حضرت آقا برای یکی از دوستان خود نقل کرده بودند: «یکی از رفقای قدیمی، از من وقت ملاقات خواست. موافقت کردم. پیشم آمد و از وقتی که نشست، نزدیک به نیم ساعت تمام به من فحش داد! او رفیق من بود، آن هم یک رفیق قدیمی ۵۰ ساله! اما مدام ناسزا میگفت!...» کسی که میتواند در برابر نیم ساعت بدگویی یک دوست دیرین استقامت کند، دهان طرف مقابل را نبندد و اوقات تلخی هم نشان ندهد، مقام اخلاقی والایی را کسب کرده است جوان آنلاین: سیره رهبر شهید انقلاب اسلامی از جنبههای گوناگون در خور بازشناسی و بررسی است؛ امری که بیتردید یکی از ضرورتهای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی قلمداد میشود. در این میان، جنبه معنوی و عرفانی شخصیت آن بزرگ، کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ امری که وی در همه ادوار حیات و به ویژه در مقطع پیشوایی انقلاب اسلامی، جریان مقاومت منطقه و جهان اسلام، فراوان از آن بهره برد. در گفتوشنود پی آمده حضرت آیتالله حاج شیخ محمدعلی جاودان از اساتید اخلاق مشهور تهران، در باب این خصیصه امام شهید سخن گفته است؛ امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در این گفتوشنود، درصددیم تا به سلوک عرفانی حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی (قدس سره)، بپردازیم و از محضر شما این پرسش را مطرح کنیم که شخصیتی مانند ایشان چگونه توانست چنین مراتبی از رشد و ارتقای عرفانی را طی کند که در سن ۸۶ سالگی، این مرگ عزتمندانه را همراه با اعضای خانواده و نزدیکان از آن خویش سازد؟ اساساً چطور میتوان به سان آن بزرگوار به چنین جایگاهی رسید؟
برای پاسخ به این پرسش باید به کلام خدا رجوع کنیم. قرآن در سوره احزاب، آیه ۷۰ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدیدًا.» تأکید اول آیه بر تقواست. میفرماید در مرتبه اول تقوا داشته باشید و در مرتبه بعد سخن به صواب بگویید. «سدید» یعنی «صواب.» اینکه میفرماید سخن به صواب بگویید، ممکن است مراد همان درست سخن گفتن باشد، یا ممکن است به معنای درست رفتار و عمل کردن باشد. عمل صواب، عملی است که انسان بتواند در پیشگاه پروردگار پاسخی عقلانی و کافی برای آن داشته باشد، یعنی اگر از او پرسیدند چرا فلان غذا را خوردی، برایش دلیل کافی و قابل قبول بیاورد. یا اگر فرضاً پرسیدند چرا فلان ازدواج را کردی، دلیل عقلانیای ارائه میدهد که طرف مقابل را قانع میکند. به چنین عملی که بیان دلیل انجامش، سؤالکننده را قانع کند، «عمل صواب» گفته میشود.
