قرار بود یک دیدار ساده و صمیمی میان یک یوتیوبر و مخاطبانش برگزار شود؛ دیداری که برگزارکنندگان آن تلاش میکردند کنترل همهچیز را در دست بگیرند. جوان آنلاین: قرار بود یک دیدار ساده و صمیمی میان یک یوتیوبر و مخاطبانش برگزار شود؛ دیداری که برگزارکنندگان آن تلاش میکردند کنترل همهچیز را در دست بگیرند. اما ظهر جمعه (دوم مرداد)، ایرانمال به صحنه یکی از پرحاشیهترین تجمعهای هواداری سال تبدیل شد! ازدحامی که نهتنها برنامه را نیمهتمام گذاشت، بلکه بار دیگر سؤالات مهم و اساسی درباره تغییر الگوهای شهرت، رفتار جمعی و تأثیر فضای مجازی بر نسل نوجوان و جوان را به میان آورد.
ماجرای ایرانمال، شاید بیش از هر چیز، فرصتی باشد تا بار دیگر به دنیای نسل جدید نگاه کنیم؛ نسلی که عمدتاً با شبکههای اجتماعی بزرگ شده، بخش مهمی از الگوها و علایقش را در همین فضا شکل میدهد و تجربههای روزمرهاش نیز بیش از گذشته با آن گره خورده است. اتفاقی که در ایرانمال رخ داد، اگرچه تنها چند ساعت طول کشید، اما همین چند ساعت، تصویری واضح از تغییرات تدریجی در سبک زندگی، سلیقه و علایق بخشی از نوجوانان امروز را پیش چشم جامعه قرار داد.
مرجعیت در حال جابهجایی
۵ هزار بلیت رایگان، در مدت کوتاهی رزرو میشود. ظهر جمعه، هزاران نوجوان از شهرهای مختلف خود را به ایرانمال میرسانند تا یوتیوبری را ببینند که بسیاری از بزرگترها حتی نامش را نشنیدهاند. اما ازدحام جمعیت، برنامه را نیمهتمام میگذارد، مراسم لغو میشود، پای نیما رضایی، معروف به «تکیدو»، در شلوغی آسیب میبیند و بسیاری از نوجوانان، بدون دیدن او به خانه بازمیگردند.
در نگاه اول، این فقط یک خبر پربازدید در شبکههای اجتماعی بود؛ اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، اتفاقی است که پشت این تصاویر جریان دارد. نسل جدید، بخش قابل توجهی از زمان خود را در فضای مجازی میگذراند، با یوتیوبرها و اینفلوئنسرها ارتباط میگیرد و الگوهایش را بیش از گذشته در همان فضا پیدا میکند؛ چهرههایی که گاه برای والدین، معلمان و حتی فعالان رسانهای نیز ناشناختهاند.
نکته قابلتأمل اینجاست که بسیاری از این چهرهها در پلتفرمهایی فعالیت میکنند که فیلتر است و دسترسی به آنها با محدودیت همراه است با این حال، این محدودیتها مانعی برای مخاطبان نوجوان نبوده است. استقبال گسترده از این رویداد، بیش از آنکه درباره یک یوتیوبر باشد، از تغییر الگوهای مرجعیت در میان نسل جدید خبر میدهد.
البته این بار اول نیست که یک چهره یا رویداد، جمعیت بزرگی از نوجوانان را به خیابان میکشاند؛ از تشییع پیکر مرتضی پاشایی تا تجمعهای گسترده در کوروشمال و گردهمایی اسکیتبازان در شیراز، نشانههایی از تغییر سلیقه، الگوها و شیوههای کنش نسل جدید دیده شده است. با این حال، به نظر میرسد این تغییرات هنوز آنگونه که باید، در سیاستگذاریهای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی جدی گرفته نشدهاند.
۲ نگاه متفاوت
چند ساعت پس از انتشار تصاویر ازدحام نوجوانان در ایرانمال، واکنشها تنها به خود رویداد محدود نماند. صفحه نیما رضایی، معروف به «نیما تکیدو»، با دستور قضایی از دسترس خارج شد و اندکی بعد، کارزاری برای رفع محدودیت از صفحه اینستاگرام و کانال یوتیوب او شکل گرفت؛ اتفاقی که البته روی دیگری هم داشت.
