پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، به مناسبت روز ملی خلیج فارس از آن جهت مهم است و باید مورد مداقه قرار گیرد که موهبت خلیج فارس را یکی از نعمتهای الهی برای مردم مؤمن کشورمان مورد توجه قرار میدهد و یادآور میشود این سرمایه راهبردی مورد طمع شیاطین است، اما با جانفشانی ملت ایران، فصل نوین خلیجفارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.
خلیج همیشه فارس برای ایران اسلامی یک دارایی معمولی نیست و رفتهرفته اهمیت آن برای همگان آشکار میشود، چراکه این منطقه در نقطه تلاقی جغرافیای سیاسی، انرژی و تجارت جهانی قرار دارد و تنگه هرمز، بهعنوان حساسترین آبراه جهان، نقش دروازه ورود و خروج بخشی مهم از جریان انرژی بینالمللی را بر عهده دارد. بنابراین، چنین موقعیتی برای هر کشوری بهتنهایی یک امتیاز بزرگ محسوب میشود، اما برای ایران عزیزمان بهسبب همجواری جغرافیایی، عمق تاریخی و پیوندهای امنیتی، اهمیت دوچندان دارد و کشورمان که در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار دارد، با مدیریت هوشمند این آبراه، از یک موقعیت دفاعی، یک مزیت اقتصادی پایدار میسازد.
از منظر اقتصادی، نخستین آورده این موهبت، افزایش وزن اقتصاد جغرافیامحور کشورمان است، به این معنا که جغرافیا به منبع تولید قدرت اقتصادی تبدیل شده است و این قدرت در خلیج فارس و تنگه هرمز وجود دارد و به واسطه مقاومت بینظیر ملت در حال نقد شدن است. طبعاً هر قدر کشورمان بتواند ثبات، امنیت و نظم را در این محدوده تقویت کند، در عمل به بازیگری تبدیل میشود که علاوه بر معادلات منطقهای، در محاسبات انرژی و تجارت جهانی نیز اثرگذار است و این اثرگذاری، به معنای افزایش قدرت چانهزنی در برابر فشارهای خارجی و مدیریت تحریمها است؛ چراکه کشوری که در یک گرهگاه حیاتی جهانی حضور دارد، الزاماً در مذاکرات اقتصادی و سیاسی نیز وزن بیشتری پیدا میکند.
آورده دوم، کاهش هزینههای بیثباتی برای اقتصاد ملی است. در طول مقاومت بیش از دو ماهه جنگ تحمیلی سوم دیدیم که ناامنی در خلیج فارس، بلافاصله به افزایش ریسک سرمایهگذاری، اختلال در حمل و نقل دریایی، رشد هزینه بیمه، کاهش اطمینان تجار و نوسان قیمت انرژی منجر میشود و کشورمان بیش از دیگران میتواند از تبدیل تهدید به فرصت بهره ببرد و به آن جمله طلایی حاج قاسم عزیز عینیت ببخشد که «میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد در خود فرصتها نیست». امنیت این آبراه بر پایه منطق بومی و بدون مداخله بیگانگان تنظیم میشود و فضای اقتصادی منطقه از حالت پرریسک خارج میشود. بنابراین، کشورمان میتواند از این ثبات، در مسیر تقویت تجارت، ترانزیت، بنادر و صنایع پشتیبان بهره بگیرد.
آورده سوم، ایجاد ظرفیت برای توسعه بخشهای پیشران اقتصاد است. بنادر جنوبی کشورمان، مناطق آزاد، صنایع دریایی، خدمات بندری، کشتیرانی، تعمیرات شناورها، بیمه دریایی، لجستیک و زنجیره تأمین، همگی بهطور مستقیم از امنیت و کارآمدی خلیج فارس و تنگه هرمز اثر میپذیرند. بنابراین با تثبیت قواعد مورد نظر کشورمان، امکان جذب سرمایهگذاری داخلی و منطقهای نیز افزایش مییابد و این سرمایهگذاریها میتوانند به اشتغال، ارزآوری، توسعه زیرساخت و ارتقای بهرهوری منجر شوند. در واقع، خلیج فارس فقط منبعی برای عبور کالا نیست، بلکه سکوی شکلگیری یک خوشه اقتصادی گسترده در جنوب ایران پهناور ماست.
