داستان تطور جوامع انسانی، همواره با دگرگونی در مفهوم «مرز» و «حفاظت» گره خورده است. در دهههای پایانی قرن گذشته، رویایی مسحورکننده بر افکار عمومی جهان سایه افکند؛ رویای شکلگیری یک دهکده جهانی یکپارچه که در آن مرزهای جغرافیایی رنگ میبازند و دولتها در یک نظم کلان و همگن حل میشوند. اما با بروز بحرانهای عمیق جهانی و صفآراییهای نوین قدرت، این تصویر آرمانی فرو ریخت و ناکارآمدی ساختارهای فراملی در تامین امنیت و آرامش انسانها به اثبات رسید. این بیداری تاریخی، جوامع را به سوی یک غریزه بنیادین یعنی پناه بردن به «دولت-ملت» رهنمون ساخت؛ پدیدهای که میتوان آن را رستاخیز امر ملی نامید. اما این بازگشت به هویت ملی، در جهانی رخ میدهد که کالبد آن دیگر تنها از خاک و آب نیست، بلکه تار و پود آن با جریان نامرئی دادهها بافته شده است. در این جهان تازه، اگر کشوری بخواهد بقا و استقلال خود را تضمین کند، باید بپذیرد که مفهوم حاکمیت از مرزهای خاکی فراتر رفته و به ساحت ادراک و ذهن شهروندان کشیده شده است.
با پذیرش این دگردیسی، درمییابیم که میدان نبردهای سرنوشتساز نیز تغییر شکل داده است. تسخیر سرزمینها جای خود را به تسخیر ذهنها، عواطف و باورهای یک جامعه داده و «جنگ شناختی» به عرصه اصلی رویاروییها بدل گشته است. در این میان، سکوهای ارتباطی و شبکههای اجتماعی دیگر صرفاً ابزارهایی خنثی برای تبادل پیام نیستند؛ آنها معماران نامرئیِ واقعیتاند. این بسترها با تکیه بر سامانههای پیچیده پردازشی و یادگیری ماشین، کوچکترین کنشهای ما را رصد میکنند؛ از مکثهای چندثانیهای روی یک تصویر تا پسندیدن یک نوشته. این کلاندادههای رفتاری و روانشناختی، که زمانی تنها پسماندِ استفاده از فناوری پنداشته میشدند، اکنون به قدرتمندترین سلاحهای راهبردی تبدیل شدهاند. هوش مصنوعی با تحلیل این دادهها، میتواند پیامهایی را طراحی کند که با دقتی بینظیر، نقطه ضعفها و علایق پنهان هر فرد را هدف قرار میدهند؛ فرایندی که از آن به عنوان مهندسی خرد و نقطهزنِ ادراک عمومی یاد میشود.
برای درک بهتر خطرات این مهندسی پنهان، باید به یکی از پیامدهای اصلی آن یعنی شکلگیری «حصارها و حبابهای اطلاعاتی» توجه کرد. الگوریتمها برای آنکه ما را زمان بیشتری در این فضا نگه دارند، پیوسته محتوایی را به ما نمایش میدهند که تاییدکننده پیشفرضها و تعصبات قبلی ماست. نتیجه این سازوکار، محصور شدن هر فرد در اتاق پژواکی است که در آن تنها صدای همفکران خود را میشنود. در چنین فضایی، امکان گفتوگوی منطقی میان دیدگاههای متفاوت از بین میرود، جامعه به گروههای متخاصم و به شدت قطبیشده تقسیم میگردد و بستر برای گسترش خشم و نفرتپراکنی فراهم میشود. این فلج شناختی، انسجام درونی یک ملت را از درون میپوساند، بدون آنکه حتی یک گلوله فیزیکی شلیک شده باشد.
زمانی که این مفاهیم بنیادین را بر ساختار ارتباطی جامعه ایران منطبق میکنیم، با تصویری تاملبرانگیز و هشداری جدی روبهرو میشویم. آمارهای مستخرج از پژوهشها نشان میدهد که جامعه ایرانی با ضریب نفوذ بسیار بالای شبکه ارتباطات جهانی و حضور دهها میلیونی در سکوهای اجتماعی، جامعهای به شدت متصل و شبکهای است که روزانه ساعات متمادی را در این فضا سپری میکند. اما مسئله اساسی، کیفیت و ترکیب این رژیم مصرف رسانهای است. غلبه مطلق و سنگین محتوای سرگرمیمحور، روزمره و سطحی بر محتوای علمی، تحلیلی و آگاهیبخش، نشاندهنده یک عدم تقارن خطرناک است. هنگامی که خوراک فکری یک جامعه عمدتاً از مفاهیم تقلیلیافته و سرگرمکننده تامین شود، ساختار دفاعِ روانی و قدرت تحلیل انتقادی آن جامعه به شدت تضعیف میگردد. در چنین شرایطِ بیدفاعی، با بروز کوچکترین بحرانها یا التهابات، افکار عمومی در برابر طوفان روایتهای بیگانگان و بمبارانهای اطلاعاتی متخاصم، آسیبپذیر و تسلیمپذیر میشود و یکپارچگی جامعه به سادگی درهم میشکند.
رهایی از این شکنندگی و مصونسازی پیکره ملی، نیازمند گذار از نگاههای سنتی و انفعالی است. راهکار مواجهه با این جهان پیچیده، نه در انزواطلبی و قطع ارتباط با جهان نهفته است و نه در واکنشهای دیرهنگام و صرفاً محدودکننده. پاسخ بنیادین، استقرار یک الگوواره جامع تحت عنوان «حکمرانی هوشمند و پیوسته» است. این حکمرانی نوین به معنای حضور فعالانه، آگاهانه و مقتدرانه در فضای مجازی است. در این مسیر، نهادهای سیاستگذار و ساختارهای رسانهای بومی باید به جای آنکه تنها منتظر هجمه بمانند و سپس به تکذیب یا دفاع بپردازند، خود به کنشگرانی پیشگام و روایتساز بدل شوند. تولید محتوای غنی، جذاب و مستند که پیش از شکلگیری گردابهای شایعه، اذهان را سیراب کند، یک ضرورت قطعی است. در نبردهای شناختی امروز، شلیک هر پیامِ دقیق و هنرمندانه، تاثیری همتراز با سلاحهای بازدارنده دارد.
نهایتاً باید باور داشت که رستاخیز و بقای امر ملی در عصر حاضر، پیوندی ارگانیک و ناگسستنی با توانمندی در مدیریت هوشمند فضای مجازی دارد. قدرت واقعی و عزت یک ملت در هندسه جدید جهانی، از مسیر انسجام داخلی، تابآوری روانی و توانایی خلق روایتهای معتبر میگذرد. تنها با تجهیز به سواد شناختی عمیق، رصد هوشمندانه تهدیدها و تکیه بر ظرفیتهای نخبگانی برای تولید معناست که یک جامعه میتواند از موضع استقلال و اقتدار، تندبادهای عصر دیجیتال را پشت سر گذاشته و از هویت، امنیت و آینده خود در برابر معماری پنهان قدرتها محافظت نماید. این مسیر، نه یک انتخاب، که یگانه راهبرد حیاتبخش برای عبور از گذرگاههای پرخطر تاریخ معاصر است.