بعد از مذاکرات ایران و امریکا بعضاً صداهای ناکوکی در رسانههای داخلی در حال انتشار است که همان الگو و لحن امتیازدهی و وادادگی زمان برجام را تداعی میکند جوان انلاین: بعد از مذاکرات ایران و امریکا بعضاً صداهای ناکوکی در رسانههای داخلی در حال انتشار است که همان الگو و لحن امتیازدهی و وادادگی زمان برجام را تداعی میکند. صداهایی که با مقصر دانستن ایران در جنگ امریکا، نسخه واداگی و کوتاه آمدن مقابل دشمن متجاوز میپیچد. آنها با بهانه قرار دادن مسائل اقتصادی کشور و بدون اشاره به کم کاری و سوءمدیریتهای اقتصادی طی سالهای اخیر، گرانی را تنها به جنگ ارتباط میدهند.
به گفته آنها ایران نمیتواند با شروط اعلامی خود، محاصره امریکا را از بین ببرد و اصرار بر این رویه برای ایران «خطرناک» خواهد بود. این افراد میگویند: «مسئله هستهای اکنون برای ما جنبه حیثیتی پیدا کردهاست، اما نمیتوان سرنوشت۹۰میلیون نفر را به تأسیسات هستهای گره زد.»
با کمی تأمل در خواستههای میلیونی مردم در خیابانها که بیش از دو ماه است، فریاد میزنند، به صراحت میتوان دریافت که مطالبه «خیابان» از «دیپلماسی» تثبت قدرت «میدانی»ایران است و نه چیز دیگر.
برخی، اما از مقامات مذاکره کننده ایرانی میخواهند که در برابر دشمن تروریست و خبیثی که عامل شهادت رهبر معظم انقلاب و حدود ۴ هزار هموطن در جنگ و بانی تخریب زیرساختهای اقتصادی و امنیتی کشور بوده و هست، کوتاه بیاید تا مثلاً امنیت خود را تضمین کند و جنگ را به پایان برساند. این در حالی است که امریکا در حال انباشت نیرو در منطقه است و خواستههای زیادهخواهانه و نامعقول امریکا، چون خروج اورانیوم از کشور به معنای امحای آن، هدفی جز نابودی مؤلفههای قدرت ایران ندارد. این خواستهها نهتنها به جنگ پایان نمیدهند، بلکه مقدمات جنگی تازهای را علیه ایران فراهم میآورند که با پذیرش همین خواستهها هر چه بیشتر تضعیف میشود.
در همین راستا، فاکسنیوز و اکسیوس همزمان از جلسهای محرمانه در کاخ سفید خبر دادهاند که در آن دریاسالار برد کوپر، فرماندهی مرکزی ایالاتمتحده، طرح «ضربه نهایی» به ایران را به دونالد ترامپ ارائه کردهاست. علاوه بر آن، رهبر مقتدر انقلاب اسلامی در پیام خود صراحتا تأکید کردند که ایران برنامه هستهای و موشکی را سرمایه ملی خود فرض کرده و همچون مرزهای آبی، خاکی و هوایی پاسدار آن خواهد بود.
بنابراین صحبت از کوتاه آمدن و پذیرش خواستههای مطلق امریکا با فرامین رهبری در تضاد خواهد بود و منافع ملی کشور را به خطر خواهد انداخت؛ مثلاً آنچه گفته میشود که «دستاوردهای هستهای به عنوان برگ برنده استفاده کنیم. مثلاً اگر در مقابل ۴۴۰ کیلو اورانیوم غنی شده، تمام تحریمها از بین برود، میتوان آن را «داد» و این را «گرفت»» نشان میدهد که ما هنوز قائل به شناخت دشمن نیستیم و تجربه تاریخی برجام به بیتعهدی امریکا در لغو یا حتی تعلیق تحریمها را پشت گوش انداختهایم و گویی با امریکای جدیدی روبهرو شدهایم. از طرف دیگر، این امریکا و اسرائیل بودند که به ما حمله کردند و ما تنها از خود دفاع کردیم. همانگونه که ترامپ بارها گفته، امریکا به دنبال تسلیم بیقید و شرط ایران، تعطیلی کامل برنامه هستهای و برچیدن توانمندی موشکی ماست. کدام عاقلی حاضر است ابزار دفاعی خود را به دشمن بدهد؛ سلاحی که کارآمدی آن در همین جنگ تحمیلی به اثبات رسیدهاست؟
ایران به اذعان دوست و دشمن تا اینجا پیروز میدان بوده و دیپلماسی اکنون وظیفه دارد در مذاکرات این پیروزیها را تثبیت کند. بنابراین هرگونه گرایش به ضعف و وادادگی، بازی در زمین دشمنی است که آنچه را در میدان باخته، میخواهد در مذاکرات صید کند. محاصره دریایی اگرچه خساراتی دارد، اما کشوری که ۴۷ سال با تحریم زندگی کرده، از این گردنه نیز عبور خواهد کرد. ضمن اینکه اکنون این دزدی دریایی امریکا مورد پذیرش قدرتهای جهان نیست. ترامپ در این منازعه نه متحدانش را کنار خود دارد و نه روسیه و چین را. بنابراین این هم شکست خواهد خورد.
دور بودن از واقعیتهای میدانی
افرادی که دائماً دادههای غلط در داخل ترویج میکنند و نسخههایی را برای عبور تجویز میکنند که گاهی واقعیتها در جهت معکوس قرار دارد. از این جهت که نگاه بنیادین این قشر به امریکا به عنوان قدرت اول و حاکم بر جهان، مانع دیدهشدن نقاط قوت فضای موجود و ماندن در حلقه معیوب تحقیر داخلی است. راهبرد محوری غرب باوران و مریدان کدخدا این است که ایران باید از رقابت با قدرتهای نظامی و اقتصادی جهان به ویژه امریکا خودداری کند. یک نماینده اصلاحطلب مجلس شورای اسلامی پیش از جنگ رمضان گفته بود: «دم زدن از رقابت با قدرتهای جهان، منطقی نیست و بیشتر برای مصرف داخلی و حداکثر برای دفع شر اسرائیل و برخی همسایگان بدخواه است.»
این در حالی است که بسیاری از ناظران و تحلیلگران امریکایی نیز به مؤلفههای قدرت ایران در جنگ اشاره دارند که موجب میشود در مذاکرات با آن چانهزنی کند. به عقیده جورج فریدمن، تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیکی، ایالاتمتحده به اصطلاح با «دستی ضعیف/قدرت چانهزنی اندک» وارد این مذاکرات میشود. او با اشاره به ناکامی امریکا در حملات میدانی و هوایی علیه ایران میگوید: «در نتیجه، صرفنظر از تحریک به شورش و خیزش در داخل ایران که با توجه به گذشته نه چندان دور بسیار بعید به نظر میرسد، تنها راه حل واقعی، پایان از طریق مذاکرهو توافق است.»
تاوان اعتماد را پس دادیم
دولت اعتدال پیش از این در مذاکرات برجام با خوش خیالی و خوش باوری به طرف غربی تحت گفتمان اعتماد به امریکا با عنوان «امضای کری تضمین است» برجام را به کشور تحمیل کرد. بعد از آن، متصدیان برجام به طور یکطرفه و ضربالاجلی اقدام به برچیدن بخشی از صنعت هستهای و تخریب برخی زیرساختهای آن شدند. در واقع، آنها بدون اینکه شروط ایران در برجام را از طرف غربی مطالبه کنند، به طور پیش دستانه و شاید خوشایند طرف امریکا به تمام شروط خود عمل کردند و محدودیتها و خسارات غیرقابل بازگشتی برای فناوری هستهای اعمال کردند. در عوض آنچه ایران دریافت کرد، نهتنها برداشتن بخشی از تحریمها که اعمال تحریمهای بیشتر و هتاکیهای لفظی دولتمردان امریکایی بود. با خروج دونالد ترامپ از این توافق، بار دیگر تحریمها علیه ایران با شدت و حدت بیشتری از سرگرفته شد. در حقیقت خسارت اصلی به ایران، یک خسارت حیثیتی و اعتباری در جهان و زمینهسازی پیامدهای شدید اقتصادی برای کشور بود. شرطی کردن اقتصاد به خارج و تحریمپذیری، به جای ارتقا و خودکفایی داخلی برای عبور از مشکلات اقتصادی ایران، موجب شد که پس از آن نیز ترامپ بدون آنکه هزینهای پرداخت کند، به راحتی از برجام خارج شود و اثرات امیدواری به امریکا را در غربپرستان داخلی آشکار سازد. از اینرو، دوباره اعتماد کردن به دشمن به شیوهای که این طیف خواستار آن هستند، نهتنها دیگر قابل اعتماد نیست، بلکه حتی سخن گفتن از آن در رسانههای داخلی و گرا دادن به دشمن خطرناک است.