در کوچههای کمبرخوردار، در خانههای خاموشی که سالها سهمی از امکانات نداشتند، در محلههایی که زخم آسیبهای اجتماعی بر چهرهشان مانده بود جوان آنلاین: در کوچههای کمبرخوردار، در خانههای خاموشی که سالها سهمی از امکانات نداشتند، در محلههایی که زخم آسیبهای اجتماعی بر چهرهشان مانده بود و در روزهایی که صدای جنگ و اضطراب، زندگی مردم را به چالش میکشید، روحانیون و طلاب بار دیگر به همان جایگاهی بازگشتند که انقلاب از آنان میشناخت. میان مردم، در متن میدان و در کنار رنجهای واقعی جامعه، میشود ردپای خدمات آنها را دید. در طول عمر پربرکت انقلاب اسلامی، این قشر نه فقط بر منبر که در متن عمل، در کارهای انقلابی و جهادی حضوری مداوم داشتهاند. از تشکیل گروههای جهادی برای محرومیتزدایی و تربیت نوجوانان تا حضور برای خدمت به سیلزدگان، کرونا، بازسازی خانهها و رسیدگی به خانوادههای آسیبدیده. این اقدامات در جنگهای اخیر از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نیز چهرهای روشنتر یافت. آنجا که روحانیون با لباس طلبگی در کنار مردم ایستادند، به دل مناطق آسیبدیده رفتند، در آواربرداری و امدادرسانی مشارکت کردند، وسایل مردم را از زیر آوار بیرون کشیدند و نشان دادند روحانیت، اگر از جنس مردم باشد، در روز خطر بیش از هر زمان دیگری دیده میشود.
صبح در محلههای کمبرخوردار همیشه زودتر آغاز میشود. جایی که دیوارهای فرسوده، کوچههای باریک و خانههای خسته، سالهاست بار محرومیت را بر دوش میکشند. در چنین مناطقی، کار جهادی فقط یک فعالیت مناسبتی نیست، بلکه شکلی از حضور است که باید دیده شود، لمس شود و اثرش در زندگی مردم بماند. در همین بستر است که نقش طلاب و روحانیون در سالهای پس از انقلاب اسلامی برجسته شده است. قشری که در بزنگاههای دشوار از میدانهای فرهنگی و تربیتی گرفته تا امدادرسانی و بازسازی، سهم مهمی در حرکتهای انقلابی و جهادی بر عهده داشتهاند. حجتالاسلام والمسلمین غفار رئیسی، مسئول گروه جهادی «مجاهدان بصیر»، روحانی فعال فرهنگی و اجتماعی در استان چهارمحال و بختیاری است که بیشتر با نام «شیخ غفار» شناخته میشود. او از جمله چهرههایی است که کار جهادی را در سختترین جغرافیاها دنبال کرده و سالها دامنه فعالیت خود را به محلهها و مناطقی برده که هم آسیبپذیر بودهاند و هم در معرض ناهنجاریهای اجتماعی. حجتالاسلام رئیسی در تبیین نگاه خود به این مسیر میگوید: «رسالت طلبه فقط سخن گفتن نیست. طلبه مبعوث باید اهل کار و جهاد باشد و هر جا باری روی زمین مانده، برای برداشتن آن حاضر شود. روحانی اگر بخواهد وظیفهاش را ادا کند، باید گرهگشای کار مردم باشد و خود را از جنس آنان بداند.»
جهاد از دل یک محله آغاز شد
بعضی حرکتها از یک ایده بزرگ شروع نمیشوند، بلکه از دیدن یک کمبود آغاز میشوند از مواجهه نزدیک با زندگی مردمی که در حاشیه ماندهاند. غرب شهرکرد، با همه کمبودها و ظرفیتهایش، یکی از همین نقطههای آغاز است. جایی که گروه جهادی «مجاهدان بصیر» شکل گرفت و فعالیتش را بیش از هر چیز بر نوجوانان، جوانان و خانوادههای مناطق کمتر برخوردار متمرکز کرد. این گروه در سالهای فعالیت خود، فقط به برنامههای مناسبتی بسنده نکرد. حضور در بحرانهایی، چون سیل روستای بارده و دوران کرونا، بخشی از تجربههای مستمر آن بود. اما آنچه این گروه را در حافظه محلی متمایز کرد، ورود به نیازهای ملموس مردم بود. همان نیازهای ساده، اما تعیینکنندهای که نبودشان زندگی روزمره خانوادهها را مختل میکند. بخاری، آبگرمکن، یخچال، تلویزیون و دیگر وسایل ضروری برای بسیاری از خانوادههای یک محله، نه کالای رفاهی که حداقل امکان زیستن بود.