آورده چهارم، تقویت مسیرهای مقاومسازی اقتصاد در برابر تحریم است. طبعاً تحریم زمانی بیشترین اثر را میگذارد که اقتصاد یک کشور از نقاط حساس خود منفک باشد و امکان مانور براساس داشتههایش را نداشته باشد، اما خلیج همیشه فارس و تنگه راهبردی هرمز این امکان را به ما میدهند که از موقعیت جغرافیایی خود برای کاهش انزوای اقتصادی استفاده کنیم. البته این به معنای آن نیست که همه فشارها از بین میروند، اما به این معناست که میتوانیم از موضع ضعف خارج شویم و عمده فشارهای تحریمی را با تکیه بر موقعیت راهبردی خود خنثی کنیم. بنابراین، چنین ظرفیتی در اقتصاد سیاسی امروز، نباید کماهمیت جلوه داده شود؛ چه آنکه میتواند توازن میان فشار بیرونی و مقاومت درونی را به نفع کشورمان تغییر دهد.
اینکه فصل جدیدی در خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است، یک نظم است و در حوزه اقتصاد یعنی عبور از نظمی که امنیت منطقه را به حضور قدرتهای فرامنطقهای گره زده بود، به نظمی که امنیت را از دل همکاری، اقتدار بومی و مسئولیتپذیری کشورهای منطقه استخراج میکند. در این چارچوب، حضور رژیم تروریستی امریکا نه تنها عامل ثبات نیست، بلکه بهسبب ماهیت مداخلهگرانه و وحشیانهاش، هزینههای امنیتی و اقتصادی را افزایش داده است. بنابراین، برای اینکه اقتصاد منطقه به ظرفیت واقعی خود برسد و از سایه تهدید بیرونی خارج شود، مستلزم بیرون انداختن این رژیم تروریستی از منطقه ماست.
آورده مهم دیگر این موهبت، ایجاد امکان برای شکلگیری همکاریهای اقتصادی منطقهای است. کشورهای ساحلی خلیجفارس و دریای عمان اگر به جای رقابتهای فرساینده، به سمت منافع مشترک حرکت کنند، میتوانند شبکهای از تعاملات پایدار در حوزه انرژی، حمل و نقل، تجارت، سرمایهگذاری و خدمات بندری ایجاد کنند. ایران ما در این میان، بهدلیل موقعیت جغرافیایی و عمق راهبردی خود، میتواند محور مهمی در چنین شبکهای باشد و این همکاریها، اگر بر پایه احترام متقابل و عدم مداخله بیگانگان شکل بگیرند، به سود همه کشورهای منطقه خواهد بود و از شدت وابستگی به بازیگران بیرونی خواهد کاست. بنابراین برای کشورهای حاشیه خلیج فارس بهتر است راه خود را از دشمنان اسلام جدا کنند و اجازه ندهند مورد سوءاستفاده آنها قرار گیرند.
در نهایت، باید گفت موهبت خلیج فارس زمانی ارزش کامل خود را نشان میدهد که به صورت همزمان در خدمت امنیت، اقتصاد و استقلال قرار گیرد. این موهبت، اگر با مدیریت هوشمندانه همراه شود، میتواند از یک ظرفیت خام به یک اهرم تمدنساز تبدیل شود. ایران اسلامی در چنین شرایطی ضمن آنکه از یک موقعیت جغرافیایی ممتاز بهرهمند میشود، میتواند آن را به ابزار تثبیت اقتدار ملی، گسترش رفاه عمومی و ارتقای جایگاه منطقهای خود تبدیل کند. خلیج فارس در این معنا، بیانگر یکی از مهمترین فرصتهای تاریخی ایران کهن ما برای تبدیل قدرت دفاعی به قدرت اقتصادی و نظمساز است و این مهم انشاءالله در حال تحقق است.