رئیس مرکز پژوهشهای مجلس گفت: تیم مذاکرهکننده بهطور کامل از چارچوبهای ترسیمشده از سوی مقام معظم رهبری آگاه است و پایبندی به این اصول، مبنای حرکت آنان در هر فرآیند دیپلماتیک است. جوان آنلاین: بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش های مجلس، در یادداشتی با بیان اینکه مذاکره در این شرایط، چیزی جز «ادامه میدان نبرد در عرصهای دیگر» نیست، نوشت که در شرایطی که انسجام داخلی یکی از مهمترین پشتوانههای موفقیت در عرصه دیپلماسی است، هر سخن یا موضعی که این تصویر از همگرایی را مخدوش کند، میتواند بخشی از ظرفیت راهبردی کشور را تضعیف کند.
به گزارش مهر، متن این یادداشت به شرح زیر است؛
صدای همدلی مردم بزرگ ایران
مذاکره در زمان جنگ و تقابل حداکثری عرصهای پیچیده، چندلایه و مبتنی بر محاسبات لحظهای است. به معنی واقعی کلمه، مذاکره در این شرایط، چیزی جز «ادامه میدان نبرد در عرصهای دیگر» نیست. در این عرصه، موفقیت نه صرفاً به توان کارشناسی مذاکرهکنندگان، بلکه به مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی وابسته است؛ از جمله شرایط میدان جنگ، توان ضربهزنی و ضربهپذیری، تابآوری، انسجام سیاسی و اجتماعی، وضعیت اقتصادی، مدیریت انتظارات و البته حمایت و پشتیبانی مردم.
تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب و دیگر مسئولان کشور بر عنصر همراهی و همدلی مردم، در کنار حضور مستمر مردم در بیش از شصت شبانهروز در خیابانها و مشارکت بیش از ۳۱ میلیون نفر در پویش «جانفدا»، نشانهای روشن از شکلگیری یک پشتوانه اجتماعی گسترده است. این همبستگی عمومی نهتنها تصویری از انسجام ملی ارائه داده، بلکه در عمل بسیاری از محاسبات و طرحهای دشمنان را نقش بر آب کرده است. آنچه در این میان اهمیت دارد، این است که این واکنش، واکنش بخشی محدود از جامعه نبوده، بلکه بازتاب اراده و همراهی قاطبه ملت ایران بوده است؛ ارادهای که در بزنگاههای حساس، خود را بهعنوان یکی از مهمترین منابع قدرت ملی نشان میدهد.
هزینه مواضع غیرمسئولانه و تنگناهای مذاکرهکنندگان
با این حال، در کنار این حرکت بزرگ مردمی، گاه مواضعی نیز از سوی برخی چهرهها شنیده میشود که - خواسته یا ناخواسته - میتواند صدای اختلاف و چندصدایی را ایجاد نماید. اگر چنین واکنشهایی در فضایی شتابزده، هیجانی و بدون محاسبه دقیق بیان شود، ممکن است پیامهایی به بیرون مخابره کند که به کاهش قدرت مانور مسئولان کشور و تیمهای مذاکرهکننده بینجامد. در شرایطی که انسجام داخلی یکی از مهمترین پشتوانههای موفقیت در عرصه دیپلماسی است، هر سخن یا موضعی که این تصویر از همگرایی را مخدوش کند، میتواند بخشی از ظرفیت راهبردی کشور را تضعیف کند.
علاوه بر این آسیب بزرگ، فشار غیرمنطقی بر تصمیمگیران کشور، موجب پیشبینیپذیری آنها میشود و قدرت مانور را کم میکند. برای مثال، ترامپ این توانایی را دارد که موضعی بگیرد و بعد از آن با توجه به عکسالعملهای ایران و دادههای جدید تصمیماتش را تغییر دهد. برای مثال ضربالاجل مشخص میکند تا واکنش ایران را بسنجند و به خیال خود امتیازی بگیرد و چند ساعت مانده به آن عقبنشینی میکند. اما اگر طرف ایرانی چنین کاری انجام میداد؛ در فضای داخلی برخی افراد این اقدام را عقبنشینی، خیانت و چیزهایی از این قبیل معنا میکردند.
این وضعیت سبب شده است که قدرت اتخاذ مواضع غیرقابل پیشبینی، بلوفهای سیاسی و عملیاتهای تاکتیکی عملاً کاهش بیابد. هرچه دامنه انتخابهای یک طرف محدودتر و رفتار او پیشبینیپذیرتر باشد، قدرت چانهزنیاش محدود میشود. مذاکرهکنندگان معمولاً تلاش میکنند طیفی از گزینهها را در اختیار داشته باشند و تا حد ممکن از افشای زودهنگام محدودیتها خودداری کنند. اما هنگامی که فضای داخلی بهگونهای شکل میگیرد که هر موضع، پیشنهاد یا حتی احتمال انعطاف در یک موضوع خاص با واکنشهای سریع و شدید مواجه میشود، در عمل دامنه انتخابهای سیاستمداران محدود میشود. نتیجه چنین وضعیتی آن است که طرف مقابل میتواند با دقت بیشتری خطوط حرکت و محدودیتهای تصمیمگیران را پیشبینی کند؛ وضعیتی که عملاً یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در مذاکرات، یعنی امکان مانور را تضعیف میکند.
روشن است که تیم مذاکرهکننده بهطور کامل از خطوط و چارچوبهای ترسیمشده از سوی مقام معظم رهبری آگاه است و پایبندی به این اصول، مبنای حرکت آنان در هر فرآیند دیپلماتیک به شمار میآید. از این رو، تغییر در مواضع بنیادین و انجام اقدامات بدون هماهنگی اساساً امکانپذیر نیست. با این حال، در عمل ممکن است در برخی مقاطع، جمعبندیهای کلان در سطح عالی کشور و رهنمودهای رهبر انقلاب، متناسب با شرایط میدان، تحولات سیاسی و میزان انعطاف طرف مقابل، اقتضای اتخاذ رویکردها یا تدابیر تازه و سریعی را داشته باشد. در چنین وضعیتی، عقلانیت و مصلحت اقتضا میکند که همه جزئیات این ملاحظات به عرصه افکار عمومی کشیده نشود؛ چرا که انتشار زودهنگام چنین مباحثی میتواند امکان پیشبینی و خوانش دقیقتر مواضع ما را برای طرف مقابل فراهم کند و ظرفیت مانور دیپلماتیک کشور را کاهش دهد.
این وضعیت را میتوان بهدرستی با میدان نبرد مقایسه کرد. همانطور که درست نیست هیچ فرماندهای پیش از اجرای عملیات، نوع موشک، زمان و مکان شلیک و نقطه هدف را علناً اعلام کند؛ در عرصه دیپلماسی نیز آشکارسازی محاسبات، سناریوها، خط قرمزهای غیراعلامی، انعطافهای مجاز و استراتژیهای مذاکراتی میتواند توان مانور تیم مذاکرهکننده را بهطور جدی محدود سازد. همانگونه که افشای اطلاعات نظامی از قدرت سخت میکاهد، باز کردن تمام ابعاد مباحث دیپلماتیک در معرض دید عمومی نیز از قدرت قلم، کلام و ابتکار عمل مذاکرهکنندگان میکاهد و دست طرف مقابل را برای تحلیل و خنثیسازی اقدامات ما باز میکند.
ظرفیت ابهام سازنده
در ادبیات روابط بینالملل مفهومی وجود دارد که از آن با عنوان «ابهام سازنده» یاد میشود. ابهام سازنده به استفاده عمدی از عبارات مبهم یا چندتفسیره در توافقات گفته میشود؛ بهگونهای که طرفهای مختلف بتوانند برداشتهای متفاوت اما قابلقبول برای خود از یک متن داشته باشند.
با توجه به اینکه ترامپ بهطور جدی نیازمند یک پنجره خروج از وضعیت کنونی است و از سوی دیگر، ایران نیز به هیچوجه قصد ندارد هیچگونه امتیاز راهبردی به طرف مقابل اعطا کند، بهرهگیری هوشمندانه از «ابهام سازنده» در نقاطی که مسئولان آن را ضروری تشخیص میدهند میتواند ابزار مؤثری باشد. این رویکرد به طرف مقابل امکان میدهد بدون دریافت امتیاز واقعی، شکست خود را در چارچوبی قابلقبول برای افکار عمومیاش بازتفسیر و توجیه کند. در حالی که ایران همچنان اصول و خطوط اصلی خود را دستنخورده نگه میدارد و قدرت مانور دیپلماتیک خود را حفظ میکند.
بنابراین اگر هر گزینه تاکتیکی بهسرعت به یک تابوی سیاسی تبدیل شود، انعطاف لازم برای مدیریت مذاکرات از میان میرود. چنین وضعیتی ممکن است در نهایت به نوعی «خودتحریمی راهبردی» منجر شود؛ یعنی محدودیتی که نه از سوی طرف مقابل، بلکه از درون فضای سیاسی و رسانهای ایجاد شده است.