حجتالاسلام رئیسی درباره این مقطع از فعالیتهایش میگوید: «فعالیت جهادی ما با تکیه بر کمکهای مردمی شکل گرفت. واقعاً اگر مردم پای کار نبودند، هیچکدام از این کارها به نتیجه نمیرسید. در همان منطقه غرب شهرکرد، تلاش کردیم برای خانوادههایی که از ابتداییترین امکانات محروم بودند، وسایل ضروری تهیه کنیم. این تجربه به ما نشان داد مردم، در هر شرایطی، اصلیترین سرمایه میدان هستند و همیشه از هر جریان و دولتی جلوتر در صحنه میایستند.» آنچه در این میان اهمیت دارد، فقط توزیع کمکها نیست، نوع رابطهای است که میان گروههای جهادی و مردم شکل میگیرد. بسیاری از این فعالیتها زمانی به نتیجه میرسد که اعتماد اجتماعی ایجاد شود و خانوادهها احساس کنند کسی برای ثبت تصویر یا انجام کاری مقطعی وارد محله نشده، بلکه آمده است بخشی از مسئله را با آنان زندگی کند. همین اعتماد، در سالهای بعد، دامنه فعالیتهای این گروه را به حوزههای دیگری نیز کشاند. حوزههایی که رنگ تربیت، فرهنگ و بازسازی اجتماعی داشت. در تجربههایی از این دست، کار جهادی بیش از آنکه به اقدامهای بزرگ و پرهزینه وابسته باشد، به استمرار و ماندن در میدان وابسته است. آنچه محلههای آسیبپذیر را از تکرار چرخه محرومیت دور میکند، فقط بستههای حمایتی نیست، حضور کسانی است که برای حل تدریجی مشکلات، کنار مردم بمانند.
کلاس درس، اردوی تربیتی و بازسازی امید
ظهرها که به میانه روز میرسد، کوچههای محلههای کمبرخوردار آرامتر میشوند، اما دغدغه آینده کودکان و نوجوانان در همان سکوت جریان دارد. یکی از مهمترین عرصههای کار جهادی، نه در توزیع اقلام حمایتی که در سرمایهگذاری بر نسل آینده معنا پیدا میکند. از همین منظر، بخشی از فعالیتهای گروههای جهادی روحانیون به تعلیم و تربیت، آموزش درسی و پرورش فکری نوجوانان اختصاص یافته است. در تجربه حجتالاسلام رئیسی، جمع کردن معلمان دغدغهمند و همراه کردن آنان با فعالیتهای جهادی، یکی از محورهای اصلی کار است. آموزش دروس پایه مانند ریاضی و زبان انگلیسی برای کودکانی که دسترسی محدودی به امکانات آموزشی داشتهاند، بخشی از این مسیر را تشکیل داده. مسیری که هدفش تنها جبران ضعف درسی نبوده، بلکه ایجاد احساس توانستن در میان نوجوانانی بوده که اغلب قربانی تبعیض جغرافیایی و اقتصادی میشوند.
این جهادگر فعال در توضیح این بخش از فعالیتها میگوید: «یکی از مهمترین کارها، تربیت فرزندان مردم است. ما تعدادی از معلمان جهادی و دلسوز را کنار هم جمع کردیم تا بچهها در درسهای مختلف آموزش ببینند. این کار فقط آموزش کتابی نبود؛ تلاش میکردیم نوجوانان احساس کنند کسی به آیندهشان اهمیت میدهد. بعدها این برنامهها را گستردهتر کردیم و در مناطق بیشتری ادامه دادیم. برگزاری اردوهای تربیتی هم در همین راستا بود، چون باور دارم بدون روحیه جهادی، تربیت نسل آینده ناقص میماند.»
