دریاچه ارومیه، پهنه آبی ارزشمندی که روزگاری آینه تمامنمای آسمان آذربایجان بود، پس از سالها جدال با خشکی و تبدیل شدن به نمکزاری ترکخورده، بار دیگر با تپشهای حیات روبهرو شده است. بارشهای بیسابقه اخیر و استمرار روند رهاسازی آب، حجم ذخیره این حوضه را به ۵/۳ میلیارد مترمکعب رسانده که در مقایسه با سالهای بحرانی گذشته، افزایشی ۶ تا ۷ برابری را نشان میدهد. اکنون در برخی مناطق، عمق آب به بیش از دو متر رسیده و تراز اکولوژیک به عدد هزار و ۲۷۱ متر نزدیک شده است؛ با این حال، تحلیلهای دقیق کارشناسی هشدار میدهند این بهبود، نفسی تازه، اما بهشدت شکننده است و نباید آن را به معنای پایان قطعی بحران تلقی کرد.
واقعیت این است که بازگشت پرندگان مهاجر به جزایر و جان گرفتن دوباره تالابهای اقماری مانند کانیبرازان و سولدوز، بیش از آنکه حاصل یک مدیریت پایدار و ساختاری باشد، محصول همافزایی متغیرهای اقلیمی و بارشهای فصلی است. بررسیهای هیدرولوژیک نشان میدهند که خشکسالیهای طبیعی در طول اعصار هرگز نتوانستهاند چنین ضربه مهلکی به پیکره دریاچه وارد کنند؛ بلکه عامل اصلی این فاجعه خاموش، دستاندازیهای انسانی در بالادست، توسعه بیرویه صنایع آببر و سوءمدیریت در منابع ورودی بوده است. اگرچه بارندگیها مرهمی موقت بر زخمهای این اکوسیستم هستند، اما پایداری این حیات مجدد تنها در گرو مدیریت قاطع بر حوضههای آبریز و جلوگیری از برداشتهای غیرمجاز در مسیر رودخانههای منتهی به دریاچه است.
بزرگترین چالش پیش روی ارومیه، مصرف بیرویه در بخش کشاورزی است که سهمی ۹۰ درصدی از منابع آبی منطقه را به خود اختصاص داده است. تا زمانی که الگوی کشت از محصولات پرآببر مانند چغندرقند، یونجه و سیب به سمت محصولات کمآببر تغییر نیابد و سیستمهای آبیاری نوین جایگزین شیوههای سنتی نشوند، حتی بارشهای نرمال نیز نمیتوانند تضمینکننده بقای دریاچه باشند. تثبیت کانونهای گرد و غبار نمکی و جلوگیری از تبخیر سالانه که در تابستانها به ۷۰ تا ۸۰ سانتیمتر میرسد، مستلزم تحویل حجمی آب به بخش کشاورزی و توقف جدی توسعه صنایع جدید در این حوضه است. انشعابات غیرقانونی و کانالهای سنتی که حقآبه طبیعی دریاچه را در میانه راه میبلعند، پایداری وضعیت فعلی را با تهدیدی جدی روبهرو کردهاند.
دریاچه ارومیه امروز بین احیای دائم و بازگشت به احتضار ایستاده است. تجربه تلخ سالیان گذشته ثابت کرده که تکیه صرف بر نزولات آسمانی، استراتژی شکستخوردهای است. اگر مدیریت پایدار، نظارت دقیق بر رودخانهها و مشارکت فعال جامعه محلی برای اصلاح الگوی مصرف شکل نگیرد، با فرارسیدن فصل گرما و کاهش بارندگیها، بار دیگر شبح خشکی بر سر این پهنه آبی سایه خواهد انداخت. این فرصت طلایی که طبیعت در اختیار ما قرار داده، آخرین مجال برای گذار از مدیریت بحرانمحور به سمت مدیریت اکوسیستمی است. نجات ارومیه برای همه ایران مهم است و ضرورتی برای حفظ سلامت زیستی و جلوگیری از فاجعهای به شمار میآید که میتواند زیستاقلیمی کل منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. حفظ این میراث، نیازمند ارادهای فراتر از حرف و مبتنی بر اعداد و ارقام دقیق مهندسی آب است.