به عنوان معترضه، چگونه میتوان برنامههای عادی زندگی را به «عمل صواب» تبدیل کرد؟ همان که مدنظر قرآن در آیه مورد اشاره شماست؟
طبیعتاً ما در زندگی دنیایی خود، اعمالی را انجام میدهیم. در شروع هر روز، ابتدا از خواب برمیخیزیم؛ عملی که بسیار عادی و طبیعی است، اما در روز قیامت از من سؤال میکنند برای چه کاری از خواب برخاستی؟ میگویم اولاً برای ادای نماز. این جواب کافی است؛ چون نماز واجب و بیدارشدن برای آن عبادت است. میپرسند بعد از آن چه کار کردی؟ میگویم تعقیبات خواندم (تعقیبات نماز صبح جزو مستحبات مؤکد است)، پس جواب کافی است. بعدش برای امامزمان (عج) دعا میکنم، این پاسخ هم مقبول است، چون وظیفه دارم برای امام زمانم دعا کنم. بعد میروم صبحانه میخورم. اگر در پاسخ به این پرسش که چرا صبحانه خوردی، فقط بگویم گرسنه بودم، کافی نیست. باید یک دلیل مرتبط به وظایف ایمانی و بندگی خود بیاورم. طبیعی است که هر کس در این عالم گرسنه باشد، چیزی میخورد. بچه گربه هم گرسنه میشود و میرود
یک ماهی از حوض میگیرد و میخورد و سیر میشود، اما این جواب مناسب یومالحساب یک انسان نیست! ما در آن روز نمیتوانیم بگوییم، چون گرسنه بودیم، صبحانه خوردیم، باید بگوییم که ما در طول روز، کارهایی اعم از درس خواندن، تدریس، کسب حلال و... داشتیم که وظیفه داشتیم آنها را انجام دهیم و البته باید آنها را بهدرستی نیز انجام دهیم. این امر نیاز به قدرت بدنی دارد. بنابراین اگر این صبحانه را به نیت کسب نیرو برای انجام وظایف ایمانی و شرعی تناول کرده باشی، پاسخت درست و قابل پذیرش میشود. میگویی من صبحانه خوردم تا برای انجام وظایف و مأموریتهایم تجدید قوا کرده باشم. این مسئله درباره تمام ابعاد زندگی انسان صدق میکند. شما اگر برای اداره زندگیات کار میکنی، آن کار وظیفه توست. اگر مثلاً استاد هستی و به شاگردانت درس میدهی، باید حساب شده درس بدهی و درباره آن به اندازه کافی مطالعه کرده باشی و آن را با دقت به شاگردانت منتقل کنی. شما میگویید بعد از پایان کسبوکار از محل کارم خارج میشوم و به خانهام برمیگردم که به همسر و فرزندانم رسیدگی کنم. این هم یک وظیفه است و میشود برایش نیت صواب داشت.
پس از این منظر، همه امور این چنینی وظیفه است و میتوان این پاسخ درست را در محضر پروردگار عرضه کرد که خدایا صبحانه خوردم تا بتوانم وظایف روزمرهام که یا درس دادن است یا کار کردن بهدرستی انجام بدهم و به همین ترتیب، برای همه اعمال روزت باید جواب درست داشته باشی. البته جواب درست، ریشه در عمل درست یا به تعبیر قرآن عمل سدید دارد. همانطور که اشاره کردم، سدید یعنی کار درست. کار درست، عملی است که شما بتوانید در پیشگاه پروردگار، برای انجام آن پاسخ قابل قبولی داشته باشید. اینکه من صرفاً بگویم میخواهم پول به دست بیاورم یا میخواهم نام و نشان داشته باشم، کافی نیست، مگر اینکه بتوانی غایتی فراتر از غریزه و در راستای انجام وظایف عقلی و شرعی برای آن ذکر کنی، آنگاه است که عمل شما مقبول، صواب و بلکه راه نجات است.
به نظر من، حضرت آقای شهید ما (رضوان الله تعالی علیه) نیز چنین بود. ایشان بر حلال و حرام کاملاً مواظبت میکرد و دقت داشت که در هر کار، تکلیف الهی را ادا کند. اگر سخنرانی میکرد (سخنرانیای که پر از شور و هیجان بود) آن را بهعنوان انجام وظیفه انجام میداد. اگر با مردم نشسته در پای سخنرانیاش با مهربانی رفتار میکرد، جواب سؤالاتشان را میداد و نسبت به آنان تواضع میورزید، همه اینها را وظیفه الهی خودش میدانست. ایشان، عمری به این شیوه زندگی کرد و اینگونه نیز حیات خود را به پایان برد.