تمایز میان نقد مسئولانه و فشار هیجانی
در این میان، یکی از خطاهای رایج آن است که هرگونه پرهیز از هیاهوی سیاسی بهعنوان تضعیف نظارت عمومی یا محدود کردن نقد تلقی شود. در حالی که میان «نقد مسئولانه» و «فشار هیجانی» تفاوتی جدی وجود دارد. در وضعیت عادی، جامعه و نخبگان حق دارند درباره جهتگیریها و اقدامات در حوزه سیاست خارجی پرسش کنند، تحلیل ارائه دهند و حتی نسبت به برخی تصمیمها انتقاد داشته باشند. اما یادمان نرود که وسط جنگ هستیم. آنچه میتواند مشکلساز شود، تبدیل هر تحول دیپلماتیک به موجی از واکنشهای احساسی، قضاوتهای فوری و قطبیسازیهای سیاسی و حتی انتخاباتی است. در چنین فضایی، مرز میان تحلیل و هیجان از میان میرود و نتیجه آن افزایش هزینه برای کشور خواهد بود.
هنگامی که مسائل راهبردی به ابزاری برای رقابت جناحی تبدیل میشوند؛ قربانی، منافع ملی خواهد بود. این وضعیت پیامدهای متعددی دارد. از یک سو موجب آسیب به انسجام داخلی است و از سوی دیگر، طرفهای خارجی نشانههایی از چندپارگی در فضای تصمیمگیری دریافت میکنند. چیزی که نتانیاهو و ترامپ آرزوی آن را دارند.
اقتصاد سیاسی توجه
در کنار این عوامل، نباید از اقتصاد سیاسی توجه نیز غافل شد. اطلاعات فراوان است اما توجه انسان محدود و کمیاب. با ظهور اینترنت، شبکههای اجتماعی، پلتفرمها و الگوریتمها، توجه به یک کالای اقتصادی و ابزار سیاسی تبدیل شده است. فضای رسانهای امروز بهگونهای است که واکنشهای سریع، تیترهای تند و روایتهای هیجانی بیش از تحلیلهای پیچیده و کارشناسانه توجه مخاطبان را جلب میکند. برخی بازیگران رسانهای یا سیاسی ممکن است از این فضا برای افزایش دیدهشدن یا پیشبرد رقابتهای کوتاهمدت استفاده کنند.
علاوه بر آن، مدیریت انتظارات عمومی یکی از موضوعات حساس در شرایط فعلی است. اگر سطح انتظارات جامعه بهگونهای شکل بگیرد که هر توافقی باید تمام مطالبات را بهطور حداکثری و بدون هیچ اعطای امتیاز کوچکی تأمین کند، احتمالاً نتیجه فرآیند مذاکرات با ناامیدی و سرخوردگی عمومی مواجه خواهد شد. در مقابل، اگر انتظارات بیش از حد کاهش یابد، ممکن است سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی آسیب ببیند و دست مذاکرهکنندگان نیز خالی باشد که این موضوع نیز آسیب بسیار جدی است و مذاکرهکنندگان و تصمیمگیران کشور میدانند که مطالبات مردم چه سرمایهی گرانقدری برای آنها در عرصه نبرد مذاکرات است. هنر سیاستورزی در این حوزه آن است که میان واقعبینی و امید تعادل برقرار شود. توضیح تدریجی پیچیدگیهای مذاکرات، تبیین ولایتمداری و وطندوستی خادمان ملت در عرصه جنگ و مذاکره و پرهیز از وعدههای اغراقآمیز میتواند به شکلگیری انتظارات متعادل کمک کند.
در نهایت، نقش رسانهها در این میان بسیار تعیینکننده است. رسانههای مسئول میتوانند با ارائه تحلیلهای دقیق، توضیح زمینههای تصمیمگیری و پرهیز از روایتهای هیجانی به شکلگیری فهم عمومی عمیقتر کمک کنند. اطلاعرسانی درباره مذاکرات امری ضروری است، اما سرعت و رقابت خبری نباید جایگزین ملاحظات راهبردی شود. همانگونه که انتشار اخبار موضوعات جنگی و نظامی نیاز به ملاحظات جدی دارد؛ انتشار اخبار ناقص یا تحلیلهای شتابزده درباره فرآیندهای حساس ممکن است ناخواسته بر روند مذاکرات تأثیر بگذارد یا هزینههای سیاسی تصمیمگیری را افزایش دهد.
نباید فراموش کنیم که کشور در شرایط جنگی قرار دارد. مسئولان جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر تعهد و ایمان خود، پاسخ اعتماد ملت را با جان خویش دادهاند؛ شهدای ما و بالاتر از همه، رهبر شهید ما گواه آن هستند که مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران جانفدای مردم هستند و این میزان از ازخودگذشتگی آنها، شایستهی اعتماد عمومی به تصمیماتشان است.