دامنه این تلاشها به حوزه بازسازی و بهبود زیست محلهها نیز کشیده شد. حضور در شهرک منظریه شهرکرد و جمعآوری بیش از یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان کمک مردمی برای هزینهکرد در همان منطقه، نمونهای از این رویکرد است که از رنگآمیزی واحدهای مسکونی تا برگزاری اردوهای تربیتی را دربر میگیرد. در منطقه چالشتر نیز بازسازی منازل ایتام در دستور کار قرار گرفته؛ کاری که فراتر از تعمیر یک بنا، بازسازی آرامش یک خانواده است.
در چنین فعالیتهایی، وجه مشترک همه اقدامات، اتکای جدی به مردم است. شبکههای مردمی، خیران محلی، معلمان داوطلب و جوانان همراه، حلقههایی هستند که کار جهادی را از یک اقدام فردی به حرکت جمعی تبدیل میکنند. از همین رو، روحانی در این میدان تنها سخنگوی ارزشها نیست؛ هماهنگکننده نیروهای اجتماعی برای حل مسائل واقعی مردم است.
تبدیل روضهها به پناهگاه محله
غروب که بر محلههای آسیبدیده مینشیند، چراغ بعضی خانهها بیشتر از روشنایی، نشانی از تنهایی دارد. در چنین فضاهایی، روضه گاهی در کنار یک مجلس مذهبی بهانهای برای جمع شدن، شنیده شدن و آغاز تغییر است.
تجربه برپایی روضههای خانگی صلواتی در برخی محلههای شهرکرد، از جمله محله ۳۲، یکی از نمونههای متفاوت پیوند میان کار فرهنگی و جهاد اجتماعی است؛ جایی که مجلس روضه از قالب معمول بیرون آمد و به بستری برای کاهش آسیبها و نزدیک شدن به مردم بدل شد. در این محافل، تکلفی در کار نیست. پرچمی بر سردر خانه، استکانی چای، جمعی اندک از اهالی و ذکری از اهلبیت (ع)؛ اما همین سادگی، راه را برای گفتوگو، همدلی و مداخله اجتماعی باز میکند. کسانی که مخاطب این روضهها هستند، عمدتاً از میان ساکنان محلههای آسیبدیده انتخاب میشوند. افرادی که برخی از آنان درگیر اعتیاد، کارتنخوابی یا بحرانهای خانوادگی هستند.
مسئول گروه جهادی مجاهدان بصیر میگوید: «روضه اگر در دل محله برپا شود و با حل مسئله مردم پیوند بخورد، برکتش چند برابر میشود. ما در همان محلههای آسیبپذیر، از خود اهالی میخواستیم وارد میدان شوند. یکی پرچم میزد، یکی چای میآورد و یکی خانهاش را در اختیار مجلس میگذاشت. بعد کمکم ارتباطها شکل میگرفت. حتی در میان کارتنخوابها و معتادان تزریقی هم حاضر میشدیم و برایشان روضه برپا میکردیم. اثر این محافل فقط در برگزاری مجلس نبود؛ در تغییر فضا و جمع شدن بسیاری از آسیبها خودش را نشان داد.»
اهمیت این تجربه در آن است که نشان میدهد کار جهادی برای روحانی، الزاماً از پروژههای بزرگ عمرانی آغاز نمیشود. گاهی یک مجلس ساده، وقتی با شناخت دقیق از بستر اجتماعی همراه شود، میتواند نقشی عمیقتر از بسیاری از مداخلات رسمی ایفا کند. در اینجا روضه، علاوه بر وجه معنوی، به یک مرکز ثقل اجتماعی تبدیل میشود؛ فضایی که مردم در آن احساس طردشدگی نمیکنند و فرصت بازگشت به جمع را پیدا میکنند.
در میدان از منبر تا دل آوار
بعضی روزها، لباس روحانیت بیش از هر زمان دیگری در معرض داوری افکار عمومی قرار میگیرد. روزهایی که جامعه با بحران روبهروست و همه نگاهها به این دوخته میشود که چه کسی در میدان میماند و چه کسی از دور نظاره میکند. برای بسیاری از طلاب و روحانیون فعال در عرصه جهادی، پاسخ به این آزمون روشن بوده است: حضور مستقیم در کنار مردم.