بین قرارگرفتن رهبر شهید در طریق وظیفهگرایی و نیل به مکانت والای معنوی، چه ارتباط روشنی وجود دارد؟
کسی که قول سدید دارد و کارهایش بر مدار صواب و انجام وظیفه است، جزو «یُصْلحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» (سوره احزاب/ بخشی از آیه ۷۱) خواهد بود و خدا اعمالش را اصلاح خواهد کرد، یعنی اگر همه کارهای قبلی او طبق دستور درست شد، آنگاه نمازش هم درست میشود، یعنی نمازش را درست و با حواس جمع میخواند. آنهایی که در نماز حواسپرت هستند، به این دلیل است که طبق معمول زندگی میکنند؛ طبق معمول غذا میخورند، طبق معمول میخوابند، طبق معمول صحبت میکنند و... چنین افرادی نمیتوانند درست نماز بخوانند و عملشان نیز اصلاح نمیشود. یُصْلحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ، یعنی خدا باید عمل را اصلاح کند. اگر حواس من هنگام نماز جمع است در واقع پاداش الهی است. نمازی که با حواس جمع خوانده میشود، درست و به عبارت دیگر مقبول است؛ بنابراین «یُصْلحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَ یَغْفرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُم.» این نماز مقبول، موجب بخشش گناهان انسان میشود. وقتی نماز را خوب و درست خواندی، گناهانت بخشیده میشود. اثرات عمل درست و صواب، در آیات دیگر بیشتر تبیین شده است. چنانچه قرآن میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَملُوا الصَّالحَات لَنُکَفرَنَّ عَنْهُمْ سَیئَاتهمْ وَ لَنَجْزیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذی کَانُوا یَعْمَلُونَ» (سوره عنکبوت/ آیه ۷)؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، گناهانشان را پاک میکنیم و به آنها بهترین جزا را میدهیم. نمازی که خوانده، بهترین جزا را دارد، چون نمازش درست بوده است. نماز درست با چه چیز درست میشود؟ با رفتار و اخلاق درست در زندگی روزمره. همچنین میفرماید ما به این دسته از مؤمنین، بهترین جزا را میدهیم. آیه بعدی آیه مهمتری است. میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَملُوا الصَّالحَات لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحین» (سوره عنکبوت/ آیه ۹). پروردگار در این آیه قول حتمی و قطعی میدهد ما کسانی را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، حتماً و یقیناً در شمار صالحان قرار میدهیم. ما اگر از گناهان گذر کنیم و اعمالمان صالح شود، آنگاه مشمول لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحینَ میشویم؛ وارد جمع صالحان میشویم. رهبر شهید ما و همه بزرگانی که به مقامات والا رسیدند و دنیایی را متوجه خودشان کردند، چنین مسیری را طی کردند.
مصداق ورود رهبر شهید به «جمع صالحین» را در چه رویدادی میبینید؟
ببینید، «جمع صالحین» عدهای هستند که آنها را خود خدا اداره و مدیریت میکند. در نظام تربیتی الهی، چهار گروه «نبیین، صدیقین، شهدا و صالحین»، کسانی هستند که تحت ولایت مستقیم خداوند قرار دارند؛ «اللَّهُ وَلیُّ الَّذینَ آمَنُوا.» خدا همه امور زندگی این بندگان را - از سیاست و مدیریت جامعه گرفته تا همسرداری و تربیت فرزند - خودش اداره میکند و به سبب همین حضور خدا نتیجه همه این امور برای انسان ختم به خیر میشود. عمدتاً عائله انسان عاقبت بخیر میشوند، همسر و فرزندانش برای او به اسباب نیکی میشوند و مواردی از این قبیل. حضرت آقا نیز در زمره همین افراد بود. رهبر شهید، هم خودشان عاقبت بخیر شدند و هم خانوادهشان که همراه ایشان به شهادت رسیدند و هم همکاران و همراهانی که با آن بزرگوار همکاری میکردند. این از مصادیق بارز ورود به جمع صالحین است.
