کد خبر: 1340590
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۲۰
«اندیشه‌ها و آرزو‌های شهید سیدمجتبی نواب صفوی، پس از ۷۰ سال» در گفت‌وشنود با محمدمهدی عبدخدایی
ما آرمانگرایان نه می‌ترسیم و نه ناامید می‌شویم من در سخت‌ترین روز‌های حیاتم، هیچ‌وقت ناامید نشده‌ام! در طول عمرم اسطوره‌هایی را دیدم که با تمام وجود و شور و امید به استقبال شهادت رفتند. شهیدان سیدمجتبی نواب صفوی، سیدعبدالحسین واحدی، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و... از این قبیل بودند. ما این روز‌ها خبر‌های تلخی می‌شنویم، صحنه‌های تلخی می‌بینیم، اما امید خود را از دست نمی‌دهیم. مؤمن اساساً باید همینطور باشد، وگرنه فرق او با کافر چیست؟
 نیما احمدپور

جوان آنلاین: هفت‌دهه از نیمه‌شب ظلمانی ۲۷ دی ۱۳۳۴ گذشت، شبی که شهید سید مجتبی نواب صفوی و سه تن از یارانش به چوبه اعدام بسته شدند. اینک و با سپری شدن این همه، مروری بر زمانه و کارنامه آنان به هنگام می‌نماید. گفت‌و‌شنود پی‌آمده درصدد است بخش‌هایی از این تاریخچه را از منظر محمدمهدی عبدخدایی دبیرکل کنونی فدائیان اسلام مرور نماید؛ هم او که از معدود بازماندگان این جریان سیاسی- مذهبی به شمار می‌رود. امید آن‌که تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

خستگی‌ناپذیری یک آرمانگرا

دبیرکل کنونی جمعیت فدائیان اسلام، هم اینک ۹۰ سال سن دارد! با این همه در سخن و موضع‌گیری خویش، قاطعیت و حرارت دوره جوانی را فروننهاده است. از او در باب علت این مهم پرسیدیم که پاسخ گفت:

«من به سن ۹۰ سالگی خودم رسیده‌ام. روز‌هایی بر ما گذشت که هرگز فکر نمی‌کردم اینقدر دوام بیاورم. من در دوره‌ای به زندان رفتم که کمتر زندانی مذهبی_سیاسی‌ای وجود داشت. من از سال ۱۳۳۴ تا هشت سال بعد در زندان‌های تهران و برازجان، از جنبه عقیدتی احساس غربت می‌کردم! با این همه اگر زمان به عقب برگردد و بار دیگر درصدد انتخاب برآیم، باز هم در زمره فدائیان اسلام خواهم بود. من شهید نواب صفوی را یکی از مخلص‌ترین و صادق‌ترین رجالی می‌دانم که در تاریخ معاصر ایران ظاهر شده‌اند. من اینها را برای ثبت در تاریخ می‌گویم. من در سخت‌ترین روز‌های عمرم تا اکنون، هیچ‌وقت ناامید نشده‌ام! اصلاً آدم آرمانگرا که هیچ‌وقت ناامید نمی‌شود. من در طول عمرم اسطوره‌هایی را دیدم که با تمام وجود و شور و امید به استقبال شهادت رفتند. شهیدان سید مجتبی نواب صفوی، سید عبدالحسین واحدی، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و... از این قبیل بودند. ما این روز‌ها خبر‌های تلخی می‌شنویم، صحنه‌های تلخی می‌بینیم، اما شور و امید خود را از دست نمی‌دهیم. مؤمن اساساً باید همینطور باشد، وگرنه فرق او با کافر چیست؟...».

