تماشای «غوطهور» ساخته محمدجواد حکمی، بیش از آنکه تجربه مواجهه با یک فیلم پلیسی ایرانی باشد جوان آنلاین: تماشای «غوطهور» ساخته محمدجواد حکمی، بیش از آنکه تجربه مواجهه با یک فیلم پلیسی ایرانی باشد، شبیه بازبینی نسخهای کمرمق و بومینشده از «Insomnia» کریستوفر نولان است؛ فیلمی که بیش از دو دهه پیش با اتکا به فروپاشی روانی یک مأمور پلیس، مرزهای اخلاق، قانون و جنایت را به چالش کشید. مشکل «غوطهور» فقط شباهت نیست؛ مشکل این است که فیلم تقریباً در تمام سطوح، زیر سایه نولان له میشود.
فیلم «غوطهور» به کارگردانی جواد حکمی، نخستین تجربه بلند او در سینمای داستانی، تلاش میکند در قالب یک درام پلیسی–جنایی جدی ظاهر شود؛ فیلمی با شخصیت محوری مأمور پلیس، پرونده آدمربایی و فضایی تیره و روانپریش. اما این تلاش، بیش از آنکه به یک اثر ژانرمحور قابلاتکا منجر شود، به فیلمی کمجان ختم میشود که مؤلفههای پلیسی را میشناسد، اما از بهکارگیری مؤثر آنها ناتوان است.
داستان درباره سرهنگ حسن کارخانه است؛ پلیسی که از بیخوابی مزمن رنج میبرد، همسر و فرزندش برای شرکت در مسابقهای به خارج از کشور رفتهاند و او در اوج فرسودگی روانی، وارد پروندهای از آدمربایی میشود. این نقطه شروع، اگرچه بالقوه جذاب است، اما آنقدر به ساختار و ایده مرکزی «بیخوابی» نولان نزدیک است که عملاً مجال نفس کشیدن به فیلم نمیدهد.
حتی برخی موقعیتهای زمانی و فضایی ـ شبهای ممتد، ساعات کشدار سحرگاهی، مکالمات در مرز خواب و هذیان نه صرفاً الهامگرفته، بلکه بازتولید مستقیم حسوحال فیلم نولان است. «غوطهور» نه تلاش میکند این الگو را بشکند و نه موفق میشود آن را به زبان خودش ترجمه کند.
محسن قصابیان در نقش حسن کارخانه، بیش از آنکه شخصیتی تازه بسازد، مشغول اجرای نسخهای ایرانی از آل پاچینو در «بیخوابی» است. اکتها، نگاههای خسته، مکثهای عصبی و حتی ژستهای بدنی، آنقدر به بازی پاچینو نزدیک است که گاه احساس میشود بازیگر نه در حال خلق نقش، بلکه در حال تقلید از یک مرجع شناختهشده است.
این شباهت، ضربه مستقیمی به فیلم میزند؛ چون مخاطب ناخواسته مقایسه میکند و نتیجه این مقایسه، بهضرر «غوطهور» است. کارخانه هرگز به کاراکتری مستقل تبدیل نمیشود و همیشه یادآور نسخهای بهتر و عمیقتر باقی میماند.
شخصیتپردازی در «غوطهور» در بهترین حالت، خام است. حسن کارخانه نه گذشتهای دارد که او را بفهمیم، نه تضاد درونیاش بهدرستی شکل میگیرد. بیخوابی، بحران خانوادگی و فشار شغلی، همگی فقط ادعا میشوند، نه ساخته. دیگر شخصیتها نیز اغلب تیپهایی بیاثرند که حضور یا حذفشان تفاوتی در مسیر روایت ایجاد نمیکند.
فیلم با انبوهی از خردهپیرنگهای زائد دستوپنجه نرم میکند؛ خطوطی که نهتنها کمکی به پیرنگ اصلی آدمربایی نمیکنند، بلکه مثل وزنهای اضافی، روایت را به پایین میکشند. این خردهداستانها یا بینتیجه رها میشوند یا هیچ کارکرد دراماتیکی ندارند. بهجای تعمیق بحران اصلی، فیلم در شلوغی بیحاصل غرق میشود.
غوطهور نشان میدهد که فاصله میان الهام گرفتن و تقلید کردن چقدر باریک است. جواد حکمی بهجای آنکه از «بیخوابی» نولان عبور کند و به جهان خودش برسد، در همان نقطه متوقف میماند. نتیجه، فیلمی است که مدام با مرجعش سنجیده میشود و در این سنجش، چیزی برای عرضه ندارد.
در نهایت، «غوطهور» نه یک فیلم پلیسی مستقل، بلکه کپیای کمجان از «بیخوابی» کریستوفر نولان است؛ با بازیای که در سایه آل پاچینو گم میشود، شخصیتپردازی ناقص و خردهپیرنگهایی که بیش از آنکه قصه را جلو ببرند، آن را سنگینتر میکنند. فیلمی که میخواهد عمیق باشد، اما هرچه جلوتر میرود، بیشتر فرو میرود.