براساس مبانی قرآنی، رهبر شهید برای نیل به نعمت حضور در جمع صالحین، کدامین طریق را پیمود؟
راز پیوستن به صالحین را قرآن در سوره نساء آیه ۶۹ بیان میکند: «وَ مَنْ یُطع اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولَئکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهمْ منَ النَّبیینَ وَ الصدیقینَ وَ الشُّهَدَاء وَ الصَّالحینَ وَ حَسُنَ أُولَئکَ رَفیقًا.» میفرماید کسانی که از خدا و رسول اطاعت کنند، جزو کسانی خواهند بود که قبول میشوند و آنها را در کنار آدمهای خوب قرار میدهند. رفاقت با آدمهای خوب، خیلی مؤثر است. شما یک ساعت که با یک آدم حسابی همنشین شوی، جان تازهای میگیری. خداوند میفرماید اطاعتکنندگان از خدا و رسول او را همنشین نبیین، صدیقین، شهدا و صالحین قرار میدهد. این چهار دسته، بزرگترین مقام را در میان بندگان خدا دارند؛ بندگانی که همگی تحت تربیت الهی هستند و هر روزشان با روز قبل متفاوت است. امثال ما، نماز امروزمان با نماز دیروزمان هیچ فرقی ندارد. چه کنیم که نمازمان هر روز بهتر از دیروز باشد؟ فرمودهاند بر اعمالت در طول روز مواظبت کن. اساتید اخلاق میگفتند گناه نکنید، وظایفتان را انجام بدهید و هر کاری میکنید، آن را با قصد قربت انجام بدهید. چنین عملی شخص را به اعلی علیین میبرد و به فرموده قرآن «لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحین»، او را در جمع صالحین وارد میکند. جمع صالحین، جمع برگزیدهترین مخلوقات خداست که دست مهربان الهی بر سرشان است. این جمع در همه لحظات زندگی، یاری حق را احساس میکنند. خانهای که در آن زندگی میکنند، خانه خوبی است، چون همه چیزش نشانی از عطوفت ربانی دارد، غذاهایش بوی عنایت پروردگار را میدهند. این احساس ارزشمندی است که به هیچ وجه قابل قیمتگذاری و حتی به قابل توصیف دقیق نیست. کسی که شهید میشود، بر سر سفرهای میرود که خدای متعال آن را گسترده است، یعنی شهید مهربانی خدا را در صدر آن سفره حس میکند، هر نعمتی را که مورد استفاده قرار میدهد، از آن بوی مرحمت سبحانی میآید. حال ببینید که چه حظی میکند این شهید از اینکه دارد در زیر سایه خدا زندگی میکند و روزی میخورد. این یکی از بهترین و بهترین نعمتهای خداست که اکنون رهبر بزرگوار ما از آن برخوردار است.
شاید بسیاری از ما تصور کنیم که «صالح»، یعنی فردی که در عمرش مرتکب هیچ گناهی نشده است. آیا کسانی هم که لغزشهایی در زندگی داشتهاند، میتوانند برای رسیدن به این مقام امید داشته باشند؟ در پاسخ باید گفت که ممکن است من نوعی، در اوایل جوانیام گناهانی مرتکب شده باشم، اما پس از اینکه فهمیدم اینها گناه است و نباید انجام میدادم، بهتدریج سعی میکنم آنها را کنار بگذارم. گناهان کمکم از زندگی من بیرون میروند، هرچند که ممکن است مثلاً گاهی غیبتی یا نگاه بدی بکنم یا لفظ بدی به کار ببرم، ولی، چون در مسیر درستی هستیم، دوباره توبه میکنم و گناهانم را جبران کنم و تبدیل به کسی شوم که کردار سدید دارد و نهایتاً به زمره صالحین وارد میشود؛ لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحین. خداوند میفرماید ما اینها را به جمع راستگویان، صالحان، پاکیزهگان، خدمتکنندگان به مردم وارد میکنیم. واقعاً خوش به حال کسی که وارد این جمع میشود. مُردن چنین کسانی، به واقع سعادت بزرگی است؛ نعمتی که نصیب رهبر شهید شد.