در یک سو، گروهی از کاربران معتقد بودند نیما تکیدو صرفاً تولیدکننده محتوای سرگرمی است و مسدود شدن صفحات او، مخاطبانش را از محتوایی که به آن علاقه دارند محروم کرده است. یکی از کاربران نوشت: «بابا برای چی پیجشو بستن؟ مگه چیکار کرده بود؟ یک نفر بود تو این اوضاع که یکم حالمونو خوب کنه، همونم پیجشو بستن.»
در مقابل، عدهای بودند که مسئله را نه محدود شدن یک صفحه، بلکه کیفیت محتوای تولیدشده و چرایی استقبال گسترده نوجوانان از آن میدانستند. یکی از کاربران پس از دیدن چند ویدئو از این بلاگر نوشت: «شوخیهای بیمزه و سطح پایین... واقعاً چطور چنین محتوایی میلیونها دنبالکننده دارد؟ حیف اینترنت و برق و وقتی که صرف این چیزها میشود.» کاربر دیگری نیز در واکنشی کوتاه نوشته بود: «نیمسلبریتی نسل زد... واقعاً متأسفم.»
با این حال، شاید مهمترین نکته در میان این دو نگاه، چیز دیگری باشد؛ اینکه هر دو گروه بیشتر درباره نیما تکیدو صحبت میکنند، در حالی که مسئله اصلی، نوجوانانی هستند که الگوها، سرگرمیها و مرجعیت خود را بیش از هر زمان دیگری در شبکههای اجتماعی جستوجو میکنند. شاید سؤال اصلی این نباشد که یک صفحه چرا بسته شد، بلکه این باشد که چرا یک چهره مجازی توانسته تا این اندازه بر نسل جدید اثر بگذارد.
دغدغه والدین
تصاویر ایرانمال برای بسیاری از خانوادهها غافلگیرکننده نبود! والدینی که میگویند مدتهاست تغییر الگوهای رفتاری، علایق و آرزوهای فرزندانشان را در خانه لمس میکنند.
در همین رابطه، مادر یک نوجوان ۱۴ساله میگوید: «قبلاً وقتی پسرم از مدرسه برمیگشت، درباره اتفاقات روزش حرف میزد، اما حالا بیشتر وقتش با گوشی میگذرد. اگر هم صحبت کند، بیشتر درباره آدمهایی میگوید که در فضای مجازی دنبال میکند. اسمهایی که من تا حالا حتی نشنیدهام!»
پدر یک دختر دبیرستانی نیز نگرانیاش را از تغییر الگوهای فرزندش اینگونه بیان میکند: «وقتی از او میپرسم شغل مورد علاقهاش چیست و دوست دارد در آینده چه کاره شود، کمتر از شغلهای معمول حرف میزند و بیشتر میگوید که دوست دارم یوتیوبر یا اینفلوئنسر شوم! به گمانم فکر میکند که میتواند از این راه، هم معروف میشود و هم درآمد خوبی به دست آورد.»
مادر دیگری نیز با اشاره به تغییر اوقات فراغت پسر ۱۶سالهاش میگوید: «قبلاً بیشتر کتاب میخواند و به یاد گرفتن علاقه داشت، اما حالا بیشتر وقتش صرف دیدن ویدئوهای شبکههای اجتماعی میشود. حتی حوصله دیدن یک فیلم کامل را هم ندارد، همهچیز را فوری و در چند دقیقه میخواهد. نگرانکنندهتر اینکه وقتی با دوستانش دور هم جمع میشوند هم گوشی از دستشان نمیافتد و بیشتر درباره همان ویدئوها حرف میزنند.»
روایت این والدین، اگرچه تجربههایی شخصی است، اما نقطه مشترکی دارد؛ اینکه فرزندشان بخش قابل توجهی از زمان، سرگرمی، الگوها و حتی آرزوهایش را در فضای مجازی جستوجو میکند؛ تغییری که به باور بسیاری از خانوادهها، گفتوگو در خانه را کمتر و فاصله میان نسلها را بیشتر کرده است.
مسئله اصلی چیز دیگری است
حال اگر واکنش کاربران و روایت والدین را کنار هم بگذاریم، تصویری روشن از یک تغییر اجتماعی نمایان میشود؛ تغییری که به گفته کارشناسان، نباید آن را به یک چهره یا یک رویداد تقلیل داد.
حسین حقپناه، پژوهشگر رسانه، معتقد است تمرکز بر یک چهره مجازی، ما را از دیدن اصل ماجرا دور میکند. او میگوید: «نباید تکیدو را مسئله اصلی دانست؛ او تنها بخشی از پدیده بزرگتری به نام فرهنگ یوتیوبی و تغییر الگوهای مرجع در میان نوجوانان است.»
به گفته او، نخستین اشتباه در مواجهه با چنین پدیدههایی، نگاه مچگیرانه به نوجوانان است: «به جای آنکه آنها را به خاطر علاقه به یک یوتیوبر یا اینفلوئنسر سرزنش کنیم، باید از خودشان بپرسیم چه چیزی در این محتوا برایشان جذاب است، چه نیازی را پاسخ میدهد و چرا چنین افرادی برایشان به مرجع تبدیل شدهاند.»
حقپناه معتقد است آنچه در ایرانمال دیده شد، اتفاقی ناگهانی نیست: «سالهاست این تغییر در حال شکلگیری است؛ از تجمع هواداران خوانندگان و اینفلوئنسرها گرفته تا دورهمیهای اسکیتبازان و یوتیوبرها. باید مسئله اصلی را کشف کنیم و ببینیم.»
این پژوهشگر رسانه، فضایمجازی را صرفاً ابزاری برای سرگرمی نمیداند و میگوید: «برای نوجوان امروز، شبکههای اجتماعی بخشی از زیست اجتماعی است؛ جایی که هویت، دوستیها، علایق و الگوهای رفتاری او شکل میگیرد.»
نسلی که باید شنیده شود
حقپناه، راه مواجهه با این تغییر را نه در محدودسازی و برخوردهای سلبی، بلکه در شناخت دقیقتر نسل جدید میبیند: «مسئله، حذف یا ممنوعیت فضای مجازی نیست؛ مسئله، گسست میان نسلهاست. امروز والدین و نوجوانان، کمتر از گذشته زبان و دنیای یکدیگر را میفهمند.» به اعتقاد او، خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی باید بیش از گذشته بر آموزش سواد رسانهای تمرکز کنند: «سالها درباره سواد رسانهای حرف زدهایم، اما آیا واقعاً به نوجوانان یاد دادهایم چگونه محتوای فضای مجازی را تحلیل کنند با نگاه انتقادی به اینفلوئنسرها بنگرند و صرفاً مصرفکننده نباشند؟»
این پژوهشگر به نقش خانواده نیز اشاره میکند و میگوید: «والدین باید بدانند فرزندشان چه محتوایی میبیند، چرا آن را دوست دارد و بتوانند درباره آن با او گفتوگو کنند، نه اینکه فقط تعیین کنند چه چیزی را ببیند و چه چیزی را نبیند.»
او معتقد است حمایت از تولیدکنندگان محتوای حرفهای و سالم نیز بخشی از راهحل است: «وقتی اقتصاد پلتفرمها بر پایه تعداد بازدید و دنبالکننده شکل گرفته، طبیعی است برخی به سمت تولید محتوای هیجانی بروند. اگر میخواهیم این وضعیت تغییر کند، باید از تولیدکنندگان مسئول حمایت کنیم.»
حقپناه در پایان هشدار میدهد: «نگاه صفر و صدی و مبتنی بر بگیر و ببند، پاسخگوی این تغییرات نیست. امروز بیش از هر زمان دیگری باید نوجوانان را بشناسیم، با آنها گفتوگو کنیم و برای دنیایی که در آن زندگی میکنند، برنامه داشته باشیم.»