
عبدالله فیض الله زاده، مدیر عامل آکادمی یاسان در یادداشتی نوشت:
در نگاه سنتی، بازیهای رایانهای اغلب بهعنوان عاملی برای اتلاف وقت، انزوا یا حتی آسیب روانی کودکان معرفی شدهاند. با این حال، تحولات صنعت بازیسازی و ورود رویکردهای آموزشی و تربیتی به این حوزه، این نگاه یکسویه را به چالش کشیده است. امروزه «بازیهای رایانهای سالم» نهتنها میتوانند ابزاری برای سرگرمی کنترلشده باشند، بلکه در صورت انتخاب و هدایت صحیح، نقش مؤثری در تقویت هوش هیجانی و شناسایی استعدادهای نهفته کودکان ایفا میکنند.
هوش هیجانی، که شامل توانایی درک، مدیریت و ابراز احساسات خود و دیگران است، یکی از مهمترین مؤلفههای موفقیت فردی و اجتماعی در دنیای امروز به شمار میرود. بسیاری از بازیهای سالم و هدفمند، کودکان را در موقعیتهایی قرار میدهند که ناچار به تصمیمگیری، همدلی، کنترل هیجان و پذیرش پیامد رفتار خود هستند. برای مثال، بازیهایی که بر همکاری گروهی، حل مسئله یا روایت داستانی متکیاند، کودک را با احساساتی مانند شکست، پیروزی، صبر، مسئولیتپذیری و همدلی با شخصیتهای دیگر روبهرو میکنند. تجربه تکرارشونده این موقعیتها، بهصورت غیرمستقیم مهارتهای هیجانی را در ذهن کودک نهادینه میسازد.
از سوی دیگر، بازیهای رایانهای سالم بستری مناسب برای تمرین مدیریت احساسات فراهم میکنند. کودکی که در جریان بازی با ناکامی روبهرو میشود، میآموزد خشم خود را کنترل کند، دوباره تلاش کند و راهبرد جدیدی برگزیند. این فرآیند، بهویژه زمانی که با راهنمایی والدین یا مربیان همراه باشد، میتواند به تقویت تابآوری روانی و افزایش اعتمادبهنفس کودک منجر شود؛ مهارتهایی که در زندگی واقعی نقشی حیاتی دارند.
نقش بازیهای رایانهای در استعدادیابی نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما اهمیت آن قابل انکار نیست. سبک بازی مورد علاقه کودک، شیوه حل مسائل، میزان خلاقیت، سرعت واکنش، توان برنامهریزی و حتی علاقه به نقشهای رهبری یا پشتیبان، همگی نشانههایی از استعدادهای بالقوه او هستند. کودکی که به بازیهای استراتژیک گرایش دارد، ممکن است در تحلیل، برنامهریزی و تفکر سیستمی توانمند باشد؛ در حالی که علاقه به بازیهای داستانمحور یا هنری میتواند از استعدادهای زبانی، تخیل قوی یا هوش بینفردی حکایت کند.
نکته کلیدی، تمایز میان «بازی سالم» و «بازی مخرب» است. بازی سالم، متناسب با سن کودک طراحی شده، فاقد خشونت افراطی است و اهداف آموزشی، اخلاقی یا مهارتی مشخصی را دنبال میکند. همچنین، زمانبندی و نظارت آگاهانه والدین، نقش تعیینکنندهای در تبدیل بازی به یک ابزار تربیتی دارد. بدون این نظارت، حتی مفیدترین بازیها نیز ممکن است به وابستگی یا کاهش تعاملات اجتماعی واقعی منجر شوند.
در نهایت، بازیهای رایانهای را نباید دشمن رشد کودکان دانست، بلکه باید آنها را ابزاری نوین برای تربیت هوشمندانه تلقی کرد. اگر خانوادهها و نظام آموزشی بهجای حذف و مقابله، به انتخاب، هدایت و تحلیل رفتار کودک در فضای بازی توجه کنند، این سرگرمی دیجیتال میتواند به پلی میان لذت، یادگیری، پرورش هوش هیجانی و کشف استعدادهای آیندهساز نسل جدید تبدیل شود.