حجتالاسلام رئیسی با تأکید بر همین معنا، معتقد است که منبری بودن بهتنهایی برای یک روحانی کافی نیست. او میگوید: «روحانی اگر فقط سخن بگوید و در میدان نباشد، حق رسالتش را کامل ادا نکرده است. مبلغ باید اهل همت و جهاد باشد، باید در کف میدان کنار مردم بایستد. هنر این نیست که فقط با مخاطب مذهبی سخن بگوییم، هنر آن است که افراد خاکستری را هم جذب کنیم و مردم ببینند روحانی از جنس خودشان است. وقتی این حضور صادقانه شکل بگیرد، دلها هم همراه میشود.»
این نگاه، در ماههای اخیر و همزمان با شرایط جنگی، شکل عینیتری به خود گرفته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، گروههای جهادی متعددی از میان مردم و از جمله با محوریت طلاب و روحانیون، در صحنه حاضر شدند. حضور در مناطق هدفگرفته، بیرون کشیدن وسایل مردم از زیر آوار، مشارکت در آواربرداری و کمک به بازسازی منازل آسیبدیده، بخشی از خدماتی بود که در آن روزها ارائه شد. این حضور فقط به استان محل فعالیت محدود نماند و به تهران نیز کشیده شد؛ شهری که در برخی مناطقش، زخم حملات دشمن بر چهره خانهها و زندگی مردم نشسته بود. مسئول گروه جهادی مجاهدان بصیر درباره این روزها میگوید: «در برخی مناطق هدفگرفتهشده، با وجود خطر حمله مجدد، وارد شدیم تا وسایل مردم را از زیر آوار بیرون بیاوریم. بعد هم برای کمک به آواربرداری و بازسازی به تهران رفتیم. آن فضا بسیار خاص بود؛ هر لحظه احتمال خطر وجود داشت، اما احساس میکردیم این حضور وظیفه است. در همان شرایط، حضور با لباس روحانیت در میان مردم جنگزده، خودش نوعی روشنگری بود. بسیاری از نگاهها تغییر میکرد و مردم میدیدند روحانی در روز سختی کنارشان ایستاده است.»
در میان مردم برای شنیدن مطالبات
عصر که رو به پایان میرود، در بسیاری از محلهها رد کارهای کوچک، اما ماندگار تازه دیده میشود. دیواری که رنگ شده، خانهای که سر و سامان گرفته، نوجوانی که دوباره به کلاس برگشته یا خانوادهای که احساس میکند در سختی تنها نمانده است. شاید معنای «طلبه مبعوث» درست در همین جزئیات روشن شود. طلبهای که خود را نه بالاتر از مردم که در امتداد زندگی آنان تعریف میکند. در نگاه حجتالاسلام رئیسی، روحانیت زمانی میتواند به وظیفه خود نزدیک شود که از فاصله گرفتن با مردم بپرهیزد و نیازها را از دل زندگی واقعی آنان بشناسد. او بر این باور است که طلاب بخشی از همین «مردم مبعوث» هستند، به شرط آنکه خود را از جنس مردم بدانند و حضورشان در جامعه، صادقانه و مستمر باشد. به گفته او، روحانی باید در میان مردم باشد تا مطالبات را بشنود و مسیر خود را پیدا کند. مردم به روحانیت خط میدهند، نیازها را یادآوری میکنند و نشان میدهند کجا باید وارد میدان شد. اگر طلبه در جمع مردم حاضر باشد، بهتر از هر جایی میفهمد چه کاری روی زمین مانده است. این روحانی جهادگر بیان میکند: «عقیده قلبیام این است که طلبه مبعوث باید مدام جستوجو کند و ببیند کجای جامعه باری بر زمین مانده است. کار طلبه این است که گوشهای از آن بار را بردارد. روحانی مبعوث، گرهگشای کار مردم است و در عمل و در میدان آن را ثابت میکند.» روحانیت اگر بخواهد در تراز انقلاب اسلامی بماند، باید در هر زمان و هر میدان، پیش از دیگران به سراغ مردم برود. در روزهای آرام برای ساختن، در روزهای بحران برای نجات و در روزهای ابهام برای روشن کردن مسیر. این همان حضوری است که در جنگ ۱۲ روزه، در جنگ رمضان، در محلههای آسیبپذیر، در روزهای سیل و کرونا و در خانههای فراموششده تکرار شده است. حضوری که نشان میدهد جهاد، برای این قشر، شیوهای از بودن در کنار مردم است.