یکی از خصوصیات بارز امام شهید انقلاب اسلامی، صبر در برابر ناملایمات و جفاهایی بود که بهخصوص در دوران رهبری در حق ایشان صورت گرفت. برای بسیاری، حتی نیروهای انقلابی جامعه نیز جای تعجب بود که ایشان چگونه میتواند این همه بیمهریو بیانصافیرا نادیده بگیرد و با همه مانند یک پدر رفتار کند؟ به نظر شما این سعهصدر و بزرگی روح، معلول چه چیز بود؟
ایشان از زمان قدیم که تنها یک روحانی اندیشمند و مجاهد بود، هم دشمن داشت، اما از روزی که نماینده مجلس و بعد رئیسجمهور و سپس رهبر شد، برایش از در و دیوار دشمن میبارید! یکی از رفقا میگفت در دهه نخست رهبریشان، خواب دیدم که ایشان در آب دریاست. من و یک آقایی که ایشان را نمیدیدم، از دو طرف زیر بغل ایشان را گرفته بودیم و از در و دیوار از تمام گوشهها، به سوی ایشان سنگ میآمد! [در واقع، این خواب نمادی از شرایط سخت و حساس ایشان بود. در آن زمان شاهد بودیم که]تمام روزنامههای کشور، درباره ایشان به کنایه یا حتی به تصریح، بهشدت بدگویی میکردند! نمونههای دیگرش هم به وضوح دیده میشد. دیدید که به مرحوم آقای مصباح، چقدر ناسزا و درشت میگفتند. البته این خیلی خوب است! چون کسی که بدگویی شما را میکند، در واقع دارد برای شما ثواب جور میکند یا گناهانتان را پاک میسازد؛ بدون اینکه شما به خودتان زحمتی داده باشید. این فرصت، بسیار خوب و مغتنم است. وقتی گناهان انسان پاک شد، بدیهای اخلاقیاش با فحشهایی که مردم به او میدهند، ذرهذره از بین میرود و کار به به جایی میرسد که کاملاً خالص و پاک میشود. با این نگاه، کسی که اخلاقش خوب شده، همین الان هم در بهشت است، «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَملُوا الصَّالحَات لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحینَ»؛ کسانی که ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند یا اعمالشان را درست کرده باشند، در زمره صالحین هستند.
میتوانید به نمونهای از سعهصدر رهبر شهید نسبت به اینگونه بیاخلاقیها اشارهای کنید؟
مرحوم آقای سیدعلی اکبر پرورش وزیر وقت آموزش و پرورش - که انسانی بسیار متدین و انقلابی بود- نقل میکرد که یک روز میهمان حضرت آقا بوده است. آقا برای ایشان نقل کرده بودند: «یکی از دوستان قدیمی من، وقت ملاقات خواست و من هم موافقت کردم. پیش من آمد و از وقتی که نشست.
نزدیک به نیم ساعت تمام به من فحش داد! او رفیق من بود، آن هم یک رفیق قدیمی ۵۰ ساله! اما مدام ناسزا میگفت!....» کسی که میتواند در برابر نیم ساعت فحش استقامت کند، دهان طرف مقابل را نبندد و اوقات تلخی نشان ندهد، مقام اخلاقی والایی را کسب کرده است. این در رفتار سایر عباد صالح خدا هم سابقه دارد. مرحوم آقای سیدعلی اکبر ابوترابی، از اولیای خدا بود. او در دوران پس از آزادی اش - که از اسارت که به وطن بازگشته بود- با پسر تقریباً ۲۵ سالهای روبهرو شده بود که پدر و مادرش او را از خودشان رانده بودند. پدر و مادر به او گفته بودند، اصلاً دیگر نمیخواهد به خانه بیایی، برو گمشو! این جوان رانده شده بود و هیچ راه دیگری هم برای تأمین معاش خود نداشت. به همین سبب، آقای ابوترابی او را به خانه خودش آورد، پرورشش داد، برایش خانه و ماشین گرفت، برایش وسایل ازدواج فراهم کرد. با این همه شب عقدکنان دید که داماد نیست! آقای ابوترابی بهسرعت سوار اتومبیل خود شد، خود را به خانه این جوان رساند و در زد. او جلوی در آمد. آقای ابوترابی با نگرانی پرسیده بود کجایی؟ چرا نیامدی؟ همه منتظر تو هستند. آن جوان شروع کرده بود به فحش دادن، آن هم فحشهای بسیار زشت! نیم ساعت تمام داشت فحش میداد! آخرسر خودش خسته شد، اما آن سید بزرگوار هیچ نگفت! این خیلی مهم است که کسی نیمساعت فحش بشنود، اما تحمل کند و تازه طرف مقابلش را هم ببخشد و باز با او مهربان باشد و خوب رفتار کند. آقای ابوترابی او را سوار ماشین کرد و به مجلس عقدکنانش برد. اینها قضایایی شبیه به یک
معجزه است! شخصیتهایی نظیر حضرتآقا یا آقای ابوترابی امامزاده نبودند، حتی میتوان گفت که در آغاز آدمهای معمولی بودند، اما به مرور خود را ساختند و در نهایت معجزه میکردند؛ معجزه اخلاقی. اگر انسان در زمره «انَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَملُوا الصَّالحَات لَنُدْخلَنَّهُمْ فی الصَّالحین» قرار بگیرد، مثل حضرت آقا و آقای ابوترابی میشود که میتواند نیم ساعت فحش و ناسزای زشت را تحمل کند و هیچ نگوید و خلافی از او سر نزند؛ بیتردید حضرت آقا در زمره صالحینی بود که قرآن آنها را به بزرگی ستوده است. حال که سخن از آقای ابوترابی به میان آمد، بهتر است که این نکته را هم ناگفته نگذارم؛ چون اثر تربیتی دارد. یک بار چند نفر از اُسرا، با مشارکت هم کاری انجام داده بودند که بعثیها میخواستند اعدامشان کنند! آقای ابوترابی به بعثیها گفته بود اینها را اعدام نکنید؛ هر کاری که میخواهید بکنید، با من بکنید! گفته بودند میخواهیم سه تا میخ بر سر شما فرو کنیم! ایشان بیهیچ مقاومت یا ترسی نشسته بود و آن مأمور بعثی، میخ و چکش را آورده تا سه تا میخ را در سر ایشان فرو کند! اینها برای ما قابل درک نیست! واقعاً نمیتوانیم بفهمیم که این مرد چه استقامتی داشته است! بعید است که حتی بعدها به آن اسرا که خلاف کرده بودند، حرفی زده و به رویشان آورده باشد! بهشت حضرت آقا و کسانی که خصالی مانند ایشان داشته باشند، بهشت عجیب و غریبی است، از جنس دسترسی به سیب و گلابی و انگور نیست، بلکه حضور در مجاورت و نزد خداست؛ رضوان الله علیهما.
رهبر شهید در واپسین سخنرانی خود در ۲۸ دی ۱۴۰۴ - که به نوعی در حکم وصیتنامه سیاسی ایشان نیز بود- از زبان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و درخصوص عدم بیعت با سردمداران متفرعن امریکا فرمودند: «مثلی لا یبایعُ مثلَ یزید؛ کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند»؛ جملهای که پس از آن بر سر زبانها افتاد و تبدیل به مهمترین گفته رهبر شهید انقلاب در سال ۱۴۰۴ از نگاه مردم شد، ارزیابی شما در این باره چیست؟
این آزادگی و شجاعت، محصول یک تربیت الهی است. کسی که تربیتیافته مکتب الهی و مدرسه حضرت سیدالشهدا (ع) ست، همه چیزش را بر محور رضایت خدا قرار میدهد، نه مصلحتهای دنیایی و مادی. حضرت قاسم (ع)، ۱۳ سال بیشتر نداشت که به میدان رفت. این نوجوان ۱۳ ساله چه رشدی کرده بود که به حضرت اباعبدالله (ع) عرضه کرد شهادت در راه شما برای من شیرینتر از عسل است؟ این نورسته چه شجاعتی داشت که آنگونه به میدان رفت و بعد هم با اوصافی که در مقاتل نوشتهاند، آنقدر اسبها را بر بدنش تازاندند که بدن مبارکش زیر سم آنها قد کشید؟ عبداللهبن حسن (ع) چگونه بود؟ در میان بزرگان سپاه اباعبداللهالحسین (ع)، ابوالفضل العباس (ع) چطور بود؟ همه این شهدا با این وصف از ایستادگی در برابر جبهه باطل، از کربلا تا امروز تحت تربیت الهی بودهاند و رهبر شهید ما نیز در این زمره به شمار میرفت.
از دیدگاه شما، مختصات سلوک معنوی امام شهید کدام است؟
ایشان طبق دستور استاد عمل میکرد. دو یا سه ساعت، بیداری سحر و تهجد داشت. واقعاً ایشان در چه هنگامی استراحت میکرده که در آن وقت از شب دوباره بیدار شود؟! در ایام تابستان، اذان صبح ساعت ۳ بامداد است. سه ساعت مانده به اذان صبح در تابستان، یعنی ساعت ۱۲ شب؛ ایشان چه ساعتی از شب میتوانسته بخوابد که بتواند سحر بلند شود و این سه ساعت را به عبادت بگذراند و قرآن بخواند؟! ایشان قرآن را تلاوت میکرد؛ وَ رَتل الْقُرْآنَ تَرْتیلًا (سوره مزمل، بخشی انتهایی آیه ۴)؛ تلاوت قرآن، یعنی آن را با طمأنینه و با لحن خواندن. اینگونه قرآن خواندن، حداقل یک ساعت زمان میبرد. قطعاً هر کس که یک ساعت قرآن بخواند، نمازش هم نماز خوب و باکیفیتی خواهد بود و بعد، روزش هم روز خوبی است. رشد میکند و تحت تربیت الهی قرار میگیرد. بر همین اساس، بنده میتوانم بگویم که آقا از زندگی خود راضی بوده است. در حال حاضر، کمتر کسی را میتوانیم بینیم که از زندگی روزمره خودش راضی باشد! حداقل من یکی که نیستم! باید از خود خدا خواست که به ما رحم و حمایتمان کند تا به جایی برسیم که زندگیمان مورد پسند او قرار گیرد و راضی به رضایش باشیم و از عمق جان به محضرش عرضه بداریم: خدایا! چون تو راضی هستی، ما هم راضی هستیم. خوشبختانه رهبر شهید به این مقام و مکانت
نائل شدند.
در پایان اگر برای آشنایی مخاطبان به ویژه جوانان با حیات و سیره رهبر شهید توصیهای دارید، بیان کنید؟
حضرت آقا کتاب بسیار خوبی به زبان عربی دارند، تحت عنوان «إنّ مع الصّبر نصراً.» این اثر با نام «خون دلی که لعل شد»، به زبان فارسی ترجمه شده و به چاپهای فراوان نیز رسیده است. کتاب نخست در لبنان چاپ شد و شهید سیدحسن نصرالله بر خواندن آن از سوی مردم تأکید داشت. رهبر شهید در بخشی از این کتاب، به شرح خاطرات دوران جوانی و نوجوانی خود پرداختهاند. البته فصول دیگر زندگی ایشان نیز حاوی نکات بسیار مهمو قابل توجهی است. من به جوانان توصیه میکنم که حتماً این کتاب و به خصوص بخشهایی که بدان اشاره شد را مطالعه کنند.