در طریق جهاد فرهنگی

شناخت ماهیت اصلی یک حرکت، عاملی مهم در جهت تحلیل و جمع‌بندی کارنامه آن است. حرکت جمعیت فدائیان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی، ذاتاً و در بدایت خود، ماهیتی کاملاً فرهنگی داشت و درپی جلوگیری از موج خانمان برانداز غربگرایی و اسلام‌ستیزی پهلویستی بود. چنانکه عبدخدایی در تبیین این مهم، اظهار می‌دارد:

«شهید سید مجتبی نواب صفوی در خانواده‌ای به دنیا آمد و بزرگ شد که سروکارشان با قرآن و فقه بود. در دوره رضاخان موقعی که به دبیرستان می‌رفت، جامع‌المقدمات، سیوطی و ادبیات عرب را هم خواند. بعد هم که در حوزه نجف، مشغول تحصیل شد. البته قبل از تحصیل در نجف، او مدتی در آبادان و شرکت نفت مشغول به کار می‌شود و در آنجا جوروستم انگلیسی را نسبت به کارگران می‌بیند و شاهد بی‌حجابی‌ها، شراب‌خواری‌ها و هرزگی‌های زنان و مردان انگلیسی است. او می‌بیند حکومت به‌تدریج به فکر افتاده است، ایران را مثل ترکیه لائیک کند و خط و زبان فارسی را تغییر دهد، تا به این ترتیب ارتباط مردم با گذشته تاریخی، فرهنگی و دینی‌شان قطع شود. در ایران آن روز امثال سعید نفیسی تبلیغ می‌کنند که الفبای لاتین آسان‌تر است و باید الفبای فارسی تغییر کند! بدیهی است کس یا کسانی باید در برابر این تهاجمات همه‌جانبه ــ که منحصر به ایران هم نیست و تمام کشور‌های اسلامی پس از جنگ جهانی دوم در معرض آن قرار گرفته‌اند ــ بایستند. وقتی بساط رضاخانی برچیده شد و دیگر اربابان او به وجودش نیاز نداشتند، هم‌زمان با حرکت‌هایی که در خاورمیانه شکل گرفتند، در ایران هم شهید نواب صفوی در زمینه مقابله با تهاجم فرهنگی پیشتاز شد. اولین اقدام، زدن احمد کسروی بود. حرکت شهید نواب در ابتدا حرکتی کاملاً مذهبی و دینی بود، ولی در جامعه ملتهب وسیاست‌زده ایران، به‌سرعت به حرکتی سیاسی تبدیل شد. آن روز‌ها هر کسی که با کراوات و کلاه‌شاپو نزد نواب می‌رفت، او برایش توضیح می‌داد اینها نشانه فرهنگ غرب هستند و برای ما هم، جز اعلام وابستگی معنایی ندارند. او به هیچ‌وجه با تکنولوژی غرب مخالف نبود. یک بار به من گفت: اشتباه بزرگی که ما بعد از مشروطیت مرتکب شدیم، این بود که با تمام نشانه‌های تجدد مخالفت کردیم و از آنها درست استفاده نکردیم!... به همین دلیل هم فدائیان اسلام، در منشور حکومت اسلامی‌شان نوشتند با سینما مخالفتی ندارند؛ ولی کدام سینما؟ نواب می‌گفت: باید جلوی فیلم‌هایی که اعتقادات دختران و پسران جوان ما را نشانه می‌روند، گرفته شود...».

طلائیه‌دار برقراری حکومت اسلامی

بی نیاز از تذکار است که فرهنگ سازی، لاجرم به ایجاد یک ساختار می‌انجامد. هم از این روی شهید نواب‌صفوی، از پیشگامان برقراری حکومت اسلامی در ایران و حتی جهان اسلام قلمداد می‌شود. اما اینکه او از مبدأ فرهنگ‌سازی دینی، چگونه به مقصد حکومت دینی رسید، شعاری است که عبدخدایی به ترتیب پی‌آمده بدان پاسخ گفته است:

«مرحوم نواب، برای حکومت اسلامی برنامه داشت. در تمام بازجویی‌هایش به‌صراحت اعلام کرده است: هدف من حکومت اسلامی است؛ تکنولوژی ما عقب‌مانده است و تمدن را معادل عریانی زن‌هایمان گرفته‌ایم!... یک بار در دادگاه فریاد زد: مسخره است اگر تصور کنید که من با چهار عدد اسلحه می‌توانم حکومت را عوض کنم؛ تمام حرف ما این است که در این کشور باید احکام اسلام اجرا شوند، مردم ایران همه پایبند به اسلام و فدایی فرهنگ عاشورا هستند. همانطور که شما آزادید افکار لامذهبی خود را ترویج و تبلیغ کنید، به ما هم اجازه بدهید به شهر‌ها و روستا‌ها برویم و آزادانه حرف‌مان را بزنیم، تا معلوم شود مردم اسلام را می‌خواهند یا شما را؟... او برای اینکه بتواند اعتقادات مردم و مبارزان وقت را به گوش زمامداران کر‌وکورِ آن دوران برساند، ناچار شد دست به اسلحه ببرد. تازه در آن دوره، عمده مبارزان ملی و مردم هم از این اقدام او حمایت کردند. بااین‌همه شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام، تا پای جان برای آرمان خویش ایستادگی کردند و سرانجام هم به آرزوی‌شان که شهادت بود رسیدند. در آن شرایط کاری بیش از این، از دست کسی برنمی‌آمد و آنها در واقع راه را برای مبارزه علیه رژیم شاه گشودند. با شهادت شخصیت‌های گرانمایه فدائیان اسلام، هرچند خود آنها رفتند، آرمان و هدف‌شان زنده و پویا و همواره فرای راه مجاهدان حقیقی است...».

«فتوا» به مثابه ملاک مبارزه سیاسی

در قاموس شیعیان، شرعیت هر عمل فردی و اجتماعی، بر اساس فتوا احراز می‌شود. فدائیان اسلام نیز برحسب جوهره اعتقادی خویش، تنفیذ فقیه جامع‌الشرایط را اساس فعالیت‌های خویش قرار داده بودند. آنان معمولاً از آیات عظام سید محمدتقی خوانساری و سید صدرالدین صدر تقلید می‌کردند و درباره رویکرد‌های خویش، از ایشان استمزاج می‌نمودند. عبدخدایی در این فقره، نکات پی‌آمده را در خور اشاره می‌بیند:

«در این‌باره، به یک خاطره اشاره می‌کنم. من خودم همراه با شهید خلیل طهماسبی و تنی چند از دوستان دیگر، خدمت آیت‌الله العظمی سید صدرالدین صدر از مراجع چهارگانه آن زمان رسیدیم. پزشک منع کرده بود ایشان کسی را بپذیرند، به همین دلیل در طبقه دوم منزل به سر می‌بردند و حتی نماز را به شکل نشسته می‌خواندند. بااین‌همه می‌فرمودند: وقتی به من گفتند که شما آمده‌اید، گفتم که حتماً باید شما را ببینیم. ما پرسیدیم: تکلیف ما چیست؟ شما به عنوان مرجع ما به ما بگویید چه شیوه‌ای را در پیش بگیریم؟ ایشان فرمودند: راه نواب‌صفوی، راه درست و مورد تأیید من است. مرحوم آیت‌الله طالقانی هم همیشه به ما می‌فرمود: اسم این کار‌ها را ترور نگذارید؛ بگویید اعدام انقلابی! بنابراین این اعدام‌ها، با این مجوز و استدلال‌انجام می‌شدند. از این گذشته در مسائل شرعی، تشخیص موضوع در شأن فقیه نیست بلکه با مکلف است. تشخیص اینکه انسان بداند نخست‌وزیری در قالب یک دشمن خارجی کاری را می‌کند که دشمن می‌خواهد، با فرد مکلف است. وقتی رزم‌آرا در مجلس با صراحت می‌گوید: ایرانی عرضه درست کردن یک لولهنگ را هم ندارد و به همین دلیل امتیاز نفت جنوب باید دراختیار انگلیس باشد، آیا تشخیص خائن بودن او خیلی دشوار است؟ اگر نیرو‌های انگلیس به ایران حمله می‌کردند، هدفی بالاتر از این را درنظر داشتند؟ بدیهی است که رزم‌آرا با این طرز تفکر و مخصوصاً عمل، دشمن آشکار دین و کشور ما بود. فدائیان اسلام نیز با چنین تحلیلی، درصدد دفع جرثومه فسادی، چون رزم‌آرا برآمدند...».

فدائیان اسلام و رخداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

رخداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از یک‌سو معلول طراحی سرویس انگلستان و امریکا بود و از سوی دیگر، از رویکرد‌های ناصواب و عملکرد غلط دکتر محمد مصدق نشئت می‌گرفت. جمعیت فدائیان اسلام در این واقعه، از صحنه غایب بودند و طبعاً نمی‌توانستند در حمایت از مصدق اقدامی انجام دهند. چنان‌که عضو آن روز و دبیرکل امروز این حرکت را رأی بر این است:

«فدائیان اسلام در این قضیه، کاملاً بی‌طرف بودند! آنها با سلطنت محمدرضا پهلوی مخالف بودند و به همین‌خاطر هم در ۲ شهریور، شهیدنواب صفوی علیه شاه اطلاعیه می‌دهد و می‌گوید: شاه و نخست‌وزیر، تا عملاً در برابر قانون اساسی و قانون اسلام تسلیم نشوند، رسمیت و قانونیت ندارند! یعنی هم زاهدی و شاه را غیرقانونی می‌دانستند و هم دکتر مصدق را پشت پا زننده به احکام اسلام می‌دانستند. آنها معتقد بودند، انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها در مقدمه‌چینی برای ۲۸ مرداد، روی اختلافات دست گذاشتند، وگرنه خودشان نمی‌توانستند این کار را انجام بدهند؛ لذا از یک‌میلیون‌دلاری که آوردند تا برای کودتا خرج کنند، فقط ۳۰۰ هزاردلار هزینه کردند! یعنی زمینه به‌قدری برای سقوط دکتر مصدق فراهم بود که خود به خود جریان ۲۸ مرداد پیش آمد! همانطور که اشاره کردم، علت تنها ماندن دکتر مصدق این بود که در مدت نهضت ملی، تمام نیرو‌ها را از خود رانده بود؛ مثلاً فدائیان اسلام دولت اسلامی می‌خواستند و دکتر مصدق با وجود قولی که به آنها داده بود، این کار را انجام نداد! او معتقد بود، در ایران، باید یک دولت لائیک سرکار باشد! بدنه مردم هم، چون به مرور دیدند دکتر مصدق و شاه دولت اسلامی نمی‌خواهند، از ایشان حمایت نکردند. حتی در روز‌های ۲۶ و ۲۷ ــ که اعتراضاتی انجام شد و مجسمه شاه را در میدان توپخانه پایین کشیدند ــ یکی از فدائیان اسلام به اسم اکبر اسماعیل‌زاده، پای مجسمه شاه را برای شهید نواب صفوی بُرد! به این معنا که از این به بعد پای امریکایی‌ها به کشور باز می‌شود که همین‌طور هم شد! بر اثر اختلافات، زمینه مساعد شد و امریکایی‌ها آمدند. فدائیان اسلام و ۱۲۸ افسر حزب توده و بعضی از افراد جبهه ملی، تیرباران یا زندانی شدند. علاوه بر اینکه آیت‌الله کاشانی هم منزوی شد و امریکا ۲۵ سال دیگر، بر ایران حکومت کرد...».

مشاهداتی از روز کودتا در زندان

مصاحبه شونده ما در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و متعاقب مضروب ساختن دکتر حسین فاطمی، در زندان به سر می‌برد. او آن روز از شهید نواب صفوی پیامی دریافت کرد که مؤید اطلاعیه‌ای است که چند روز بعد، در جراید و در نفی عملکرد غیر اسلامی شاه و دولت از وی منتشر شد:

«آن زمان من در زندان کاخ دادگستری بودم که پنجره‌هایش به سمت خیابان سنگلج باز می‌شدند. آنجایی که من زندان بودم، الان در خیابان خیام، تبدیل به بانک ملی شده است. اتاقم در جایی بود که همه حرکت‌ها و همه کسانی را که شعار می‌دادند، می‌دیدم. در واقع، من قدیمی‌ترین زندانی سیاسی ـ مذهبی هستم. من در سال‌های بعد از آن هم، باز به زندان افتاده و بعد از مدتی، به برازجان تبعید شدم و سخت‌ترین شرایط را تحمل کردم. روز ۲۸ مرداد، ساعت ۳ بعد از ظهر، عده‌ای به زندان ریختند و شعبان جعفری را آزاد کردند! اما شهید نواب صفوی به زندان تلفن کرد و به من گفت: اگر آمدند و خواستند شما را از زندان بیرون ببرند، خارج نشوید تا ببینیم تکلیف چه می‌شود؛ چون ما با تمام این جریانات مخالف هستیم! لذا من در زندان ماندم و پس از سپری‌کردن دوره محکومیت، آزاد شدم. بنابراین فدائیان اسلام در ۲۸ مرداد، چه به عنوان موافق چه به عنوان مخالف، نقشی نداشتند و فقط ناظر جریان و مخالف شاه و دولتی بودند که حکومت اسلامی را اعلام نکرده بود. شهید نواب صفوی، در این مورد اعلامیه هم داد. اخیراً انگلیسی‌ها سندی را در فضای رسانه‌ای منتشر کرده‌اند که بنده در آن دوره مأمور‌ام. آی. سیکس بوده‌ام؟! من در آن روزها، ۱۶ سال بیشتر نداشتم! یک پسر ۱۶ ساله، چگونه می‌تواند مأمور‌ام.‌ای. سیکس باشد؟ در آن زمان، من این چیز‌ها را اصلاً نمی‌فهمیدم و اصلاً نمی‌دانستم که این اسم چیست؟ و چه معنایی دارد؟ یک نوجوان ۱۶‌ساله مذهبی بودم که شهید نواب صفوی را قبلاً دیده و به او اعتقاد پیدا کرده و به خاطر اقدامی که انجام داده بود، به زندان افتاده است...».

نواب، حامی دیرین مظلومان فلسطینی

فدائیان اسلام به رهبری شهید سید مجتبی نواب صفوی، از پیشگامان حمایت از مردم مظلوم فلسطین در ایران بوده‌اند. ریشه این امر را باید در نگاه آرمانخواهانه ایشان جست. عبدخدایی در این‌باره، معتقد است:

«شهید نواب صفوی در سال ۱۳۲۹، به هنگام تشکیل حکومت غاصب اسرائیل، علیه این رویداد سخنرانی کرد. ایشان یک آرمانگرای واقعی اسلامی ـ شیعی بود و مسئله فلسطین را از مسائل کلان جهان اسلام می‌دانست. او در واقع اسلام‌وطن بود، نه ایران‌وطن. به همین دلیل در مصاحبه‌ای با یک روزنامه پاکستانی اعلام کرد: «ما به وطن با دیدگاهی عاطفی نگاه می‌کنیم، نه دیدگاه ایدئولوژیک؛ ایران را دوست داریم، چون یک کشور شیعی است. اما اگر روزی ملیت ما با آرمان‌های اسلامی در تضاد قرار گرفت؛ قطعاً طرف اسلام را خواهیم گرفت... در موتمر اسلامی که در آذرماه ۱۳۳۲ در بیت‌المقدس برگزار شد، بزرگانی، چون سید قطب، استاد محمود صباف، استاد حسن الخضیبی از رهبران اخوان‌المسلمین و سیدالحسینی، مفتی اعظم سوریه حضور داشتند. همه آنها در سخنرانی‌هایشان، روی عربی بودن فلسطین تکیه می‌کنند، اما وقتی نواب صفوی سخنرانی می‌کند، می‌گوید: «اگر افتخار به عربیت باشد، من فرزند بهترین مرد عرب یعنی پیامبر اکرم (ص) هستم! اگر رسول‌الله (ص) را از عرب بگیرید، دیگر چیزی برای او باقی نمی‌ماند!... حمله اسرائیل، در واقع حمله به سرزمین اسلامی فلسطین است...» این سخنرانی، با استقبال پرشوری روبه‌رو می‌شود و سمت و سوی نگاه عربی به مسئله فلسطین را تغییر می‌دهد و به آن صبغه اسلامی می‌بخشد. مرحوم نواب تا وقتی هم که زنده بود، فلسطین را جزئی از حریم اسلام می‌دانست و می‌گفت: «تجاوز اسرائیل، تجاوز به حریم اسلام است، نه سرزمین عربی فلسطین!» پیروزی‌های سالیان اخیر انتفاضه، حاصل چنین نگاهی است. فلسطین یک کشور اسلامی است و انتفاضه هم، با آرمان اسلامی می‌جنگد؛ به همین دلیل هم اسرائیل، حتی گاهی از دفاع از خودش هم عاجز می‌ماند. علت این است که شعار‌ها و شیوه حرکت‌ها، در فلسطین تغییر کرده و مسلمانان به فلسطین، به عنوان یک کشور اسلامی نگاه می‌کنند و نه صرفاً یک کشور عربی...»؛ و سرانجام، منزل گزیدن در بَرِ دوست

و سرانجام جهادگر مخلص و پرتکاپو شهید نواب صفوی و یارانش، در روزگار غربت و نیز یکه تازی حکومت شاه، مشتاقانه شهادت را در آغوش گرفتند. عبدخدایی روزی را به یاد می‌آورد که در زندان، حکایت واپسین ساعات حیات رهبر خویش را از زبان یک نظامی توده‌ای شنید: «تیمسار شلتوکی از افسران عضو حزب توده، با من در یک زندان بود. او شاهد وقایع شبی بود که شهید نواب و یارانش را اعدام کردند. می‌گفت: آن شب سرد زمستانی که می‌خواستند نواب و دوستانش را اعدام کنند، من با آنها هم زندان بودم. من هنوز هم وقتی صدای آژیر آمبولانس را می‌شنوم، یاد آن شب می‌افتم و به التهاب می‌افتم!... روز ۲۶ دی‌ماه سال ۱۳۳۴، تلاش کردم تا نواب صفوی را ببینم. وقتی به دستشویی می‌رفت و استغفرالله می‌گفت، من هم به سرباز اتاقم گفتم: می‌خواهم دستشویی بروم. من آنجا نواب صفوی را دیدم که با نشاط خاصی گفت: امشب، آخرین شب ماست؛ از ما فرجام گرفته‌اند! من فهمیدم که می‌داند چه خواهد شد. شنیدم که نواب صفوی گفت: خلیلم، محمدم، مظفرم، زودتر آماده شوید، زودتر غسل شهادت کنید، امشب جده‌ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست!... وقتی قاضی عسکر از ایشان می‌خواست آخرین وصیت خودشان را بگویند، در جواب گفت: ما شهید می‌شویم، اما بدانید از هر قطره خون ما، مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهد کرد. در آن لحظه من به افکار این مرد خندیدم، اما بعد‌ها متوجه شدم چه می‌گوید! بعد به دوستانش گفت: بچه‌ها من جلو می‌روم، الله‌اکبر می‌گویم؛ شما هم پاسخ تکبیر مرا بدهید! من شنیدم نواب صفوی گفت: چشمان ما را نبندید زیرا ما می‌خواهیم با چشمان باز به استقبال شهادت برویم!...».

شباهت‌های حرکت شهید نواب صفوی با نهضت امام‌خمینی

در سالیان اخیر، بار‌ها نسبت اندیشه‌ها و آرمان‌های شهید سید مجتبی نواب صفوی، با منظومه فکری حضرت امام‌خمینی مورد پرسش قرار گرفته است. صرف نظر از هویت، پیشینه و انگیزه آنان که چنین موضوعی را مطرح کرده‌اند، پاسخ دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام بدان، به این شرح است:

«پاسخ به این سؤال در مانیفستی به نام بیانیه فدائیان اسلام که شهید نواب صفوی آن را در سال ۱۳۲۹ منتشر کرد، نهفته است. در این مانیفست، هماهنگی زیبا و روشنی میان اندیشه‌ها و نظریات امام راحل و نواب صفوی وجود دارد. امام یک تئوریسین و مرجع قدری عالی‌قدر بودند و شهید نواب صفوی طلبه‌ای جوان. امام فیلسوفی بزرگ بود، درحالی که شهید نواب فیلسوف نبود. امام مفسر قرآن بود، ولی نواب صفوی مفسر قرآن نبود. با وجود همه این تفاوت‌ها، اندیشه‌های آنها در تقابل با هم نیستند بلکه در یک جهت و در کنار هم حرکت می‌کنند. وقتی به اندیشه‌های دو طرف نگاه می‌کنیم، متوجه برداشت‌های یکسان هر دو طرف از حکومت اسلامی می‌شویم. مرحوم نواب صفوی، معتقد به اجرای مو به موی احکام اسلامی بود. امام‌راحل نیز بعد از پیروزی انقلاب بیان می‌کنند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. مرحوم نواب شعار نه شرقی نه غربی سر می‌دهد، امام نیز وابستگی به شرق و غرب را نفی می‌کنند. پس، اگرچه یکی در سطح علمی بالاتر قرار دارد، مجموعه چارچوب تفکرات یکی است...».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار