کد خبر: 1355540
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۰
محمدرضا کائینی

هنوز از بی‌باکی خود در عجبم، که پس از سپری شدن شصت روز از توقف زمان در «مقتل کشوردوست»، جرئت رهسپار شدن به آن سو را یافتم! پیش‌تر تصمیم داشتم که محدوده بیت را، تنها با خاطرات روز‌های آفتابی وصل مجسم کنم. محافل انس دوشنبه، جماعت‌های ظهر و عصر و گفت‌و‌گو‌های سرپایی و نوبتی پس از آن، برخی جلسات پژوهشی در مجاورت دفتر و حسینیه و حس اینکه محبوب لختی آن سوتر می‌زید و نهایتاً حتی عبور از خیابان جمهوری و لحظه‌ای نظر به کوی دوست، که به خودی خود در دل شوری می‌آفرید! امشب اما، رفتن به کشوردوست دعوت نمی‌خواست؛ از حفاظتش خبری نبود؛ خادمان به خوشرویی، واردین را به جای خویش رهنمون نمی‌شدند؛ محوطه، سکوت و آرامش روح‌افزایش را وانهاده بود؛ درختان مصفا و سر برآسمان‌سائیده‌اش، فرو سوخته بودند و از همه مهم‌تر لبخند‌های شوقی که به میهمانانش هدیه می‌کرد، جای خویش را به چشمان پرآب داده بود. امشب حضور در منزلگه یار، هیچ آداب و ترتیبی نمی‌خواست. پس از دو ماه، فقط می‌شد در آنجا ضجه‌های بلند و شیون‌های دلخراش شنید، به‌ویژه از جماعتی که ظاهر و زبان گرفتن‌شان نشان‌می‌داد، که به پای حلالیت ستاندن آمده‌اند! اصلاً در بدو نزدیکی به آنجا، یک لحظه خود را در فضای سحر یازده رمضان دیدم؛ جماعتی که سراسیمه، پناهگاهی جز مسجد محل نیافته و با مویه‌هایی فریادگون، ستون آن را به لرزه آورده بودند! آری برای بسا از ما، زندگی در آن لحظات توقف یافت، بود و نبود بی‌معنا شد و از تهدیدات مکرر بمب و موشک و مرگ، بی‌اختیار و بهت‌زده، دیگر کک‌مان هم نگزید! از این‌پس در واژه‌نامه‌ها، حیات چگونه معنا خواهد شد؟
من در تاریخ معاصر، خوانده و دیده بودم که عده‌ای در لحظه‌ای و مکانی برای همیشه مقیم می‌شوند و دل و دیده بر پس از آن می‌بندند، همان‌گونه که مریدان شیخ فضل‌الله در پای طناب دار میدان توپخانه، یا دلدادگان نواب در پشت در‌های لشکر ۲ زرهی و چشم‌دوخته به تیرک اعدام آن، یا عشاق خمینی پشت در‌های بیمارستان جماران؛ این شب‌ها اگر کسی به مقتل کشوردوست برود، بخش‌هایی از تاریخ را با تمام وجود درخواهد یافت. 
مرثیه خامنه‌ای همیشه ناتمام می‌ماند، مخصوصاً از خامه رنجدیده‌ای، چون این کمترین، که کم‌جان و ناتوان گشته است. تنها می‌ماند لعنتی ابدی بر جماعتی در داخل و خارج، که دشمن را چنان گستاخ کردند که در روز روشن، از ملجأ و تکیه‌گاه روح و جان ما سراغ گیرد و وقیحانه، بر کاشانه‌اش نقش سه بار بمباران گسترده نهد! من یکی، حتی اگر هزار بار هم خاک امریکا و اسرائیل را به توبره بکشند، تا وقتی که زنده باشم، روضه این سید را خواهم خواند!
این زمان بگذار تا وقت دگر... / ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار