت، ارادت و تبعیت را داشتند و از نزدیک‌ترین یاران و همراهان فکری و عملی ایشان به شمار می‌رفتند. از نظر من، میزان علاقه و احترام ایشان به امام، در میان بسیاری از همراهان نهضت کم‌نظیر بود. 
 
در مورد اعتراضی که شما نسبت به مطلبی درباره آیت‌الله بهبهانی در کتاب‌های درسی مطرح کردید و نامه‌ای به امام خمینی نوشتید، امام موضوع را به آیت‌الله خامنه‌ای ارجاع دادند. روند بررسی موضوع چگونه پیش رفت و نتیجه چه شد؟
امام‌خمینی طی نامه‌ای، موضوع را به آیت‌الله خامنه‌ای ارجاع دادند و ایشان هیئتی را برای گفت‌و‌گو با این حقیر و بررسی موضوع، به مرکز اسناد انقلاب اسلامی فرستادند. از جمله اعضای این هیئت، آقایان: عطاء‌الله مهاجرانی (به عنوان نماینده رسمی آقای خامنه‌ای)، سید کاظم اکرمی (وزیر اسبق آموزش و پرورش)، غلامعلی حداد عادل و زرگرنژاد (نویسنده کتاب مورد اعتراض) و چند نفر دیگر بودند. من از آقای زرگرنژاد پرسیدم بر چه اساس و با کدام مدرک و سند، نوشته‌اید مردم به دستور مرحوم بهبهانی به سفارت انگلیس رفتند. ایشان پاسخ داد، بر اساس تحقیقات خود به این نتیجه رسیدم. به محض این نظر او، آقای مهاجرانی بی‌درنگ جواب داد: «نظر و نتیجه شخصی برای خودت حجت و معتبر است، شما حق نداشتی نظر شخصی خود را در کتابی که به نظام جمهوری اسلامی مربوط است؛ بگنجانی! باید بگویم اشتباه کرده‌ای.» و در پایان روشن شد، ادعای اینکه مردم به دستور آیت‌الله بهبهانی به سفارت انگلستان رفته‌اند، خلاف واقع است و باید اصلاح شود. پس از این بررسی و جمع‌بندی، آیت‌الله خامنه‌ای در نامه‌ای به امام گزارش دادند اشکالات مطرح‌شده وارد است و اصلاح متن کتاب انجام خواهد شد و در نهایت نیز این اصلاح صورت گرفت. 
 
با توجه به اینکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یکی از رهبران برجسته اسلامی تاریخ معاصر، مکانت و نقش والایی داشتند، شهادت ایشان را چگونه تحلیل و ارزیابی می‌کنید؟ 
از نظر من، این حادثه بیانگر یک توطئه بسیار گسترده و حساب‌شده بود. هدف اصلی، ضربه‌زدن به ریشه‌های انقلاب و از هم پاشیدن ساختار آن بود. در سطح منطقه نیز نشانه‌های مشابهی دیده می‌شد؛ در سوریه وضعیت به گونه‌ای ویرانگر پیش رفته بود، در لبنان به حزب‌الله فشار‌های سنگینی وارد شده بود و در داخل ایران نیز تلاش کردند با هدف قرار دادن فرماندهان، ستون‌های اصلی نظام و نهایتاً رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، شیرازه کشور از هم بپاشد. با این حال، زنجیره توطئه‌ها به نتیجه نرسید. رهبر انقلاب نیز در همان شرایط و با قاطعیت پاسخ دادند که چنین توطئه‌هایی قادر به از بین بردن این نظام نخواهد بود. نظام جمهوری اسلامی، به فرد وابسته نیست. امام کبیر و امام شهید، شالوده نظام جمهوری‌اسلامی را به گونه‌ای محکم و قوی بنیان گذاشته و حراست از آن را به ملت آگاه، مقاوم و تزلزل‌ناپذیر ایران واگذار کرده بودند و نظامی که پایه‌های آن بر دوش ملتی قهرمان قرار داشته باشد، پایدار و، چون کوه استوار است و با رفتن فرد یا افراد هرگز آسیب نمی‌بیند. 
در واقع این رخداد‌ها نشان داد، مسیری که از آغاز نهضت ازسوی امام خمینی ترسیم شده بود و بر آگاهی و قدرت مردم تکیه داشت، چگونه به شکل‌گیری یک جامعه مقاوم منجر شده است. امام از آغاز نهضت در سال ۱۳۴۱، بر این باور بودند که قدرت واقعی در آگاهی و حضور مردم است، نه در ابزار‌های نظامی. بر همین اساس، با استفاده از روش‌هایی مانند انتشار اعلامیه‌ها، روشنگری علما و حضور خطبا در میان مردم، جامعه به تدریج آگاه شد. این روند در ادامه نیز ازسوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دنبال شد و نتیجه آن شکل‌گیری ملتی بود که در برابر فشار‌ها و بحران‌ها از هم نپاشید. امروز نیز آثار آن تربیت سیاسی و اجتماعی، در مقاومت و پایداری مردم کاملاً قابل مشاهده است؛ و مکروا و مکر‌الله و الله خیر الماکرین؛ و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار